تونوکه/تنکه=زیرشلواری کوتاه مردانه و یا زنانه (ظاهرا متروک شده است)، تنبان (تومان) (متروک شده است)،
tünükä
تونوکه/تنکه=زیرشلواری کوتاه مردانه و یا زنانه (ظاهرا متروک شده است)، تنبان (تومان) (متروک شده است)،
tünükä
شيت به معنى لوس، بيمزه… شيت آدام=آدم لوس، شيت رفتار = رفتار لوس و بيمزه. فعل شيتدنماخ (شيتلنمك) هم داريم يعنى خود را لوس كردن مثل: سن الله شيتدنمه دا!= ترا خدا خودت را لوس نكن ديگه! شیتینی چیخارتماخ=شورش را در آوردن.

شیت آشیق دا باشقا بیر ترمیندیر
قئینانام بیتدنیری
اوز وئرمه شیتدنیری
تبریزین قئینانا – گلین ماهنیلاریندان
البته شیتنمه شولوغ اله مه مهنسینده وریر
بوندان علاوه باهار دا چوخ بور و دوزسوز آداما » شیتیل » دئییلیر . ظاهرا بو بو سؤزجوک له ایلگی سی وار. دوزدور ؟
شيتيل بير ده تازا چيخميش، ياشارميش گل و يا سبزه يه، بيتكى يه ده دييه رلر البته: شيتيل لرى اكديم
شيت به نظر من بيشتر به معني بي نمك است ، نه لوس !
شیت لن مک = لوس و نُنُر شدن، رفتار جـِلف و سبک داشتن
شیت پنیر = پنیر بی نمک
شیت در کردی و لری و گویشهای فارسی مناطق نزدیک به کردها و لرها به معنی دیوانه رایج است. در فارسی همدان به معنی سبکسر و نه دیوانه روانی به کار می رود اما در ترکی همدان به هیچ وجه به کار نمی رود.
:منظور در فارسی همدان یعنی بطوریکه فارسی صحبت می کنند از کلمه شیت استفاده می کنند یعنی به اینصورت که فلانی چقدر شیت است
عکس فرمایش شما در ترکی شهرستان » بهار » که از قضا کمترین فاصله را با همدان دارد » شیتدنمه» دقیقا به معنای » لوس نشو » به کار می رود .از کسانی که در همدان به فارسی صحبت می کنندحتی «شیتیل » را هم شنیده ام مثل بسیاری کلمات ترکی دیگر که در میان فارس زبانهای همدان رایج بوده و هست و به ویژه در شعرهایی با لهجه محلی شهر همدان فراوان است
خانم شریفی اگر با گویشهای ترکی استان همدان آشنایی داشته باشید حتما اطلاع دارید که گویش شهر بهار کاملا منحصر به فرد و متفاوت با تمام گویشهای دیگر ترکی در این استان است، بلکه اصلا به نوعی به گویش قشقایی نزدیک است بنابراین نمی توان آن را ملاک گویشهای ترکی همدان قرار داد. من هیچوقت یادم نمی آید کلمه شیت یا ترکیبات آن را از ترک زبانان استان همدان شنیده باشم. شیت اصلا کلمه ترکی هم نیست و به نوعی مشترک میان کردی و لری است. شیتیل هم در گویش فارسی همدان هیچ ربطی به شیت ندارد.
دقیقا به همان دلیلی که فرمودید نمی توانید به این دلیل که شما نشنیده اید تعمیم داده بگویید این کلمه در تورکی همدان به کار نمی رود ، ضمن اینکه اگر با دقت بیشتری ملاحظه می فرمودید متوجه می شدید که من در کامنت اولم هم گفته ام در » باهار » . بهتر است دوستان دیگر مناطق همدان خودشان در این خصوص نظر دهند .
و اما درباره اینکه می فرمایید «شیت» لری و کردی ست و » شیتیل » در میان فارس زبانان همدان هم هیچ ربطی به شیت ندارد تنها می توان بگویم : عجب !!!!!!!!!
