ال-ایاخدان دوشماخ = پیر و ناتوان شدن. ن. ال-ایاخلی
äl-äyaxdan düşmax
ال-ایاخدان دوشماخ = پیر و ناتوان شدن. ن. ال-ایاخلی
äl-äyaxdan düşmax
ال ایاخلی = (صفت) آدم زرنگ، زبل، با جربزه. مق. ال ایاخسیز = آدم بی دست و پا، بی جربزه. ن. ال-ایاخدان دوشماخ = پیر و ناتوان شدن.
äl-äyaxli, äl-äyaxsız, äl-äyaxdan düşmax
انگ = چانه (به فتح الف). انگه وئیر ماخ = روده درازی کردن، پرحرفی کردن.
äng, ängä vermax
آزدیرماخ = (معمولا درباره حیوانات خانگی مانند سگ و گربه) = به محل دوری بردن و رها کردن تا دوباره به خانه یا محل آشنای خود برنگردند.
Azdırmax, azdırmaq
آریتماخ (آریتماق) = پاک کردن (مثلا برنج)، تصفیه کردن از مواد اضافی (مثلا آب)
arıtmax (arıtmaq)
بیری نین باشینا ایتین اویونونی گتیرماخ = (معنای لفظی) بازی یا بلای سگ را بر سر یک نفر آوردن، او را شدیدا آزار و اذیت کردن
itin oyuni
اول قوشی اوچوردار، سورا دییه ر بیاه، بیاه = اول مرغ را پرواز می دهد که بپرد و برود هوا، بعد می گوید بیا، بیا. مجازا یعنی فرصتی را که به دست آمده نباید از دست داد.
Ävväl quşi uçurdar, sora diyär biyah, biyah!
ادی بودی اولماخ، قالماخ = تنها ماندن. بیز قالدوخ ادی بودی، ادی بودی کیمین تک قالدوخ. مانند ادی و بودی تنها ماندیم.
آتدا-بوتدا = گهگاه، بعضا، یک در میان
من با فلان کس «آرام سازدی» یعنی میانه من با فلان کس خوب است. (آرا=میانه، رابطه، ساز=روبراه، مناسب، خوب).
ایتین سؤزی = معنی تحت اللفظی: حرف سگ. مثلا: ایتین سؤزونی منه دئدی = هرچه از دهنش بر آمد، به من گفت _مرا به باد انتقاد و تقبیح گرفت).
آری قوری = پاک، کاملا، تماما. مانند آری قوری یادیمدان چیخدی = پاک فراموش کردم.
اَنَشوش (آدام) (صفت) = آدم ناباب، بدجنس
änäşüş adam
ایشگیل = قفل، مانع. ایشگیلله ماخ=قفل کردن در، جعبه، صندوق. اسم «ایشگیل» به معنای شک و مشکل هم می آید، اما چندان رایج نیست.
İşgil, işgillämax (işgillämäk)
ازماخ (ازمک، ازماق) = له کرن، کوفتن، استثمار کردن. ازیلماخ، ازیلمک، ازیلماق = 1. له شدن، کوفته شدن، استثمار شدن. 2 (مجازی) ناز کردن، خود را لوس کردن، 3. ازدیرماخ، ازدیرمک = ناز کسی (مانند کودک خانه) را کشیدن. آرزوهایش را عملی کردن.
äzmax, äzilmax, äzdirmax
اکیلماخ (اکیلمک) = 1. حالت مفعولی فعل «اکمک» (اکماخ) به معنی کاشتند، یعنی کاشته شدن، 2. «جیم شدن»، مثلا رضا گؤردی وضع خراپدی، اکیلدی = رضا دید وضع خراب است، جیم شد )پیدایش نشد).
äkilmax, äkilmäk
منیم ایسّی (ایستی) آشیما سووخ (سویوخ) سو قاتما = به آش داغ من آب سرد نریز
Mänim issi aşıma sowux su qatma
اوباشدان=سَحور (در ماه رمضان)
obaşdan=(Ramazan ayında) sahur
اَنایین = در اصل اَن-آئین (خلاف آئین) خلاف رسم و عادت، عجیب و غریب (احتمالا باقیمانده از پهلوی).
änayin
اَتاجی (در واقع=اَتی-آجی گوشتش تلخ)، اصطلاحا به معنی آدم بد عُنُق، بد رفتار، برعکس خوش رفتار. آوای آ در وسط کمی طولانی (باقیمانده آی آجی) تلفظ می شود.
