به کوشش عباس جوادی – Türki Meseller – Azeri Turkish Proverbs & Rare Words collected by Abbas Djavadi

امثال و اصطلاحات rss

قارقا قارقانین گؤزونی اویماز

(0)
07/22/2021

قارقا قارقانین گؤزونی اویماز = کلاغ چشم کلاغ دیگر را در نمی آورد. Qarqa qarqanın gözüni oymaz.

ووردی داشا

ووردی (ویردی) داشا، چیخدی باشا = زد به سنگ و کار را پایان نهاد. Vurdi daşa, çıxdi başa.

تو دابانا!

تو دابانا! = (تحت اللفظی: تف به پاشنه) به معنی بزن به چاک، زدم به چاک! فرار کردن از دست چیزی یا کسی. Tü dabana!

بلدسیز

بلدسیز یولا چیخان یولون آزار = کسی که بدون راهنما به راهی برود، گمراه می شود. Bälädsiz yola çıxan yolun(u) azar.

مقید اولماخ

مقید اولماخ = معنی تحت اللفظی: از کسی مقید بودن). در واقع مقید بودن معنای در قید و بند بودن می دهد. در این مورد بخصوص مقید بودن در رابطه انسان ها با یکدیگر به آن معناست که کسی مثلا از آمدن ناگهانی مهمان یا حتی فردی از خانواده به خاطر منظم نبودن خانه خود،… ادامهٔ مطلب ›

قارقا، قاز

قارقا گلدی قاز یئریشی یئرییه، ویردی گؤدَنَیی (گؤدَنگی) داغیلدی = کلاغه آمد به سبک غاز راه برود، زد و ک… پاره شد. Qarqa gäldi qaz yerişi yeriyä, vurdi gödänäyi dağıldi.

بوگون منه، صاباح سنه

بوگون منه دیر، صاباح سنه = امروز (فلان اتفاق) بر سر من می آید و فردا بر سر تو (به این معنی که تو هم از این اتفاق با حادثه مصون نخواهی بود). Bugün mänä, saba sänä.

بو قیرغینا

بو قیرقینا خان دؤزمز = خان هم نمی تواند این چنین کشتاری را تحمل کند (تاکید بر شدت و حدت کشتار و ویرانی است). Bu qırqına xan dözmäz.

بیر باغ سوُزی

بو سؤزلره بیر باغ سوُزی وئرمزلر = برای این قبیل حرف ها یک دسته تره هم نمی دهند. Bu sözlärä bir bag sowzi vermäzlär

یاغا، بیته

یاغا، بیته = اگر (باران) ببارد، خواهد روئید. منظور آن که اگر بخت یاور شود و باران ببارد، محصولی عاید خواهد شد. اکثرا به این معنی به کار می رود که عاقبت کار هنوز معلوم نیست و بسته به تصادفات و بخت است. Yağa, bitä.

قارنی توخ

قارنی توخ، گؤزی آج (آژ) = شکمش سیر است و چشمش گرسنه. Qarnı tox, gözi aj.

بو قره

بو قره (قارا) او بیری قره لره بنزه مز = این سیاه شبیه آن یکی سیاه ها نیست. Bu qärä obiri qärälärä bänzämäz.

قارین قولی

قارین قولی یِمَکده قوچاغ اولار، کمکده قاچاخ = آدم پرخور وقت خوردن قهرمان است و وقتی بگویند کمک بکن، قاچاق می شود (گم میشود، جیم می شود). Qarin quli yemäkdä qoçağ olar, kömäkdä qaçax.

قارقِینن یولداش اولان

قارقا ایله یولداش اولانین دیمدیگی پوخدا گره ک = کسی که با کلاغ رفاقت کند، منقارش پیوسته آلوده به کثافت خواهد بود. مانند: هر آنکو زاغ باشد رهنمایش / به گورستان بوَد همواره جایش. Kılavuzu karga olanın burnu pislikten kurtulmaz.

قارین دویاندان صورا

قارین دویاندان صورا یتیم لر یادا دوشر = بعد از سیر شدن شکم، آدمی یاد یتیم ها می افتد. Qarın doyandan sora, yetimlär yada düşär.

قاری قیز

قاری قیز گلین اولار، اوره گی سرین اولار = اگر دختری که سنش برای ازدواج گذشته عروس شود، دلش آرام و خنک می شود. Qarı qız gälin olar, üräyi särin olar.

