جنّی سید احمدین الینن

جینی (جنّی) سید احمدین الیینن توتانلارداندی- از آنهائیست که اجنّه را بدست سید احمد میگیرد. مراد آنکه خودش به کار های خطرناک و سخت دست نمیزند.

تویوغوووا کیش دئمیشم

تویوغوووا کیش دئمیشم یا پیشیگووه پیش؟ – مرغت را کیش گفته ام یا گربه ات را پیش؟ یعنی: مگر در حق تو چه بدی کرده ام؟

پوخی تولانبار دا

(فلان کسین ده) پوخی تولانبار دا یاندی – (بالاخره) نجاست فلان کس هم در «تل انبار» سوخت. توضیح: در حمام های قدیم آب را با سوزاندن پهن و آشغال و غیره گرم میکردند و البته چون هر هفته و یا هر ماه یکبار به حمام میرفتند و جمعیت هم زیاد نبود این کار برای حمام معمولا تکفی میکرد. معمولا هرکس به حمام میرفت کمی هم با خودش پهن (پیین، یاپبا/یاپما) میبرد. وقتی کسانی که بدرد هیچ کاری نمیخوردند و به کسی کمک نمیکردند روزی پهن برای گرم کردن آب به حمام میبردند در مورد آنها گفته میشد: «بالاخره نجاست فلان کس هم در تل انبار سوخت».

پیغمبرین چراغی

پیغمبرین چراغی قیزدان یانیب – چراغ پیغمبر را دخترش روشن نگاه داشته. مراد آنکه غصه نخور که اولاد ذکور نداری.

بیه بیز ئوگئیوخ

بیه بیز ئوگئیوخ، سیز دوغما؟ – ترجمه: مگر ما ناتنی هستیم، شما تنی؟

بؤیوک تکه

بؤیوک تکه بوغاز ییرتار – ترجمه: لقمه بزرگ گلو را پاره کند.

بیه بیز صیغه دن اولموشوخ

بیه بیز صیغه دن اولموشوق، سیز خانیمنان؟! – ترجمه: مگر مادر ما صیغه بود و مادر شما خانم؟!

گؤبگیمیزی بوردا کسیبلر

بیه بیزیم گؤبگیمیزی بوردا کسیبلر؟! – ترجمه: مگر ناف ما را اینجا بریده اند؟

بیه بیزیم گؤبگیمیزی

بیه بیزیم گؤبگیمیزی بوردا کسیبلر؟! – ترجمه: مگر ناف ما را اینجا بریده اند؟

بیه من جیبیمده

بیه من جیبیمده باش گیزلتمیشم؟! – ترجمه: مگر من در جیبم کلّه بریده پنهان کرده ام؟! مراد آنکه ترا بجیب من چکار؟

بیوقت بانلیان خروس

بیوقت بانلین خروس باشینی باده وئره ر – خروسی که بیوقت خواند سرش را می بازد.

بیه دگییدی!

بیه دگییدی! – ترجمه: بلکه میخورد! توضیح: طفلی گریه میکرد. همبازیش پرسید چرا گریه میکنی؟ گفت: تو بمن سنگ انداختی! همبازیش گفت: بر فرض سنگ انداختم. بتو که نخورد! طفل گریه را شدید تر کرده گفت: بلکه میخورد! نظیر: بلکه من کاریده بودم، بلکه شتر تو هم چریده بود (یزدی).

بیوقت گلن قوناخ

بیوقت گلن قوناق ئوز کیسه سیندن ییه ر – ترجمه: مهمانی که دیر برسد از کیسه خودش میورد.

بیه بیزیم پولوموزون

بیه بیزیم پولوموزون شیری قانجیقدی؟! – مگر شیر روی پول ما ماده است؟! توضیح: تا جمهوری اسلامی نشان شیر و خورشید روی پول های ایران وجود داشت.

بیرینه دئدیلر شاه دانا

بیرینه دئدیلر شاه دانا (شاهدانه)  یمه عقلون آزالیر. دئدی عقیل نمنه دی؟ دئدیلر سن یه!

فیل پیسیداغیدیر

فیل پیسیداغیدیر، نه ایگی وار نه خاصیتی – چس فیل (ذرت بو داده) است نه بو دارد و نه خاصیتی!

فیل

فیل فره سیدیر- جوجه فیل است.

فیلین بیر فکری

فیلین بیر فکری وار، فیلبانین مین – فیل یک خیال دارد و فیلبان هزار خیال!

 

فین دییب

فین دییب بورنوندان دوشوب- فین گفته و از دماغش افتاده. مراد آنکه کاملا شبیه اش هست.

قورا ایکن

غوره ایکن مویز اولوب – ترجمه: در غورگی مویز شده.

غوره ایکن

غوره ایکن مویز اولوب – ترجمه: در غورگی مویز شده.

غیرتلی کیشی

غیرتلی کیشی بلایه دوشه ر – ترجمه: مرد غیرتمند دچار بلایا شود.

 

قیورلوخ

غیورلوق کیشی نین گؤرکمی دیر – ترجمه: غیرت نشانه مردی است.

غیورلوق

غیورلوخ کیشی نین گؤرکمی دیر – ترجمه: غیرت نشانه مردی است.

قیزیم سنه دییرم

قیزیم سنه دییرم گلینیم سنه آندیریرام – نظیر: به در میگویم دیوار تو بشنو.

قیسیلا قیسیلا

قیسیلا قیسیلا بهشته گئدینجه اوینایا اوینایا جهنمه گئده سن – بجای آنکه با هزار زحمت به بهشت بروی بهتر است که رقصان و کوبان به جهنم بروی.

