الی بؤیوکلر انگینه یتیشیب – با بزرگان پیوند کرده است.
الى بؤيوكلر
الی بؤیوکلر انگینه یتیشیب – با بزرگان پیوند کرده است.
به کوشش عباس جوادی – Türki Meseller – Azeri Turkish Proverbs & Rare Words collected by Abbas Djavadi
الی بؤیوکلر انگینه یتیشیب – با بزرگان پیوند کرده است.
اللی یاشیندا دانا ایندی دوشوب میدانا – نظیر: سر پیری و معرکه گیری.
انبار(آمبار، آنبار) شیرینده ن ویردی کربلا شیرینه – از شیر انبار گریز زد به شیر کربلا. توضیح: واغظی بالای منبر که حکم اقسام آبها از قبیل آب باران و آب جوی و آب حوض را شرح میداد رسید به حکم آبی که از شیر آب انبار جاری میشود. وقتیکه آنرا نیز شرح دتد گفت: «آقایان از این شیر یاد شیر کربلا افتادم» و شروع به مرثیه کربلا کرد.
او آتلی بیز پیاده – او سواره و ما پیاده. منظور اینکه: ما کجا و او کجا!
ال مرد اولار گؤز نامرد – دست مرد باشد و چشم نامرد. مراد آنکه چشم از کثرت کار واهمه کند ولی دست با رشادت آنرا انجام دهد.
امام ائوینه باقلاوا گئدیب سنه نه – بتو چه که به خانه امام باقلوا برده اند؟!
الووی قاتدون حراما کشکولی دولدور قالاما – نظیر: آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب.
الی قولوندان اوزون – دست از پا دراز تر.
ال ظرافتیمیز یوخدور – شوخی دستی نداریم.
اللی اللی اوسته بیر اللی ده اوندان اوسته – نظیر: این هم اندر عاشقی بالای غم های دگر.
الله دیشی کیمه وئریب اشتهانی کیمه! – ببین خدا دندان را به چه کسی و اشتها را به چه کس دیگری داده!
الله قارقا دگیل که گؤز اویا – خدا کلاغ نیست که چشم کسی را در آورد.
الله منه بز وئرسین تز وئرسین – نظیر: خدا مرا مدقال دهد فی الحال دهد.
الله داغینا باخار قار وئره ر – خدا برف باندازه کوه دهد. نظیر: دولت ندهد خدای کس را بغلط. و یا: خدا خر را شناخت شاخ نداد.
الله آداما گؤز وئریب – خدا به آدمی چشم داده. مراد آنکه: چرا نمی بینی؟
الله وئردیقجا بنده گمانا دوشه ر – خدا هرچقدر بدهد بنده به اشتباه افتد.
الله ساخلییانی قورد یئمه ز – کسی را که خدا نگهدارد گرگ نخورد.نظیر: کسی را کهایزد بدارد نگاه / نگردد ز سرما و گرما تباه.
الله کور قوشونکون یوواسیندا یتیره ر – خداوند روزی پرنده کور را به لانه اش میرساند. نظیر: رزق را روزی رسان پر میدهد.
الله ویران آغاجین سسی چیخماز – چوب خدا صدا ندارد.
الله درد وئریب درمان دا وئریب – خدا درد را داده اما درمان را هم داده. نظیر: هر کجا دردی است درمانی مقرر کرده اند.
توضيح: لفظ «الله» در تركى «تارى» هم ناميده ميشود. امثالى را كه در باب همزه (الف) با لفظ «تارى» نوشتيم با كلمه «الله» نيز مستعمل و متداول است.
الله دان گیزلین دگیل، سیزدن نه گیزلین – از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان.
اشّگه گوجی چاتمیرپالانین تاپدالیر – زورش به خر نمیرسد پالانش را میزند.
اؤزگه نین نامازین چزه چزه قیلارلار- نظیر: کار اجباری کیفیت لازم را نخواهد داشت.
اوزوم آغ، آننیم (آنلیم) آچیق – رویم سفید و سرم بلند. نظیر: مرا دامن بحمدالله پاک است / ز حرف عیب جویانم چه باک است.
اوروس گلنده ماتیشقادور، عثمانلی گلنده جوجوخ – نظیر: نان را به مظنه روز میخورد. در ضمن نگاه کنید به: عثمانلی وقتی کوله دور، قیزیل باش وقتی شاطر.
او بوپپی دی، یازدا گلر – آن هدهد است و در بهار میاید. نظیر: آنکه میگوئی امرود است و در پائیز میرسد.
