به کوشش عباس جوادی – Türki Meseller – Azeri Turkish Proverbs & Rare Words collected by Abbas Djavadi

امثال و اصطلاحات rss

اول قوشی اوچوردار

(0)
14/01/2022

اول قوشی اوچوردار، سورا دییه ر بیاه، بیاه = اول مرغ را پرواز می دهد که بپرد و برود هوا، بعد می گوید بیا، بیا. مجازا یعنی فرصتی را که به دست آمده نباید از دست داد. Ävväl quşi uçurdar, sora diyär biyah, biyah!

گؤزوم سو ایچمیر

گؤزوم سو ایچمیر (یا: ایشمیر) = (به شخصی، در مورد چیزی و کار یا نقشه ای) خوشبین نیستم، امیدی ندارم، فکر نمیکنم. (معنای تحت اللفظی: «چشمم آب نمی خورد.») Gözüm su içmir

هله ده کی

.هله ده کی هله دی = هنوز هم که هنوز است Hälä dä ki hälädi

هامّی یاتیپ، جیتدان اویاخ Hammi yatıp, citdan oyax

هامّی یاتیپ، جیتدان اویاخ = همه خواب هستند جز «جیتدان» که بیدار است (از قصه ها). به کسانی گفته می شود که شب هنگام کم یا دیر وقت می خوابند.

هامّی یاتیپ Hammi yatıp

هامّی یاتیپ، جیتدان آییخ (آییق) = همه در خواب هستند، تنها «جیتدان» بیدار است. (معنا و شخصیت داستانی «جیتدان» هنوز روشن نشده است). وقتی میگویند که در خانواده یا گروهی همه خوابیده باشند، اما تنها یک نفر بیدار باشد. به و یا در باره آن شخص بیدار گفته میشود. Hammi yatıp, Citdan ayıx

عزرائیله ساققیز äzraile saqqız

فلانکس عزرائیله ساققیز وئریپ = فلانی به عزرائیل سقز داده (تا بجود و در مرگش تاخیر شود.) مجازا به معنی فلانی از مرگ در رفت، نمی میرد.

لپه نی دئمه läpäni demä

لپه نی دئمه دویونو(دوگونو) ده، دونه نی دئمه بویونو (بوگونو) ده، یعنی لپه را نگو، برنج را بگو، دیروزرا نگو، امروزرا بگو(داشتم داشتم حساب نیست، دارم دارم حساب است.)

قویروخ آجی سی quyrux acısi

قویروخ آجی سی = درد دُم (داشتن، دادن)، مثلا علی نین ولی دن قویروخ آجی سی وار = به معنی علی نسبت به ولی یک «درد دُم دارد»، مجازا به این معنا که نسبت به او خون دلی دارد، بدی دیده و حالا می خواهد عوضش را در بیاورد.

پیشیک بَزَمهَ

پیشیک بَزَمهَ = (تحت اللفظی: آرایش گربه) اصطلاحا به معنی ظاهر فریبنده به کار می رود. مثلا کار فلان کس فقط «پیشیک بزمه» است، یعنی تظاهر است، واقعیت ندارد.

آرام سازدی

من با فلان کس «آرام سازدی» یعنی میانه من با فلان کس خوب است. (آرا=میانه، رابطه، ساز=روبراه، مناسب، خوب).

ایتین سؤزی İtin sözi

ایتین سؤزی = معنی تحت اللفظی: حرف سگ. مثلا: ایتین سؤزونی منه دئدی = هرچه از دهنش بر آمد، به من گفت _مرا به باد انتقاد و تقبیح گرفت).

یودی آریتدی yudi, arıtdi

الف ضمن صحبت ب را «یودی آریتدی» یعنی انواع و اقسام خطاکاری های مرا، معایب مرا شمرد. معنی تحت اللفظی این اصطلاح «(مرا) شست و پاک کرد» است.

آری قوری ari-quri

آری قوری = پاک، کاملا، تماما. مانند آری قوری یادیمدان چیخدی = پاک فراموش کردم.

بیر شئیی بیری نین بوینونا قویماخ

بیر شئیی بیری نین بوینونا قویماخ = کسی را بطور غیر مستقیم و با زیر فشار معنوی گذاشتن به انجام کاری وادار کردن، مثلا: بوینوما قویدی کی، اونا بیر چلوکباب آلیم = (بطور غیر مستقیم) مرا ناچار کرد که برایش چلوکباب بخرم.

مفته قولاخ

(فلان کس) مفته قولاخ آختاریر = فلانی دنبال «گوش مجانی» می گردد، به معنی اینکه فلان کس شخصی را جستجو می کندکه بنشیند و ساعت ها به پرحرفی او گوش کند. müftä qulax

قارقا قارقانین گؤزونی اویماز

قارقا قارقانین گؤزونی اویماز = کلاغ چشم کلاغ دیگر را در نمی آورد. Qarqa qarqanın gözüni oymaz.

