قردشه باخاللار، باجیسین آلاللار – برادر را دیده خواهر را خواستگاری کنند.
دسته: لغات
قارا بخت
قره بخت داغلارا چیخاندا داغلاری دومان آلار – نظیر: بدبخت اگر مسجد آدینه بسازد / یا سقف فرود آید و یا قبله کج آید.
قلب مال
قلب مال صاحبینه قاییدار – نظیر: سکه شاه ولایت هر جا رود پس آید.. و یا: ما بد به ریش صاحبش.
قلبدن قلبه
قلبدن قلبه یول اولی – دل بدل راه دارد.
قیلیچ
قیلیچ قینین کسمز – شمشیر غلاف خود نبُرد.
قیلیچ، قول
قیلیچ همان قیلیچدیر، قول همان قول دگیل – شمشیر همان شمشیر است اما بازو همان بازو نیست. توضیح: گویند سلطان عثمانی از شاه اسماعیل صفوی درخواست کرد که شمشیری را که با آن لوله توپ عثمانی را بدو نیم کرده بود برای وی بفرستد.شاه اسماعیل دعوت سلطان را اجابت کرد. وقتیکه شمشیر به دارالخلافه رسید و سلطان در حضور اعیان و اشراف آنرا بر روی لوله توچی آزمود اثر مطلوب را بدست نیاورد و بنا براین نامه ای به شهریار صفوی نوشت و گله کرد که معلوم میشود شاه قزلباش یک شمشیر را از برادرش مضایقه کرده است. شاه اسماعیل در پاسخ نوشت: « شمشیر همان شمیر است اما بازو همان بازو نیست.»
درد بير دگيل، ايكى دگيل – درد ؤيكى دو تا كه نيست. نظير: مرده آنقدر فزون است كفن نتوان كرد.
دگيرمانين يئرينه باخ ايكى گونون ارينه – مراد آنكه مرد دو زنه مانند پر آسيا مدام در تلاش است.
دليل بوندان جانلى؟ – دليلى از اين بهتر؟
دم دمى، غم غمى
دم دمى، غم غمى – مراد آنكه شادى شادى آرد و غم غم.
دودوگه قويدولار چالديلار – در بوق و كرنا زدند (مراد آنكه همه با خبر شد).
دودوگه قويدولار چالديلار – در بوق و كرنا زدند (مراد آنكه همه با خبر شد).
دوز آدام حيدر تكيه سينده نه قاييرير؟! – آدم درست و حسابى در تكيه (خانقاه) حيدر چكار دارد!
دوز آغاجى اوجاغا قويمازلار – چوب راست را در اجاق نميسوزانند.
دوز اگرينى كسر – راست كج را ميبُرد. مراد آنكه حق بر باطل فائق ميايد.
دوز دادان بارماق يالار – هركه نمك را بچشد، انگشتش را ميليسد.
دوزدور یومورتا، سن ده بولا سن ده یه – نظیر: سنگ مفت گنجشک مفت.
دوزده ن پنیر چؤره ک اولار – مراد آنکه از کسب و کار حلال فقط نان و پنیر میتواند حاصل شود.
دوز سؤز، بیر سؤز – حرف راست آن هم یکی.
دوز سؤزی اوشاقدان ائشیت – حرف راست را باید از بچه شنید.
دوز گلمیسن دوز گئت، قیز گلمیسن قیز گئت – نظیر: راه باز است و جاده دراز. و یا: خویشی به خوشی، سودا به رضا.
دوز یئرده یئرییه بیلمیر، شوخومدا (شخمده) شیللاق آتیر – نظیر: قاچ زین را بگیر، اسب سواری پیش کشت. و یا: کار زمین را نساخته به آسمان میپردازد.
دوزی ییب دوزلاغی باتیرما – نظیر: نمک خورده نمکدان مشکن.
دوست اودور اوزه دییه – دوست آنست که حرفش را روبرو گوید.
دوست باشا باخار، دشمن آیاغا – دوست به سر آدم نگاه میکند، دشمن به پای آدم.
ده ده نه نه بمعنی پدر و مادر است. آنچه که در باب «آ» زیر کلمه «آتا آنا» ذکر شده با «ده ده نه نه» هم قابل استفاده است.
چراغينا پي قويدولار
چراغينا پي قويدولار – نظير: در كالبدش روح دميدند.
جالاسان گونی گونه
جالاسان گونی گونه، گئچن گونه چاتماز – ترجمه: اگر همه روزهای رفته را جمع کنی روز گذشته بدست نیاید. نظیر: آب رفته به جوی باز نگردد.
تورکون بودور بودوری
تورکون بودور بودوری تاتین جانین آلیر – از های و هوی و بگیر بگیر ترک تات قالب تهی کند.
تورکی آت ییخار
ترکی آت ییخار، تاتی ات – ترک را اسب از پا درآورد، تات را گوشت (چاقی).
اووجومی ایله مه میشدیم که! – کف دستم را بو نکرده بودم. مراد آنکه خبر نداشتیم.
آتلیینن پیاده نین معامله سی اولماز – بین پیاده و سوار معامله سر نمیگیرد.