شیت در زبان کردی یا لری به معنی دیوانه به کار میرود و اصولا با شیت که در ترکی به معنای لوس به کار میرود فرق دارد شیتلنمه را ما در اسدآباد هم به کار میبریم به معنی خود نمایی نکن آنهم خود نمایی که همراه با لوس شدن باشد اما کوردها از شیت به معنای دیوانه استفاده می کنند در مناطق دیگر آزربایجان منجمله اردبیل هم کلمه شیدانما یا همان شیدلانما استفاده میگردد
شیتیل در فارسی همدان به معنی طعم خاص و ناخوشایندیه. نمی دونم چه جوری توصیفش کنم. یه چیزی که نه ترشه نه شیرینه، یه جورایی بی مزه است و در دهن حس خوبی ایجاد نمی کنه. شما چه جوری بین شیت به معنی سبکسر و شیتیل ارتباط ایجاد می کنین؟ در ضمن در تمام گویشهای کردی از سوریه تا کرمانشاه کلمه شیت به معنی دیوانه و شیفتا و شیدا و سبکسر رایجه اما در زبان ترکی من الان اولین باره از آقای جوادی می شنوم که این کلمه در آذربایجان به کار می ره یا شما می گین که در بهار این کلمه کاربرد داره که البته طبیعیه چون من نه آذربایجانی هستم نه بهاری. در گویشهای فارسی همدان و کرمانشاه و اون مناطق که به کردها و لرها هم نزدیکن این کلمه به کار می ره. اما خودم به عنوان ترک زبان هیچوقت نه این کلمه را به کار بردم و نه در ترک زبانان اطراف خودم شنیدم.
من اطمینان کامل دارم در اردبیل هم گفته می شود شیتدانما که همان شیتلنمه در لهجه همدان ماست به کار نبردن شما دلیل بر نبودن آن کلمه نیست شاید در شهر شما معادلی دارد یا فراموش شده است
من باب توضیح عرض میکنم که ما در ارومیه شیتیل را معادل نشاء استفاده میکنیم. بیبار شیتیلی، بادیمجان شیتیلی و… (نشاء فلفل، نشاء گوجه فرنگی و …) که اصولا ربطی به کلمه شیت به معنای لوس وبینمک ندارد. شیتیل در فارسی هم مثل خیلی لغات ترکی واردهی دیگر مثل قولاخ (گولاخ) و قورخیدن (گورخیدن) و … به دور از معنای اصلی آن کاملا بصورت یلخی و مندرآوردی استفاده میشود.
اتفاقا من در کامنت اول هم گفتم در تورکی باهار به کسی که خیلی بور و بی نمک باشد شیتیل می گویند . همچنین به خوراکی بی طعم و مزه .
در فرهنگ واژگان آذری که به تازگی به همت استاد فیروز منصوری چاپ شده است و گزارش همانندی با دیگر گویش های ایران را نیز به همراه دارد درباره ی شیت و شیتیل چنین آمده است:
شیت: Sit
آدم جلف و بی مزه
لوس
عزیزدردانه
بی نمک
بچه شیطان و شلوغ
در زبان های گیلکی، کردی، مازندرانی،گویش های همدانی، دماوندی، لارستانی و قصرانی هم این واژه به گونه های «شیت» و «شت» دیده می شود.
…………………….
شیتیلSitil :
نهال، نشای درخت و بوته
شیت(صفت):1- بی نمک 2- بی مزه 3- رفتار جلف و سبک، لوس 4- بدرنگ
شیت(صفت):1- بی نمک 2- بی مزه 3- رفتار جلف و سبک، لوس 4- بدرنگ
شیتی چیئخماق: شورش را درآوردن
شیتین چیئخارتماق: شورش را درآوردن، به ابتذال کشاندن
شیتیل( اسم): نشاء، نهال
شیتیل لمک: تُنُک کردن مزرعه
فرهنگ آذربایجانی – فارسی » ، مولف استاد بهزادی، چاپ اول 1369 ص733
اطلاعات کتاب: فرهنگ واژگان آذری
( با گزارش همانندی ها با دیگر گویش های ایران )
نوشتهٔ: فیروز منصوری…اطلاعات کتاب: فرهنگ واژگان آذری
( با گزارش همانندی ها با دیگر گویش های ایران )
نوشتهٔ: فیروز منصوری
چاپ اول: ۱۳۹۳
۶۷۲ صفحه – ۶۰۰۰۰ تومان
ناشر : انتشارات هزار کرمان – تلفن : ۶۶۹۲۳۹۴۶ – ۰۲۱ و
جناب هادی هاکان: دراصل مطلب خانم سامره پریاپ به آذری، گویش گفته نشده است. فقط در معرفی کتاب به » گزارش همانندی با دیگر گویش های ایران» اشاره شده ست.
شیت دنماخ اصلا یاخچی ایش دییر
قابان
شیت دنماق : اؤزونو لوس اله مک .بیرده تیکانتپه ده قئرجانماق وار: حدن آرتیق اؤزونو
نیسگیل:
استفاده از این واژه در زبان ترکی آذربایجانی در جملات مختلف، معانی مختلفی میدهد.
