الی یاتیپ = (فلن کس به فلان کار) خوگرفته، عادت کرده.
Äli yatîp
الی یاتیپ = (فلن کس به فلان کار) خوگرفته، عادت کرده.
Äli yatîp
زَهلَه می آپاردی = از او (از آن) منزجز شدم. زهلَم گِتدی = خیلی بدم آمد. زهله زینهار (زنهار) = انزجار.
zählämi apardi
پی لَه تَه = اجاق نفتی کوچک (با شعله آتش) (قدیمی)
pilätä
وام (آی کوتاه) = ملایم (مثلا حرارت اجاق)
vam
شاه عباس یوخوسی گؤرور = (فلانی) به خواب عمیق فرورفته، دچار تخیلات شده.
جیغان-ویغان = جیغ و ویغ، جیغ و داد، های و هوی.
cığan vığan
ایسراغی گون (سیراغی گون) = پریروز
israğigün (siraği gün)
اینیشیل (اینیش ایل) = سال قبل از سال پیش، دو سال پیش
inişil
والای (هر دو مصوت کوتاه)، والایلاماخ والای وورماخ= تمایل خارج از قاعده به چپ و راست هنگام حرکت (مثلا چرخ)
valay, valaylamax
ساری (آی کوتاه) = به سوی، به طرف کسی یا چیزی، منه ساری = به طرف من.
sari
اولمییه (اُلمییه، اُلمایا) = نکند (نکند که که دیر کند!)
olmiyä, olmaya
قورقوشوم = سُرب
qurquşum
کَلَه پَرتَه وورماخ = چرت و پرت گفتن
kälä-pärtä vurmax
بیر الی یاغدا، بیر الی بالدا (ترجمه تحت اللفظی: یک دستش در کره است و دست دیگرش در عسل) = همه کارهایش رو به راه است. همه چیز دارد.
Bir äli yağda, bir äli balda.
دو گؤتوروپ = (فلانی) دو گرفته زود زود و با هیجان کاری را میکند یا حرفی میزند. تلفظ واو «و»
w
مانند «واو» در رقم «دو» نیست، بلکه «اوو» مانند
ow
.در «سوزی» (تره) یا «روغن» است.
(Filan käs) dow götürüp.
تولازلاماخ = چیزی (مثلا سنگی) را با نیروی زیاد به دور پرت کردن.
tolazlamax(q)
شور (واو مانند زور، کور در فارسی، کمی دراز) = هیجان، شوق و ذوق، وجد، شوق. فلان کسی شور گؤتوروپ = فلانی شور برش داشته.
şur
میس-میریغینی ساللییپ = (فلان کس) لب و لوچه اش را آویزان کرده.
mıs-mırığıni salliyip
Ata malın därc elä, ona görä xärc elä.
آت ئولوپ، ایتین بایرامیدیر = اسب مُرده، عید سگ است.
At ölüp, itin bayramıdi.
هوشلانماخ = (تحت اللفظی: به هوش رفتن) چُرت زدن، مدت کوتاهی به خواب رفتن.
huşlanmax
اُوسال (مصوت دوگانه یا دیفتونگ اول مانند اوقات/اوقَت، مصوت دوم کوتاه) = آدم بی خیال، بی غم که به سختی چیزی را جدی میگیرد.
owsal
زویولداخ (زویولداق) = سُرسره یخی
züyüldax (züyüldaq)
برک = سفت، محکم، تنگ، شدید، زیاد (مثلا سفت بودن زمین یا تشک، زیاد کارکردن، درد شدید).
bärk
گور (بر وزن تور، با تلفظ میانکامی گ) = به عنوان قید یا صفت به کار برده میشود به معنی شدید، زیاد، پرپشت، بلند، مانند گور سس، گور سو (صدا، آب)، ن. گورولداماخ
gur
پؤشلماخ، پؤشلنماخ (پؤشلماق، پؤشلنماق) = (فعل متعدی و لازم) با درجه حرارت بالا در آب یا روغن داغ کردن، سرخ کردن (مثلا سبزی، گوشت). مجازی=احساس گرمای شدید: پؤشلندیم.
pöşlä(n)max
بیر قلمه = (یک قلمه») پشت سرهم، بدون مکث و توقف. بیر قلمه دانیشدی = بدون مکث و توقف صحبت کرد.
bir qälämä
بِی بازاری یوخدی = (لفظ «بِی» احتمالا در اصل «بیع») = فلان کس چپ و راستش معلوم نیست. به کسی گفته میشود که رفتار و گفتارش قابل پیش بینی نیست.