او آند ایشدی (ایچدی) بو آند ایشدی ،(ایش) منیم باشیما دوشدی – هر کس (برای شانه خالی کردن) قسم خورد بناچار کار بگردن خودم افتاد.
اؤلی ائشّک آختاریر نالینی (نعلینی) چکسین – دنبال یک خر مرده میگردد تا نعلش را در آورد. مراد آنکه حتی به نعل یک خر مرده هم محتاج است.
اؤلى دييه ر بس كى ديريلر حلوا يير – مرده تصور ميكند كه زنده ها حلوا ميخورند. نظير: كور پندارد كه بينا با دو دستش ميخورد.
اوروچ یئماغین گؤرموشم، نماز قیلماغین گؤرمه میشم – روزه خوردنش را دیده ام اما نماز خواندنش را ندیده ام.
اؤلولری ییه ییه دیریلره داداندی (یا: داراشدی) – مردگان را خورده مشغول زندگان است. مراد آنکه از بدگوئی در باره مردگان سیر نشد حالا در باره من بدگوئی میکند.
اؤلی بیر گون، شوونی (شیونی) بیر گون – مرگ یک بار، شیون یک بار.
اؤزوی (ئوزووی) یورولموش بیلسن یولداشووی ئولموش بیل – اگر خودت را خشته ببینی رفیقت را مرده بدان.
اؤلى دوروب ميرده شيرى يوور – مرده بلند شده و مرده شور را غسل ميدهد.
اوروجی من توتوم اوباشدانلیغی حاجی علی نین ایتی یئسین – روزه را من بگیرم و سحوری را سگ حاجی علی بخورد. نظیر: تو کندی و آبش دیگری برد.
اؤزی (ئوزی) ییخیلان آغلاماز – کسی که خودش بیافتد گریه نکند. نظیر: خود کرده را چاره نیست.
اؤزووه (ئوزووه) بیر ایگنه، یولداشووا چووالدوز – یک سوزن به خودت بعد یک جوالدوز به رفیقت. یعنی: صد عیب دیگران را که میگوئی، یک عیب خودت را هم بگو.
اصلانین ارکک دیشی سی اولماز – شیر شیر است چه نر و چه ماده.
اصلی اولماسایدی کرم داغلارا دوشمز ایدی – اگر اصلی نمیبود کرم خودش را به کوه و بیابان نمیزد. توضیح: اصلی و کرم مانند لیلی و مجنون یک داستان عاشقانه است.
ایپ هر نه یوغون اولسا دیبی گرک دوغاناخدان گچه – ترجمه: طناب هر قدر هم که ظخیم باشد باید ته اش از دو شاخه «دوغاناخ» بگذرد. توضیح: دوغاناق، دوغاناخ: در بار کردن یونجه و علوفه روی خر و قاطر از طناب استفاده میشد که یک سر آن چوب دوشاخه داشت که از آن برای نقطه برگشت طناب استفاده میکردند.
تورکی مثللر: کلمه «ار» را در زبان ترکی به معانی مرد، جوانمرد و شوهر بکار برند.
ایت ییه سین تانیمیر – ترجمه: سگ صاحبش را نمیشناسد، به معنی: هرج و مرج است.
اوچ آیدیر من سنه گله لی، اوچ آیدیر سن منی آلالی، رجب شعبان رمضان، بو حقون، بو حسابون – پاسخ زنی است به اعتراض شوهرش که چگونه در عرض سه ماه زائیده است.
اوتان اوتانمازدان – از بی حیا حیا کن.
اوزاقدان باخانا دؤگوش آسان گلیر – به نظاره بر جنگ آسان بود.
اونوم (و یا:الگیم) اله نیب قربیلیم آسیلیب – آردم بیخته، غربالم آویخته. مراد آنکه: کار های من تمام شده و ویا: عمرم به سر رسیده است.
الله آغزوندان ائشیتسین! – نظیر: الهی فال زینب راست باشد! انشالله حرفت درست از آب در میاید.
امیر بازاری یانسین منه بیر دستماللیخ چیخسین – بگذار بازار امیر بسوزد اما من صاحب یک تکه پارچه برای یک دستمال شوم. توضیح: «امیر بازاری» یکی از بازار های معروف تبریز است. این مثل در مورد کسانی گفته می شود که به خاطر منافع شخصی خود حتی حاضر هستند جان و مال مردم از بین برود.
او مراغه باستیغی دیر، ایلده بیر دفعه اولار! – آن که میگوئی باسلوق مراغه است و سالی یک بار یافت میشود! (کمیاب است).