معانی چون: حسرت، آرزو
بو تیکهنی سنه نیسگیل ائلهمیشم: این لقمه را بخاطر تو آماده کردهام، آرزو کردم تو بخوری.
کلمۀ نیسگیل یک معنای دیگری هم دارد، که من با استفاده از یک مجموعۀ کلمات قصار، آن را در یک بیت به نظم کشیده ام:
نیسگیل همان امید فروخفته در دل است
از بس که مانده، رایحۀ « نا » گرفته است. – کریم مشروطه چی.
گوداز (گداز) در کاربرد همراه با افعال کمکی قویماق و یا وئرمک: (بیر شخصی) گودازا قویماق و یا گودازا وئرمک= کسی را با خطر روبرو کردن، در وضع حساس و خطرناک و یا غیر مترقبه و ناخوشایند قرار دادن güdaz
———–

گوداز (اسم) 1- عذاب ، جزا 2- دام ، تله
گودازا قویماق : لو دادن، دچار مخمصه کردن
گودازا گئتمک : لو رفتن، گرفتار شدن
گودازا وئرمک : لو دادن، گرفتار کردن
فرهنگ آذربایجانی – فارسی تألیف: استاد بهزاد بهزادی چاپ اول ص 940
گودار گله سن .تیکانتپه
قئین قودا = اقوام و بستگان همسر
توخداماخ = درمان شدن (بیماری)، التیام یافتن (زخم)، حصول بهبودی و سلامتی
قاهارماق (اردبیل و مغان) برای نوعی از حرکت دادن یک شئی سنگین از فعل قاهارماق استفاده میکنند، در یاسوکند بیجار همین فعل را به صورت قانقارماق تلفط میکنند.
اللشماخ = جد و جهد کردن، برای نیل به هدفی تلاش نمودن
(فلان شئی) ننه (آنا) سوتی کیمین حلالدی! = (فلان چیز) مثل شیر مادر حلال است!
بیری دییپ: عزرائیل اوشاخ پایلییر.
او بیری دییپ: منیمکین آلماسین، وئرمگی باشینا دگسین!
یکی میگوید: عزرائیل بچه توزیع میکند.
دیگری جواب میدهد: بچه مرا ازدستم نگیرد، توزیع بچه به سرش بخورد!
ایت ده گئتدی، ایپ ده – هم سگ از دست رفت و هم طناب. یعنی: همه چیز از دست رفت.
قونشوم شاد، من ده شاد – اگر همسایه من شاد باشد من هم شاد خواهم بود.
خیر ایسته قونشووا، خیر گلسین باشووا – نظیر: نیکی را نیکی آید. نیکی کن تا نیکی ببینی.
(فلان كس) ئوزو اؤلى (ئولى) ائششك آختارير نالين (نعلين) چكسين! – فلانى خودش دنبال خر مُرده ميگودد تا نعلش را بكشد و بردارد! يعنى او خودش محتاج است و از او نميتوان كمكى توقع داشت.
اوز وئرسن آستار ايستر=رو بدهى آسترش را طلب ميكند!
آزا دئديلر هارا گئديرسن؟ دئدى چوخون يانينا! – به «كم» گفتند كجا ميروى؟ گفت پيش «زياد.» به عبارتی دیگر: خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو.
آز وار ایدی آج آدام، بیری ده دوشدی باجادان – آدم گرسنه کم بود، یکی هم اضافه شد؛ و یا: مزاحم کم بود یکی دیگر هم آمد! و یا: آز ایدی آریق اوروق،بیری ده گلدی دابانی جیریق. ویا: مشه ده قورد آزدی، بیریده گمی نن گلدی = در جنگل گرگ کم بود یی هم با کشتی آمد! (همه به یک معنی).
یددی عباسی لیخ دان چکیر – توتون هفت عباسی میکشد. منظور اینکه اعیان است. توضیح: توتون چپق که قدیم الایام میکشیدند ارزانش سه عباسی و مرغوبش هفت عباسی بود (هر عباسی = یک ریال).
قویون قوزی ایاغینی باسماز – گوسفند پای بره را لگد نمیکند.
قویون کیمی تویدادا کسیلدیک یاسدادا کسیلدیک – مثل گوسفند سر ما را هم در عروسی بریدند و هم در عزا.
