صنعت قیزیل اوزوکدور – نظیر: حرفه مرد زینت مرد است.
صنعت قیزیل اوزوکدور
صنعت قیزیل اوزوکدور – نظیر: حرفه مرد زینت مرد است.
به کوشش عباس جوادی – Türki Meseller – Azeri Turkish Proverbs & Rare Words collected by Abbas Djavadi
صنعت قیزیل اوزوکدور – نظیر: حرفه مرد زینت مرد است.
صنعته کج باخان آج قالار – نظیر: ز پیشه بخور، همیشه بخور.
صوفی سوغان یئمز، گؤرسه قابوغون دا قویماز – ترجمه: صوفی پیاز نمیخورد ولی وقتی پیاز را دید حتی به پوستش هم رحم نمیکند. نظیر: آب نمیبیند و گرنه شناگر قابلی است.
صون بئشیکدور – نظیر: ته تغاری است.
ذره جه عشقی اولانین دریاجا تابی گره ک – کسی که ذره ای عشق به دل دارد باید تحملی باندازه دریا داشته باشد.
ذغالی ایسلادیب. ترجمه: ذغال را خیسانده.
ذوقسوز طاعت بارسیز آغاجدی. ترجمه: عبادت بی خضوع درخت بی بر است.
ديوار بنادان قائم اولار – دیوار بر زیر بنا قائم است.
ديوارين داليسى غربتدور – آن سوى ديوار غربت است.
ديوارين هر ايكى اوزون ييخماماق گره ك – هر دوسوی دیوار را باید ویران کرد.
ديوان ايشين سهل سايما، ديوان ايله ديوانليق ائله ماق اولماز – كار ديوان را سهل مگير.
ديوان حقه ده آغنار، ناحقه ده – دیوان بر حق هم چیره شود بر ناحق هم.
ديوانداكى ائوده كينين آروادين اره وئره ر – آنکه در دیوان است زن کسی را که در خانه است شوهر میدهد.
ديوانا يالقوز گئديب – تنها بقاضى رفته.
دئو (ديو) قولاغينا قورقوشوم – نظير: گوش شيطان كر.
امثالى كه در باب «الف» با «ائله بير» (ايله بير) شروع ميشوند با «ائله بیل» و یا «دييه سن بس» نيز مستعمل است.
گئجه نین ایشی سحره تاپیلمیش اولار – کاری که شب انجام گیرد صبح روز باز یافته است (یعنی در جیبت میماند).
گئچمه نامرد کؤرپوسوندن، قوی آپارسین سو سنی – نظیر: به آب اندر شدن غرقه چو ماهی / از آن به کز وزغ زینهار خواهی (انوشیروان).
گئچه ن خرمنلری سوورما – خرمن های پارینه را باد مده. نظیر: دفتر های کهنه را باز نکن.
گئچه ن گونه گون چاتماز – نظیر: عقربه زمان باز نگردد.
کوسه نین پایین ییه للر – هرکه قهر کند سهمش را میخورند. نظیر: هر کس خواب است حصه اش در آب است.
کوسه نین پایین ییه للر – هرکه قهر کند سهمش را میخورند. نظیر: هر کس خواب است حصه اش در آب است.
کوسا (کوسه) گئتدی سققل گتیره، بوغونو دا اوسته قویدی گلدی – کوسه عقب ریش رفت، سبیلش را هم روی آن گذاشت و برگشت.نظیر: بیچاره خر آرزوی دم کرد / نا یافته دم دو گوش گم کرد.
کوسا (کوسه) گئتدی سققل گتیره، بوغونو دا اوسته قویدی گلدی – کوسه عقب ریش رفت، سبیلش را هم روی آن گذاشت و برگشت.نظیر: بیچاره خر آرزوی دم کرد / نا یافته دم دو گوش گم کرد.
کوفته نی سال، سفره نی سال – نظیر: چلو را دم کن، سفره را پهن کن.
کیش دییرسن گئتمیر، ویریرسان قیچی سینیر – نظیر: کبوتر حرم است.
کیش دییرسن گئتمیر، ویریرسان قیچی سینیر – نظیر: کبوتر حرم است.
کیشی اولان توپوردوغون یالاماز – نظیر: مرد سرش میرود، قولش نمیرود.
کیشی اولان توپوردوغون یالاماز – نظیر: مرد سرش میرود، قولش نمیرود.
ضحین داماری آچیلیب. نظیر: دل توی دلش بند نمیشود، ریسه میره (میرود).
ضحین داماری آچیلیب. نظیر: دل توی دلش بند نمیشود، ریسه میره (میرود).
ضرابخانا آچمامیشام. ترجمه: ضرابخانه باز نکرده ام. نظیر: من مگر جاجی امین الضربم؟
ضرر آجی اولار. ترجمه: ضرر تلخ است.
شیطان آتینا مینیب – ترجمه و نشیر: بر خر شیطان سوار شده. مرغ یک پا دارد.
شیطان ئولمییب – ترجمه: شیطان نمرده است. مراد آنکه تمام کم نیست.
شیطان باشقا، جن باشقا – ترجمه: شیطان سواست و جن سوا.
شیطان فعله سیدیر – نظیر حمال بی مزد است.
شیطانینان داری اکمیشوق – با شیطان ارزن کاشته ایم. مراد آنکه با آدم نا اهلی وارد یک شرکت شده ایم.
تویدان (توی- طوی) صونرا ناغارا (نقاره) – ترجمه: نقاره بعد از عروسی. نظیر: نوشداروی بعد از مرگ سهراب
توی دییبلر که آدامین باغری چاتداماسین – ترجمه: نام عروسی را جشن گذاشتند تا مبادا زهر آدم چاک شود. ن: طویدا کیسه نین…
توی گئجه سی گلین ائوده قالماز، یاس گئجه سی ئولی یئرده – ترجمه: شب زفاف عروس در خانه (پدری) نماند و شب عزا میت بر روی زمین نماند.
تویومدا اوینامیسان؟ یاسیمدا آغلامیسان؟ دوستلوغون نه بابتدن دیر؟ – ترجمه: در عروسی ام رقصیده ای؟ در عزایم گریه کرده ای؟ دوستی ما از کجاست؟
طویا گئدن یایا دا گئده ر – نظیر: هر که به عروسی رفت به عزا نیز میرود.
طویونان دیبینده ن یوخدی، دییر آت یهرله – نظیر: خواجه در فکر نقش ایوان است / خانه از پای بند ویران است.
زحمت سیز بال ییلمز. نظیر: بی رنج گنج میسر نمیشود.
زر قدرین زرگر بیلر. ترجمه و نظایر: قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهری. علی را قدر پیغمبر شناسد.
زری ده وار، زورو دا. ترجمه: هم زر دارد هم زور. مراد آنکه بموقع تشویق میکند و بموقع تنبیه و توبیخ.
زمانییه اویماق گره ک. نظیر: زمانه با تو نسازد تو با زمانه بساز.
زمستان چکمیین بلبل بهارین قدرینی بیلمز – محبت بیر بلا شئی دیر گرفتار اولمییان بیلمز. نظیر: دو دوست قدر شناسند حق صحبت را – که مدتی ببریدند و باز پیوستند.
خوروز باننامینده سحر اولماز؟ – خروس نخواند صبح نمیشود؟