به کوشش عباس جوادی – Türki Meseller – Azeri Turkish Proverbs & Rare Words collected by Abbas Djavadi

امثال و اصطلاحات rss

بِینی سولانیپ

(0)
25/06/2022

بِینی سولانیپ = (تحت اللفظی: مغزش آبکی شده.») اصظلاحا به معنی «عقلش سرجایش نیست.» Beyni sulanıp.

توکان (دکان) الوپ ها!

توکان (دکان) الوپ ها! = (فلانی) هم دکان باز کرده. بیهوده مایه درد سر شده. حرف بیخودی میزند، کار بیهودهای میکند. «دکان» در اینجا اصطلاحا به معنی حرف یا کار بیهوده است. مثلا «بیزه توکان اولوپ!» به معنی «برای ما درد سری شده!» Tükan olup!

قویروخ اله وئرمیر

قویروخ اله وئرمیر ´= (تحت اللفظی: دم به دست نمیدهد) اصطلاحا به معنی رضایت نمیدهد، موافقت نمی کند، quyrux älä vermir

خوش گولش

خوش گولَش = (انسان) خوشرو، خوش برخورد، خوش مشرب. xoş-güläş (insan)

بارا قویماخ

بارا قویماخ = اشتباهی کردن که باعث شزمندگی هم بشود. سوتی دادن. bara qoymax

قویون جان دردینده

قویون جان دردینده، قصاب ات (پیی) آختاریر = گوسفند نگران جانش هست، اما قصاب دنبال گوشت (چربی) میگردد. Qoyun can därdindä, qässap ät (piy) axtarır.

ظلمات داشی

ظلمات داشیدی، گوتورن ده پئشماندی، قویان دا = سنگ ظلمات است، هم کسی که بلندش میکتد پشیمان است، هم کسی که سر جایش میگذارد. Zülmat daşıdi, götüren de peşmandi, qozan da.

دیلدن دوشدوم

دیلدن دوشدو = (تحت اللفظی: از دل افتادن)، خسته و کوفته شدن، تاب و توان خود را از دست دادن. Dildän düştüm.

بیر داشینان دووار

بیر داشینان دووار اولماز : با یک سنگ (تنها) دیوار نمیشود (ساخت). Bir daşınan duvar olmaz.

انگ، انگه وئرماخ

انگ = چانه (به فتح الف). انگه وئیر ماخ = روده درازی کردن، پرحرفی کردن. äng, ängä vermax

هایی گئدیپ، وایی قالیپ

هایی گئدیپ، وایی قالیپ = (تحت اللفظی) های-اش رفته، وای-اش مانده، مجازا به معنی اینکه فلان شخص یا چیز مثلا کتاب، اتوموبیل و غیره دیگر زوارش (زهوارش) دررفته، پیر و فرسوده شده است. Hayi gedip, vayi qalıp

گؤزدن ایراخ

گؤزدن ایراخ (ایراق)! = از چشم (نظر) بد به دور! (همچنین ن.: گؤز دیمه سین!) gözdän irax (iraq)! göz däymäsin!

تازا یونجا

تازا یونجا ائششگه باش آغریسی گتیره ر = اگر به خر یونجه تر و تاره بدهی، سردرد میگیرد. Taza yonca eşşäyä baş ağrısı gätirär.

منی گؤرور، لال اولور

منی گؤرور لال اولور، تاتی گؤرور بلبل اولور=مرا که می بیند زبانش بند میشود، تات را که می بیند مثل بلبل میشود. (میاندوآب-شاهین دژ) Mäni görür lal olur, tatı görür bülbül olur.

بیز، بیزلماخ

بیز = آلتی با نوک تیز و فلزی برای جهت کندن و فروکردن در چیزی، یا تحریک جهت به حرکت در آوردن حیوانی سواری مانند خر). بیزلماخ، بیزلمک = به کار انداختن «بیز» (مخصوصا برای تحریک و به حرکت در آوردن خر). 2. مجازی (زبان کوچه) = تحریک کردن، مجبور نمودن (به چیزی). مثلا احمد… ادامهٔ مطلب ›

ایتین اویونی

بیری نین باشینا ایتین اویونونی گتیرماخ = (معنای لفظی) بازی یا بلای سگ را بر سر یک نفر آوردن، او را شدیدا آزار و اذیت کردن itin oyuni

ریحان مرزه کردیسی

ریحان مرزه کردیسینه گتمیرکی! = اصطلاحا یعنی این کار جشن و ضیافت نیست، زحمت و اذیت هم دارد. Reyhan-märzä kärdisinä getmir ki!

