حسن یانیر، حسین یانیر، فاطمه ده لولو تپیر.
حسن یانیر، حسین یانیر
حسن یانیر، حسین یانیر، فاطمه ده لولو تپیر.
حسن یانیر، حسین یانیر، فاطمه ده لولو تپیر.
حسین ده قلیان چکر، حسن ده قلیان چکر، تنباکی بول اولاندا انسم ده قلیان چکر – منظور: وقتی چیزی فراوان شد همه از آن استفاده میکنند.
حضرت خضری گؤردوخ ایکی یول دا جریمه سین چکدوخ – ترجمه: حضرت خضر را دیدیم دو بار هم ضرر کردیم. توضیح: زارعی شنیده بود که هرکس حضرت خضر راببیند و حاجتی از وی بخواهد حتما برآورده میشود. روزیکه بیل بدست مشغول آبیاری بود مردی بر وی ظاهر شد و گفت عمو جان من خضرم. هر حاجتی داری بگو تا بر آورد کنم. زارع گفت خواهش میکنم سربسر من نگذار، تو خضر نیستی زیرا مرا آن سعادت نیست که خضر بر من ظاهر شود. هرچه خضر اصرار کرد، پیرمرد قبول نکرده طفره رفت. اما آخر سر رو به خضر کرده گفت: اگر در ادعایت صادقی این بیل را تبدیل به پارو کن. فی الفور بیل تبدیل به پارو شد و خضر غایب. در حالیکه زارع پارو را زیر چانه اش تکیه داده و بر طالع بدش نفرین میفرستاد و مبهوت ایستاده بود، همسایه اش که از آنجا میگذشت پرسید: چرا مات و مبهوتی؟ زارع گفت: «حضرت خضر را دیدیم و دو قران هم ضرر کردیم.» منظورش فرق قیمت بیل و پارو بود.
حق اینجه لور، اوزولمز – ترجمه: حق نازک میشود اما پاره نمیشود.
حق باشی آغیر اولار – ترجمه: کفه حق سنگینتر است.
حق الی بیکار قالماز، گئژ کسر کارری کسر – ترجمه: دست حق دیر بُرد اما کاری بُرد. نظیر: خدا دیر گیر است سخت گیر است.
حقدور یوخدور، دانا نین ائوی ییخیلسون – نظیر: خر برهنه را پالان نگیرند.
حق دییه ندن صونرا آخار سولار دورار – ترجمه: حرف حق که بزبان رانده شد آب روان میایستد.
حق سؤز آجی اولار – ترجمه و نظیر: حرف حق تلخ است.
حق سؤز دانیشانین بؤرکونون تپه سی ییرتیق اولار- ترجمه: کلاه حق گو پاره است (برای آنکه همیشه مورد توبیخ واقع میشود و توسری میخورد.)
حق سؤزدن گوا اییی گلیر – ترجمه: حرف حق بوی مشک میدهد.
حق سؤزون یوقورتجا کری وار – ترجمه: حرف حق باندازه ماست لکه باقی میگذارد.
حق یاردیم ائله سه قورد چوبان اولار – ترجمه: اگر حق مدد فرماید گرگ شبان میشود.
حق یاندیران چراغی گئچیرتماق اولماز – نظیر: چراغی را که ایزد برفروزد / هر آنکس پف کند ریشش بسوزد.
حق ییه سینه یاد اولماز – ترجمه: حق برای صاحبش بیگانه نیست.(و یا: مال صاحبینه…)
حکماوار (حکم آباد، هكماوار) اوزاق، کردی سی یاخین – نظیر: این گوی و این میدان. توضیح: شخصی ادعا کرد که در محله ما هکماوار (حکم آباد) کرتی هست به عرض هفت زرع و من بار ها از روی آن پریده ام. حضار گفتند: «هکماوار اوزاق…» یعنی همینجا بپر، ببینیم.
حق ییه نین آدین قویاللار حق وئردی – ترجمه: نام کسی را که حق میخورد «حق وئردی» («حق بخش») میگذارند.
حق ایله باطلین آراسی دؤرت بارماقدیر – ترجمه: فاصله بین حق و باطل چهار انگشت است. مراد آنکه آنچه را بچشم دیدی قبول کن، با گوشت شنیدی تردید نما.
حکمتدن سوال یوخدور – ترجمه: از حکمت سوال نشاید.
حکمی حضرت سلیمانه یئتیشر – ترجمه: حکمش به حضرت سلیمان میرسد.
حق الی بیکار قالماز، گئژ کسر، کارری کسر – دست خق بیکار ننشیند. دیر میبُرد اما خوب میبُرد.
حد و سدی ئوکوز بیلر – ترجمه: حد و سد را گاو میشناسد.
حرام حراما گئده ر – ترجمه: پول حرام در راه حرام خرج میشود.
حرامی سان چیخ چؤله – ترجمه: اگر حرامی هستی بیا بیرون.
