پیچاق ویرسان قانی چیخماز – کاردش بزنی خونش در نمیاید. مراد آنکه اوقاتش بسیار تلخ است.
پیچ پیچ ائو ییخار
پیچ پیچ ائو ییخار – حرفهای بیخ گوشی خانه بر باد میدهند.
پیرووه داش آتیرسان
پیرووه داش آتیرسان؟ – به مرشدت سنگ میپرانی؟ نظیر: به لقمان حکمت میاموزی؟!
پیس اویناماغی بس دگیل
پیس اویناماغی بس دگیل، چؤکور ده – نظیر: میمون هرچه زشت تر بازیش بیشتر.
پیس تویوخ
پیس تویوق برک یومورتدار، ئوزو ده ایکی ساریلی – نظیر: تنبل به آب نمیرفت، وقتیکه میرفت خمره میبرد.
پیس پیسلی
پیس پیسلی بالاسین دووار اوسته گؤردی دئدی آغ بالدیرلارووا نه نون قربان – سوسکه بچه اش را روی دیوار دیده گفت: «قربان ساقهای بلورینت!»
پیس پیسلی نی سوپوره للر
پیس پیسلی نی سوپوره للر گئده ر ائوین اشاغی باشینا، قاییدار باش یوخاری دییه ر ائودی، اشاغیسی دا اولار یوخاریسی دا – سوسکه را جاروب میکنند میرود پائین اتاق، بعد سلانه سلانه رو به بالای اتاق نهاده میگوید: اتاق صدر هم دارد کفش کن هم.
پیسر همان پیسردی
پیسر همان پیسردی، ال دگیشیلیب – پس گردن همان است که بود فقط دست عوض شده. نظیر: سر زلف تو نباشد سر زلف دگرى است، از برای دل ما قحط پریشانی نیست.
پیسری اگدیخجا
پیسری اگدیقجا سالا للار (سالارلار) – هر قدر گردن خم کنی پس گردنی زنند. نظیر: تا خم شده ای بار گذارند به پشت.
پیسلیغینا گؤره
پیسلیغینا گؤره گؤزی شورلوغو دا وار – بهمان اندازه که بدجنس است نظر باز هم هست.
پیسه پیس دییبلر
پیسه پیس دییبلر یاخشی یه یاخشی – بد را بد گویند و خوب را خوب.
پیشمیشین دادی
پیشمیشین دادی یاغدیر، آشپزین اوزی آغدیر – لذت غذا با روغن است.
راهداردان قاچان
راهداردان قاچان حرامییه توتولار – نظیر: هر که گریزد ز خراجات شاه – بارکش غول بیابان شود.
راهدارین ائوین
راهدارین ائوین او وقت ییخارسان که بوش گله سن، بوش گئده سن (ریاحی).
رحم ائله ظالم
رحم ائله (ایله) ظالم، من علی اکبرم – زبانحال شاهزاده علی اکبر خطاب به لشگریان کوفه.
رشبرلیخ رمّاللیق گؤتورمز
رشبرلیق (رنجبرلیق) رمّاللیق گؤتورمز – ترجمه: کشاورزی با رمالی وفق نمیدهد مراد آنکه زارع نباید آثار جوی را در نظر بگیرد بلکه باید بموقع شیار کند و تخم پاشد.
رشدلی جوجه
رشدلی جوجه یومورتادا بللی اولار (دهخوارقانی) – نظیر گیاه از تخمش پیداست (هندی).
رشید اوغول
رشید اوغول ویرماغا آتاسیندان اذن آلماز – ترجمه: پسر رشید برای کتک زدن کسی از پدرش اجازه نمیگیرد.
رعیتین دوواری
رعیتین دوواری آلچاق اولار – ترجمه: دیوار رعیت کوتاه است.
رمضاندان چوخ راضییوخ
رمضاندان چوخ راضییوق ششه سین ده ساخلییاق! توضیح: واعظی بالای منبر میگفت که مطابق حدیث معتبر هر کس عمل خیری انجام دهد خداوند ثواب ده برابر آنرا به وی عطا میکند. بنابراین اگر کسی برای ماه رمضان ششه نگه دارد یعنی پس از عید فطر بلافاصله شش روز دیگر روزه بگیرد که جمعا سی و شش روز روزه گرفته باشد خداوند ثواب روزه 360 روز یعنی روزه یکسال تمام را جزو حسنات آن شخص مینویسد. شاهسونی که پای منبر نشسته بود میگوید: «رمضاندان…»
رنگ وئردی
رنگ وئردی، رنگ آلدی – ترجمه: رنگ برنگ شد.
خوروزوم قاچيب
خوروزوم قاچيب، ئوزوم كه قاچماميشام! – خروسم فرار كرده اما من خودم كه فرار نكرده ام!
خوروزون له له گى
خوروزون له له گى گؤروكور – دُم خروس پيداست.
خوروزون سققلى
خوروزون سققلى آغارسا دا بهاسى اون دؤرت شاهى دير(رياحى).
خوروز يوخیدى
خوروز يوخ ایدى، سحر آچيلميردى – نظير مگر بلال مرد اذان گو قحط است.
خوش گونى
خوش گونى قاپيلاردا گئچر – روز هاى خوشش در خانه ديگران ميگذرد (مراد آنكه سور چران عجيبى است).