قاریشقا شیللاغ آتدی

قاریشقا شیللاغ آتدی، دوه پالچیغا باتدی = مورچه یک لگد زد، شتر در گل و لای فرو رفت. (منظور جد و جهدی است که بعضی ها از خود نشان می دهند، اما هیچ تاثیری ندارد.) Qarışqa şıllağ’atdi, dävä palçığa batdi.

دلی دن دوغری خبر

دلی دن دوغری خبر = خبر درست را از دیوانه بشنو.

سلام وئردیم

سلام وئردیم، بورجلی چیخدیم = سلام دادم و مقروض شدم (به این معنی که خواستیم کار خیری بدهیم، گفتند فلان کار را هم بکن). با همه ضمیر ها می توان به کار برد، مثلا سلام وئردوخ، سلام وئردیلر… sälam verdim, borçli çıxdım

گؤز گؤرمسه

گؤز گؤرمسه اوز اوتانماز = تا به چشم خود نبیند شرمنده نمی شود Göz görmese, üz utanmaz

نوخوشون تری

بوگون نوخوشون (ناخوشون) تری گلدی=امروز مریض عرق کرد (حالش رو به بهبود است). Noxuşun teri geldi

بی کمال

بی کمال حمال اولار = کسی که کمال نداشته باشد، حمال می شود.

دوست چوخدی

دوست چوخدی، یاخچی سی یوخدی = دوست زیاد است، اما دوست خوب وجود ندارد

قوش حدّینه سالدی

فلان کس فلان کار، تصمیم، برنامه را «قوش حدّینه سالدی» (تحت اللفظی: به حد و اندازه، به حال یک پرنده، گنجشک در آورد.) مجازا یعنی اینجا و آنجایش را کم کرد، زد، پر و بالش را گرفت و به حالت ناقص در آورد. quş häddinä saldi

گوداز

گوداز (گ با تلفظ سخت کامی، احتمالا از واژه «گداز»، گداختن)=مهلکه، موقعیت و وضعیت خطرناک و نا مساعد، در اصطلاحاتی مانند: (بیرینی) گودازا وئرمک (وئرماخ)، گودازا قویماق (قویماخ)=کسی را به خطز انداختن، در وضع خطرناک و نامساعد قرار دادن. عجب گودازا دوشموشوخ=عجب به وضع (بدی) افتاده ایم. gudaz, gudaza düşmax, (birini) gudaza qoymax, äcäb gudaza… ادامهٔ مطلب ›

اَتاجی

اَتاجی (در واقع=اَتی-آجی گوشتش تلخ)، اصطلاحا به معنی آدم بد عُنُق، بد رفتار، برعکس خوش رفتار. آوای آ در وسط کمی طولانی (باقیمانده آی آجی) تلفظ می شود. ätaci

ایراق، ایراخ

گؤزدن (سیزدن، جانوزدان، نظردن، مجلسدن…) ایراق ( در محاوره واقعی: ایراخ). ایراق و ایراخ به معنی دور. در این مثال ها: از چشم بد، از شما، از جان شما، از نظر بد، از مجلس دور… ایراخ-ایراخ=اصطلاحا=خدای نکرده واژه ایراق و یا ایراخ به معنی دور در مثل ها و یا اصطلاحات دیگر هم بکار می… ادامهٔ مطلب ›

بِی بازار

بِی بازار (یکجا بکار می رود) تنها در اصطلاح (فلان کسین) بِی بازاری یوخدی (یوخدور) به معنی فلانی چپ و راستش معلوم نیست، هیچ معلوم نمی شود که چه خواهد کرد، هر چیزی را می توان از او انتظار داشت.شاید در اصل از دو واژه «بیع» و «بازار» مرکب بوده است، به معنی کسی که… ادامهٔ مطلب ›

سوسوز قلمه

سوسوز قلمه= در اصل به معنی «درخت تبریزی بی آب» اصطلاحا به آدم های لاغر گفته می شود. suusuz qälämä

اوت پارچاسی

اوت پارچاسی = آتش پاره، اصطلاحا به معنی آدم زبل، زرنگ، کار چاق کن، ماهر ot parçasi

دارقا شاییرت

دارقا شاییرت (دارقا، داروغه، شاگرد) = معنی لغوی=شاگرد داروغه، اصطلاحا به معنی آدم لات darqa şayırt (daruğä şagird)

بیرووز آلماق/وئرماق

بیرووز آلماخ (از کسی چیزی را قرض گرفتن، اما معمولا برلی پول استفاده نمی شود). بیرووز وئرماخ چیزی را به کسی قرض دادن. birowuz almq, vermaq

قوپالاغا گؤتورمک

قوپالاغا گؤتو(ر)ماخ=برای گرفتن کسی دنبال او دویدن (واژه ای بنام قوپالاق و یا قوپالاق به ما معلوم نیست).

