قورتوم

قورتوم = جرعه (تقلید از صدای قورت-قورت که هنگام نوشیدن عجولانه مقدار زیادی آب شنیده میشود).

qurtum

نَریلدماخ

نَریلدماخ (احتمالا ازنعره) = نعره کشیدن.

närildämax

دینقیلی، دیققیلی، جینقیلی، جیققیلی

دینقیلی، دیققیلی، جینقیلی، جیققیلی = (غالبا در زبان کودکان) کوچک، ریز، ریزه-پیزه، خُرد (همچنین: بالاجا، بالا).

dınqıli, cınqıli

جومماخ

جومماخ (جومماق)= فرورفتن (غالبا در آب).

cummax, cummaq

وای، دده

وای، دده! (دده م وای!) = ایوای، وای!

Vay, dädä!

گیرده

گیرده = گِرد، ن. گیردکان (گردو).

girdä

​‌پادار

پادار(هر دو‌مصوت کوتاه، تاکید روی الف دوم) = پی درپی، مرتبا، بطور منظم، مثلا: پادار سیگار چکیر=مرتبا سیگار میکشد.

padar

جومالماخ

جومالماخ = به صورت متمرکز جمع شدن جانوران (مثلا مورچه ها یا پرندگان) یا حتی انسان ها در جائی با هدفی مانند به دست آوردن چیزی خووردنی یا نوشیدنی، احتمالا از «جمع» و «جمع اولماخ».

comalmax

-گیل

-گیل- = پسوندی است که بعد از نام های خاص اشخاص (یا نام حانوادگی آنها) می آید و گروه وابسته (خویشاوندان یا دوستان و همکاران) آن شحص یا خانواده معنا میدهد، مانند: بابک گیل (بابک و خانواده اش، دوستان و نزدیکانش).

-gil

اَننَنماخ

انننماخ ((احتمالا اَن-لَنماخ) = به خود بالیدن، احساس غرور کردن

ännänmax, (än-länmaq)

بالا-بالا

بالا-بالا = به تدریج، یواش یواش، کم کم

bala-bala

پی!، پیی!

پی 1. (حرف ندا، تعجب و شگفتی) = عجب! شگفتا! «ی» در آخر، طولانی و با تاکید تلفظ میشود.). 2. چربی بدن (حیوانات یا انسان).

pi/piy

آراسی دگییپ

(فلانی با فلانی) آراسی دگییپ = میانه اش به هم خورده است.

Arası däyip

قاباخدان گلنلیخ ائلماخ

قاباخدان گلنلیخ ائلماخ = دست پیش (را گرفتن)، اصطلاحا به این معنا که کسی گناه کاری را که مرتکیب شده، قبل از آنکه موضوع مطرح شود، به گردن طرف مقابل یا کس دیگری بیندازد.

qabaxdan gälänlıx elämax

آغزیینن قوش توتسا دا

آغزی اینن قوش توتسا دا (فلان ایشی گؤرَممز) = حتی اگر فلانی با دهانش پرنده هم بگیرد، قادر به انجام فلان کار نخواهد شد. به معنای منفی بکار میرود، یعنی اگر کسی قادر به انجام کارهای خارق العاده هم باشد، از عهده فلان کار بر نخواهد آمد.

Ağziynen quş tutsa da…

یِیین

یِیین = سریع، تُند، با سرعت

yeyin

کِهَلماخ

کِهلماخ (کهلماق) = بی حس شدن، مثلا: بارماغیم کهلدی = انگشتم بی حس شد.

kehälmax, kehälmaq

شیلیکوت

شیلیکوت (شیلی-کوت) = از کار افتاده، داغون (بدن، ماشین)

şiliküt

ال هاواسی

ال هاواسی (هواسی) = به صورت سطحی، تخمینی، غیر دقیق

äl havasi

دولچا

دولچا (دُلچا)= سطل

dolça

دیغیرراتماخ

دیغیرراتماخ (دیغیرلاتماخ) = غلطاندن (مثلا توپ)

dığırratmax (dığırlatmaq)

چیمدیک

چیمدیک = به اتدازه دو، سه نوک انگشت، مثلا «بیر چیمدیک تورپاخ» یک مقدار کوچک خاک، چیمدیک ائله ماخ، چیمدیکله ماخ = با دو نوک انگشت بدن کسی را فشار دادن، وشگون (نیشگون) گرفتن.

çimdik, çimdiklämax

پیشیک آسقیردی

پیشیک آسقیردی (تحت اللفظی: گربه عطسه کرد) = مجازا به این معنا که بهانه بی اهمیتی به دست افتاد تا کسی در رابطه با کاری که قرار بود انجام دهد، صبر نماید.

Pişik asqırdi.

