سامان سنوندی، سامانلیق سنون دگیل – ترجمه: کاه از آن توست اما کاهدان که از آن تو نیست. مراد آنکه چرا در خوردن اینقدر اصراف میکنی؟
در حاشیهها
سئچه سئچه
سئچه سئچه دوشدی سئچیملیغا – مراد آنکه از فرط بلاتکلیفی نمیداند چه کند. توضیح: سئچیملیق به معنی انبار هیمه است. مراد از مثل ذم مو شکافی و مشکل پسندی است.
سحر سسی چیخار
سحر سسی چیخار – ترجمه: صدایش فردا صبح در میاید. توضیح: دزدی از تاریکی شب استفاده کرده پاشنه دری را سوهان میزد. عابری از وی پرسید به چه چیز مشغول هستی؟ دزد گفت سورنا میزنم. عابر مجددا سوال کرد: پس چرا صدایش در نمیاید؟ دزد جواب داد: صدایش فردا صبح در میاید.
سحر گونئیی
سحر گونیینن قیزمیین آخشام گونیینن ده قیزماز – ترجمه: کسی که با آفتاب صبح گرم نشود با آفتاب عصر هم گرم نمیشود.
سدر و کافوری مفته گؤرسه
سدر و کافوری مفته گؤرسه اوزانار ئوله ر – ترجمه: اگر ببیند سدر و کافور مجانی است پاهایش را دراز کرده هوس مردن کند.
سرباز نه بیلیر
سرباز نه بیلور که هیوا کالدور – نظیر: خر چه داند لذت قند و نبات.
سرچه دن قورخان
سرچه (سئرچه) دن قورخان داری اکمه سین – ن: قووتدان قورخان…
عاشقین (آشیغین) سؤزی
عاشقین (آشیغین) سؤزی قورتولاندا نیلیم نیلیم چالار – نظیر: به داد تو رسیده ای دل ای دل (ایرج میرزا).
عاشیقه بغداد
عاشقه بغداد اوزاق دگیل – برای عاشق بغداد هم دور نیست.
عثمانلی، قیزیلباش
عثمانلی وقتی کوله دور، قیزیل باش وقتی شاطر – نظیر: نان را به مظنه روز میخورد. در ضمن نگاه کنید به:اوروس گلنده ماتیشقادور، عثمانلی گلنده جوجوق.
عقللیسی هانسی دی
عقللیسی هانسی دی، قاباقدا گئدن زنجیرلی – ترجمه: بین اینها باعقلش همانی است که در جلو میرود و زنجیر دارد (یعنی همه شان بی عقلند).
علی سی دلی، ولی سی دلی
علی سی دلی، ولی سی دلی، بو قیریلمیشین هاممیسی دلی! – مراد آنکه اینجا همه دیوانه شده اند!
عمی (عمو) عمی دییرم که…
عمی (عمو) عمی دییرم که منه قوش توتاسان – عموجانت میخوانم که برایم مرغ بگیری.
عوض عوض
عوض عوض اولدی – این با آن در.
طاسیم دامدان دوشوب
طاسیم دامدان دوشوب، جینگیلتیسین عالم ائشیدیب. نظیر: کوس رسوائی ما بر سر بازار زدند.
طالعون قوزدا سینا
طالعون قوزدا سینا، اوغولدا قیزدا سینا. ترجمه: بختت را در گردو آزمایش کن، در فرند پسر و دختر آزمایش کن.
طاووس هر یانه باخار
طاووس هر یانه باخار فرحلنر، ایاغینا باخار غصه لنر. نظیر: طاوس را به نقش و نگاری که هست خلق – تحسین کنند و او خجل از دست و پای خویش.
طمعی
طاماحی (طمعی) مرتضی علی نین کرمیندن چوخدی – ترجمه: طمعش ار کرم مرتضی علی بیشتر است!
