دیل باشا بلادیر! – نظیر: زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد!
دیل باشا بلادیر! – نظیر: زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد!
دیل باشا بلادیر! – نظیر: زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد!
دیلده سوموک یوخدور – زبان استخوان ندارد (مراد آنکه میتواند هر حرفی را بگوید).
دیلده سوموک یوخدور – زبان استخوان ندارد (مراد آنکه میتواند هر حرفی را بگوید).
دیلدن گلن الدن گلسه هر فقیر پادشاه اولار!
دیلدن گلن الدن گلسه هر فقیر پادشاه اولار!
دیلی ده وار، دیلچگی ده! – هم زبان دارد هم زبان کوچولو!
دیلی ده وار، دیلچگی ده! – هم زبان دارد هم زبان کوچولو!
دیلی نی ساخلییان باشینی دا ساخلار – هر که مواظب زبانش باشد مواظب جانش هم خواهد بود.
دیلی نی ساخلییان باشینی دا ساخلار – هر که مواظب زبانش باشد مواظب جانش هم خواهد بود.
دئماق اولمور گؤزون اوسته قاشون وار – نميتوان گفت بالاى چشمت ابروست.
دئماق اولمور گؤزون اوسته قاشون وار – نميتوان گفت بالاى چشمت ابروست.
دئماقدان ديليمده توك بيتدى – نظير: بسكه گفتم زبانم فرسود.
دئماقدان ديليمده توك بيتدى – نظير: بسكه گفتم زبانم فرسود.
دئمين بير اللهى وار، سولونون ايكى – زراعت ديمى را يك خداست، زراعت آبى را دو خدا.
دينسيزين عهده سيندن ايمانسيز گلر – فقط بى ايمان است كه از پس بيدين بر ميايد.
دينمه ينين دينه نى وار – نظير: ظالمى نيست كه بظلم ديگرى گرفتار نشود.
ديوار ييخيلاندا توز قالخار – ديوار كه فرو ريخت گرد و خاك بلند ميشود.
توضیح: ادات «دگیل» (به معنای نفی، مثلا «او کتاب اوجوز دگیل/آن کتاب ارزان نیست) لفظی است که در زبان گفتاری مردم آذربایجان ایران به کار نمی رود، اگرچه بسیاری هنوز در نوشتار آن را به کار می برند. برعکس آذربایجان ایران، این ادات در استاندارد ترکی جمهوری آذربایجان و ترکیه وجود دارد. در زبان شفاهی ترکی آذری ایران به جای «دگیل» اغلب از این اشکال این ادات استفاده می شود: دیی (با تلفظ «گ نرم») و یا دییر/دگیر. در این مجموعه مثل های ترکی آذری ایران از همه این گونه های نوشتاری و گفتاری استفاده شده است.
حساب دینار دینار، بخشش تومن تومن – ترجمه: حساب به دینار، بخشش به تومان. نظیر: حساب به دینار، انعام به خروار.
حسابی سؤزون جوابی یوخدور – ترجمه: حرف حساب جواب ندارد.
حسن سوخدی دگیرمانی دی – نظایر: قهوه خانه قبر است. کی به کیه!
حسن یانیر، حسین یانیر، فاطمه ده لولو تپیر.
حسین ده قلیان چکر، حسن ده قلیان چکر، تنباکی بول اولاندا انسم ده قلیان چکر – منظور: وقتی چیزی فراوان شد همه از آن استفاده میکنند.
حق اینجه لر، اوزولمز – ترجمه: حق نازک میشود اما پاره نمیشود.
حق باشی آغیر اولار – ترجمه: کفه حق سنگینتر است.
حق الی بیکار قالماز، گئژ کسر کارری کسر – ترجمه: دست حق دیر بُرد اما کاری بُرد. نظیر: خدا دیر گیر است سخت گیر است.
حقدور یوخدور، دانا نین ائوی ییخیلسون – نظیر: خر برهنه را پالان نگیرند.