چؤل قوشی
چؤل قوشی بیابان داشیدور – مرغ صحرا و سنگ بیابان است. مراد آنکه دائم در سفر است.
چؤلمک آشدان ایسّی
چؤلمک آشدان ایسّی اولدی؟ – دیزی از آش گرمتر شده؟ نظیر: کاسه از آش داغ تر؟
چؤلمک داشا توخونسا
چؤلمک داشا توخونسا وای چؤلمگین حالینا، داش چؤلمگه توخونسا گینه وای چؤلمگین حالینا – اگر دیزی به سنگ بخورد وای بحال دیزی، اگر سنگ به دیزی بخورد باز وای بحال دیزی.
چؤلمک دیغیررانار
چؤلمک دیغیرلانار دوواقین تاپار – دیزی میچرخد و بالاخره سر پوشش را پیدا میکند. نظیر: تره به تخمش میرود و حسنی به باباش. و یا: کبوتر با کبوتر باز با باز.
چؤلمکده ات توکندی
چؤلمکده ات توکندی، چغندر باش قالدیردی – در دیزی گوشت ته که کشید، چغندر سر بلند کند. یعنی: جائیکه گوشت نیست چغندر پهلوان است.
چؤلمگه وئره وئره
چؤلمگه وئره وئره چیخدی قازان بهاسینا – بهاب دیزی های شکسته از قیمت یک دیگ هم بیشتر شد. نظیر: آفتابه کهنه خرج لهیم است.
چؤمبلميينجه
چؤمبلميينجه هوره نمز – تا چمباته نزند لائيدن نتواند. نظير: زوارش در رفته.
چارشنبه توخومودى
چهارشنبه (چارشنبه) توخومودى – تخم چهارشنبه است. نظير: تخم نا بسم الله است.
چمچه آشدان ایسّی اولدی
چمچه آشدان ایسّی اولدی – قاشق از آش گرمتر! نظیر: کاسه داغتر از آش!
چارشنبه يميشيدير
چهارشنبه (چارشنبه) يميشيدير – ميوه چهارشنبه سورى است. نظير: از همه آجيل بشكن.
جوجه
جوجه ننه سیندن سوت گؤرمییب – ترجمه: جوجه از مادرش شیر ندیده. منظور: پای چراغ تاریک است.
جوجه نی پائیزده سایارلار
جوجه نی پائیزده سایاللار – ترجمه: جوجه را در پائیز میشمارند.
جوجه نین باشین کسرلر
جوجه نین طویدا دا باشین کسللر یاسدا دا – ترجمه: سر جوجه را هم در عروسی میبرند و هم در عزا.
جوجه سبد آلتدا
جوجه همیشه سبد آلتدا قالماز – ترجمه: جوجه همیشه زیر سبد نمیماند.
جوجی باننیندن
جوجی باننیندن شام اذانینا کیمین – ترجمه: از بانک خروس تا اذان مغرب. نظیر: از بام تا شام.
سن چالدون!
سن چالدون! – ترجمه: تو نواختی! توضیح: شخصی که عازم اردبیل بود رفقایش او را دور کرده و درخواست میکردند که در مراجعت برای فرد فرد آنان یک عدد نی ساخت اردبیل بیاورد. فقط از بین درخواست کنندگان یک نفر چهار عباسی بهای یک عدد نی را در مشت مسافر گذاشته تمنی کرد که موقع برگشتن نی مرا فراموش نکن. مسافر خندیده گفت: سن چالدون!
سن ساغ من سلامت!
سن ساغ من سلامت! – نظیر: تو بخیر ما به سلامت!
سندن کور ایت خیر گؤرمییب!
سندن کور ایت خیر گؤرمییب! – ترجمه: از تو سگ کور هم خیری ندیده! نظیر: از تو آدم تخم مرغ بخرد زرده ندارد.
سن آغا من آغا
سن آغا من آغا اینکلری کیم ساغا – ترجمه: اگر هم من و هم تو ادعای آقائی کنیم پس گاو ها را کی خواهد دوشید؟
یوغورتلی
سن دییرسن منیمکی یوغورتلودور(یوغورتدودوی)، یئسن ده بودور (بودی) یئمه سن ده بودور (بودی) – تو میگوئی مال من (نان من) ماست است. بخوری هم همین است نخوری هم همین استبا .
سن دییرسن
سن دییرسن منیمکی یوغورتلودور(یوغورتدودوی)، یئسن ده بودور (بودی) یئمه سن ده بودور (بودی) – تو میگوئی مال من (نان من) ماست است. بخوری هم همین است نخوری هم همین استبا .
سن نه بیلیرسن
سن نه بیلیرسن آیی هاردا یومورتدار! نظیر: تو چه دانی گربه کجا تخم میگذارد!
سن دییه ن اولدی
سن دییه ن اولدی من دییه ن؟ (صابر) – ترجمه: آنچه که تو میگفتی همان شد که من میگفتم (مگر نه)؟
صمد اوتارا
صمد اوتارا، نه نه سی ساغا – ترجمه: به شرطی که صمد بچراند و مادرش بدوشد (نادرشاه). توضیح: روزی که در حضور نادرشاه صحبت از کارهای پرمنفعت بمیان آمده بود حضار متفقا اظهار داشتند که گله داری نفعش از هر چیز بیشتر است. فاتح هندوستان در حالیکه با دستش فرزند خود صمد میرزا را نشان میداد میگوید: «صمد اوتارا…».