قیش چیخار

قیش چیخار اوزی قره لیق کؤموره قالار – زمستان تمام شود و روسیاهی به ذغال ماند.

ظالم ایتین قویروغودی

ظالم ایتین قویروغودی. نظیر ابابیل است. به مزاح در مورد بچه های شیطان گفته میشود.

ظالم ایت

ظالم ایتین قویروغودی. نظیر ابابیل است. به مزاح در مورد بچه های شیطان گفته میشود.

ظالم، بیر وقت گلمیسن که

ظالم، بیر وخت گلمیسن که اللریم بدنیمده دگیل. زبان حال از زبان حضرت قمر بنی هاشم خطاب به شماتت کننده کوفی.

ظالمین رشته اقبالی

ظالمین رشته اقبالینی بیر آه کسر – مانع رزق اولانون رزقنی الله کسر. یک آه رشته اقبال ظالم را قطع میکند رزق کسی که مانع رزق مردم بشود از طرف خدا قطع میشود.

ظلمات داشیدی

 ظلمات داشیدور، گؤتورن ده پشماندور، قویان دا. ترجمه: مثل سنگ ظلمات است – هم کسی که آنرا برداشته پشیمان است هم کسی که گذاشته. در اساطیر است که وقتی اسکندر از جستن آب حیات مایوس شد و طبل بازگشت زد عده ای از لشکریان در مراجعت بعنوان یادگاری از سنگ ریزه های سرزمین ظلمات چند تائی با خود آوردند و وقتیکه در روشنائی این عالم چشمشان بانها افتاد دیدند که همه آنها سنگهای کریمه هستند بنابراین پشیمان شدند که چرا کمتر برداشته اند و البته پشیمانی آنانکه هیچ برنداشته بودند احتیاج به شرح ندارد.

 

ظلمونن آباد اولان

ظلمونن آباد اولان عدلینن برباد (ویران) اولار – نظیر: آبادی ظلم بربادی است.

غم، هارا گئدیرسن

غم، هارا گئدیرسن؟ غصه یانینا! – ای غم، کجا میروی؟ پیش غصه!

غوره ایکن

غوره ایکن مویز اولوب –  در غورگی مویز شده.

غوغاسیز باش

غوغاسیز باش گوردا اولار – ترجمه: سر بی خیال فقط در گور میسر است.

غیرتلی کیشی

غیرتلی کیشی بلایه دوشه ر – ترجمه: مرد غیرتمند دچار بلایا شود.

غیورلوخ

غیورلوق کیشی نین گؤرکمی دیر – ترجمه: غیرت نشانه مردی است.

عیبسیز دوست

عیبسیز دوست آختاران دوستسوز قالار – هر که دوست بی عیب جوید بی دوست ماند.

عوضین بدلی

عوضین بدل آدلی اوغلی وار – نظیر: آنچه عوض دارد گله ندارد.

عوض عوض

عوض عوض اولدی – این با آن در.

عیبی کیم دییه ر

عیبی کیم دییه ر، عیبه جر سوغانی کیم ییه ر درده جر – نظیر: عیب نبینند بجز اهل عیب.

عیبلی عیبین بیلسه

عیبلی عیبین بیلسه باشینا پالاز ئورتر (ریاحی) – اگر کسی عیبش را بداند خود را پنهان میکند.

لوطی ابراهیم

لوطی ابراهیمین قوطوسودی – نظیر: شهر فرنگ است، ازهمه رنگ است. (توضیح: لوطی ابراهیم از چشمبندان تبریز بود. خرس نیز میرقصاند و صندوقی داشت که مانند شهر فرنگ مناظری از آن را به تماشاچیان نشان میداد.)

لوقما دگیل

لوقما (لقمه) دگیل، بوغمادی – ترجمه: لقمه نیست، بوقمه (خفقان) است. نظیر: آبرو بهر نان نباید ریخت.

لولهین دامیندا

لولهین دامیندا اذان وئریر – نظیر: آه در بساط ندارد.

لولهینه ویره ویره

لولهینه ویره ویره دوشر آفتافا فا (آفتابه) قیمتینه.

لولهین

لولهینی چوخ سو توتور – ترجمه: لولهینش زیاد آب برمیدارد – نظیر: بیلش هزار من آب برمیدارد.

من موتالدان ال چکدیم

من موتالدان ال چکدیم، موتال مندن ال چکمیر (و یا: ایت موتالدان ال چکدی، موتال ایتدن ال چکمیر) – من از خیک دست برداشتم خیک از من دست برداشتنی نیست. توضیح: آخوندی با بچه مکتبی ها به گردش رفته بود. تگرگی سخت باریدن گرفت و سیل مهیبی براه افتاد که در ضمن خرس خفته ای را غافلگیر کرده جاری شد. بچه ها که کنار سیل ایستاده مشغول تماشا بودند خرس را به آخوند نشان داده گفتند: آخوند، سیل تمام دهکده را ویران کرده. نگاه کن که چگونه این خرس به آن خیک پنیر چسبیده آن را با خود میبرد. آخوند طماع فورا توی اب پرید تا خیک را از آن خود کند. وقتی که نزدیک خرس رسید جانور خسته که نقطه اتکائی می جست سفت از آخوند چسبید و دیگر ول نکرد. بچه ها که مدتی منتظر ماندند فریاد زدند: آخوند دیگر دیر است. خیک را ول کن و بیا برویم. آخوند گفت: «من از خیک دست برداشتم اما خیک از من دست بر نمیدارد.»

فیشقیراخ

فیشقیراغینان گامیش زمیدن چیخماز – با سوت زدن گاو میش از کشتزار بیرون نرود.