به کوشش عباس جوادی – Türki Meseller – Azeri Turkish Proverbs & Rare Words collected by Abbas Djavadi

امثال و اصطلاحات rss

سیریخ (چکماخ)

(0)
29/09/2022

سیریخ (سیریق) = غالبا نخی نه چندان نازک که برای دوختن کنار لحاف و بالش و لباس هایی مانند کت و شلوار و پیراهن به کار میرود. سیریخ چکماخ = دوختن کنار لحاف و پالتو و غیره. (بیرشخصه، به کسی) سیریخ چکماخ = پدر کسی را در آوردن، او را فریب دادن. sırıx, sırıq, sırıx… ادامهٔ مطلب ›

جیناخ

جیناخ (جیناق) = استخوان دو شاخه و نازک سینه مرغ. در گذشته دو بچه دوست و همبازی این را بین خود می شکستند و شرط می بستند. شرط معمولا این بود که وقتی یکی از این دوستان چیزی را به دوست دوم می داد و فورا می گفت: یادس! تا شرط بندی را می برد…. ادامهٔ مطلب ›

عزیز گرامی

عزیز گرامی = (تلفظ گرامی به صورت گیرامی، آ طولانی) عزیز دردانه. äziz-girami

بو حنا

بو حنا (خینا) او حنالارا بنزه مز = این حنا از آن حناهائی که میشناسی نیست. Bu häna o hänalara bänzämäz.

یئر به یئر

یئر به یئر، یئر به یئر ائله ماخ، اولماخ = جابجا، جابجا کردن، جابجا شدن (وقتی هر کس و هرچیز در جای خود قرار میگیرد). yer-bä-yer, yer-be-yer (elämax, olmax)

دیله توتماخ

دیله توتماخ = نحت اللفظی کسی را «به زبان گرفتن»، به معنی به کسی دلداری دادن. dilä tutmax

مایا قویماخ

مایا قویماخ = تحت اللفظی: مایه گذاشتن. (به کسی) ارفاق قائل شدن، خوبی کردن، نزدیکی نشان دادن، هدیه دادن. maya qoymax (qoymaq)

قلبی قره

قلبی قره = (ترجمه تحت اللفظی: سیاه قلب) متعصب جنسی (مخصوصا تعصب خانوادگی مثلا در مورد زن، مادر و خواهر).

بلکه نی اکسن

«بلکه» نی اََکسن، چغندور بیتَر = اگر «بلکه» و «شاید» را بکاری، چغندر میروید. منظور این است که روی احتمالات غیر واقعی نمیتوان حساب کرد. «Bälka»ni äksän, çuğundur bitär.

ال-ایاخدان دوشماخ

ال-ایاخدان دوشماخ = پیر و ناتوان شدن. ن. ال-ایاخلی äl-äyaxdan düşmax

ال ایاخلی

ال ایاخلی = (صفت) آدم زرنگ، زبل، با جربزه. مق. ال ایاخسیز = آدم بی دست و پا، بی جربزه. ن. ال-ایاخدان دوشماخ = پیر و ناتوان شدن. äl-äyaxli, äl-äyaxsız, äl-äyaxdan düşmax

گون ها طرفدن چیخیپ؟!

گون ها طرفدن چیخیپ؟! = آفتاب از کدام طرف درآمده؟! به معنای «چه عجب!» Gün ha täräfdän çıxıp?!

گؤز قولاخ اولماخ

بیر نفره، بیر شئی یه) گؤز قولاخ اولماخ = تحت اللفظی (به کسی یا چیزی) چشم و گوش بودن به معنی مواظب و مراقب کسی یا چیزی بودن تا اتفاق بدی به او (یا آن) نیفتد. (در تلفظ واقعی بین مردم این واژه ها پشت سر هم تلفظ می شوند و به این ترتیب مثلا… ادامهٔ مطلب ›

بِینی سولانیپ

بِینی سولانیپ = (تحت اللفظی: مغزش آبکی شده.») اصظلاحا به معنی «عقلش سرجایش نیست.» Beyni sulanıp.

توکان (دکان) الوپ ها!

توکان (دکان) الوپ ها! = (فلانی) هم دکان باز کرده. بیهوده مایه درد سر شده. حرف بیخودی میزند، کار بیهودهای میکند. «دکان» در اینجا اصطلاحا به معنی حرف یا کار بیهوده است. مثلا «بیزه توکان اولوپ!» به معنی «برای ما درد سری شده!» Tükan olup!

