ائله بير داليسيجان آتلى قوور

ائله بير داليسيجان آتلى قوور – گوئى سواره در حال تعقيبش است. اشخاصي را ميگويند كه در را بشدت ميكوبند و عجله دارند.

ائله دانيشير كه…

ائله (ایله) دانيشير كه پيشميش تويوغون گولماغى گلير – چنان حرف ميزند كه مرغ بريان خنده اش ميگيرد. مراد آنكه حرفهاى باورنكردنى و مسخره ميگويد.

ائله شور ايدى كى…

ائله (ایله) شور ايدى كه خان دا بيلدى – چنان شور بود كه خان هم فهميد.

ائله كچل دگيل

ائله (ایله) كچل دگيل كه قاتماغى يئره تؤكوله – از آن كچل هائى نيست كه شوره هايش بزمين بريزد. يعنى: رد پائى بجا نميگذارد.

ائله يئرده ياتماز

ائله (ايله) يئرده ياتماز كه آلتينا سو گئچه – جائى نميخوابد كه زيرش خيس شود. مراد آنكه آدم فوق العاده محتاطى است.

او قدر سمن وار

او قدر سمن وار كه ياسمن يادا دوشمور – آن قدر (گل سه برگ) هست كه ياسمن به ياد آدمى نميافتد.

اول نماز

اول نماز صونرا نیاز – اول نماز بعدا نیاز.

ائله يه كه هميشه ييه سن

ائله يه كه هميشه ييه سن – چنان خور كه هميشه بخورى. نظير: هر آفتى را سببى است، سبب درويشى اسراف است.

اى ميخى مسمارا دؤندرن الله!

اى ميخى مسمارا دؤندرن الله! – اى خدائى كه ميخ را تبديل به مسمار ميكند! توضيح: گويند سلطان محمود غزنوى آهنگرى را مامور ساخت كه در ظرف يك هفته مقدار زيادى ميخ كه براى اردوكشى لازم بود تهيه نمايد. آهنگر هر چه عجز و لابه نمود كه ميخهاى سفارشى در عرض يك هفته تمام نميشود بخرج سلطان نرفت كه سهل است صنعتكار را تهديد هم نمود كه اگر سفارش در سر موعد حاضر نشود سرب داغ به حلق وى خواهد ريخت. آهنگر بدبخت هفت روز و شب تمام خواب و خور را بر خود حرام كردو لاينقطع ميخ ساخت ولى نتوانست بيش از دو ثلث سفارش را انجام دهد. شب آخر كه همچنان مشغول كار بود و بر مرگ خود حتم داشت دست نياز بجانب پروردگار دراز نموده و از صميم قلب دعاكرد. صبح زود در زدند. آهنگر با ترس و لرز براى گشودن در رفت و پرسيد كيست؟ از پشت در صدائى جواب داشت: فرستاده دربارم زود چهار عدد مسمار براى تابوت سلطان كه شب گذشته برحمت ايزدى پيوسته بساز و بده ببرم. آهنگر بى اختيار گفت: «اى ميخى مسمارا دؤندرن الله!»

ايمانيم يوخ

ايمانيم يوخ شيطان آپارا، ماليم يوخ ديوان – نه ايمانى دارم كه شيطان ببرد و نه ثروتى كه ديوان ببرد. نظير: درويش در قافله ايمن است.

اينانما

اينانما گيلن دوستووا، سامان تپه ر پوستووا – به دوستت اعتماد مكن چرا كه ميتواند كاه در پوستت پُر كند.

ائو ييه سى

ائو ييه سى ائوين قبله سينى هاميدان ياخشى بيله ر – صاحبخانه قبله خانه را بهتر از هر كس ديگرى ميداند.

ايها وار داغا چيخاردار

ايها وار داغا چيخاردار، ايها وار داغدان انديره ر – ايها داريم تا ايها.

آجی زیان

زیان آجی اولار – ترجمه: زیان تلخ است.

آتا چاتاناجان

آتا چاتاناجان اششه یه مین! –  تا زمانیکه به اسب دسترسی نیافته ای سوارخر شو!

