بوگون نوخوشون (ناخوشون) تری گلدی=امروز مریض عرق کرد (حالش رو به بهبود است).
Noxuşun teri geldi
بوگون نوخوشون (ناخوشون) تری گلدی=امروز مریض عرق کرد (حالش رو به بهبود است).
Noxuşun teri geldi
بی کمال حمال اولار = کسی که کمال نداشته باشد، حمال می شود.
بِی بازار (یکجا بکار می رود) تنها در اصطلاح (فلان کسین) بِی بازاری یوخدی (یوخدور) به معنی فلانی چپ و راستش معلوم نیست، هیچ معلوم نمی شود که چه خواهد کرد، هر چیزی را می توان از او انتظار داشت.شاید در اصل از دو واژه «بیع» و «بازار» مرکب بوده است، به معنی کسی که در بازار چیزی (به) بیع نگذاشته است، یعنی مراعات چیزی را نمی کند.
bey-bazar
بیرووز آلماخ (از کسی چیزی را قرض گرفتن، اما معمولا برلی پول استفاده نمی شود). بیرووز وئرماخ چیزی را به کسی قرض دادن.
birowuz almq, vermaq
قولای (در ترکی ترکیه: «کولای» به معنی آسان) در ترکی آذری (شفاهی و تا حدی زبان عوام) معنی چیزی کم ارزش و با کیفیت پایین می دهد، مانند قولای قارپیز: هندوانه با کیفیت پایین.
اصطلاح «بیر قولای» در زبان شفاهی ترکی آذری به معنی «کمی» می آید: «بیز قولای دوشوندوم» (کمی فهمیدم).
بیرتیل= یکراست، مستقیما، به سرعت؛ مثلا بیر تیل ائوه گئتدیم=یکراست به خانه رفتم.
Bir til
بوشلی (بورجلی، بورشلی، بوشلی) بوشلونون ساغلیغین ایستر.
بئش بارماغین بئشی ده بیر اولماز – پنج انگشت برابر نیستند.
بابا بؤک
(baba bük)
کلمهای است که در کمیجان به دو معنا به کار میرود: 1- به معنای پرنده جغد یعنی دقیقاً معادل بی قوش 2- به شکل صفت به فردی اطلاق میشود که مدام از مسائل زندگی شاکی است و غر میزند (آدم غرغرو).
* بؤک وورماق به معنای غر زدن در این منطق رایج است.
* برای نشان دادن شدت غر زدن یک فرد کلمه بؤک تکرار میشود. به جمله زیر دقت بفرمایید:
علی تزدن دن (صبح دن) آخشاما بؤک بؤک بؤکوللی! ترجمه: علی از صبح تا شب غر میزنه.
بابا دیی، وبادی – بابا نگو وبا بگو.
بو حنا (خینا) او حنالارا بنزه مز – این حنا از آن حنا ها که میشناسی نیست!
بَی وئره ن آتین دیشله رینی سایمازلار – دندان های اسبی را که هدیه داده باشند، نمیشمارند.
ایستیرسن بال چؤره ک، آل الووه بئل کوره ک – نظیر: هر که را طاووس باید جور هندوستان کشد.
باش سیز بؤرک اولماز، تات سیز تورک – سر بی کلاه نمیشود، ترک بی تات (نمیشود).
بیر حصیر قالدی بیر ممدنصیر – منظور اینکه: دارو ندارم رفت، خودم ماندم وحصیرم.
بیر اوغلون اولسون آدین قویاسان نظرعلی، خیری اولماسا نه ضررلی – یک پسر داشته باش، اسمش را بگذار نظرعلی. حتی اگر فایده ای نداشته باشد, ضرری هم ندارد.
باجی، باجین اؤلسون، درد چوخ، وخت یوخ – خواهر خواهرت بمیرد، حرف زیاد است اما زمان کم.
بئش یاشیندا قویون اللی یاشیندا قاضی نی آلار – یک گوسفند پنج ساله یک قاضی پنجاه ساله را می خرد. مراد آنکه با رشوه هر کسی را میتوان خرید.
بیر میخ بیر نالی، بیر نال بیر آتی، بیر آت بیر پهلوانی، بیر پهلوان بیر لشکری، بیر لشکر بیر کشوری ساخلار – یک میخ یک نعل را، یک نعل یک اسب را، یک اسب یک پهلوان را، یک پهلوان یک لشکر را، یک لشکر یک کشور را نگه دارد.
باغدا اریک واریدی سلام علیک واریدی، باغدا اریک قورتولدى سلام علیک قورتولدى – مراد اینکه فلانی فقط تازمانی که سود میرسد دوست است.
باغبانین گول واختی قولاغی ائشیتمز – گوش باغبان وقت باز شدن گل کر می شود.
بال شیرین،بالا بالدان دا شیرین – عسل شیرین است ، فرزند از عسل هم شیرین تر.
