آت تپیگینه آت دؤزه ر – نظیر: رخش باید تا تن رستم کشد.
آت تپیگینه آت دؤزه ر
آت تپیگینه آت دؤزه ر – نظیر: رخش باید تا تن رستم کشد.
آت تپیگینه آت دؤزه ر – نظیر: رخش باید تا تن رستم کشد.
آت قاچدی، پالان دوشدی – نظیر: کفری شد. از کوره در رفت.
آتلی پیاده یه گوله ر – سوار به حال پیاده میخندد.
آتلیینن پیاده نین معامله سی اولماز – بین پیاده و سوار معامله سر نمیگیرد.
آتلینی آتیندان اندیره ر – سوار را از اسب پیاده کند. منظور اینکه چرب زبان عجیبی است.
آت مینه نین تانیر – اسب میداند کی سوارش شده است.
آت مینه نیندیر، دون گییه نین – اسب مال کسی است که سوارش میشود و لباس مال کسی که آنرا میپوشد.
آت مینیش ئورگده ر، دون گییش – اسب به تو سوار شدن را یاد دهد و لباس به تو راه رفتن را.
آتینان قاطر ساواشدی آرادا اشّک ئولدی – اسب و قاطر گلاویز شدند در این وسط خر به هلاکت رسید.
آتون دایدی، ایشون زایدی – اسبت کره است و کارت زار.
آتا قیرخ یاشیندا تعلیم وئرسن قیامت میدانیندا چاپاللار – نظیر: در چهل سالگی سنتور یاد میگیرد و در گور استاد خواهد شد.
آتی ایتیریب نوختاسین آختاریر – نظیر: اسب را ول کرده و دنبال نعلش میگردد.
آت یریمگینن، انسان بیلمگینن – اسب را با راه رفتنش شناسند و انسان را با دانشش.
آتیم ئوزومدن، دونوم ئوزومدن، بیگه نوکرم – اسب مال خودم، لباس مال خودم، نوکر خان هم هستم. نظیر: از کیسه خود خرج کردن و خدمت خان انجام دادن.
آتین آریغینا قاری دیه لله، ایگیدین یوخسولونا ده لی – اسب لاغر را پیر خوانند و مرد مستمند را دیوانه.
آج تویوق یوخودا داری گؤره ر – نظیر: شتر در خواب بیند پنبه دانه.
آجدان اومماق اولماز – از گرسنه توقعی نباید داشت.
آج دوغرار توخ ییه ر – گرسنه تلیت کند و سیر بخورد.
آج دییه ر توخالمارام، توخ دییه ر آجالمارام – گرسنه گوید هرگز سیر نخواهم شد، سیر گوید هرگز گرسنه نخواهم شد.آج قاتیق ایستمز، یوخولی یاسدیق – گرسنه خورش نخواهد و خواب آلوده بالش. نظیر: کوفته را نان تهی کوفته است.
آج قیلینجا چاپار – گرسنه به شمشیر تازد.
آجین آندی آند اولماز – سوگند فرد گرسنه را اعتماد نتوان کرد.
آجی دیندیرمه، توخی ترپتمه – گرسنه را به حرف نگیر و سیر را مزاحم نشو.
آجین ایمانی اولماز – گرسنه ایمان ندارد.
آجین قارنی دویار، گؤزی دویماز – شکم گرسنه سیر شود اما چشمش سیر نشود.
آچیق آغیز آج قالماز – دهان باز بی روزی نماند. مراد آنکه اشخاصی که سوال را ننگ نشمارند بی روزی نمانند.
آچیلمامیش سفره نین عیبی اولماز – به سفره ای که هنوز گسترده نشده عیبی نتوان گرفت.
آچیلمامیش سفره نین بیر عیبی وار، آچیلمیش سفره نین مین عیبی – نظیر: چو در بسته باشد چه داند کسی / که گوهر فروش است یا پیله ور.
آختاران تاپار – جوینده یابنده است.
«آدام» و «آدم» در ترکی یکی است. هر دو املا وجود دارد اما در تلفظ «آدام» گفته میشود.