طشت باشی
طشت باشی آغ بخت اولور (ختائی) – مراد آنکه اگر بخواهند دشتمالی را در طشت بشویند از هر سو البسه سفید شروع به باریدن میکند.
طمعکارین سققلی
طمعکارین سقالی مفلسین ماتحتینده اولار – ترجمه: ریش طمعکار در ماتحت مفلس است.
طرلان
طرلان سار یئری وئرمز – ترجمه: کار باز از سار نیاید. نظیر: کاری که چشم میکند ابرو نمیکند.
تویدا
طویدا دونون تانیدون؟ – ترجمه: در جشن قبایت را شناختی؟
طلبه نین ائوی
طلبه نین ائوی او وقت ییخیلار کی، ایکی یئره وعده سی اولا – طلبه زمانی بدبخت میشود که به دو خانه وعده داشته باشد.
طویدا (توی دا) کیسه
طویدا (توی دا) کیسه نین باشین سووزی باغیله باغلاللار – ترجمه: در عروسی سر کیسه را با بند سبزی (تره) می بندند. مراد آنکه در عروسی سر کیسه را باید شل کرد.
طویدان صورا
طویدان صورا حنانی ماتحته یاخاللار – ترجمه: بعد از عروسی حنا را به ماتحت بندند. نظیر: قبای بعد از عید گل منار را خوب است.
صابون قره پالاز آغارتماز
صابون قره پالاز آغارتماز. ترجمه: گلیم سیاه را صابون نمیتواند سفید کند.
صاحبینه نه گون آغلادی
صاحبینه نه گون آغلادی که منه نه گون آغلییه. نظیر: مال مرده، عقب مرده.
صاحبخانه کئفلننده
صاحبخانه کئفلننده قوورما کوپی گلر ائوین آراسینا. ترجمه: صاحبخانه که مست کرد خُم قورمه وسط اطاق میاید.
سققلووه توپوره جاغیمیش
صاقالیوا توپوره جاغیمیش آغزووا دوشوب! – ترجمه: میخواسته به ریشت تف کند، به دهانت افتاده! ماخوذ از داستان معروف.
سققلووی اوشاغ الینه ورمه
صاقالووی اوشاق موشاق الینه وئرمه! – نظیر: عنان را به کهتر نباید سپرد.
سققلیم چیخاناجان
صاقالیم چیخینجا جانیم چیخدی، دونن بیر قیز منه عمی دییب – نظیر: پیری است و هزار عیب!
سققلیم یوخدی
صاقالیم یوخدی، سؤزوم اوتمور – چون ریش ندارم حرفم بی اثر است.
صبر ائلییه ن
صبر ائلییه ن مراده یئتر – ترجمه: صبر کن به مرادت میرسی.
صبر، صبر، آخری بیر سینیخ قبر
صبر، صبر، آخری بیر سینیق قبر – ترجمه: صبر آخرش قبری است آنهم شکسته و ریخته. نظیر: مگر من صبر ایوب دارم؟
صبرینن حلوا
صبرینن حلوا پیشر ای قورا سندن (بسله سن اطلس اولار توت یرپاغیندان) – ترجمه و نظیر: گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی.
صدقینن قره داشدان مطلب آلماخ
صدقینن قره داشدان مطلب آلماق اولار – ترجمه: با خلوص نیت از سنگ سیاه هم میتوان مراد طلبید.
r
صفی نین دشمنلری
صفی نین دشمنلری، چاتدیون! صفی نمازه گئدیر! (حاج حسین ختائی) – ترجمه: ائ دشمنان صفی، بترکید! صفی میرود نماز بخواند!
شاهین دوه لری
شاهین دا دوه لری ایاق یالین گزه ر – شتر های شاه هم پا برهنه میگردند.
شادلیغووا شیونلیخ
شادلیقیوا شیونلیق ائله مه – نظیر: خوشی زیر دلت را نزند.
شامی اولمییانین
شامی اولمییانین چاشتی اولماز – ترجمه: آنکه شام ندارد چاشت هم نخواهد داشت.