بئش ده آلاجاغیم یوخ، اوچ ده وئره جاغیم – نظیر: نه به اشتری سوارم نه چو خربه زیر بارم.
بوردا منم بغداددا کور خلیفه – در اینجا همه کاره من هستم همچنانکه در بغداد نیز خلیفه کور همه کاره است.
بولانماسا دورولماز(مانند:خراب اولماسا آباد اولماز) – تا آب گل آلود نشود صاف نمیشود (خانه تا خراب نشود آباد تمیشود).
بیر آیاغی قبرده دیر – پایش لب گور است. مراد آنکه مرگش نزدیک است. بسیار پیر، بیمار و ناتوان است.
بیر الده ایکی قارپئز توتماغ اولماز – با یک دست نمیتوان دو هندوانه را برداشت.
بیر بیر مین اولار،داما داما گو’ل اولار – یکی یکی هزار میشود، چکه چکه دریاچه (استخر) میشود. نظیر: قطره قطره جمع گردد وانگهی دریاشود.
بیرلیک هاردا دیرلیک اوردا – یکدلی هرجا که باشد زندگی آنجاست.
بیر کنده گیردین هامی کور سن ده کور- اگر وارد دهی شدی و دیدی همه کور هستند تو هم کور باش. نظیر: خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو.
بوقارا او قارا یا بنزه مز – این سیاه از آن سیاه ها نیست. نظیر: این تو بمیری از اون تو بمیری ها نیست.
بورنوندان (و یا: بورنون) توتسان جانی چیخار – اگر دماغش را بگیری جانش در میآید. مراد آنکه بسیار ضعیف و ناتوان است.
بابلی بابین تاپماسا، گونی آخ وایینان گئچر. ترجمه: هر کس کفوش را پیدا نکند روزگارش با آه و ناله سپری خواهد شد.
بابا دییه ر بوللی گره ک یا درمانی یا دردی – نظیر: وئردون دویور، ویردون ییخ و یا: الاحسان بالاتمام.
بارک اللهی ائشگه دییه للر – ترجمه: بارک الله به ابلهان گویند. نظیر: بارک الله قبای کسی را رنگین نمیکند.
باسانی کسمزلر – غالب را سر نبرند. نظیر: مرگ برای ضعیف امری طبیعی است.
باخماغینان آدمیزاد ئورگشسیدی، ایتلر سلاخ اولاردی – ترجمه: اگر آدمیزاد با دیدن میتوانست یاد بگیرد سگان سلاخ میشدند.
باتیرمامیش اوجاق باشی قویماییب. نظیر: تلی پاک نگذاشته است. توضیح: روباهی که به درد چشم مبتلا بود به شغالی مراجعه و درمان خواست. شغال دستور داد از خاک تلی که در آنجا ملوث کاری نکرده ای قبضه ای بردار و توتیا کن امید است بهبود یابی. روباه زارزار بگریست و گفت: اگر چاره به این منحصر است کوری چشم من حتمی است زیرا تلی پاک بجا نمانده ام.
باخدون یارون یار دگیل، ترکین قیلماق عار دگیل. ترجمه: اگر دیدی که یارت یار نیست، ترک کردنش عار نیست.
باش یولداشی یوخدور، آش یولداشی چوخدور – یار جانی کم است و یار نانی بسیار.
باجون دا جیجون کیمیندی. نظیر: هر دو سر و ته یک کرباسند.
باجاناق باجاناغی گؤرنده قاشینما توتار – وقتی باجناق باجناق را می بیند خارشش میگیرد. نظیر: مهمان از مهمان خوشش نمیاید.
باسا باسا گوله شن پهلوان اولار – با لنگ کردن های متمادی است که کشتی گیر پهلوان میشود.
بير ناليم وار. اوچ نال (نعل)، بير آت دا تاپسام مينيپ گئده رم! = يك نعل دارم. اگر سه نعل و يك اسب هم پيدا كنم سوار اسب شده ميروم! اشاره به کسانی که با خواب و خیال آرزوی کار های بزرگ میکنند در حالیکه امکانات آن کار ها را ندارند.
آز یه همیشه یه – کم بخور و همیشه بخور. نظیر کم کم بخور دمدم بخور.
باشیمی سیندیر مظنه می سیندیرما – سرم را بشکن اما مظنه ام را مشکن.
باشووی داز ائله مه، هر داز بیر طالعده اولماز – سرت را طاس نکن، طالع همه طاس ها یکی نیست.
باشووا کول ده اله سن، اوجا کوللوکدن اله – اگر قرار باشد به سرت خاکستر (خاک) هم بریزی (الک کنی) از جای بلند بریز.
باشووا داش دا سالسان اوجا یئردن سال – اگر به سر خود سنگ هم بیاندازی از جای مرتفع بیانداز.
باشماقلاری گیینده بللی اولار – موقع پوشیدن کفش ها معلوم خواهد شد. نظیر: شاهنامه آخرش خوش است.