ملّا ئولدی، مکتب داغیلدی = ملا مُرد و مکتب تعطیل شد.
Malla (molla) öldi, mäktäb dağıldi.
ملّا ئولدی، مکتب داغیلدی = ملا مُرد و مکتب تعطیل شد.
Malla (molla) öldi, mäktäb dağıldi.
قیپ-قیرمیزی = قرمز تُند، پررنگ (تاکید و تشدید صفت یا قید دستورزبانی، مانند:) قَپ قره، آغ آپباخ (آپباغ)، گؤم گؤی، دومدوز (راه، مستقیم، راستِ راست)، دار دودوک، اوپ اوزون،
qıp-qırmızi, ağ-apbağ, qäp-qärä, göm-göy, düm-düz, dar-düdük, up-uzun
اَللَشماخ= سعی و کوشش بسیاری کردن (مثلا برای تعمیر یا ساختن چیزی.
älläşmax
آرپا اَکن بوغدا دَرمز = آنکه جو بکارد، گندم درو نخواهد کرد.
Arpa äkän, buğda biçmäz.
آخار (آخان) سو، یولونی تاپار = آبی که روان است، راه خود را می یابد.
Axar su yoluni tapar.
اتیینده کی داشلاری آت = تحت اللفظی: سنگ های دامنت را بریز به بیرون. به معنی هر چه تو را در مورد من ناراحت میکند بگو، نظیر: هر چه میخواهد دل تنگت، بگو.
اونی اله ماخ، صورا کپیی (کپگی) قاتماخ = مجازاً به معنی کار بیهوده کردن، آب در هاون کوبیدن است.
Uni älämax, sora (sonra) käpäyi qatmax
ال ایاغیما دولاشیر = دست و پایم را میگیرد.
Äl-äyağıma dolaşır
اوز (تلفظ مصوت اول مانند «دوز» به معنی راست) = رُخ، صورت
اوزدن گئتماخ = از رو رفتن، بالاخره قبول کردن
اوزه قالماخ = به معنی تحت فشار معنوی ماندن و قبول کردن.
اوز-اوزه گلماخ = روبرو شدن.
اوزونه سالدی = (فلانی) اهمیتی به انتقاد و مخالفت نداد و به روی خود نیاورد (و با وجود همه انتقادات فلان کار را کرد.)
üz
الی یاتیپ = (فلن کس به فلان کار) خوگرفته، عادت کرده.
Äli yatîp
ایسراغی گون (سیراغی گون) = پریروز
israğigün (siraği gün)
اینیشیل (اینیش ایل) = سال قبل از سال پیش، دو سال پیش
inişil
اولمییه (اُلمییه، اُلمایا) = نکند (نکند که که دیر کند!)
olmiyä, olmaya
Ata malın därc elä, ona görä xärc elä.
آت ئولوپ، ایتین بایرامیدیر = اسب مُرده، عید سگ است.
At ölüp, itin bayramıdi.
اُوسال (مصوت دوگانه یا دیفتونگ اول مانند اوقات/اوقَت، مصوت دوم کوتاه) = آدم بی خیال، بی غم که به سختی چیزی را جدی میگیرد.
owsal
اتیمی تؤکور = (تحت اللفظی: گوشتم را میریزد) آبروی مرا می برد. اتیمیزی تؤکمه! یعنی: آبروی ما را نبر!
Ätimi tökür.
-اینن، -اینان به معنی «با» حرف اضافه ای هست که در گفتار شفاهی مردم ترک زبان آذربایجان (هم معنا با«ایله» و «ایلن» که نسبتا قدیمی تر است) به کار برده میشود، مانند: ننه مینن (ننه م – اینن) دانیشیردیم (با مادرم گفتگو میکردم)، عباسینان (عباس-اینان) قوناخلیغا گئتدوخ (با عباس به مهمانی رفتیم). شکل کتابی «ایله» برای حرف ربط فارسی «با» در زبان شفاهی ترکی آذربایجان ایران به کار برده نمیشود. اما قرابت یا همریشه بودن «اینن»» یا «ایلن» و «ایله» دور از احتمال نیست. در گفتار شفاهی مردم ترک زبان آذربایجان ایران «ایله» (با تلفظ نسبتا دراز «ای» در اول کلمه) به معنی (بو بکش، بوکن) فهمیده میشود.
وخت سیز آچان گول تئز سولار!
Växtsiz açan gül tez solar!
آجیخ (آجیق) = معنی حرص، قهر برآشفتگی و عصبانیت (نسبت به کسی) میدهد. وابسته به جائی که به کار میرود، تلفظ خ یا ق پایانی فرق میکند. مثلا آجیخ ائله ماخ (قهر کردن، برآشفتن به کسی) وقتی بین آجیخ و ائله ماخ مکث کوچکی میگذاریم، خ همان طور یعنی خ یا در تلفظ کتابی ق تلفظ میشود. اگر بین آجیخ و ائله ماخ مکثی نباشد و هر دو را پشت سرهم بخوانیم، خ یا ق تبدیل به غ میشود: آجیغ-ائله ماخ.
acıx (acıq) elämax (elämaq)
آنادان اَمدیغی سوؤت بورنوندان گلدی = تحت اللفظی: همه شیر مادری که نوشیده بود از بینی اش بیرون زد، مجازا به معنای اینکه از کرده اش پشیمان شد، اتفاقات بدی به سرش آمد.
Anadan ämdıği (ämdiyi) süt burnundan gäldi.
اوزی یولا = کسی که به راحتی قانع میشود و قبول میکند.