ووردی داشا

ووردی (ویردی) داشا، چیخدی باشا = زد به سنگ و کار را پایان نهاد. Vurdi daşa, çıxdi başa.

تو دابانا!

تو دابانا! = (تحت اللفظی: تف به پاشنه) به معنی بزن به چاک، زدم به چاک! فرار کردن از دست چیزی یا کسی. Tü dabana!

بلدسیز

بلدسیز یولا چیخان یولون آزار = کسی که بدون راهنما به راهی برود، گمراه می شود. Bälädsiz yola çıxan yolun(u) azar.

مقید اولماخ

مقید اولماخ = معنی تحت اللفظی: از کسی مقید بودن). در واقع مقید بودن معنای در قید و بند بودن می دهد. در این مورد بخصوص مقید بودن در رابطه انسان ها با یکدیگر به آن معناست که کسی مثلا از آمدن ناگهانی مهمان یا حتی فردی از خانواده به خاطر منظم نبودن خانه خود،… ادامهٔ مطلب ›

قارقا، قاز

قارقا گلدی قاز یئریشی یئرییه، ویردی گؤدَنَیی (گؤدَنگی) داغیلدی = کلاغه آمد به سبک غاز راه برود، زد و ک… پاره شد. Qarqa gäldi qaz yerişi yeriyä, vurdi gödänäyi dağıldi.

بوگون منه، صاباح سنه

بوگون منه دیر، صاباح سنه = امروز (فلان اتفاق) بر سر من می آید و فردا بر سر تو (به این معنی که تو هم از این اتفاق با حادثه مصون نخواهی بود). Bugün mänä, saba sänä.

بو قیرغینا

بو قیرقینا خان دؤزمز = خان هم نمی تواند این چنین کشتاری را تحمل کند (تاکید بر شدت و حدت کشتار و ویرانی است). Bu qırqına xan dözmäz.

بیر باغ سوُزی

بو سؤزلره بیر باغ سوُزی وئرمزلر = برای این قبیل حرف ها یک دسته تره هم نمی دهند. Bu sözlärä bir bag sowzi vermäzlär

یاغا، بیته

یاغا، بیته = اگر (باران) ببارد، خواهد روئید. منظور آن که اگر بخت یاور شود و باران ببارد، محصولی عاید خواهد شد. اکثرا به این معنی به کار می رود که عاقبت کار هنوز معلوم نیست و بسته به تصادفات و بخت است. Yağa, bitä.

قارنی توخ

قارنی توخ، گؤزی آج (آژ) = شکمش سیر است و چشمش گرسنه. Qarnı tox, gözi aj.

بو قره

بو قره (قارا) او بیری قره لره بنزه مز = این سیاه شبیه آن یکی سیاه ها نیست. Bu qärä obiri qärälärä bänzämäz.

قارین قولی

قارین قولی یِمَکده قوچاغ اولار، کمکده قاچاخ = آدم پرخور وقت خوردن قهرمان است و وقتی بگویند کمک بکن، قاچاق می شود (گم میشود، جیم می شود). Qarin quli yemäkdä qoçağ olar, kömäkdä qaçax.

قارقِینن یولداش اولان

قارقا ایله یولداش اولانین دیمدیگی پوخدا گره ک = کسی که با کلاغ رفاقت کند، منقارش پیوسته آلوده به کثافت خواهد بود. مانند: هر آنکو زاغ باشد رهنمایش / به گورستان بوَد همواره جایش. Kılavuzu karga olanın burnu pislikten kurtulmaz.

قارین دویاندان صورا

قارین دویاندان صورا یتیم لر یادا دوشر = بعد از سیر شدن شکم، آدمی یاد یتیم ها می افتد. Qarın doyandan sora, yetimlär yada düşär.

قاری قیز

قاری قیز گلین اولار، اوره گی سرین اولار = اگر دختری که سنش برای ازدواج گذشته عروس شود، دلش آرام و خنک می شود. Qarı qız gälin olar, üräyi särin olar.

قاریشقا شیللاغ آتدی

قاریشقا شیللاغ آتدی، دوه پالچیغا باتدی = مورچه یک لگد زد، شتر در گل و لای فرو رفت. (منظور جد و جهدی است که بعضی ها از خود نشان می دهند، اما هیچ تاثیری ندارد.) Qarışqa şıllağ’atdi, dävä palçığa batdi.

دلی دن دوغری خبر

دلی دن دوغری خبر = خبر درست را از دیوانه بشنو.