اوروش یئماغین گؤرموشم

اوروچ یئماغین گؤرموشم، نماز قیلماغین گؤرمه میشم – روزه خوردنش را دیده ام اما نماز خواندنش را ندیده ام.

اوزماخ باشارمیسان

اوزماق باشارمیسان قلمه آغاجیندا نه قاییریرسان؟ – اگر شنا بلد نیستی بالای درخت تبریزی چکار داری؟

ئوزگییه قویی قازان

اؤزگییه (ئوزگییه) قویی قازان ئوزی ایچینه دوشه ر – هرکس چاه دیگری را بکند خود در آن افتد.

ئوزگه دوواریندان باخان

اؤزگه (ئوزگه) کیسه سیندن حاتملیق ائلیر – از کیسه غیر حاتمی میکند. نظیر: از کیسه خلیفه میبخشد.

اؤزگه (ئوزگه) کیسه سیندن

اؤزگه (ئوزگه) کیسه سیندن حاتملیق ائلیر – از کیسه غیر حاتمی میکند. نظیر: از کیسه خلیفه میبخشد.

اؤزگه (ئوزگه) دیواریندان

اؤزگه (ئوزگه) دیواریندان باخانین دیواریندان باخارلار – نظیر: پرده مردم مدر تا پرده ات ماند بجای.

اؤزگه (ئوزگه) ائوینده

اؤزگه (ئوزگه) ائوینده تولکی دی ئوز ائوینده اصلان – در خانه خود شیر است در خانه دیگران روباه.

ئوزگه ایپی اینن قویی یه دوشماخ

اؤزگه (ئوزگه) ایپی اینن قویویا دوشماق اولماز – با طناب دیگران از چاه پائین نرو.

ئوزگه ئوزگه نین نمازین دستمازسیز قیلار

اؤزگه (ئوزگه) ئوزگه نین نمازین دستمازسیز قیلار – شخص غیر نماز کس دیگر را بی وضو خواند.

ئوزگه آتینا مینه ن تئز دوشه ر

اؤزگه (ئوزگه) آتینا مینه ن تئز دوشه ر – هر کس سوار اسب دیگران شود زود پیاده شود.

اوزاخ یئرین سؤزی

اوزاق یئرین سؤزی چوخ اولار – حرف جاهای دور زیاد است. مراد آنکه به صحبت هائی که در باره جاهای دور میشود نباید زیاد اعتماد کرد.

اوجوزدان باهاسی

اوجوزدان باهاسی اولماز – گرانتر از ارزان نباشد. مراد آنکه جنس ارزان در نهایت گران تمام میشود.

اوروج توتمییان

اوروج توتمییانین آدین قویاللار رمضانعلی – اسم کسی را که روزه نگیرد میگذارند رمضانعلی.

ئوپماغون یوخ، سؤیماغون یوخ

ئوپماغون (اؤپماغون) یوخ، سؤیماغون یوخ، آجی آجی دیشله ماغون وار – ماچ و بوسه که نداری، فقط بلدی گاز بگیری. توضیح: پسری که از دست مادر پیرش به تنگ آمده بود روزی نزد وی آمده گفت: ترا به شوهر داده ام و امشب ترا نزد داماد خواهم برد. وقتی که شب رسید پیرزن هفت قلم آرایش کرد و همراه پسرش براه افتاد تا اینکه بصحرا رسیدند. در اینجا پسر به مادرش گفت بنشین تا داماد بیاید و خودش به ده مراجعت کرد. پس از مدتی انتظار پیرزن را خواب برد. در این وقت گرگی که بامید طعمه میگشت به پیرزن نزدیک شده با دندانش چاقچور را کنار زد تا وی را بدرد و قهرا دندانهایش وارد گوشت زن بدبخت گردید که بیدار شده گفت: «ماچ و بوسه که نداری، فقط بلدی گاز بگیری.»

اوجوز اتین شورباسی

اوجوز اتین شورباسی اولماز – از گوشت ارزان شوربای خوب نشود. نظیر: کبوتر سناری یاهو نمیخواند.