üzi yola
نه ساتا بیلیرسن، نه آتا بیلیرسن = تحت اللفظی به معنای نه میتوانی او را (یا آن را) بفروشی و نه بیرون بیندازی. در زبان مردم اشکال مختلفی از این مثل رایج است، مثلا: نه آتماغ اولور، نه ساتماخ. مقایسه شود با: یاخینا گلمه یانیرام، اوزاغا گئتمه دونورام، و یا: یاخینا گلمه اییین گلیر ، اوزاغا گئتمه جانیم چیخیر.
satmax, atmax
اوزی قیرمیزی = پررو
üzi qırmızi
ایسّوت (ایسسی اوت) = تحت اللفظی: سبزی تند، فلفل
issot
اَینیمه گییدیم = به تنم پوشیدم. اینینه اولمور = اندازه تنش نیست.
Äynimä giydim.
آزماخ (آزماق) = 1. ایتماخ (ایتمک) گم شدن، راه را گم کردن، 2. از خود بیخود شدن، کنترل خود را ازدست دادن
azmax, azmaq
آوا! (آی یکم کوتاه، تاکید روی الف آخر) = (مانند و هم معنا با «آ!» که طولانی تلفظ میشود). علامت تعجب و شگفت زدگی.
ava!
(فلان کس بهمان کسی ) قوش اتینه سالیپ = (تحت اللفظی: فلان کس فلان کس را به گوشت مرغ بسته است)، به معنی به او خوش میگذراند، رسیدگی میکند.
quş äti
آجیشماخ (آجیشماق) = سوختن یک جای زخم (مثلا اگر نمک به آن بخورد).
acışmax, acışmaq
اوره گیم اوشودی = (تحت اللفظی به معنای دلم سردش شد) ناامید شدم.
üräyim üşüdi
اَنّنماخ (احتمالا اَن-لَنماخ) = بالیدن، مباهات کردن، احساس غرور نمودن
ännänmax (änlänmax)
اَیری-بویری = کج و معوج
äyri-büyri
ایسّوت، ایسسی اوت = فلفل
issot
من ئولی گؤزی جیرماخلامیشام؟ (تحت اللفظی:) مگر من چشم مرده را چنگ زده ام؟ به معنای: مگر چه چیز من از دیگران کم است؟
Män öli gözi cırmaxlamışam?
اوره گیمه سو سَپدی = (فلا کس، خبر) اصطلاحا: آب به دلم پاشید، به معنی: راحتم کرد، مرا تسکین داد.
Üräyimä susäpdi.
آغاش (آغاج، آغاچ) = درخت، چوب، تخته. (کهنه شده): معیار مسافت (حدود پنج شش کیلومتر)
ağaş (ağac, ağaç)
انننماخ ((احتمالا اَن-لَنماخ) = به خود بالیدن، احساس غرور کردن
ännänmax, (än-länmaq)
(فلانی با فلانی) آراسی دگییپ = میانه اش به هم خورده است.
Arası däyip
آغزی اینن قوش توتسا دا (فلان ایشی گؤرَممز) = حتی اگر فلانی با دهانش پرنده هم بگیرد، قادر به انجام فلان کار نخواهد شد. به معنای منفی بکار میرود، یعنی اگر کسی قادر به انجام کارهای خارق العاده هم باشد، از عهده فلان کار بر نخواهد آمد.
Ağziynen quş tutsa da…
پیشیک آسقیردی (تحت اللفظی: گربه عطسه کرد) = مجازا به این معنا که بهانه بی اهمیتی به دست افتاد تا کسی در رابطه با کاری که قرار بود انجام دهد، صبر نماید.
Pişik asqırdi.
آجیخ، آجیق = دلزدگی، عصبانیت، دلخوری، مثلا: آجیغیم گلدی (آجیغیم توتدی)=بدم آمد، دلخور شدم، به من برخوررد.
acıx, acıq
ئوزی ئولی اششک آختاریر، نالین چکسین! = (تحت اللفظی: خودش دنبال خر مرده میگردد تا نعلش را درآورد)، در باره کسی گفته میشود که خودش نیازمند ابتدائی ترین چیزهاست و تمی توان از او انتظار کمک داشت.
Özi öli eşşäk axtarır, nalın cäksin!
آروات یاریم (تحت اللفظی: نیمه خانم) = به دختر بچه هائی گفته میشود که (اغلب قصدا و به شوخی) ادای خانم ها را در می آورند.
arvat-yarım
آدامدی، ایشدی = (تحت اللفظی: آدم است، کار است) مجازا به این معنا که هیچ معلوم نیست، شاید هم فلان اتفاق بیفتد.
Adamdi, işdi.
ئوکوزون تایدی، ایشون زایدی = اگر گاوت تک باشد، کارت برباد است.
Öküzün taydi, işün zaydi.
اوزی قره (قارا) = روسیاه، شرمنده
üzü qärä (qara)
کاسب اوشاغی اولمییاسان! (اولمییه سن!) = بچه آدم فقیر نباشی! در مواردی میگویند که خرج و قیمت یا به دست آوردن چیزی برای گوینده از نظر مالی خیلی بالا و هزینه دار باشد.
Kasıb uşağı olmıyasan! (olmiyäsän!)
ال-ایاخدان دوشماخ = پیر و ناتوان شدن. ن. ال-ایاخلی
äl-äyaxdan düşmax
ال ایاخلی = (صفت) آدم زرنگ، زبل، با جربزه. مق. ال ایاخسیز = آدم بی دست و پا، بی جربزه. ن. ال-ایاخدان دوشماخ = پیر و ناتوان شدن.
äl-äyaxli, äl-äyaxsız, äl-äyaxdan düşmax