قویروخ اله وئرمیر

قویروخ اله وئرمیر ´= (تحت اللفظی: دم به دست نمیدهد) اصطلاحا به معنی رضایت نمیدهد، موافقت نمی کند، quyrux älä vermir

خوش گولش

خوش گولَش = (انسان) خوشرو، خوش برخورد، خوش مشرب. xoş-güläş (insan)

بارا قویماخ

بارا قویماخ = اشتباهی کردن که باعث شزمندگی هم بشود. سوتی دادن. bara qoymax

قویون جان دردینده

قویون جان دردینده، قصاب ات (پیی) آختاریر = گوسفند نگران جانش هست، اما قصاب دنبال گوشت (چربی) میگردد. Qoyun can därdindä, qässap ät (piy) axtarır.

ظلمات داشی

ظلمات داشیدی، گوتورن ده پئشماندی، قویان دا = سنگ ظلمات است، هم کسی که بلندش میکتد پشیمان است، هم کسی که سر جایش میگذارد. Zülmat daşıdi, götüren de peşmandi, qozan da.

دیلدن دوشدوم

دیلدن دوشدو = (تحت اللفظی: از دل افتادن)، خسته و کوفته شدن، تاب و توان خود را از دست دادن. Dildän düştüm.

بیر داشینان دووار

بیر داشینان دووار اولماز : با یک سنگ (تنها) دیوار نمیشود (ساخت). Bir daşınan duvar olmaz.

انگ، انگه وئرماخ

انگ = چانه (به فتح الف). انگه وئیر ماخ = روده درازی کردن، پرحرفی کردن. äng, ängä vermax

هایی گئدیپ، وایی قالیپ

هایی گئدیپ، وایی قالیپ = (تحت اللفظی) های-اش رفته، وای-اش مانده، مجازا به معنی اینکه فلان شخص یا چیز مثلا کتاب، اتوموبیل و غیره دیگر زوارش (زهوارش) دررفته، پیر و فرسوده شده است. Hayi gedip, vayi qalıp

گؤزدن ایراخ

گؤزدن ایراخ (ایراق)! = از چشم (نظر) بد به دور! (همچنین ن.: گؤز دیمه سین!) gözdän irax (iraq)! göz däymäsin!

تازا یونجا

تازا یونجا ائششگه باش آغریسی گتیره ر = اگر به خر یونجه تر و تاره بدهی، سردرد میگیرد. Taza yonca eşşäyä baş ağrısı gätirär.

منی گؤرور، لال اولور

منی گؤرور لال اولور، تاتی گؤرور بلبل اولور=مرا که می بیند زبانش بند میشود، تات را که می بیند مثل بلبل میشود. (میاندوآب-شاهین دژ) Mäni görür lal olur, tatı görür bülbül olur.

بیز، بیزلماخ

بیز = آلتی با نوک تیز و فلزی برای جهت کندن و فروکردن در چیزی، یا تحریک جهت به حرکت در آوردن حیوانی سواری مانند خر). بیزلماخ، بیزلمک = به کار انداختن «بیز» (مخصوصا برای تحریک و به حرکت در آوردن خر). 2. مجازی (زبان کوچه) = تحریک کردن، مجبور نمودن (به چیزی). مثلا احمد… ادامهٔ مطلب ›

ایتین اویونی

بیری نین باشینا ایتین اویونونی گتیرماخ = (معنای لفظی) بازی یا بلای سگ را بر سر یک نفر آوردن، او را شدیدا آزار و اذیت کردن itin oyuni

ریحان مرزه کردیسی

ریحان مرزه کردیسینه گتمیرکی! = اصطلاحا یعنی این کار جشن و ضیافت نیست، زحمت و اذیت هم دارد. Reyhan-märzä kärdisinä getmir ki!

کاسیبین تازا پالتاری

کاسیپ تازا پالتار گییسه دییه للر هاردان تاپدون، دولتدی تازا پالتار گییسه دییه للر مبارک دی! Kasıp taza paltar giysä diyärlä hardan taptun, döwlätdi giysä diyällä mübaräkti!

گؤز دَیمه سین

گؤز دَیمه سین! = از چشم (نظر) بد به دور! همچنین ن.: گؤزدن ایراخ (ایراق)! göz däymäsin! gözdän irax!

خیتتَک

خیتتک، خیرتدَک = گلو، راه تنفس. خیتدیپیندن یاپیشدی، آز قالسین آدامی یوغاجاغیدی = گلویش را گرفت، کم مانده بود خفه اش کند. مجازی = حساب و کتاب چیزی را خواستن، به مسئولیت جلب کردن. xittäk, xirtdäk

اول قوشی اوچوردار

اول قوشی اوچوردار، سورا دییه ر بیاه، بیاه = اول مرغ را پرواز می دهد که بپرد و برود هوا، بعد می گوید بیا، بیا. مجازا یعنی فرصتی را که به دست آمده نباید از دست داد. Ävväl quşi uçurdar, sora diyär biyah, biyah!

