پیشیگه دئدیله ر

پیشیگه دئدیله ر فضله ن درماندی، اوستونی قویلادی (ویا: پیشیگه دئدیلر پ.. درماندیر س.. اوستونی باستیردی) – گربه را گفتند فضله ات درمان است زیر خاک پنهانش کرد.

پیشیگی دارا قیسناسان

پیشیگی دارا قیسناسان ال اوزووی جیرماقلار – گربه را که در تنگنا قرار دهی چنگت زند. نظیر: وقت ضرورت چو نماند گریز / دست برد بر سوی شمشیر تیز.

پیشیگیم پیشیگیم

پیشیگیم پیشیگیم یولا گئتماق اولار – با کجدار و مریز میتوان مماشات کرد.

پیشیگیمیز اوغلان دوغوب؟

پیشیگیمیز اوغلان دوغوب؟ – گربه مان بچه نر زائیده؟ مراد آنکه این همه چراغانی برای چیست؟

پیشیگین آغزی

پیشیگین آغزی اته یتیشمز دییه ر واه واه، نه پیس ایی وئریر! – دهان گربه به گوشت نمیرسد، میگوید وای، چه بوی بدی میدهد! نظیر: اگر لوطی نگوید بگندم عالم میگندد.

پیشیگین دردی

پیشیگین دردی ایتی ئولدوره ر – درد گربه سگ را میکشد.

پیغمبر اول ئوز جانین

پیغمبر اول ئوز جانین دعا ایلییب – پیغمبر اول برای جان خودش دعا کرده. نظیر: چراغی که بخانه رواست به مسجد حرام است.

پیغمبرلرده

پیغمبرلرده بس نیه جرجیسی تاپدون؟ – از میان پیغمبران چرا جرجیس را پیدا کردی؟ توضیح: موشی که در میان دندانهای گربه اسیر گشته بود گربه را گفت: «اگر میخواهی که خون من دامنگیرت نشود نام یکی از انبیای سلف را ببر و آنگاه مرا طعمه خود ساز.» منظورش این بود که گربه را به حرف وادار سازد که بلکه دهان گشاید تا شاید بتواند خود را از مخمصه خلاص کند. ولی گربه که هوشیار بود اسامی پیغمبران را یکی یکی از مد نظر گذرانده و یکدفعه در حالیکه دندانهایش را بیش از پیش فشار میداد گفت: «جرجیس!» موش در حالیکه بخت بد خویش را نفرین میکرد گفت: «از بین پیغمبران حالا چرا جرجیس را پیدا کردی؟!»

پیغمبرلر شکسته نفس اولار

پیغمبرلر شکسته نفس اولار. داغ گلمیر، من گئدیرم. – پیغمبران شکسته نفس باشند. اگر کوه نیاد من میروم. توضیح: اهالی دهی به ابدالی که دعوی کشف کرامات میکرد گفتند به این کوه روبرو امر کن که نزد تو بیاید. ابدال سه بار متوالیا کوه را پیش خواند و چون اثری ظاهر نشد رو به حضار کرده گفت: اگر کوه پیش من نیاید من پیش کوه میروم.

پوخی تولانبار دا

(فلان کسین ده) پوخی تولانبار دا یاندی – (بالاخره) نجاست فلان کس هم در «تل انبار» سوخت. توضیح: در حمام های قدیم آب را با سوزاندن پهن و آشغال و غیره گرم میکردند و البته چون هر هفته و یا هر ماه یکبار به حمام میرفتند و جمعیت هم زیاد نبود این کار برای حمام معمولا تکفی میکرد. معمولا هرکس به حمام میرفت کمی هم با خودش پهن (پیین، یاپبا/یاپما) میبرد. وقتی کسانی که بدرد هیچ کاری نمیخوردند و به کسی کمک نمیکردند روزی پهن برای گرم کردن آب به حمام میبردند در مورد آنها گفته میشد: «بالاخره نجاست فلان کس هم در تل انبار سوخت».

پیغمبرین چراغی

پیغمبرین چراغی قیزدان یانیب – چراغ پیغمبر را دخترش روشن نگاه داشته. مراد آنکه غصه نخور که اولاد ذکور نداری.