شاه بیلر، شاهسون بیلر
شاه بیلر، شاهسون بیلر – ترجمه: شاه داند و شاهسون داند نظیر: صلاح مملکت خویش خسروان دانند.
شاه چیچک چیخاردیب
شاه چیچک چیخاردیب (ریاحی) – ترجمه: شاه آبله درآورده است.
شاه خدا بنده
شاه خدا بنده، سنونکی سنده، منیمکی منده – عینا در میان فارسی زبانان رایج است: تو سی خودت، من سی خودم. توضیح: بین عوام مشهور است که منظور سلطان محمد خدابنده از بنای گنبد سلطانیه آن بود که پس از پایان ساختمان تربت مطهر حضرت امیر علیه السلام را از نجف به آنجا انتقال دهد. یک شب آن حضرت به خواب شهریار مغول آمده و خطاب به وی میفرماید: «شاه خدابنده، سنونکی سنده، منیمکی منده.»
شاه شاه دئدیگیم
شاه شاه دئدیگیم ئوز جانیم ایچوندو رجوع شود به: عمو عمو دییره م که…
شاه گلدیسیندن گئچدی – ترجمه: از شاه گلدی گذشت. مرادآنکه خیلی بطول انجامید.
شاهی خانم
شاهی خانم حب آتیب ماهی خانم اشیگه گئدیر – نظیر: شاه خانم زائیده، ماه خانم درد میکشد.
شاهین دالیسیجان
شاهین دا دالیسیجان چوخ سؤز دییه للر – ترجمه: پشت سر شاه هم خیلی حرفها میزنند.
شبده نی شهد ائلییب
شبده نی شهد ائلییب – نظیر: دسته گل به آب داده است.
شپخترین باشین گتیرمیسن
شپخترین باشین گتیرمیسن یا مظفریه نین قباله سین؟! – ترجمه: سر شپختر را آورده ای یا قباله مظفریه را؟! نظیر: تحفه نطنز آورده ای مگر؟! توضیح: مظفریه یکی از بزرگترین تیمچه های تبریز بود و شپختر (برخلاف تصور عده ای که آنرا ماخوذ از «ایشی پو…دور » (کارش زار است) میدانند تحریف شده کلمه اینسپکتور Inspecteur فرانسوی است. در زمان فتحعلی شاه یکی از سرداران روسیه تژاری با عنوان «اینشپختوری» مامور قفقاز میشود. این انتصاب اسباب وحشت شاه قاجار را فراهم میسازد و از اطرافیانش دفع شر او را میخواهد و بنا به روایتی افسانه آمیز ملا محمد اخباری چله مینشیند و اوراد و اذکار میخواند و تصادفا قبل از پایان چله سر «شپختر» که در توطئه ای بقتل رسیده بود به تهران میرسد.
شجانین (شجاعین) آغزین
شجانین (شجاعین) آغزین باغلاماقدان ئوتری دور – (این هم) بخاطر بستن دهان شجاع است. توضیح: شجاع الملک حاکم اهر یکی دو روز پس از ورود به محل ماموریتش میشنود که هیچیک از زنان در حمام لنگ نمی بندند. برای اینکه کر و فری نشان داده و خود نمائی کند دستور میدهد جار بکشند که از این تاریخ هر زنی در حمام لنگ نبندد شوهرش جریمه خواهد شد. با این ترتیب لنگ بستن بین خانم های اهر متداول میگردد. فقط آبگیر پیری که استطاعت خرید لنگ نداشت برای آنکه از حکم حاکم سرباز نزده باشد رسن نازکی را مانند شال دور کمرش میپیچد و دو دستمال کهنه را بعنوان ساتر از عقب و جلو به آن میاویزد و در پاسخ اشخاصی که تعرض میکنند این چه بازی است درآورده ای تو هم مثل سایرین لنگ ببند، میگوید: «آی بابا، این را هم که میبینید برای بستن دهان شجاع است!»
