خوروزون سققلى آغارسا دا بهاسى اون دؤرت شاهى دير(رياحى).
خوروزون سققلى
خوروزون سققلى آغارسا دا بهاسى اون دؤرت شاهى دير(رياحى).
به کوشش عباس جوادی – Türki Meseller – Azeri Turkish Proverbs & Rare Words collected by Abbas Djavadi
خوروزون سققلى آغارسا دا بهاسى اون دؤرت شاهى دير(رياحى).
خوروز يوخ ایدى، سحر آچيلميردى – نظير مگر بلال مرد اذان گو قحط است.
خوش گونى قاپيلاردا گئچر – روز هاى خوشش در خانه ديگران ميگذرد (مراد آنكه سور چران عجيبى است).
چؤل قوشی بیابان داشیدور – مرغ صحرا و سنگ بیابان است. مراد آنکه دائم در سفر است.
چؤلمک آشدان ایسّی اولدی؟ – دیزی از آش گرمتر شده؟ نظیر: کاسه از آش داغ تر؟
چؤلمک داشا توخونسا وای چؤلمگین حالینا، داش چؤلمگه توخونسا گینه وای چؤلمگین حالینا – اگر دیزی به سنگ بخورد وای بحال دیزی، اگر سنگ به دیزی بخورد باز وای بحال دیزی.
چؤلمک دیغیرلانار دوواقین تاپار – دیزی میچرخد و بالاخره سر پوشش را پیدا میکند. نظیر: تره به تخمش میرود و حسنی به باباش. و یا: کبوتر با کبوتر باز با باز.
چؤلمکده ات توکندی، چغندر باش قالدیردی – در دیزی گوشت ته که کشید، چغندر سر بلند کند. یعنی: جائیکه گوشت نیست چغندر پهلوان است.
چؤلمگه وئره وئره چیخدی قازان بهاسینا – بهاب دیزی های شکسته از قیمت یک دیگ هم بیشتر شد. نظیر: آفتابه کهنه خرج لهیم است.
چؤمبلميينجه هوره نمز – تا چمباته نزند لائيدن نتواند. نظير: زوارش در رفته.
چهارشنبه (چارشنبه) توخومودى – تخم چهارشنبه است. نظير: تخم نا بسم الله است.
چمچه آشدان ایسّی اولدی – قاشق از آش گرمتر! نظیر: کاسه داغتر از آش!
چهارشنبه (چارشنبه) يميشيدير – ميوه چهارشنبه سورى است. نظير: از همه آجيل بشكن.
جوجه ننه سیندن سوت گؤرمییب – ترجمه: جوجه از مادرش شیر ندیده. منظور: پای چراغ تاریک است.
جوجه نی پائیزده سایاللار – ترجمه: جوجه را در پائیز میشمارند.
جوجه نین طویدا دا باشین کسللر یاسدا دا – ترجمه: سر جوجه را هم در عروسی میبرند و هم در عزا.
جوجه همیشه سبد آلتدا قالماز – ترجمه: جوجه همیشه زیر سبد نمیماند.
جوجی باننیندن شام اذانینا کیمین – ترجمه: از بانک خروس تا اذان مغرب. نظیر: از بام تا شام.
سن چالدون! – ترجمه: تو نواختی! توضیح: شخصی که عازم اردبیل بود رفقایش او را دور کرده و درخواست میکردند که در مراجعت برای فرد فرد آنان یک عدد نی ساخت اردبیل بیاورد. فقط از بین درخواست کنندگان یک نفر چهار عباسی بهای یک عدد نی را در مشت مسافر گذاشته تمنی کرد که موقع برگشتن نی مرا فراموش نکن. مسافر خندیده گفت: سن چالدون!
سن ساغ من سلامت! – نظیر: تو بخیر ما به سلامت!
سندن کور ایت خیر گؤرمییب! – ترجمه: از تو سگ کور هم خیری ندیده! نظیر: از تو آدم تخم مرغ بخرد زرده ندارد.
سن آغا من آغا اینکلری کیم ساغا – ترجمه: اگر هم من و هم تو ادعای آقائی کنیم پس گاو ها را کی خواهد دوشید؟
سن دییرسن منیمکی یوغورتلودور(یوغورتدودوی)، یئسن ده بودور (بودی) یئمه سن ده بودور (بودی) – تو میگوئی مال من (نان من) ماست است. بخوری هم همین است نخوری هم همین استبا .
