اوره گیمه سو سَپدی = (فلا کس، خبر) اصطلاحا: آب به دلم پاشید، به معنی: راحتم کرد، مرا تسکین داد.
Üräyimä susäpdi.
اوره گیمه سو سَپدی = (فلا کس، خبر) اصطلاحا: آب به دلم پاشید، به معنی: راحتم کرد، مرا تسکین داد.
Üräyimä susäpdi.
آغاش (آغاج، آغاچ) = درخت، چوب، تخته. (کهنه شده): معیار مسافت (حدود پنج شش کیلومتر)
ağaş (ağac, ağaç)
انننماخ ((احتمالا اَن-لَنماخ) = به خود بالیدن، احساس غرور کردن
ännänmax, (än-länmaq)
(فلانی با فلانی) آراسی دگییپ = میانه اش به هم خورده است.
Arası däyip
آغزی اینن قوش توتسا دا (فلان ایشی گؤرَممز) = حتی اگر فلانی با دهانش پرنده هم بگیرد، قادر به انجام فلان کار نخواهد شد. به معنای منفی بکار میرود، یعنی اگر کسی قادر به انجام کارهای خارق العاده هم باشد، از عهده فلان کار بر نخواهد آمد.
Ağziynen quş tutsa da…
پیشیک آسقیردی (تحت اللفظی: گربه عطسه کرد) = مجازا به این معنا که بهانه بی اهمیتی به دست افتاد تا کسی در رابطه با کاری که قرار بود انجام دهد، صبر نماید.
Pişik asqırdi.
آجیخ، آجیق = دلزدگی، عصبانیت، دلخوری، مثلا: آجیغیم گلدی (آجیغیم توتدی)=بدم آمد، دلخور شدم، به من برخوررد.
acıx, acıq
ئوزی ئولی اششک آختاریر، نالین چکسین! = (تحت اللفظی: خودش دنبال خر مرده میگردد تا نعلش را درآورد)، در باره کسی گفته میشود که خودش نیازمند ابتدائی ترین چیزهاست و تمی توان از او انتظار کمک داشت.
Özi öli eşşäk axtarır, nalın cäksin!
آروات یاریم (تحت اللفظی: نیمه خانم) = به دختر بچه هائی گفته میشود که (اغلب قصدا و به شوخی) ادای خانم ها را در می آورند.
arvat-yarım
آدامدی، ایشدی = (تحت اللفظی: آدم است، کار است) مجازا به این معنا که هیچ معلوم نیست، شاید هم فلان اتفاق بیفتد.
Adamdi, işdi.
ئوکوزون تایدی، ایشون زایدی = اگر گاوت تک باشد، کارت برباد است.
Öküzün taydi, işün zaydi.
اوزی قره (قارا) = روسیاه، شرمنده
üzü qärä (qara)
کاسب اوشاغی اولمییاسان! (اولمییه سن!) = بچه آدم فقیر نباشی! در مواردی میگویند که خرج و قیمت یا به دست آوردن چیزی برای گوینده از نظر مالی خیلی بالا و هزینه دار باشد.
Kasıb uşağı olmıyasan! (olmiyäsän!)
ال-ایاخدان دوشماخ = پیر و ناتوان شدن. ن. ال-ایاخلی
äl-äyaxdan düşmax
ال ایاخلی = (صفت) آدم زرنگ، زبل، با جربزه. مق. ال ایاخسیز = آدم بی دست و پا، بی جربزه. ن. ال-ایاخدان دوشماخ = پیر و ناتوان شدن.
äl-äyaxli, äl-äyaxsız, äl-äyaxdan düşmax
انگ = چانه (به فتح الف). انگه وئیر ماخ = روده درازی کردن، پرحرفی کردن.
äng, ängä vermax
آزدیرماخ = (معمولا درباره حیوانات خانگی مانند سگ و گربه) = به محل دوری بردن و رها کردن تا دوباره به خانه یا محل آشنای خود برنگردند.
Azdırmax, azdırmaq
آریتماخ (آریتماق) = پاک کردن (مثلا برنج)، تصفیه کردن از مواد اضافی (مثلا آب)
arıtmax (arıtmaq)
بیری نین باشینا ایتین اویونونی گتیرماخ = (معنای لفظی) بازی یا بلای سگ را بر سر یک نفر آوردن، او را شدیدا آزار و اذیت کردن
itin oyuni
اول قوشی اوچوردار، سورا دییه ر بیاه، بیاه = اول مرغ را پرواز می دهد که بپرد و برود هوا، بعد می گوید بیا، بیا. مجازا یعنی فرصتی را که به دست آمده نباید از دست داد.
Ävväl quşi uçurdar, sora diyär biyah, biyah!
ادی بودی اولماخ، قالماخ = تنها ماندن. بیز قالدوخ ادی بودی، ادی بودی کیمین تک قالدوخ. مانند ادی و بودی تنها ماندیم.
آتدا-بوتدا = گهگاه، بعضا، یک در میان
من با فلان کس «آرام سازدی» یعنی میانه من با فلان کس خوب است. (آرا=میانه، رابطه، ساز=روبراه، مناسب، خوب).
ایتین سؤزی = معنی تحت اللفظی: حرف سگ. مثلا: ایتین سؤزونی منه دئدی = هرچه از دهنش بر آمد، به من گفت _مرا به باد انتقاد و تقبیح گرفت).