Bey-bazari yoxdi!
ککلیک (به فتح کاف نخست)، کهلیک = کبک؛ کهلیگیم (ککلییم) آزیپ (تحت اللفظی: کبکم گم شده) = حالم خوب نیست، دلم به هم خورده.
käklih (käklik); kähläyim (käkligim) azıp
دیش = دندان؛ دیشیمی قورت ییپ = دندانم را کِرم خورده.
diş; dişimi qurt yiyip
دامار = رگ؛ داماریم سپیپ = کمرم جوش زده.
damar, damarım säpip
دیک = راست، بلند، سرراست. دیک دور = راست بایست، سر یا کمرت را خم نکن؛ (مجازی) تاب بیاور.
dik; dik dur
جوری (تلفظ واو مانند گول، کوتاه) = کوچک، ریزه (بیشتر در مورد انسان ها گفته میشود. طبعا استفاده احترام انگیزی نیست.)
cüri
خوسانلاشماخ (خوسانناشماق) = بیری اینن (با کسی) = گرم گرفتن، با کسی به دوستی و مهربانی رفتار کردن.
xosanlaşmax (xosannaşmax)
خوش گولَش = خوش برخورد
xoşgüläş
دار (با تلفظ کوتاه آ) = تنگ
dar
بیر گون هن، بیر گون یوخ = یک روز در میان، هر دو روز یک بار.
bir gün hän, bir gün yox
یولا گئتماخ (گئتمک) = (با کسی، چیزی، شرایطی) ساختن، کنار آمدن. یولا گئدن آدام = آدم اهل مصالحه و کنار آمدن.
yola getmax (getmäk)
ریحان-مرزه = تحت اللفظی: نام دو گیاه خوردنی است، اما در بازی کودکان «ریحان مرزه» به کودکی خردسال گفته میشود که با قواعد بازی آشنا نیست و خوب یا بد بازی کردن او اهمیت چندانی ندارد. اما صرفا به خاطر اینکه نرنجد یا دلسرد نشود، به جمع بازیکنان افزوده میشود.
reyhan-märzä
جان باسماخ (باسماق) = پناده بردن کسی به کسی، جایی یا کاری، در آنجا و آن شخص یا کار خود را خوب حس کردن. مثلا: احمد جان باسیپ ورزشه! احمد به ورزش پناه برده!
can basmax (basmaq)
اتیمی تؤکور = (تحت اللفظی: گوشتم را میریزد) آبروی مرا می برد. اتیمیزی تؤکمه! یعنی: آبروی ما را نبر!
Ätimi tökür.
پاکا پاک (تلفظ کاف سخت کامی است، مانند کاغاذ / کاغذ) = معنی تحت اللفظی: پاکِ پاک، پاکا پاک. به وضعیتی گفته میشود که دو طرف تسویه حساب کرده باشند، «این با آن در!»
paka-pak
مارا (تلفظ هر دو آ کوتاه) = در بازی کودکان به گوشه و نقطه ای گفته میشود که دیگر کسی نمی تواند تو را بگیرد و گیر بیندازد. مارانی توتدوم! = مارا را گرفتم (دگر کسی نمیتواند مرا بگیرد!)
mara (a telaffuzu kısa)
قان ائلیر! = تحت اللفظی: خون میکند! اصطلاحا به معنی: غوغا میکند!
Qan elir!
قورشانماخ/قورشالانماخ = (به چیزی یا عملی) تشویق و تحریک شدن، به عادت و رفتار مشخصی (معمولا منفی، مانند قمار) گرفتار شدن؛ قورشالاماخ = (کسی را به چیزی یا عملی) تشویق یا تحریک کردن.
qurşanma(x/q)c, qurşalanma(x/q), qurşama(x/q) , qurşalama(x/q)
بیرو-بیرو وقتی = دوره اوج فعالیت، موفقیت و نفوذ یا محبوبیت یک شخص.
birow-birow växti (väqti)
گؤی زبان = همان گاوزبان است، گیاهی که گفته میشود تاثیر داروئی و درمانی دارد.
göyzäban
زیلان = ظاهرا ترکیبی از واژه های زرنگ و ایلان (مار). صفتی نیمه انتقادی و نیمه دوست داشتنی برای انسان هائی که همراه با جد و جهد، در صورت دچار شدن با مشکلات، از راه های غیر متعارف نیز پرهیز نمیکنند.
zilan
شهره = تکه پخته ای از دنبه گوسفند
şəhrə