«آدام» و «آدم» در ترکی یکی است. هر دو املا وجود دارد اما در تلفظ «آدام» گفته میشود.
آدام ایچی گؤرمییب. نظیر: سر سفره باباش بزرگ شده. پشت تاپو بزرگ شده.
آدام آداما گره کدیر – انسان به انسان احتیاج دارد.
آدام بیلمیر هانسی سازیینن اویناسین – آدم نمیداند با کدام سازش برقصد.
آدام قاباغینا چیخارتمالی دگیل – توی سر و همسر نمیتوان درش آور.
آدام گره ک عمره ده آغلییه، علی یه ده – آدم باید هم بحال عمر هم گریه کند و هم بحال علی. مراد آنکه قضاوت نباید یکطرفه باشد.
آدام مین آجینی اوتار بیر شرینین خاطرینه – آدمی هزار چیز تلخ را بخاطر یک چیز شیرین پذیرا میشود.
آدام وار که دیندیر مه سن یاخشیدور / آدام وار که آداملارین نقشیدور / آدام وار که اشّک اوندان یاخشیدور / آدام وار کی دیندیره سن، جان دییه ر.
آدام وار که قال اینن قول تاپار، آدام وار که آقچا اینن پول تاپار – اشخاصی هستند که با حرف برده پیدا میکنند و اشخاصی هم هستند که با صرف سیم فقط پشیزی بدست میاورند.
آداما سؤزی بیر یول دییه ر لر – حرف را به آدم یک بار گویند.
آدمی آدم ایلیین پاره دور / پاره سیز آمین اوزی قاره دور (صابر) .
آدامی تانییه ن یئرده قورد یئسین – آدمی را جائی که میشناسندش گرگ بخورد.
آدون ندیر؟ رشید، بیرین دیه، بیرین ائشیت – اسمت چیست؟ رشید، یکی بگو و یکی بشنو. مراد آنکه این طرز مباحثه نیست، وقتی چیزی گفتی به حرف طرف مقابل هم گوش کن.
آدون هیبت الله دور یا منی قورخودوسان؟ – اسمت هیبت الله است یا مرا میترسانی؟ یکی از دیگری پرسید نامت چیست؟ مخاطب با صدای بلند و نتراشیده گفت: هیبت الله. او هم گفت: «واقعا اسمت هیبت الله است یا اینکه مرا میترسانی؟» مورد استعمال: چرا داد میزنی؟ مگر خیال میکنی مردم خواهند ترسید؟
آدی ایت دفترینده یوخدی – نامش در فهرست سگان هم نیست. یعنی آدم بی اهمیتی است.
آدی وار ئوزی یوخ – نامش هست و نشانش نیست. یعنی وجود خارجی ندارد.
آرا خلوت تولکی بیگ – نظیر: مهر درخشنده چو پنهان شود / شب پره بازیگر میدان شود.
آراچی گؤیلی گن اولار – میانجی دست و دل باز باشد.
آرالیق سؤزی ائو ییخار – غیبت باعث ویرانی خانه ها و خانواده ها میشود. مراد اینکه بحرف بیمورد و غیبت دیگران اعتماد نکن.
آراندا خرمادان اولدوم، ییلاقدا بوغدادان – هم از خرمای گرمسیر محروم شدم و هم از گندم سردسیر. نظیر: هم از شوربای قم ماند و هم از حلیم کاشان. توضیح: لکلک تصمیم گرفت اول به بغداد که گرمسیر است رفته از خرمای آنجا استفاده کند و بعد در نواحی سردسیر از گندم برخوردار شود ولی از بس که دیر جنبید تا به بغداد رسید خرما تمام شده بود وتا به سردسیر آمد خرمن کوبی گندم به پایان رسیده بود. آنگاه خود را ملامت کرده و گفت: «هم از خرمای گرمسیر محروم شدم و هم از گندم سردسیر.»
آرپا اكن بوغدا بيچمز – آنكه جو بكارد گندم ندرود. نظير: اى نور چشم من، بجز از كشته ندروى (حافظ).