باشماق پالچیق سیز اولماز – کفش بدون گِل نباشد.
باشماق پالچیق سیز اولماز
باشماق پالچیق سیز اولماز – کفش بدون گِل نباشد.
باشماق پالچیق سیز اولماز – کفش بدون گِل نباشد.
باش نا کس جلاد الینده دیر، نه کسیر نه باغیشلیر – سر در دست جلاد ناکس است، نه میبّرد و نه عفو میکند.
باش سینار بؤرک ایچینده، قول سینار کورک ایچینده – سر بشکند در کلاه، دست بشکند در پوستین.
باش دیب بیر اولماز – سر و ته یکی نیست.
باش بؤیوک اولدی نه فایدا، ایچینده بببن گره ک اولسون – سر با بزرگی نیست باید تویش مغز باشد.
باش اولسون بؤرک اکسیک دگیل – سر باشد، کلاه کم نیست.
باشاردوغون ایشین دالیسیجان گئت – دنبال کاری برو که بلدی. نظیر: کاری که نه کار تست زنهار مکن.
باش آچیغین مکانی (ویا: قاچاقی) بوز گئچی نین دکانی – پاتوق سربرهنه دکان کلاهدوز است.
بارلی آغاجا داش آتاللار – به درخت میوه دار سنگ اندازند. نظیر: که هیچ کس نزند بر درخت بی بر سنگ.
بازارین گؤزون چیخاردیب – (با طعنه و تمسخر) چشم بازار را در آورده (یعنی عجب خریدی کرده!)
بازارا پولسوز گئده ن قبره ایمانسیز گئده ر – کسی که بدون پول به بازار میرود مثل اینکه بدون ایمان به قبر میرود.
بازار شیطان ائویدیر – بازار لانه شیطان است.
بازار چؤره گی بول اولسون، بازار دا اولسون – نان بازار فراوان باشد اما در بازار باشد.
بیه یوخودا گؤره سن! – ترجمه و نظیر: مگر به خواب ببینی!
بس نییه ائشّکده ن دانیشمیرسوز؟ – پس چرا از خر صحبت نمیکنید؟ توضیح: پسری که اول شب وارد خانه شد دید که پدر و مادرش مشغول صحبت اند. گوش خواباند و شنید که پدرش میگوید: «ای زن، پسره دیگر بزرگ شده باید برایش زن گرفت. من نقشه کشیده ام که الاغ را بفروشیم و عروسی وی را راه بیاندازیم.» چند روزی گذشت و چون پسر دید دیگر خبری نشد یک شب که سه نفری نشسته بودند بی مقدمه گفت: «پس چرا دریگر درباره الاغ صحبت نمیکنید؟»
بلکه نی اکسن مکه بیته ر – نظیر: بلکه را کاشتند سبز نشد. مراد آنکه با «بلکه» گفتن کاری درست نمیشود.
بیه سنون قانون خلقینکینده ن قره دی؟! – ترجمه و نظیر: مگر خون تو از خون مردم رنگین تر است؟!
بیه بیز مکه دن گؤزی پالچیقلی گلمیشوق؟! – مگر ما از مکه چشم بسته باز گشته ایم؟!
بئشده آلاجاغیم یوخ، دؤرتده وئره جاغیم – نظیر: نه بر اشتری سوارم نه چو خر بزیر بارم / نه خداوند رعیت نه غلام شهریارم.
بو ایلکی جوجه خوروزلارا جوجو اؤرگدیر – جوجه امسال به خروس پارسال جیک جیک میاموزد.
بوندان سورا گؤیدن دوشنده اؤز ائووه دوش – بعد از این اگر خواستی از آسمان بیافتی به خانه خودت بیافت. توضیح: شخصی شکایت به نزد حاکم تهران برد که مستاجرم نه کرایه میپردازد و نه خانه را تخلیه میکند. حاکم مستاجر را احضار و علت را جویا میشود ولی وی به کلی منکر شده و ادعا میکند که خانه از آن او میباشد. اما وقتی حاکم قباله و مدرک میخواهد وی میگوید که من متصرفم و برای تصرف مدرک لازم نیست. حاکم که از قوانین اطلاعی نداشت عصبانی شده میگوید اینهم شد حرف؟ آخر بگو ببینم چگونه وارد این خانه شدی؟ مستاجر میگوید: «گؤیدن دوشدوم» بعنی «از آسمان افتادم». حاکم چوب و فلک میخواهد و پس از کتک کاری مفصل به او میگوید: « بعد از این اگر خواستی از آسمان بیافتی به خانه خودت بیافت.»
بؤیوکدن قورخماق عیب دگیل – ترجمه: از بزرگ خود ترسیدن عیب و عار نیست.