ätaci
گؤزدن (سیزدن، جانوزدان، نظردن، مجلسدن…) ایراق ( در محاوره واقعی: ایراخ). ایراق و ایراخ به معنی دور. در این مثال ها: از چشم بد، از شما، از جان شما، از نظر بد، از مجلس دور…
ایراخ-ایراخ=اصطلاحا=خدای نکرده
واژه ایراق و یا ایراخ به معنی دور در مثل ها و یا اصطلاحات دیگر هم بکار می رود ولی کار برد تنهای آن معمول نیست، مانند حکماوار اوزاخ (و یا ایراخ)، کردی سی یاخین ن. به این مثل
iraq, irax
اوت پارچاسی = آتش پاره، اصطلاحا به معنی آدم زبل، زرنگ، کار چاق کن، ماهر
ot parçasi
ئولوشگماخ=پژمردن (گل و گیاه)
اپریماخ= پلاسیدن (گل و گیاه)
äprimaq
آغناماخ=سرازیر شدن، ریختن با حجم و مقدار زیاد و انبوه مانند ریختن گندم از توبره
ağnamaq
اوسارلاماخ، اُوسارلاماق=افسار کردن، به افسار بستن (اسب را، و یا به معنی مجازی: مهار کردن، مطیع نمودن، مانند شعر صابر «لاپ بیزی اوسارلادیلار، میندیلر»)
owsarlamax
انگه وئرمک=پرحرفی کردن
enge vermax
ایلان هر یئره اَیری گدر، اوز یوواسینا دوز گدر= مار به هر جا کج می رود ، اما به خانه خودش راست میرود.
ئولماخ (اؤلماخ) ئولماخدی، خیریلداماخ ندی؟! (مرگ مرگ است، دیگر خِر خِر کردن چرا؟) به این معنا که حالا که فلان وضع موجود هست و شما هم باید آن را تحمل کنید شکوه و زاری دیگر چه معنائی دارد؟
آغزى اولان دانيشير يعنى هر كسى كه دهانى دارد صحبت ميكند، اگرچه در باره موضوعى كه صحبت ميكند و حتى نظر ميدهد اصلا دانش و تخصصى ندارد.
.(فلان كس) ايكى اششيين (اششگین) آرپاسينى بولنمز (بولممز): (فلانى) حتى قادر نيست يك مقدار جو را بين دو خر هم تقسيم كند (خيلى بى عرضه است)
اوسال = باشی سویوخ آنلامیندا، سایماز،اهمییت وئرمییه ن
ارینگج
(əringəc)
=تنبل
در کمیجان به فردی که سخن چین باشد و از اینجا به آنجا حرف ببرد آرک بارک
(Arək Barək)
اطلاق میشود. در واقع معادل کلمه «سؤز گزدیرن» است.
اللشماخ = جد و جهد کردن، برای نیل به هدفی تلاش نمودن
(فلان شئی) ننه (آنا) سوتی کیمین حلالدی! = (فلان چیز) مثل شیر مادر حلال است!
ایت ده گئتدی، ایپ ده – هم سگ از دست رفت و هم طناب. یعنی: همه چیز از دست رفت.
(فلان كس) ئوزو اؤلى (ئولى) ائششك آختارير نالين (نعلين) چكسين! – فلانى خودش دنبال خر مُرده ميگودد تا نعلش را بكشد و بردارد! يعنى او خودش محتاج است و از او نميتوان كمكى توقع داشت.
اوز وئرسن آستار ايستر=رو بدهى آسترش را طلب ميكند!
آزا دئديلر هارا گئديرسن؟ دئدى چوخون يانينا! – به «كم» گفتند كجا ميروى؟ گفت پيش «زياد.» به عبارتی دیگر: خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو.
آز وار ایدی آج آدام، بیری ده دوشدی باجادان – آدم گرسنه کم بود، یکی هم اضافه شد؛ و یا: مزاحم کم بود یکی دیگر هم آمد! و یا: آز ایدی آریق اوروق،بیری ده گلدی دابانی جیریق. ویا: مشه ده قورد آزدی، بیریده گمی نن گلدی = در جنگل گرگ کم بود یی هم با کشتی آمد! (همه به یک معنی).
اونومو اله میشم، قلبیریمی ده آسمیشام – من آردم را بیخته ام و قلبیرم را آویخته ام. یعنی کار من تمام است. من کارم را به سر رسانده ام.
دیلی (آغزی) اولان دانیشیر دا – هر که زبان (دهان) دارد چیزی میگوید. منظور اینکه نظر دادن و حرف زدن که مسئولیت ندارد هر کس هر چه میخواهد میگوید!
آتين ئولومی آرپادان اولسون – کاش مرگ اسب از فرط جو خوردن باشد!
آغاج گؤره نده٫ هیز ایت قاچار – سک پررو وقتی چوب را ببیند پا به فرار میگذارد.
آغ یارما٬ قارا گون اوچوندور – گندم سفید برای روز سیاه است.
آشاغی دا ایله شمیر ، یوخاریدا یئر یوخدو – پائین نمی نشیندّ بالا هم جا نیست.
یئر برک اولاندا ئوکوز ئووکوزدن اینجی یر – زمین که سفت باشد گاو از گاو می رنجد.
علی بؤرکون ولی یه، ولی بؤرکون علی یه – کلاه علی به سر ولی، کلاه ولی به سر علی.
آغیر اوتور باتمان گل – منظور اینکه زیاد پر حرفی نکن بلكه رفتار بیش از حد با طمانینه و سنگینی از خود نشان بده. این مثل بیشتر با یک لحن طنز آميز گفته میشود به این معنی كه اگر چه نیازی و دلیلی برای این رفتار سنگین نیست اما خودت را طوری نشان بده که گویا خیلی آدم متین و سنگینی هستی تا از تو حساب ببرند.