سن دییرسن منیمکی یوغورتلودور(یوغورتدودوی)، یئسن ده بودور (بودی) یئمه سن ده بودور (بودی) – تو میگوئی مال من (نان من) ماست است. بخوری هم همین است نخوری هم همین استبا .
سن نه بیلیرسن آیی هاردا یومورتدار! نظیر: تو چه دانی گربه کجا تخم میگذارد!
سن دییه ن اولدی من دییه ن؟ (صابر) – ترجمه: آنچه که تو میگفتی همان شد که من میگفتم (مگر نه)؟
صمد اوتارا، نه نه سی ساغا – ترجمه: به شرطی که صمد بچراند و مادرش بدوشد (نادرشاه). توضیح: روزی که در حضور نادرشاه صحبت از کارهای پرمنفعت بمیان آمده بود حضار متفقا اظهار داشتند که گله داری نفعش از هر چیز بیشتر است. فاتح هندوستان در حالیکه با دستش فرزند خود صمد میرزا را نشان میداد میگوید: «صمد اوتارا…».
صنعت قیزیل اوزوکدور – نظیر: حرفه مرد زینت مرد است.
صنعته کج باخان آج قالار – نظیر: ز پیشه بخور، همیشه بخور.
صوفی سوغان یئمز، گؤرسه قابوغون دا قویماز – ترجمه: صوفی پیاز نمیخورد ولی وقتی پیاز را دید حتی به پوستش هم رحم نمیکند. نظیر: آب نمیبیند و گرنه شناگر قابلی است.
صون بئشیکدور – نظیر: ته تغاری است.
ذره جه عشقی اولانین دریاجا تابی گره ک – کسی که ذره ای عشق به دل دارد باید تحملی باندازه دریا داشته باشد.
ذغالی ایسلادیب. ترجمه: ذغال را خیسانده.
ذوقسوز طاعت بارسیز آغاجدی. ترجمه: عبادت بی خضوع درخت بی بر است.
ديوار بنادان قائم اولار – دیوار بر زیر بنا قائم است.
ديوارين داليسى غربتدور – آن سوى ديوار غربت است.
ديوارين هر ايكى اوزون ييخماماق گره ك – هر دوسوی دیوار را باید ویران کرد.
ديوان ايشين سهل سايما، ديوان ايله ديوانليق ائله ماق اولماز – كار ديوان را سهل مگير.
ديوان حقه ده آغنار، ناحقه ده – دیوان بر حق هم چیره شود بر ناحق هم.
ديوانداكى ائوده كينين آروادين اره وئره ر – آنکه در دیوان است زن کسی را که در خانه است شوهر میدهد.
ديوانا يالقوز گئديب – تنها بقاضى رفته.
دئو (ديو) قولاغينا قورقوشوم – نظير: گوش شيطان كر.
امثالى كه در باب «الف» با «ائله بير» (ايله بير) شروع ميشوند با «ائله بیل» و یا «دييه سن بس» نيز مستعمل است.
گئجه نین ایشی سحره تاپیلمیش اولار – کاری که شب انجام گیرد صبح روز باز یافته است (یعنی در جیبت میماند).
گئچمه نامرد کؤرپوسوندن، قوی آپارسین سو سنی – نظیر: به آب اندر شدن غرقه چو ماهی / از آن به کز وزغ زینهار خواهی (انوشیروان).
گئچه ن خرمنلری سوورما – خرمن های پارینه را باد مده. نظیر: دفتر های کهنه را باز نکن.
گئچه ن گونه گون چاتماز – نظیر: عقربه زمان باز نگردد.
کوسه نین پایین ییه للر – هرکه قهر کند سهمش را میخورند. نظیر: هر کس خواب است حصه اش در آب است.
کوسه نین پایین ییه للر – هرکه قهر کند سهمش را میخورند. نظیر: هر کس خواب است حصه اش در آب است.
کوسا (کوسه) گئتدی سققل گتیره، بوغونو دا اوسته قویدی گلدی – کوسه عقب ریش رفت، سبیلش را هم روی آن گذاشت و برگشت.نظیر: بیچاره خر آرزوی دم کرد / نا یافته دم دو گوش گم کرد.