آدام» و «آدم»
«آدام» و «آدم» در ترکی یکی است. هر دو املا وجود دارد اما در تلفظ «آدام» گفته میشود.
آرا قاریشیب مذهب ایتیب
آرا قاریشیب مذهب ایتیب – منظور: اوضاع چنان آشفته است که معلوم نیسن کی به کی است. نظیر: خر تو خر است.
بئله دیگ
Zahra Farmani بئله دیگ ، بئله دَه چوغوندور !!
ترجمه : این دیگ ( ظرف ) مناسب چنین چغندرهایی ست !!
مورد کاربرد این ضرب المثل را با ذکر مثالی عرض میکنم :
مظفرالدین شاه در یکی از سفرهایش که استاد کمال الملک همراهش بود در پاسخ به خواست استاد که گفت : برای آموزش هنر ( نقاشی بخصوص ) در ایران اساتیدی از فرنگ را دعوت کنیم .
شاه چنین گفت : برای مملکت ما ، این اساتید نیاز نیست ، همان ها که داریم کافیست ….. بئله دیگ بئله دَ چوغوندور !!!!
باش گئتسه
باش گئتسه آیاق پایدار اولماز – اگر سر رود پای ثابت و پا برجا نماند.
“ائله بير” و «ائله بیل»
امثالى كه در باب «الف» با «ائله بير» (ايله بير) شروع ميشوند با «ائله بیل» و یا «دييه سن بس» نيز مستعمل است.
حماما گیره ن
حمامه گیره ن ترلر چیخار – کسی که حمام میرود عرق نکرده بیرون نیاید. به معنی: هر کار خرج و زحمتی دارد.
خير سؤيله مزه دئديلر
خير سؤيله مزه دئديلر خير سؤيله سفردن قاييداندا سنه بير دون وئراق، دئدى بلكه قاييتمادوز؟!
خيرون قاپوندا قالسين
خيرون قاپوندا قالسين! – نظير: سرت را بخورد!
آستا قاچان نامرددیر
آستا قاچان نامرددیر – ترجمه: کسی که آهسته فرار کند نامرد است! یعنی: حالا ندو کی بدو! کودکان موقع بازی این تعبیر را برای تهییج همدیگر بکار میبرند و بطور مزاح حین فرار از مقابل رقیب و یا دشمن نیز مورد استعمال است. کم و بیش با اصطلاح و یا مثل «تو دابانا!» و در عین حال «دابانا قوت!» هم معناست.
آغزین آچدی گؤزون یومدی – چشمانش را بست و دهانش را باز کرد. مراد آنکه هر چه به دهانش آمد گفت.
موتال
من موتالدان ال چکدیم، موتال مندن ال چکمیر (و یا: ایت موتالدان ال چکدی، موتال ایتدن ال چکمیر) – من از خیک دست برداشتم خیک از من دست برداشتنی نیست. توضیح: آخوندی با بچه مکتبی ها به گردش رفته بود. تگرگی سخت باریدن گرفت و سیل مهیبی براه افتاد که در ضمن خرس خفته ای را غافلگیر کرده جاری شد. بچه ها که کنار سیل ایستاده مشغول تماشا بودند خرس را به آخوند نشان داده گفتند: آخوند، سیل تمام دهکده را ویران کرده. نگاه کن که چگونه این خرس به آن خیک پنیر چسبیده آن را با خود میبرد. آخوند طماع فورا توی اب پرید تا خیک را از آن خود کند. وقتی که نزدیک خرس رسید جانور خسته که نقطه اتکائی می جست سفت از آخوند چسبید و دیگر ول نکرد. بچه ها که مدتی منتظر ماندند فریاد زدند: آخوند دیگر دیر است. خیک را ول کن و بیا برویم. آخوند گفت: «من از خیک دست برداشتم اما خیک از من دست بر نمیدارد.»
قیزیل طشت
نینیره م (نیلیره م) قیزیل طشتی که ایچینه قان قوسام – طشت طلائی را که تویش خون قی خواهم کرد میخواهم چه کنم؟!
نیت
نیت هارا، منزل اورا – نیت هر کجا باشد منزل آنجاست.
بدنه وورماخ
ویردیم (ووردوم) بدنه – نوش جانم کردم (خوراک، نوشیدنی).
داش، باش
ویریب داشا چیخیب باشا – نظیر: به سبیل سگ زده است. بر گند رندان زده است.
قوش
ویریجی قوش دیمدیگیندن بللی دیر – مرغ شکاری از نوکش پیداست.
لولیین سفارش وئرمیشم دستماز آلام، قیزیل آفتافا وئرسن قبولوم دگیل.
لولیین سفارش وئرمیشم دستماز آلام، قیزیل آفتافا وئرسن قبولوم دگیل.
ناخیرچی آدین بیر آلا دانا باتیرار – نظیر: اگر گاوی بیافتد در علفزار / بیالاید همه گاوان ده را.
ناخیرچی آدین بیر آلا دانا باتیرار – نظیر: اگر گاوی بیافتد در علفزار / بیالاید همه گاوان ده را.