قولای، بیر قولای

قولای (در ترکی ترکیه: «کولای» به معنی آسان) در ترکی آذری (شفاهی و تا حدی زبان عوام) معنی چیزی کم ارزش و با کیفیت پایین می دهد، مانند قولای قارپیز: هندوانه با کیفیت پایین. اصطلاح «بیر قولای» در زبان شفاهی ترکی آذری به معنی «کمی» می آید: «بیز قولای دوشوندوم» (کمی فهمیدم).

جازلاماق

جازلاماق= برای برباد دادن و هدر دادن مال و اموال و پول بکار میرود. مثال : دده سیندن قالان پولی ،ائوی ، باغی بیر ایلدی کی جازلادی گئتدی.

دادار، داردار، دردر

دادار و یا داردار، دردر= (زبان کودکان) به معنی «بیرون از خانه»، مثلا: دردره گئداخ، دادارا گئتدی، دردره گئدک (برویم بیرون، مهمانی). همچنین: دادارلانماق: برای بیرون رفتن، خود را حاضر کردن و آماده شدن، مثلا: هارا گونده دادارلانیسان گئدی سن؟

ایلان هر یئره اَیری گدر

ایلان هر یئره اَیری گدر، اوز یوواسینا دوز گدر= مار به هر جا کج می رود ، اما به خانه خودش راست میرود.

گزمه‌گه غریب اؤلکه

گزمه‌یه غریب اؤلکه، اؤلمه‌یه وطن یاخچی: کشور غریبه برای گردش خوب است، وطن برای مُردن (هر قدر می خواهی در غربت بگرد، اما برای مردن وطن مناسب ترین جاست)

یاخینا گلمه

یاخینا گلمه یانیرام، اوزاغا گئتمه دونورام=زیاد به من نزدیک نشو که مرا می سوزانی، زیاد از من دور نشو که سردم می شود.

دیل چاشار

دیل چاشار دوزونی دییه ر – گاه زبان می لغزد و راستش را می گوید.

بورجلی بورجلونون

بوشلی (بورجلی، بورشلی، بوشلی)  بوشلونون ساغلیغین ایستر.

حکیم محرم دیر

حکیم محرم دیر – حکیم محرم است.

حق الی بیکار قالماز

حق الی بیکار قالماز، گئژ کسر، کارلی کسر – دست حق بیکار ننشیند. دیر میبُرد اما خوب میبُرد.

دوز یئرده یئریه بیلمیر

دوز یئرده یئریه بیلمیر، شوخومدا (شخمده) شیللاق آتیر – نظیر: قاچ زین را بگیر، اسب سواری پیش کشت. و یا: کار زمین را نساخته به آسمان میپردازد.

شیرینجه گل

شیرینجه گل، شیرینجه گئت – ترجمه: با خوشی بیا و با خوشی برو.

شرعده اوتانماخ

شرعده اوتانماق یوخدور – نظیر: لا حیاء فی الدین.

فمن يعمل

شخصى از ديگرى پرسيد: فارسى بلدى؟ مخاطب جواب داد: فمن يَعمَل! او با اين جمله مي خواست بگويد بله، كمى بلدم. سوال كننده خنديد و گفت: پس معلوم ميشود عربى هم ميدانى!

خلقه ایت هورر

خلقه ایت هورر، بیزه چاققال = به مردم سگ پارس می کند، به ما شغال

ئولماخ، خیریلداماخ

ئولماخ (اؤلماخ) ئولماخدی، خیریلداماخ ندی؟! (مرگ مرگ است، دیگر خِر خِر کردن چرا؟) به این معنا که حالا که فلان وضع موجود هست و شما هم باید آن را تحمل کنید شکوه و زاری دیگر چه معنائی دارد؟

دیلی یانان

دیلی یانان، یوغوردی پوفلییه پوفلییه ییه ر: کسی که زبانش سوخته، حتی ماست را فوت میکند و بعد میخورد، به معنی اینکه اگر کسی از نتیجه یک کار ضرری دیده باشد، دفعه بعد قبل از اینکه چنین کاری انجام دهد ده بار فکر میکند که آیا این کار درست است یا نه.