دَردوت ائله ماخ

در دوت ائله ماخ = (با کسی) درد دل کردن.

där-dot elämax

آجیخ، آجیق

آجیخ، آجیق = دلزدگی، عصبانیت، دلخوری، مثلا: آجیغیم گلدی (آجیغیم توتدی)=بدم آمد، دلخور شدم، به من برخوررد.

acıx, acıq

گیجیک

گیجیک = حسادت، رشک. گیجیک ائله ماخ، گیجیکلنماخ =حسد بردن، حسادت ورزیدن.

gicik, giciklänmax, gicik elämax

ئولی اششک

ئوزی ئولی اششک آختاریر، نالین چکسین! = (تحت اللفظی: خودش دنبال خر مرده میگردد تا نعلش را درآورد)، در باره کسی گفته میشود که خودش نیازمند ابتدائی ترین چیزهاست و تمی توان از او انتظار کمک داشت.

Özi öli eşşäk axtarır, nalın cäksin!

شئی شوی

شئ شوی = خرت و پرت.

şey-şüy

آروات یاریم

آروات یاریم (تحت اللفظی: نیمه خانم) = به دختر بچه هائی گفته میشود که (اغلب قصدا و به شوخی) ادای خانم ها را در می آورند.

arvat-yarım

هَشترخان

هشترخان = بوقلمون

häştärxan

یِیین

یئیین = سریع، باسرعت، تند.

yeyin

تورک آتا میندی

تورک آتا میندی، تاتین باغری چاتدادی = ترک که سوار اسب شد، دل تات (از ترس) ریخت.

Türk ata mindi, tatın bağri çatdadi.

آدامدی، ایشدی

آدامدی، ایشدی = (تحت اللفظی: آدم است، کار است) مجازا به این معنا که هیچ معلوم نیست، شاید هم فلان اتفاق بیفتد.

Adamdi, işdi.

چیغیر باغیر

چیغیر باغیر = داد و فریاد، هیاهو.

çığır-bağır

عِیرَتی

عیرتی (صفت، قدیمی شده) = مصنوعی، پروتِز، بی قواره، مانند: عیرتی دیش = دندان مصنوعی، عیرتی بؤرک = کلاه بی قواره.

eyräti

لؤهلماخ

لؤهلماخ (لؤه لماخ) = له له زدن، از خستگی با بیرون آوردن زبان (مانند سگ) به تنگی نفس افتادن.

löhlämax

باشی اشاغی

باشی اشاغی (باش-اشاغی) (صفت، قید) = 1. (تحت اللفظی: سر به زیر) آدم متواضع.

başı-äşaği (başäşaği)

توتماجاسی توتدی

(فلان کسین) توتماجاسی توتدی = فلانی باز (به چیزی) گیر داد، عصبی شد، از کوره در رفت.

(Filan käsin) tutmacasi tutdi.

ئوکوزون تایدی

ئوکوزون تایدی، ایشون زایدی = اگر گاوت تک باشد، کارت برباد است.

Öküzün taydi, işün zaydi.

بَیاخ

بیاخ، بایاخ (همچنینی در زبان شفاهی: بیاخلاری) = چند لحظه پیش.

bäyax, bayax

حسابا سوخماخ

حسابا سوخماخ = (تحت اللفظی: با دروغ و کلک چیزی را به حساب گذاشتن)، جازدن، با دروغ و ظاهر سازی چیزی را به گونه مثبت و خوش آیندی جلوه دادن.

hesaba soxmax (soxmax)

گیلَه

گیلَه = دانه، قطره (آب)، مردمک چشم

gilä

زایلاماخ

زایلاماخ (شاید هم: ضایع-لاماخ) ( (مثلا میوه) ضایع شدن، فاسد شدن، به هدر رفتن، ن. زای، همچنین: ئوکوزون تایدی، ایشین زایدی.

zaylamax

دده ن یاخچی، ننه ن یاخچی

دده ن یاخچی، ننه ن یاخچی = (تحت اللفظی: پدرت خوب، مادرت خوب) زمانی به کار برده میشود که بخواهند کسی را «سرِ عقل بیاورند» تا از عصبانیت و رفتار غیر منطقی دست بردارد.

dädän yaxçi, nänän yaxçi

باشی سوغوخ

باشی سوغوخ = آدم بی خیال، بی دقت

başi soğux

اوزی قره

اوزی قره (قارا) = روسیاه، شرمنده

üzü qärä (qara)

گؤدَنسیز

گؤدنسیز = نامعقول (ریشه گؤدن) به تهیه کننده این مجموعه معلوم نیست.

gödänsiz

کاسب اوشاغی

کاسب اوشاغی اولمییاسان! (اولمییه سن!) = بچه آدم فقیر نباشی! در مواردی میگویند که خرج و قیمت یا به دست آوردن چیزی برای گوینده از نظر مالی خیلی بالا و هزینه دار باشد.

Kasıb uşağı olmıyasan! (olmiyäsän!)

گؤنی قالین

göni qalin (uzun a)

گؤنی قالین = پوست کلفت (تحت اللفظی: چرم کلفت)، یکدنده لجباز.

قولاغی توکلی

قولاغی توکلی = (تحت اللفظی: کسی که گوشش مو دارد) خرافاتی، متعصب، جاهل، عقب مانده.

qulaği tükli (tüç.li – IPA International Phonetic Association)