حرص گلر گؤز قیزارار، حرص گئدهر اوز قیزارار – ترجمه: غیض که آمد چشم (از غضب)سرخ میشود غیض که رفت روی آدم (از شرم) سرخ میشود.
حرصلنمیسن سو ایچ – نظیر: حرصت گرفته پشتت را بزن به آب سرد.
حلوا حلوا دیماقینان آغیز شیرین اولماز – با حلوا حلوا گفتن دهان آدم شیرین نمیشود.
حلوا شیرین، نفس کافر – ترجمه: حلوا شیرین و نفس (حرص) کافر.
خادملیغی گامیشا وئرسن سامانلیغی ئوزونه چیخار. ترجمه: اگر تولیت را به گاو میش بخشند کاهدان را بخود اختصاص دهد.
خالا ائوینه دادانان، ار ائوینه خیر وئرمز. ترجمه: زنی که بخانه خاله اش عادت کرد دیگر بدرد خانه شوهر نمیخورد.
خالا خاطرون قالماسین! نظیر: محض خالی نبودن عریضه.
خالادان ایستیروق، وئرسه ده خالادی وئرمه سه ده. ترجمه: از خاله جان میخواهیم. اگر داد خاله مان هست. اگر نداد باز خاله مان هست.
خالام دوغوب خالاجانیم هو چکیب. نظیر: شاه خانم زائیده ماه خانم درد میکشد.
خالامین د… اولسیدی منه دایی اولاردی – ترجمه و نظیر: خاله را خایه بُدی خالو بُدی (مولوی).
خان یازییه ویرمیر – نظیر: بروی مبارکش نمیاورد.
خان، بیز ایچریدن بوروندوق (یا: قیزیشدوق) – ترجمه: خان، ما از درون گرم شدیم. توضیح: یکی از اعیان تبریز به نایب شفیع که از فراشان دولتی و مردی شوخ و بذله گو بود ده تومان داده و میگوید هوا سرد است. این را بگیر و یک سرداری ماهوت بخر و بسلامتی من بپوش. نایب شفیع تشکر میکند ولی وجه دریافتی را بجای خرید لباس با رفقای هم پیاله اش خرج میکند. پس از چند روز که چشم اعیان به نایب شفیع میافتد میگوید: نایب باز هم که لختی، پس ده تومان را چه کردی؟ نایب شفیع جواب میدهد: خان، ما از درون گرم شدیم.»
خاندیر خانه نشین – ترجمه: خان است خانه نشین. در یاره نجبای مندرسه بکار برند.
خانم، سنون اشاغیوی دا گؤرموشوق، یوخارووی دا! – ترجمه: خانم، ما بالایت را هم دیده ایم، پائینت را هم! توضیح: گدائی در زد. کدبانو که در طبقه فوقانی مشغول رفت و روب بود جواب داد که اگر پائین بودم احسانی در حق تو میکردم. گدا که دفعات از آن در مایوس رفته بود خندید و گفت: خانم، ما پائینت را هم دیده ایم، بالایت را هم!
خان،سیز بویورماسیدوز بیز توکّلی توکّلی ییه جاغیدوق! – ترجمه: خان، اگر شما نمیفرمودید ما همینطوری میخوردیم! توضیح: صیادی مرغ کوچکی را شکار کرده به حضور خانی برد تا انعامی بگیرد. خان که ممسک بود به وی میگوید: این مرغ را میبری منزل، میدهی زنت پرهایش را بکند و شکمش را پاره نماید و خوب بشوید و در تابه توی روغن سرخ کند و چاشنی بزند و و و… در اینجا شکار چی حرف خان را بریده میگوید: خان، اگر شما نمیفرمودید ما مرغ را همینطوری میخوردیم!
خانم سیندیران قابین سسی چیماز – ترجمه: وقتی خانم خانه ظرفی را بشکند صدایش در نمیاید.
خانا بیگه یارادی، کچل عباسا یارامادی؟! – ترجمه: لایق خان و بیگ شد لایق عباس کچل نشد؟!
خائن خوفلی اولار – ترجمه: خائن ترسو باشد.
خبر خیر گره ک – نظیر: خبر بد به بوم گذار.
خبرینن نوبره آز قالیر – ترجمه: بزودی خبر هم میرسد، نوبر هم.
خجالت دشمنون اولسون – ترجمه: خجل دشمنت باد. مراد آنکه چرا میفرمائید خجل شدید؟!
خجالتلیغوون یاریسی منیم! – نظیر: لبت کلفت شد؟
خراب اولمیینجه آباد اولماز – نظیر: هر بنای نو که آبادان کنند / باید اول کهنه را ویران کنند.
خراباتا گیره ن ایشگه سین یوغونون آختارماز (مراغی) – ترجمه: کسی که به خرابات میرود اصراری در لاغری و چاقی (طرف) نمیگذارد.
خرابه تاپیلاندا قحبه تاپیلمیر، قحبه تاپیلاندا خرابه (مراغی) – ن: آت اولاندا میدان اولماز…
خر دجالین پالانی اولوب – ترجمه: مثل پالان خر دجال است.