گؤزوم سو ایچمیر

گؤزوم سو ایچمیر (یا: ایشمیر) = (به شخصی، در مورد چیزی و کار یا نقشه ای) خوشبین نیستم، امیدی ندارم، فکر نمیکنم. (معنای تحت اللفظی: «چشمم آب نمی خورد.») Gözüm su içmir

هله ده کی

.هله ده کی هله دی = هنوز هم که هنوز است Hälä dä ki hälädi

هامّی یاتیپ، جیتدان اویاخ Hammi yatıp, citdan oyax

هامّی یاتیپ، جیتدان اویاخ = همه خواب هستند جز «جیتدان» که بیدار است (از قصه ها). به کسانی گفته می شود که شب هنگام کم یا دیر وقت می خوابند.

هامّی یاتیپ Hammi yatıp

هامّی یاتیپ، جیتدان آییخ (آییق) = همه در خواب هستند، تنها «جیتدان» بیدار است. (معنا و شخصیت داستانی «جیتدان» هنوز روشن نشده است). وقتی میگویند که در خانواده یا گروهی همه خوابیده باشند، اما تنها یک نفر بیدار باشد. به و یا در باره آن شخص بیدار گفته میشود. Hammi yatıp, Citdan ayıx

عزرائیله ساققیز äzraile saqqız

فلانکس عزرائیله ساققیز وئریپ = فلانی به عزرائیل سقز داده (تا بجود و در مرگش تاخیر شود.) مجازا به معنی فلانی از مرگ در میرود، نمی میرد.

لپه نی دئمه läpäni demä

لپه نی دئمه دویونو(دوگونو) ده، دونه نی دئمه بویونو (بوگونو) ده، یعنی لپه را نگو، برنج را بگو، دیروزرا نگو، امروزرا بگو(داشتم داشتم حساب نیست، دارم دارم حساب است.)

قویروخ آجی سی quyrux acısi

قویروخ آجی سی = درد دُم (داشتن، دادن)، مثلا علی نین ولی دن قویروخ آجی سی وار = به معنی علی نسبت به ولی یک «درد دُم دارد»، مجازا به این معنا که نسبت به او خون دلی دارد، بدی دیده و حالا می خواهد عوضش را در بیاورد.

پیشیک بَزَمهَ

پیشیک بَزَمهَ = (تحت اللفظی: آرایش گربه) اصطلاحا به معنی ظاهر فریبنده به کار می رود. مثلا کار فلان کس فقط «پیشیک بزمه» است، یعنی تظاهر است، واقعیت ندارد.

آرام سازدی

من با فلان کس «آرام سازدی» یعنی میانه من با فلان کس خوب است. (آرا=میانه، رابطه، ساز=روبراه، مناسب، خوب).

ایتین سؤزی İtin sözi

ایتین سؤزی = معنی تحت اللفظی: حرف سگ. مثلا: ایتین سؤزونی منه دئدی = هرچه از دهنش بر آمد، به من گفت _مرا به باد انتقاد و تقبیح گرفت).

یودی آریتدی yudi, arıtdi

الف ضمن صحبت مرا «یودی آریتدی» یعنی انواع و اقسام خطاکاری های مرا، معایب مرا شمرد و گذاشت کنار. معنی تحت اللفظی این اصطلاح «(مرا) شست و پاک کرد» است.

آری قوری ari-quri

آری قوری = پاک، کاملا، تماما. مانند آری قوری یادیمدان چیخدی = پاک فراموش کردم.

بیر شئیی بیری نین بوینونا قویماخ

بیر شئیی بیری نین بوینونا قویماخ = کسی را بطور غیر مستقیم و با زیر فشار معنوی گذاشتن به انجام کاری وادار کردن، مثلا: بوینوما قویدی کی، اونا بیر چلوکباب آلیم = (بطور غیر مستقیم) مرا ناچار کرد که برایش چلوکباب بخرم.

مفته قولاخ

(فلان کس) مفته قولاخ آختاریر = فلانی دنبال «گوش مجانی» می گردد، به معنی اینکه فلان کس شخصی را جستجو می کندکه بنشیند و ساعت ها به پرحرفی او گوش کند. müftä qulax

قارقا قارقانین گؤزونی اویماز

قارقا قارقانین گؤزونی اویماز = کلاغ چشم کلاغ دیگر را در نمی آورد. Qarqa qarqanın gözüni oymaz.

ووردی داشا

ووردی (ویردی) داشا، چیخدی باشا = زد به سنگ و کار را پایان نهاد. Vurdi daşa, çıxdi başa.