هر کس ئوز آدینا

هر کس ئوز آدینا چکر – نظیر: کس به غلط نام نگیرد.

هر کس ایسته سه

هر کس ایسته سه آروادین بوشییه اوستونه بیر آد قویار – ترجمه: هر کس بخواهد زنش را طلاق دهد (بهانه ای پیدا میکند و) نامی روی او میگذارد.

هر کسین اوشاغی

هر کسین اوشاغی ئوزونه گؤزه لدیر – ترجمه: فرزند هرکس بنظر او زیبا میاید.

هر کسه بیر ایش

هر کسه بیر ایش وار – نظیر: هر کسی را بهر کاری ساختند.

هر کسه دوست دئدیم

هر کسه دوست دئدیم دشمن جان اولدی منه – دشمن ئوز بختیم ایدی ایندی عیان اولدی منه – ترجمه: به هر کسی که جان گفتم دشمنم شد – حالا به من عیان شد که دشمن من بختم است.

هر کمالین بیر زوالی

هر کمالین بیر زوالی وار – نظیر: فواره چون بلند شود سرنگون شود.

هر کیم شله نی ییب

هر کیم شله نی ییب، گلینینن او یاتسین – ترجمه: هر کس که شله را خورده با عروس بخوابد. توضیح: در یکی از دهات قزوین شب زفاف داماد که در صحرا مشغوا آبیاری بود دیر وقت بخانه مراجعه کرد. مدعوین شام را که شله بلغور بود خورده و فراموش کردند سهم او را نگهدارند. وقتی که داماد رسید جریان را به اطلاعش رسانده و درخواست کردند که مختصر نان و پنیر خورده و خود را برای رفتن به حجله عروس آماده سازد ولی داماد با عصبانیت گفت: «هر کیم شله نی ییب…»

هر کیمین که باغی وار

هر کیمین که باغی وار، اوره گینده داغی وار – ترجمه: هر که را باغی است، در دلش داغی است.

هر گؤزه لده بیر عیب

هر گؤزه لده بیر عیب اولار – نظیر: بی عیب خداست.

هرگون نه تاپسان

هرگون نه تاپسان اودور – نظیر: روز از نو روزی ازنو.

هر گونون بیر ایشی

هر گونون بیر ایشی وار – ترجمه: هر روز کاری هست.

هر گئده ن

هر گئده ن گلسه قبرستانداکی ئولولر ده گلر – ترجمه: اگر قرار باشد هر کسی که میرود برگردد اموات قبرستان هم برمیگردند.

هر نه دئسن

هر نه دئسن ئوزووه قاییدار – هر چه بگوئی بخودت برمیگردد.

هره ئوز قوتورون

هره ئوز قوتورون قاشیر – نظیر: کلب لیسد خویش، ریش خویش را.

هر اوخویان

هر اوخویان ملا نصرالدین اولماز – هر کسی که در بخواند ملا نصرالدین نمیشود.نظیر: نه هر که آینه سازد سکندری داند.

هر یانا یاخین

هر یانا یاخین، پاشا قاپیسیندان اوزاق – به هرجا نزدیک است اما از در خانه پاشا دور است.

هر یراقیم دوزلمیشدی

هر یراقیم دوزلمیشدی، قالمیشدی صقال دراغیم – نظیر: همه کار ها آراسته است – کارد کله بی دسته است.

هر یئرین بیر دبی وار

هر یئرین بیر دبی وار – ترجمه: هر جا رسم و آدابی دارد.

هر یانا یاخین

هر یانا یاخین، پاشا قاپیسیندان اوزاق – به هرجا نزدیک است اما از در خانه پاشا دور است.

هر یراقیم دوزلمیشدی

هر یراقیم دوزلمیشدی، قالمیشدی صقال دراغیم – نظیر: همه کار ها آراسته است – کارد کله بی دسته است.

هر یئرین دبی

هر یئرین بیر دبی وار – ترجمه: هر جا رسم و آدابی دارد.

هر یئمیشین دادی

هر یئمیشین بیر دادی وار – نظیر: هر گلی بوئی دارد.

شیطان فعله سی

شیطان فعله سیدیر – نظیر: حمال بی مزد است.

پوخی تولانبار دا

(فلان کسین ده) پوخی تولانبار دا یاندی – (بالاخره) نجاست فلان کس هم در «تل انبار» سوخت. توضیح: در حمام های قدیم آب را با سوزاندن پهن و آشغال و غیره گرم میکردند و البته چون هر هفته و یا هر ماه یکبار به حمام میرفتند و جمعیت هم زیاد نبود این کار برای حمام معمولا تکفی میکرد. معمولا هرکس به حمام میرفت کمی هم با خودش پهن (پیین، یاپبا/یاپما) میبرد. وقتی کسانی که بدرد هیچ کاری نمیخوردند و به کسی کمک نمیکردند روزی پهن برای گرم کردن آب به حمام میبردند در مورد آنها گفته میشد: «بالاخره نجاست فلان کس هم در تل انبار سوخت».

گؤبگیمیزی بوردا کسیبلر

بیه بیزیم گؤبگیمیزی بوردا کسیبلر؟! – ترجمه: مگر ناف ما را اینجا بریده اند؟

بیرینه دئدیلر شاه دانا

بیرینه دئدیلر شاه دانا (شاهدانه)  یمه عقلون آزالیر. دئدی عقیل نمنه دی؟ دئدیلر سن یه!

قورا ایکن

غوره ایکن مویز اولوب – ترجمه: در غورگی مویز شده.