کاسیبین تازا پالتاری

کاسیپ تازا پالتار گییسه دییه للر هاردان تاپدون، دولتدی تازا پالتار گییسه دییه للر مبارک دی! Kasıp taza paltar giysä diyärlä hardan taptun, döwlätdi giysä diyällä mübaräkti!

گؤز دَیمه سین

گؤز دَیمه سین! = از چشم (نظر) بد به دور! همچنین ن.: گؤزدن ایراخ (ایراق)! göz däymäsin! gözdän irax!

خیتتَک

خیتتک، خیرتدَک = گلو، راه تنفس. خیتدیپیندن یاپیشدی، آز قالسین آدامی یوغاجاغیدی = گلویش را گرفت، کم مانده بود خفه اش کند. مجازی = حساب و کتاب چیزی را خواستن، به مسئولیت جلب کردن. xittäk, xirtdäk

اول قوشی اوچوردار

اول قوشی اوچوردار، سورا دییه ر بیاه، بیاه = اول مرغ را پرواز می دهد که بپرد و برود هوا، بعد می گوید بیا، بیا. مجازا یعنی فرصتی را که به دست آمده نباید از دست داد. Ävväl quşi uçurdar, sora diyär biyah, biyah!

گؤزوم سو ایچمیر

گؤزوم سو ایچمیر (یا: ایشمیر) = (به شخصی، در مورد چیزی و کار یا نقشه ای) خوشبین نیستم، امیدی ندارم، فکر نمیکنم. (معنای تحت اللفظی: «چشمم آب نمی خورد.») Gözüm su içmir

هله ده کی

.هله ده کی هله دی = هنوز هم که هنوز است Hälä dä ki hälädi

هامّی یاتیپ، جیتدان اویاخ Hammi yatıp, citdan oyax

هامّی یاتیپ، جیتدان اویاخ = همه خواب هستند جز «جیتدان» که بیدار است (از قصه ها). به کسانی گفته می شود که شب هنگام کم یا دیر وقت می خوابند.

هامّی یاتیپ Hammi yatıp

هامّی یاتیپ، جیتدان آییخ (آییق) = همه در خواب هستند، تنها «جیتدان» بیدار است. (معنا و شخصیت داستانی «جیتدان» هنوز روشن نشده است). وقتی میگویند که در خانواده یا گروهی همه خوابیده باشند، اما تنها یک نفر بیدار باشد. به و یا در باره آن شخص بیدار گفته میشود. Hammi yatıp, Citdan ayıx

عزرائیله ساققیز äzraile saqqız

فلانکس عزرائیله ساققیز وئریپ = فلانی به عزرائیل سقز داده (تا بجود و در مرگش تاخیر شود.) مجازا به معنی فلانی از مرگ در میرود، نمی میرد.

لپه نی دئمه läpäni demä

لپه نی دئمه دویونو(دوگونو) ده، دونه نی دئمه بویونو (بوگونو) ده، یعنی لپه را نگو، برنج را بگو، دیروزرا نگو، امروزرا بگو(داشتم داشتم حساب نیست، دارم دارم حساب است.)

قویروخ آجی سی quyrux acısi

قویروخ آجی سی = درد دُم (داشتن، دادن)، مثلا علی نین ولی دن قویروخ آجی سی وار = به معنی علی نسبت به ولی یک «درد دُم دارد»، مجازا به این معنا که نسبت به او خون دلی دارد، بدی دیده و حالا می خواهد عوضش را در بیاورد.

پیشیک بَزَمهَ

پیشیک بَزَمهَ = (تحت اللفظی: آرایش گربه) اصطلاحا به معنی ظاهر فریبنده به کار می رود. مثلا کار فلان کس فقط «پیشیک بزمه» است، یعنی تظاهر است، واقعیت ندارد.

آرام سازدی

من با فلان کس «آرام سازدی» یعنی میانه من با فلان کس خوب است. (آرا=میانه، رابطه، ساز=روبراه، مناسب، خوب).

ایتین سؤزی İtin sözi

ایتین سؤزی = معنی تحت اللفظی: حرف سگ. مثلا: ایتین سؤزونی منه دئدی = هرچه از دهنش بر آمد، به من گفت _مرا به باد انتقاد و تقبیح گرفت).

یودی آریتدی yudi, arıtdi

الف ضمن صحبت مرا «یودی آریتدی» یعنی انواع و اقسام خطاکاری های مرا، معایب مرا شمرد و گذاشت کنار. معنی تحت اللفظی این اصطلاح «(مرا) شست و پاک کرد» است.

آری قوری ari-quri

آری قوری = پاک، کاملا، تماما. مانند آری قوری یادیمدان چیخدی = پاک فراموش کردم.