اوجاخدان کول

اوجاقدان کول اسکیک اولماز – اجاق بی خاکستر نباشد.

آبرونی ییب

آبرونی ییب حیانی دا اوستوندن ایچیب – نظیر: آب دردیده ندارد. دست و رو را بآب مرده شو خانه شسته.

اوروجی من توتوم

اوروجی من توتوم اوباشدانلیغی حاجی علی نین ایتی یئسین – روزه را من بگیرم و سحوری را سگ حاجی علی بخورد. نظیر: تو کندی و آبش دیگری برد.

اوغرودان اوغرییه

اوغرودان اوغرییه حلالدیر – از دزد به دزد حلال است. نظیر: ربودن مال از دزد دزدی نیست.

اوشاخ ییخیلا ییخیلا بؤیور

اوشاق ییخیلا ییخیلا بؤیور – بچه افتان و خیزان بزرگ میشود.

اوشاخ ائشیگه گئتمیر

اوشاق ائشیگه گئتمیر دایانی اماله ائلیرلر – بچه مستراح نمیرود دایه را اماله میکنند. نظیر: حکیم باشی را دراز کنید.

توضیح: املای «او» و «ئو»

در املا های مختلف ترکی آذری آوای «او» (مانند «اوست» بمعنی بالا) و در ضمن «ئو» مانند «ئولوم» بمعنی مرگ) به صورت «او»، و یا بعضا «اؤ» هم نوشته میشود.

اووچی اوودا

اووچی اوودا، یولچی یولدا گره ک – شکارچی باید دنبال شکار برود و مسافر به مسافرت.

اووجومی ایله مه میشدیم

اووجومی ایله مه میشدیم که! – کف دستم را بو نکرده بودم. مراد آنکه خبر نداشتیم.

آب نباتلیخدان دوشدی

آب نباتلیقدان دوشدی، ازوایه دؤندی – این دیگر آب نبات نشد، «ازوا» شد. توضیح: «ازوا» داروی تلخی است که به فارسی «صبر زرد» گویند.

آبی دونوم پاریلدار

آبی دونوم پاریلدار، بارساقلاریم قریلدار – نظیر: پُزی عالی، جیبی خالی.

آپار اونی سال یوغوردا

آپار اونی سال یوغوردا کسمسه مالیمدی منیم / سالاسان برک پنیره او خام خیالوندی سنون – به مزاح در مورد کندی کارد و سلاح های سرد استعمال کنند.

آت آت اولونجا

آت آت اولونجا ییه سی مات اولار – تا اسب (در شطرنج) به درد بخورد، صاحبش مات خواهد شد. نظیر: تا گوساله گاو شود، دل صاحبش آو (آب) شود.

آت آتینان ساواشار

آت آتینان ساواشار، آرادا اشگین قیچی سینار – اسب با اسب گلاویز شود در آن وسط پای خر بشکند.آتا آنا تخت یارادیب، بخت یارادانمییب – نظیر: شاهان تخت توانند بخشید، اما بخت نتوانند.

آتا اوغولا بیر باغ وئردی

آتا اوغولا بیر باغ وئردی، اوغول آتییه بیر سالخیم دا وئرمه دی – پدر پسر را باغی بخشید ولی پسر خوشه ای را نیز از پدر مضایقه کرد.

آتادان مال قالماسا

آتادان مال قالماسا اوغول نینه سین – اگر از پدر میراثی برای پسر نماند پسر چه میتواند بکند؟

آتا مالین درج ائله

آتا مالین درج ائله، اونا گؤره خرج ائله – میراث پدر را درج کن و نسبت به آن خرج کن.

آت اله دوشر

آت اله دوشر میدان اله دوشمز – بعضا اسب گیر میاید اما میدان برای اسب سواری گیر نمیاید.

آت اولاندا میدان اولماز

آت اولاندا میدان اولماز، میدان اولاندا آت – وقتی اسب هست میدان نیست، وقتی میدان هست اسب نیست.

آت ئولنده ایتین بایامیدیر

آت ئولنده ایتین بایامیدیر – وقتی اسب میمیرد سگ جشن میگیرد.