قویون دئیر باشیمی کسدین دینمه دیم، توکومو یولدون دینمه دیم ٬ووردوغون یومروق نه دیر؟ – گوسفند گوید سرم را بریدی چیزی نگفتم، پشمم را بریدی چیزی نگفتم، حالا چرا بمن مشت هم میزنی؟
اونومو اله میشم، قلبیریمی ده آسمیشام – من آردم را بیخته ام و قلبیرم را آویخته ام. یعنی کار من تمام است. من کارم را به سر رسانده ام.
– دادانمیش قودورموشدان پیس دیر! – آموخته از خود باخته بد تر رفتار کند! منظور اینکه کسی که به چیزی عادت کرده از کسی که کنترل خود را از دست داده بد تر عمل میکند.
یارا وار باغلارلار، یارا وار داغلارلار – زخم هایی هست که می بندند ( میپوشانند ) تا خوب شود و در مقابل زخم هایی هست داغش میکنند تا خوب شود.
دیلی (آغزی) اولان دانیشیر دا – هر که زبان (دهان) دارد چیزی میگوید. منظور اینکه نظر دادن و حرف زدن که مسئولیت ندارد هر کس هر چه میخواهد میگوید!
دویماجی خاتین (خاتون) ییه ر، یومروغی یتیم! – نان و کره و پنیر را خاتون میخورد و مشت را یتیم!
سن ایچین یه من قابیغین گمیریم. ماخوذ از داستان نوکری است که خربزه را نازک قاچ میکرد و خدمت ارباب میبرد و خودش ته مانده پوست خربزه را میخورد.
چوخ گوله ن چوخ آغلار – کسی که زیاد بخندد زیاد گریه کند.
سن کی لای لای باشاریسان، نیه ئوزوون یوخون توتمور؟ – تو که لالائی بلدی چرا خودت نمیخوابی؟ نظیر: گر تو بهتر میزنی، بستان بزن!
هاداران پاداران دانیشیر – نظیر: پرت و پلا میگوید.
بابا دیی، وبادی – بابا نگو وبا بگو.
سققلیم (ساققالیم) یوخدی (یوخدور)، سؤزومه قولاغ آسمیرلار – ریش ندارم و بخاطر همین به حرفم گوش نمیکنند.
چونکی اولدون دگیرمانچی، چاغیر گلسین دن کوراوغلو – نظیر: خود کرده را تدبیر نیست!
بو حنا (خینا) او حنالارا بنزه مز – این حنا از آن حنا ها که میشناسی نیست!
دونیانی بوغدا توتسادا کهلیگین روزیسی چینقیلدیر – یعنی بعضی ها هستند که دنیا پر از نعمت هم بشود نصیب آنها چیزی بیشتر از نان و پنیر نیست.
آتين ئولومی آرپادان اولسون – کاش مرگ اسب از فرط جو خوردن باشد!
قويونون گره ك ديبينده سويو اولا! – چاه باید در ته اش آب داشته باشد.
سويو بولانديرير باليق توتا! – آب را گل آلود میکند تا ماهی بگیرد!
سو آیدینلیق دیر (آیدینلیخدی) – ریختن آب چیز خوش یمنی است.
تویدان صونرا ناغارانین فایداسی اولماز – منظور: ساز و اواز بعد از عروسی بی فایده است. ن. تویدان سورا حنا…
toydan sora
دادلی سؤز جان آرزوسو، دادسیز سؤز باش آغریسی – حرف شیرین آرزوی جان است و حرف تلخ درد سر.
دادمامیسان قاز اتینی، نه بیلیرسن لذّتینی؟ – تو گوشت غاز را نچشیده ای، البته لذتش را نمیدانی!
دوستوم منی یاد ائله سین ، بیر ایچی بوش گیردکانلا – کاش دوست ما را یاد کند، حتی با یک گردوی تو خالی!
بَی وئره ن آتین دیشله رینی سایمازلار – دندان های اسبی را که هدیه داده باشند، نمیشمارند.
یاخینا گلمه اییین گلیر ، اوزاغا گئتمه جانیم چیخیر – نزدیک نیا که بو میدهی، دور نرو که دوری ات مرا از پا در میاورد.
یومورتاسیندان چیخمامیشدان باش یاریر – از تخم مرغ بیرون نیامده سر مردم را میشکند.
قویونو قازان گن قازار ، درین قازار ، اؤزونه قازار – کسی که چاه ترا می کند، چاه بزرگی می کند، چاه عمیقی می کند و برای خودش می کند.
آغاج گؤره نده٫ هیز ایت قاچار – سک پررو وقتی چوب را ببیند پا به فرار میگذارد.