لغات 
اَنّنماخ
(0)اَنّنماخ (احتمالا اَن-لَنماخ) = بالیدن، مباهات کردن، احساس غرور نمودن ännänmax (änlänmax)
کَله پَرتَه وورماخ
کَله پَرتَه وورماخ = حرف های بی ربط میزند. kälä pärtä vurmax
اَیری-بویری
اَیری-بویری = کج و معوج äyri-büyri
یکّه پَر
یکّه پَر = آدم درشت بدن، بلند قامت yekkäpär
مازگامِت
مازگامت = جنس یا آدم به درد نخور، با سطح و کیفیت پائین (زبان کوچه-بازاری در تبریز). به روایتی اصل این واژه از عبارت انگلیسی Moscow Made می آید. زمانی در تبریز کالاهای وارداتی خارجی بر دو نوع بودند: ساخت آمریکا و ساخت شوروی. این عبارت انگلیسی روی کالاهای ستغییر ساخت شوروی نوشته شده بود…. ادامهٔ مطلب ›
خوشا گلیم
خوشا گلیم = خوش آیند xoşa gälim
جیغان ویغان
جیغان ویغان= جیغ و ویغ، هیاهو، جنجال cığan vığan
ایسّوت
ایسّوت، ایسسی اوت = فلفل issot
زوغ
زوغ = بخشی (مخصوصا کناره) بعضی گیاهان، مثلا نخ کناره لوبیای سبزکه وقت پاک کردن آن را از بدنه لوبیا جدامیکنند. zuğ
شیللاخ
شیللاخ = لگد، ن. قاریشقا شیللاغ آتدی. şıllax
کیف
کیف (در «کیف توتماخ») = نم شئی لرین اوستونده نازک قارچ طبقه سی. گندیدن، پوسیدن. kif tutmax
آغاش (آغاج، آغاچ)
آغاش (آغاج، آغاچ) = درخت، چوب، تخته. (کهنه شده): معیار مسافت (حدود پنج شش کیلومتر) ağaş (ağac, ağaç)
قورتوم
قورتوم = جرعه (تقلید از صدای قورت-قورت که هنگام نوشیدن عجولانه مقدار زیادی آب شنیده میشود). qurtum
نَریلدماخ
نَریلدماخ (احتمالا ازنعره) = نعره کشیدن. närildämax
دینقیلی، دیققیلی، جینقیلی، جیققیلی
دینقیلی، دیققیلی، جینقیلی، جیققیلی = (غالبا در زبان کودکان) کوچک، ریز، ریزه-پیزه، خُرد (همچنین: بالاجا، بالا). dınqıli, cınqıli
جومماخ
جومماخ (جومماق)= فرورفتن (غالبا در آب). cummax, cummaq
گیرده
گیرده = گِرد، ن. گیردکان (گردو). girdä
پادار
پادار(هر دومصوت کوتاه، تاکید روی الف دوم) = پی درپی، مرتبا، بطور منظم، مثلا: پادار سیگار چکیر=مرتبا سیگار میکشد. padar
جومالماخ
جومالماخ = به صورت متمرکز جمع شدن جانوران (مثلا مورچه ها یا پرندگان) یا حتی انسان ها در جائی با هدفی مانند به دست آوردن چیزی خووردنی یا نوشیدنی، احتمالا از «جمع» و «جمع اولماخ». comalmax
-گیل
-گیل- = پسوندی است که بعد از نام های خاص اشخاص (یا نام حانوادگی آنها) می آید و گروه وابسته (خویشاوندان یا دوستان و همکاران) آن شحص یا خانواده معنا میدهد، مانند: بابک گیل (بابک و خانواده اش، دوستان و نزدیکانش). -gil
اَننَنماخ
انننماخ ((احتمالا اَن-لَنماخ) = به خود بالیدن، احساس غرور کردن ännänmax, (än-länmaq)
بالا-بالا
بالا-بالا = به تدریج، یواش یواش، کم کم bala-bala
پی!، پیی!