قیورلوخ

غیورلوق کیشی نین گؤرکمی دیر – ترجمه: غیرت نشانه مردی است.

ظالم ایت

ظالم ایتین قویروغودی. نظیر ابابیل است. به مزاح در مورد بچه های شیطان گفته میشود.

ظلمات داشیدی

 ظلمات داشیدور، گؤتورن ده پشماندور، قویان دا. ترجمه: مثل سنگ ظلمات است – هم کسی که آنرا برداشته پشیمان است هم کسی که گذاشته. در اساطیر است که وقتی اسکندر از جستن آب حیات مایوس شد و طبل بازگشت زد عده ای از لشکریان در مراجعت بعنوان یادگاری از سنگ ریزه های سرزمین ظلمات چند تائی با خود آوردند و وقتیکه در روشنائی این عالم چشمشان بانها افتاد دیدند که همه آنها سنگهای کریمه هستند بنابراین پشیمان شدند که چرا کمتر برداشته اند و البته پشیمانی آنانکه هیچ برنداشته بودند احتیاج به شرح ندارد.

 

ظلمات داشیدیر

 ظلمات داشیدی، گؤتورن ده پشماندی، قویان دا. ترجمه: مثل سنگ ظلمات است – هم کسی که آنرا برداشته پشیمان است هم کسی که گذاشته. در اساطیر است که وقتی اسکندر از جستن آب حیات مایوس شد و طبل بازگشت زد عده ای از لشکریان در مراجعت بعنوان یادگاری از سنگ ریزه های سرزمین ظلمات چند تائی با خود آوردند و وقتیکه در روشنائی این عالم چشمشان بانها افتاد دیدند که همه آنها سنگهای کریمه هستند بنابراین پشیمان شدند که چرا کمتر برداشته اند و البته پشیمانی آنانکه هیچ برنداشته بودند احتیاج به شرح ندارد.

 

پالچیخ

منیم پالچیخ دا گوردوغومی سن آینا دا گورمزسن – آنچه را که من در گل و لای میتوانم ببینم تو نمیتوانی در آئینه ببینی.

موتال

من موتالدان ال چکدیم، موتال مندن ال چکمیر (و یا: ایت موتالدان ال چکدی، موتال ایتدن ال چکمیر) – من از خیک دست برداشتم خیک از من دست برداشتنی نیست. توضیح: آخوندی با بچه مکتبی ها به گردش رفته بود. تگرگی سخت باریدن گرفت و سیل مهیبی براه افتاد که در ضمن خرس خفته ای را غافلگیر کرده جاری شد. بچه ها که کنار سیل ایستاده مشغول تماشا بودند خرس را به آخوند نشان داده گفتند: آخوند، سیل تمام دهکده را ویران کرده. نگاه کن که چگونه این خرس به آن خیک پنیر چسبیده آن را با خود میبرد. آخوند طماع فورا توی اب پرید تا خیک را از آن خود کند. وقتی که نزدیک خرس رسید جانور خسته که نقطه اتکائی می جست سفت از آخوند چسبید و دیگر ول نکرد. بچه ها که مدتی منتظر ماندند فریاد زدند: آخوند دیگر دیر است. خیک را ول کن و بیا برویم. آخوند گفت: «من از خیک دست برداشتم اما خیک از من دست بر نمیدارد.»

ایشچی

مین ایشچی دن بیر باشچی – از هزار کارگر یک سرپرست اولی تر است.

کوزه

مین کوزه یه قیرپ قویوپ – هزار کوزه را دسته گذاشته.

قیزیل طشت

نینیره م (نیلیره م) قیزیل طشتی که ایچینه قان قوسام – طشت طلائی را که تویش خون قی خواهم کرد میخواهم چه کنم؟!

نیت

نیت هارا، منزل اورا – نیت هر کجا باشد منزل آنجاست.

تورشولی آش

نه یئمیسن، تورشولی آش! – ترجمه: چه خورده ای؟ آش ترش! (آش گوجه). (در باره کسی میگویند که کتک حسابی بخورد).

آش

نه توکسن آشوا ،چیخار قاشقوا – هرچه به آشت ریزی همان به قاشقت آید.

روزی

روزی سی داردیر – نظیر: گنجشک روزی است.

رومی

رومی که دئدون، قضیه معلوم (فضولی).

ریحان مرزه

ریحان مرزه کردی سینه گئتمیر کی! نظیر: به مهمانی که نمیرود، باید متحمل زحمت شود.

ریشخند

ریشخندون بئش مین آلتون خرجی وار. – ترجمه: ریشخند پنج هزار سکه طلا خرج دارد.

قارپیز مرباسی

هی هی قارپیز مرباسی – نظیر: هی هی هندوانه.

بدنه وورماخ

ویردیم (ووردوم) بدنه – نوش جانم کردم (خوراک، نوشیدنی).

ویریپ داشا

ویریب داشا چیخیب باشا – نظیر: به سبیل سگ زده است. بر گند رندان زده است.

داش، باش

ویریب داشا چیخیب باشا – نظیر: به سبیل سگ زده است. بر گند رندان زده است.

قوش

ویریجی قوش دیمدیگیندن بللی دیر – مرغ شکاری از نوکش پیداست.

آیران

هیچ کیم ئوز آیرانینا ترش دئمز – کس نگوید که دوغ من ترش است.

چراغ

هیچ کیمین چراغی سحره جان یانمییب – چراغ کسی تا صبح نشوخته.