بؤیوک اولانون قورساغی گن گره ک – ترجمه: بزرگ تران باید بردبار و شکیبا باشند و زود نجوشند.
بو آرشینا بئز وئرمزلر – با این آرشین پارچه نمیفروشند.
باسا باسا گوله شن پهلوان اولار – با لنگ کردن های متمادی است که کشتی گیر پهلوان میشود.
بیر آز دا سن یه، من موغولداییم – کمی هم تو بخور من میو میو کنم. توضیح: روزی یک نفر آبگوشت را تلیت میکند و تا میاید لقمه اول را بخورد گربه خانه نزدیکش میاید و میو میو میکند طوریکه آن شخص مجبور میشد لقمه اولش را به گربه بدهد. لقمه دوم و سوم و چهارم هم همینطور نصیب گربه میشود بدون اینکه آن شخص هنوز لقمه اولش را هم بخورد. بدین جهت آن شخص میگوید: «کمی هم تو بخور و من میو میو کنم.»
بؤیوک کؤرپو ده اولسا اوستونده گئماق اولماز – ترجمه: ولو بزرگان پل هم باشند نباید از روی آنان گذشت.
بؤیوکلرده زور اولار، یالان اولماز – بزرگان زور گویند اما دروغ نگویند.
بؤیوگه بؤیوک دییبلر، کیچیگه کیچیک – ترجمه: بزرگ را «بزرگ» گویند کوچک را «کوچک».
بؤیوگون تانیمییان تاریسن دا تانیماز – ترجمه: کسیکه بزرگش را نشناسد، خالقش را نیز نخواهد شناخت.
بیه بیز ئوگئیوخ، سیز دوغما؟ – ترجمه: مگر ما ناتنی هستیم، شما تنی؟
بؤیوک تکه بوغاز ییرتار – ترجمه: لقمه بزرگ گلو را پاره کند.
بیه بیز صیغه دن اولموشوق، سیز خانیمنان؟! – ترجمه: مگر مادر ما صیغه بود و مادر شما خانم؟!
بیه بیزیم گؤبگیمیزی بوردا کسیبلر؟! – ترجمه: مگر ناف ما را اینجا بریده اند؟
بیه من جیبیمده باش گیزلتمیشم؟! – ترجمه: مگر من در جیبم کلّه بریده پنهان کرده ام؟! مراد آنکه ترا بجیب من چکار؟
بیوقت بانلین خروس باشینی باده وئره ر – خروسی که بیوقت خواند سرش را می بازد.
بیه دگییدی! – ترجمه: بلکه میخورد! توضیح: طفلی گریه میکرد. همبازیش پرسید چرا گریه میکنی؟ گفت: تو بمن سنگ انداختی! همبازیش گفت: بر فرض سنگ انداختم. بتو که نخورد! طفل گریه را شدید تر کرده گفت: بلکه میخورد! نظیر: بلکه من کاریده بودم، بلکه شتر تو هم چریده بود (یزدی).
بیوقت گلن قوناق ئوز کیسه سیندن ییه ر – ترجمه: مهمانی که دیر برسد از کیسه خودش میورد.
بیه بیزیم پولوموزون شیری قانجیقدی؟! – مگر شیر روی پول ما ماده است؟! توضیح: تا جمهوری اسلامی نشان شیر و خورشید روی پول های ایران وجود داشت.
بیرینه دئدیلر شاه دانا (شاهدانه) یمه عقلون آزالیر. دئدی عقیل نمنه دی؟ دئدیلر سن یه!
من موتالدان ال چکدیم، موتال مندن ال چکمیر (و یا: ایت موتالدان ال چکدی، موتال ایتدن ال چکمیر) – من از خیک دست برداشتم خیک از من دست برداشتنی نیست. توضیح: آخوندی با بچه مکتبی ها به گردش رفته بود. تگرگی سخت باریدن گرفت و سیل مهیبی براه افتاد که در ضمن خرس خفته ای را غافلگیر کرده جاری شد. بچه ها که کنار سیل ایستاده مشغول تماشا بودند خرس را به آخوند نشان داده گفتند: آخوند، سیل تمام دهکده را ویران کرده. نگاه کن که چگونه این خرس به آن خیک پنیر چسبیده آن را با خود میبرد. آخوند طماع فورا توی اب پرید تا خیک را از آن خود کند. وقتی که نزدیک خرس رسید جانور خسته که نقطه اتکائی می جست سفت از آخوند چسبید و دیگر ول نکرد. بچه ها که مدتی منتظر ماندند فریاد زدند: آخوند دیگر دیر است. خیک را ول کن و بیا برویم. آخوند گفت: «من از خیک دست برداشتم اما خیک از من دست بر نمیدارد.»