پی 1. (حرف ندا، تعجب و شگفتی) = عجب! شگفتا! «ی» در آخر، طولانی و با تاکید تلفظ میشود.). 2. چربی بدن (حیوانات یا انسان). pi/piy
یِیین
یِیین = سریع، تُند، با سرعت yeyin
کِهَلماخ
کِهلماخ (کهلماق) = بی حس شدن، مثلا: بارماغیم کهلدی = انگشتم بی حس شد. kehälmax, kehälmaq
شیلیکوت
شیلیکوت (شیلی-کوت) = از کار افتاده، داغون (بدن، ماشین) şiliküt
دولچا
دولچا (دُلچا)= سطل dolça
دیغیرراتماخ
دیغیرراتماخ (دیغیرلاتماخ) = غلطاندن (مثلا توپ) dığırratmax (dığırlatmaq)
چیمدیک
چیمدیک = به اتدازه دو، سه نوک انگشت، مثلا «بیر چیمدیک تورپاخ» یک مقدار کوچک خاک، چیمدیک ائله ماخ، چیمدیکله ماخ = با دو نوک انگشت بدن کسی را فشار دادن، وشگون (نیشگون) گرفتن. çimdik, çimdiklämax
دَردوت ائله ماخ
در دوت ائله ماخ = (با کسی) درد دل کردن. där-dot elämax
آجیخ، آجیق
آجیخ، آجیق = دلزدگی، عصبانیت، دلخوری، مثلا: آجیغیم گلدی (آجیغیم توتدی)=بدم آمد، دلخور شدم، به من برخوررد. acıx, acıq
گیجیک
گیجیک = حسادت، رشک. گیجیک ائله ماخ، گیجیکلنماخ =حسد بردن، حسادت ورزیدن. gicik, giciklänmax, gicik elämax
شئی شوی
شئ شوی = خرت و پرت. şey-şüy
آروات یاریم
آروات یاریم (تحت اللفظی: نیمه خانم) = به دختر بچه هائی گفته میشود که (اغلب قصدا و به شوخی) ادای خانم ها را در می آورند. arvat-yarım
هَشترخان
هشترخان = بوقلمون häştärxan
یِیین
یئیین = سریع، باسرعت، تند. yeyin
عِیرَتی
عیرتی (صفت، قدیمی شده) = مصنوعی، پروتِز، بی قواره، مانند: عیرتی دیش = دندان مصنوعی، عیرتی بؤرک = کلاه بی قواره. eyräti
لؤهلماخ
لؤهلماخ (لؤه لماخ) = له له زدن، از خستگی با بیرون آوردن زبان (مانند سگ) به تنگی نفس افتادن. löhlämax
باشی اشاغی
باشی اشاغی (باش-اشاغی) (صفت، قید) = 1. (تحت اللفظی: سر به زیر) آدم متواضع. başı-äşaği (başäşaği)
بَیاخ
بیاخ، بایاخ (همچنینی در زبان شفاهی: بیاخلاری) = چند لحظه پیش. bäyax, bayax
گیلَه
گیلَه = دانه، قطره (آب)، مردمک چشم gilä
زایلاماخ
زایلاماخ (شاید هم: ضایع-لاماخ) ( (مثلا میوه) ضایع شدن، فاسد شدن، به هدر رفتن، ن. زای، همچنین: ئوکوزون تایدی، ایشین زایدی. zaylamax
گؤدَنسیز
گؤدنسیز = نامعقول (ریشه گؤدن) به تهیه کننده این مجموعه معلوم نیست. gödänsiz
شوی
شوی= (تلفظ واو مانند کول به معنی خاکستر) شاخه تر درخت یا گیاه (در گذشته اساسا به عنوان شلاق به کار میرفت). şüy
زای
زای (احتمالا از ضایع) = فاسد (مثلا میوه)، به هدر رفته. ن. زایلاماخ، ئوکووزون تایدی. zay
کردی
کردی (به فتح کاف) = کرت: زمین معین کوچک (مثلا در حیاط) برای زراعت؛ کاله. kärdi
سیریخ (چکماخ)
سیریخ (سیریق) = غالبا نخی نه چندان نازک که برای دوختن کنار لحاف و بالش و لباس هایی مانند کت و شلوار و پیراهن به کار میرود. سیریخ چکماخ = دوختن کنار لحاف و پالتو و غیره. (بیرشخصه، به کسی) سیریخ چکماخ = پدر کسی را در آوردن، او را فریب دادن. sırıx, sırıq, sırıx… ادامهٔ مطلب ›
چکیشماخ
چکیشماخ (چکیشماق) = از فعل چکماخ، چکمک (کشیدن): 1. متقابلا کشیدن، جر و بحث کردن،بر سر چیزی رقابت کردن، 2. شرط بندی کردن (شرط باغلاماخ) ، ن. جیناخ. çäkişmax, çäkişmaq

جیناخ
جیناخ (جیناق) = استخوان دو شاخه و نازک سینه مرغ. در گذشته دو بچه دوست و همبازی این را بین خود می شکستند و شرط می بستند. شرط معمولا این بود که وقتی یکی از این دوستان چیزی را به دوست دوم می داد و فورا می گفت: یادس! تا شرط بندی را می برد…. ادامهٔ مطلب ›
دیغلاماخ
دیغلاماخ = دق کردن، به شدت دلتنگ شدن. (بیری نی) دیغلاتماخ = کسی را با پرحرفی یا با کار و رفتاری دچار دلتنگی کردن. dığlamax
آخرین نظر ها