آری قوری = پاک، کاملا، تماما. مانند آری قوری یادیمدان چیخدی = پاک فراموش کردم.
اَنَشوش (آدام) (صفت) = آدم ناباب، بدجنس
änäşüş adam
ایشگیل = قفل، مانع. ایشگیلله ماخ=قفل کردن در، جعبه، صندوق. اسم «ایشگیل» به معنای شک و مشکل هم می آید، اما چندان رایج نیست.
İşgil, işgillämax (işgillämäk)
ازماخ (ازمک، ازماق) = له کرن، کوفتن، استثمار کردن. ازیلماخ، ازیلمک، ازیلماق = 1. له شدن، کوفته شدن، استثمار شدن. 2 (مجازی) ناز کردن، خود را لوس کردن، 3. ازدیرماخ، ازدیرمک = ناز کسی (مانند کودک خانه) را کشیدن. آرزوهایش را عملی کردن.
äzmax, äzilmax, äzdirmax
اکیلماخ (اکیلمک) = 1. حالت مفعولی فعل «اکمک» (اکماخ) به معنی کاشتند، یعنی کاشته شدن، 2. «جیم شدن»، مثلا رضا گؤردی وضع خراپدی، اکیلدی = رضا دید وضع خراب است، جیم شد )پیدایش نشد).
äkilmax, äkilmäk
منیم ایسّی (ایستی) آشیما سووخ (سویوخ) سو قاتما = به آش داغ من آب سرد نریز
Mänim issi aşıma sowux su qatma
اوباشدان=سَحور (در ماه رمضان)
obaşdan=(Ramazan ayında) sahur
اَنایین = در اصل اَن-آئین (خلاف آئین) خلاف رسم و عادت، عجیب و غریب (احتمالا باقیمانده از پهلوی).
änayin
اَتاجی (در واقع=اَتی-آجی گوشتش تلخ)، اصطلاحا به معنی آدم بد عُنُق، بد رفتار، برعکس خوش رفتار. آوای آ در وسط کمی طولانی (باقیمانده آی آجی) تلفظ می شود.
ätaci
گؤزدن (سیزدن، جانوزدان، نظردن، مجلسدن…) ایراق ( در محاوره واقعی: ایراخ). ایراق و ایراخ به معنی دور. در این مثال ها: از چشم بد، از شما، از جان شما، از نظر بد، از مجلس دور…
ایراخ-ایراخ=اصطلاحا=خدای نکرده
واژه ایراق و یا ایراخ به معنی دور در مثل ها و یا اصطلاحات دیگر هم بکار می رود ولی کار برد تنهای آن معمول نیست، مانند حکماوار اوزاخ (و یا ایراخ)، کردی سی یاخین ن. به این مثل
iraq, irax
اوت پارچاسی = آتش پاره، اصطلاحا به معنی آدم زبل، زرنگ، کار چاق کن، ماهر
ot parçasi
ئولوشگماخ=پژمردن (گل و گیاه)
اپریماخ= پلاسیدن (گل و گیاه)
äprimaq
آغناماخ=سرازیر شدن، ریختن با حجم و مقدار زیاد و انبوه مانند ریختن گندم از توبره
ağnamaq
اوسارلاماخ، اُوسارلاماق=افسار کردن، به افسار بستن (اسب را، و یا به معنی مجازی: مهار کردن، مطیع نمودن، مانند شعر صابر «لاپ بیزی اوسارلادیلار، میندیلر»)
owsarlamax
انگه وئرمک=پرحرفی کردن
enge vermax
ایلان هر یئره اَیری گدر، اوز یوواسینا دوز گدر= مار به هر جا کج می رود ، اما به خانه خودش راست میرود.
ئولماخ (اؤلماخ) ئولماخدی، خیریلداماخ ندی؟! (مرگ مرگ است، دیگر خِر خِر کردن چرا؟) به این معنا که حالا که فلان وضع موجود هست و شما هم باید آن را تحمل کنید شکوه و زاری دیگر چه معنائی دارد؟
آغزى اولان دانيشير يعنى هر كسى كه دهانى دارد صحبت ميكند، اگرچه در باره موضوعى كه صحبت ميكند و حتى نظر ميدهد اصلا دانش و تخصصى ندارد.
.(فلان كس) ايكى اششيين (اششگین) آرپاسينى بولنمز (بولممز): (فلانى) حتى قادر نيست يك مقدار جو را بين دو خر هم تقسيم كند (خيلى بى عرضه است)
اوسال = باشی سویوخ آنلامیندا، سایماز،اهمییت وئرمییه ن
ارینگج
(əringəc)
=تنبل
در کمیجان به فردی که سخن چین باشد و از اینجا به آنجا حرف ببرد آرک بارک
(Arək Barək)
اطلاق میشود. در واقع معادل کلمه «سؤز گزدیرن» است.
اللشماخ = جد و جهد کردن، برای نیل به هدفی تلاش نمودن
(فلان شئی) ننه (آنا) سوتی کیمین حلالدی! = (فلان چیز) مثل شیر مادر حلال است!
ایت ده گئتدی، ایپ ده – هم سگ از دست رفت و هم طناب. یعنی: همه چیز از دست رفت.