سلام وئردیم

سلام وئردیم، بورجلی چیخدیم = سلام دادم و مقروض شدم (به این معنی که خواستیم کار خیری بدهیم، گفتند فلان کار را هم بکن). با همه ضمیر ها می توان به کار برد، مثلا سلام وئردوخ، سلام وئردیلر… sälam verdim, borçli çıxdım

گؤز گؤرمسه

گؤز گؤرمسه اوز اوتانماز = تا به چشم خود نبیند شرمنده نمی شود Göz görmese, üz utanmaz

نوخوشون تری

بوگون نوخوشون (ناخوشون) تری گلدی=امروز مریض عرق کرد (حالش رو به بهبود است). Noxuşun teri geldi

بی کمال

بی کمال حمال اولار = کسی که کمال نداشته باشد، حمال می شود.

دوست چوخدی

دوست چوخدی، یاخچی سی یوخدی = دوست زیاد است، اما دوست خوب وجود ندارد

قوش حدّینه سالدی

فلان کس فلان کار، تصمیم، برنامه را «قوش حدّینه سالدی» (تحت اللفظی: به حد و اندازه، به حال یک پرنده، گنجشک در آورد.) مجازا یعنی اینجا و آنجایش را کم کرد، زد، پر و بالش را گرفت و به حالت ناقص در آورد. quş häddinä saldi

گوداز

گوداز (گ با تلفظ سخت کامی، احتمالا از واژه «گداز»، گداختن)=مهلکه، موقعیت و وضعیت خطرناک و نا مساعد، در اصطلاحاتی مانند: (بیرینی) گودازا وئرمک (وئرماخ)، گودازا قویماق (قویماخ)=کسی را به خطز انداختن، در وضع خطرناک و نامساعد قرار دادن. عجب گودازا دوشموشوخ=عجب به وضع (بدی) افتاده ایم. gudaz, gudaza düşmax, (birini) gudaza qoymax, äcäb gudaza… ادامهٔ مطلب ›

اَتاجی

اَتاجی (در واقع=اَتی-آجی گوشتش تلخ)، اصطلاحا به معنی آدم بد عُنُق، بد رفتار، برعکس خوش رفتار. آوای آ در وسط کمی طولانی (باقیمانده آی آجی) تلفظ می شود. ätaci

ایراق، ایراخ

گؤزدن (سیزدن، جانوزدان، نظردن، مجلسدن…) ایراق ( در محاوره واقعی: ایراخ). ایراق و ایراخ به معنی دور. در این مثال ها: از چشم بد، از شما، از جان شما، از نظر بد، از مجلس دور… ایراخ-ایراخ=اصطلاحا=خدای نکرده واژه ایراق و یا ایراخ به معنی دور در مثل ها و یا اصطلاحات دیگر هم بکار می… ادامهٔ مطلب ›

بِی بازار

بِی بازار (یکجا بکار می رود) تنها در اصطلاح (فلان کسین) بِی بازاری یوخدی (یوخدور) به معنی فلانی چپ و راستش معلوم نیست، هیچ معلوم نمی شود که چه خواهد کرد، هر چیزی را می توان از او انتظار داشت.شاید در اصل از دو واژه «بیع» و «بازار» مرکب بوده است، به معنی کسی که… ادامهٔ مطلب ›

سوسوز قلمه

سوسوز قلمه= در اصل به معنی «درخت تبریزی بی آب» اصطلاحا به آدم های لاغر گفته می شود. suusuz qälämä

اوت پارچاسی

اوت پارچاسی = آتش پاره، اصطلاحا به معنی آدم زبل، زرنگ، کار چاق کن، ماهر ot parçasi

دارقا شاییرت

دارقا شاییرت (دارقا، داروغه، شاگرد) = معنی لغوی=شاگرد داروغه، اصطلاحا به معنی آدم لات darqa şayırt (daruğä şagird)

بیرووز آلماق/وئرماق

بیرووز آلماخ (از کسی چیزی را قرض گرفتن، اما معمولا برلی پول استفاده نمی شود). بیرووز وئرماخ چیزی را به کسی قرض دادن. birowuz almq, vermaq

قوپالاغا گؤتورمک

قوپالاغا گؤتو(ر)ماخ=برای گرفتن کسی دنبال او دویدن (واژه ای بنام قوپالاق و یا قوپالاق به ما معلوم نیست).

قولای، بیر قولای

قولای (در ترکی ترکیه: «کولای» به معنی آسان) در ترکی آذری (شفاهی و تا حدی زبان عوام) معنی چیزی کم ارزش و با کیفیت پایین می دهد، مانند قولای قارپیز: هندوانه با کیفیت پایین. اصطلاح «بیر قولای» در زبان شفاهی ترکی آذری به معنی «کمی» می آید: «بیز قولای دوشوندوم» (کمی فهمیدم).

جازلاماق

جازلاماق= برای برباد دادن و هدر دادن مال و اموال و پول بکار میرود. مثال : دده سیندن قالان پولی ،ائوی ، باغی بیر ایلدی کی جازلادی گئتدی.