بیر شئیی بیری نین بوینونا قویماخ

بیر شئیی بیری نین بوینونا قویماخ = کسی را بطور غیر مستقیم و با زیر فشار معنوی گذاشتن به انجام کاری وادار کردن، مثلا: بوینوما قویدی کی، اونا بیر چلوکباب آلیم = (بطور غیر مستقیم) مرا ناچار کرد که برایش چلوکباب بخرم.

مفته قولاخ

(فلان کس) مفته قولاخ آختاریر = فلانی دنبال «گوش مجانی» می گردد، به معنی اینکه فلان کس شخصی را جستجو می کندکه بنشیند و ساعت ها به پرحرفی او گوش کند. müftä qulax

قارقا قارقانین گؤزونی اویماز

قارقا قارقانین گؤزونی اویماز = کلاغ چشم کلاغ دیگر را در نمی آورد. Qarqa qarqanın gözüni oymaz.

ووردی داشا

ووردی (ویردی) داشا، چیخدی باشا = زد به سنگ و کار را پایان نهاد. Vurdi daşa, çıxdi başa.

تو دابانا!

تو دابانا! = (تحت اللفظی: تف به پاشنه) به معنی بزن به چاک، زدم به چاک! فرار کردن از دست چیزی یا کسی. Tü dabana!

بلدسیز

بلدسیز یولا چیخان یولون آزار = کسی که بدون راهنما به راهی برود، گمراه می شود. Bälädsiz yola çıxan yolun(u) azar.

مقید اولماخ

مقید اولماخ = معنی تحت اللفظی: از کسی مقید بودن). در واقع مقید بودن معنای در قید و بند بودن می دهد. در این مورد بخصوص مقید بودن در رابطه انسان ها با یکدیگر به آن معناست که کسی مثلا از آمدن ناگهانی مهمان یا حتی فردی از خانواده به خاطر منظم نبودن خانه خود،… ادامهٔ مطلب ›

قارقا، قاز

قارقا گلدی قاز یئریشی یئرییه، ویردی گؤدَنَیی (گؤدَنگی) داغیلدی = کلاغه آمد به سبک غاز راه برود، زد و ک… پاره شد. Qarqa gäldi qaz yerişi yeriyä, vurdi gödänäyi dağıldi.

بوگون منه، صاباح سنه

بوگون منه دیر، صاباح سنه = امروز (فلان اتفاق) بر سر من می آید و فردا بر سر تو (به این معنی که تو هم از این اتفاق با حادثه مصون نخواهی بود). Bugün mänä, saba sänä.

بو قیرغینا

بو قیرقینا خان دؤزمز = خان هم نمی تواند این چنین کشتاری را تحمل کند (تاکید بر شدت و حدت کشتار و ویرانی است). Bu qırqına xan dözmäz.

بیر باغ سوُزی

بو سؤزلره بیر باغ سوُزی وئرمزلر = برای این قبیل حرف ها یک دسته تره هم نمی دهند. Bu sözlärä bir bag sowzi vermäzlär

یاغا، بیته

یاغا، بیته = اگر (باران) ببارد، خواهد روئید. منظور آن که اگر بخت یاور شود و باران ببارد، محصولی عاید خواهد شد. اکثرا به این معنی به کار می رود که عاقبت کار هنوز معلوم نیست و بسته به تصادفات و بخت است. Yağa, bitä.

قارنی توخ

قارنی توخ، گؤزی آج (آژ) = شکمش سیر است و چشمش گرسنه. Qarnı tox, gözi aj.

بو قره

بو قره (قارا) او بیری قره لره بنزه مز = این سیاه شبیه آن یکی سیاه ها نیست. Bu qärä obiri qärälärä bänzämäz.

قارین قولی

قارین قولی یِمَکده قوچاغ اولار، کمکده قاچاخ = آدم پرخور وقت خوردن قهرمان است و وقتی بگویند کمک بکن، قاچاق می شود (گم میشود، جیم می شود). Qarin quli yemäkdä qoçağ olar, kömäkdä qaçax.

قارقِینن یولداش اولان

قارقا ایله یولداش اولانین دیمدیگی پوخدا گره ک = کسی که با کلاغ رفاقت کند، منقارش پیوسته آلوده به کثافت خواهد بود. مانند: هر آنکو زاغ باشد رهنمایش / به گورستان بوَد همواره جایش. Kılavuzu karga olanın burnu pislikten kurtulmaz.

قارین دویاندان صورا

قارین دویاندان صورا یتیم لر یادا دوشر = بعد از سیر شدن شکم، آدمی یاد یتیم ها می افتد. Qarın doyandan sora, yetimlär yada düşär.