حق دییه ندن صونرا آخار سولار دورار – ترجمه: حرف حق که بزبان رانده شد آب روان میایستد.
حق سؤز آجی اولار – ترجمه و نظیر: حرف حق تلخ است.
حق سؤز دانیشانین بؤرکونون تپه سی ییرتیق اولار- ترجمه: کلاه حق گو پاره است (برای آنکه همیشه مورد توبیخ واقع میشود و توسری میخورد.)
حق کمک ائله سه قورد چوبان اولار – ترجمه: اگر حق مدد فرماید گرگ شبان میشود.
حق ییه سینه یاد اولماز – ترجمه: حق برای صاحبش بیگانه نیست.(و یا: مال صاحبینه…)
حق ییه سینه قاییدار – ترجمه: حق به حقدار میرسد.
حق ییه نین آدین قویاللار حق وئردی – ترجمه: نام کسی را که حق میخورد «حق وئردی» («حق بخش») میگذارند.
حق ایله باطلین آراسی دؤرت بارماقدیر – ترجمه: فاصله بین حق و باطل چهار انگشت است. مراد آنکه آنچه را بچشم دیدی قبول کن، با گوشت شنیدی تردید نما.
حکمتدن سوال یوخدور – ترجمه: از حکمت سوال نشاید.
حکمی حضرت سلیمانه یئتیشر – ترجمه: حکمش به حضرت سلیمان میرسد.
حاجی لیلگین عمری لاخلاخینان گئچر (ریاحی) – عمر لک لک با لاخلاخو سپری شود.
حاجی حاجی نی مکه ده گؤره ر، کورد کوردی دگیرماندا – ترجمه: حاجی حاجی را در مکه بیند، کُرد کُرد را در آسیاب.
حاجی اوغلی تاپبیسوز؟ – ترجمه: پسر حاجی گیر آوردید؟
حاجی لیلگین عمری لاخلاخینان گئچر (ریاحی) – عمر لک لک با لاخلاخو سپری شود.
حاجی حاجی نی مکه ده گؤره ر، کورد کوردی دگیرماندا – ترجمه: حاجی حاجی را در مکه بیند، کُرد کُرد را در آسیاب.
حاجا (حجه) گئدن گلدی، ساجا گئدن گلمه دی – نظیر: خوب است عقب ماما بفرستندش.
حاجی اوغلی یاغ بستیلتدیر – مراد آنکه میتوانش دوشید.
حاجی آغادان طلبون اولسون، نه دانار، نه وئره ر – ترجمه: از حاجی آقا طلب داشته باش، نه انکار میکند و نه می پردازد.
حاجاتلاردا قمچی! ترجمه: بین سلاح ها شلاق! توضیح: مرد جبونی را دزدان بدون آنکه دست به اسلحه ببرند به ضرب چند شلاق لخت کردند. از آن روز به بعد هروقت صحبت از اسلحه های مختلف و اهمیت آنها میشد آن شخص میگفت: «حاجاتلارداقمچی!»
حساب بیلمیرسن یا قازیق یئمه میسن! – یا حساب نمیدانی یا قازوق نخورده ای! توضیح: حاکمی دستور داد مجرمی را که به حضورش آورده بودند هزار تا قازوق (میخ چوبی) اعمال کنند. وقتی که مامورین یقه بد بخت را گرفته و برای اجرای حکم بیرون میکشیدند مجرم بانک برآورد که عرضی دارم. حاکم گفت بگو. مجرم گفت: «قربان یا حساب بلد نیستید و یا تا حالا قازوق نخورده اید!»
حساب دینار دینار، بخشش تومن تومن – ترجمه: حساب به دینار، بخشش به تومان. نظیر: حساب به دینار، انعام به خروار.
حسابی سؤزون جوابی یوخدور – ترجمه: حرف حساب جواب ندارد.
حسن سوخدی دگیرمانی دی – نظایر: قهوه خانه قبر است. کی به کیه!