تازاشدان = دوباره، از نو
tazaşdan
تازاشدان = دوباره، از نو
tazaşdan
تَلیس=گونی
tälis
تیررَنماخ = «مانند تیر» دراز کشیدن، از فرط خستگی و کتک خوردن به حالت دراز کش افتادن.
tirränmax
اتیمی تؤکور = (تحت اللفظی: گوشتم را میریزد) آبروی مرا می برد. اتیمیزی تؤکمه! یعنی: آبروی ما را نبر!
Ätimi tökür.
آج (آژ) تووخ (تویوخ) یوخوسوندا ئوزونی داری آنباریندا (آمباریندا) گؤره ر! مرغ گرسنه در خواب خود را در انبار ارزن ببیند!
Ac (aj) tovux (toyux) yuxuda özüni darı anbarında (ambarında) görär!
قولاغی تاققیلدیر = (تحت اللفظی – گوشش تق تق میکند)، وقتی از فلان موضوع صحبت میکنی، گوشش تق تق میکند (یعنی هیچ چیز نمی فهمد).
qulaği taqqıldır
تورک آتا میندی، تاتین باغری چاتدادی = ترک که سوار اسب شد، دل تات (از ترس) ریخت.
Türk ata mindi, tatın bağri çatdadi.
(فلان کسین) توتماجاسی توتدی = فلانی باز (به چیزی) گیر داد، عصبی شد، از کوره در رفت.
(Filan käsin) tutmacasi tutdi.
ئوکوزون تایدی، ایشون زایدی = اگر گاوت تک باشد، کارت برباد است.
Öküzün taydi, işün zaydi.
قولاغی توکلی = (تحت اللفظی: کسی که گوشش مو دارد) خرافاتی، متعصب، جاهل، عقب مانده.
qulaği tükli (tüç.li – IPA International Phonetic Association)
تای باشی = تای به معنی گونی یا کیسه، باش به معنی سر، آغاز. به صورت کنایه و در معنای مجازی و منفی، به آدم لومپن، لات و جاهل گفته میشود. ترجمه تحت اللفظی: آنچه که مانند میوه، سیب زمینی یا پیاز در سرِ گونی قرار دارد تا وقتی مشتری گونی را باز میکند، باور کند که تمامی گونی به همان کیفیت است. احتمالا به این معنا که این آدم اگر با این صفات منفی نمونه و زبانزد فلان گروه است، وای بحال خود آن گروه.)
taybaşi
تیکیرگه (به فتح گ)= شیره درخت، صمغ
tikirgä
توموشماخ = مات و حیرت زده شدن. توموشوق = آدم متحیر، مات.
tumuşmax, tumuşux
توکان (دکان) الوپ ها! = (فلانی) هم دکان باز کرده. بیهوده مایه درد سر شده. حرف بیخودی میزند، کار بیهودهای میکند. «دکان» در اینجا اصطلاحا به معنی حرف یا کار بیهوده است. مثلا «بیزه توکان اولوپ!» به معنی «برای ما درد سری شده!»
Tükan olup!
تک = (۱) تک، یک، یکی، دنیادا تکدی (در دنیا نظیری ندارد). تَه، اوره ییمین تکینده = در ته قلبم
täk (täh).
تالواسا=دلهره، نگرانی (شدید). تالواسییه (تالواسایا) دوشدوم=دچار دلهره شدم.
talvasa
تَپماخ = به فشار و به اندازه زیاد چیزی را در چیزی (کانند کیسه، توبره، قوطی) پر کردن، فرو کردن. ن. تَپیلماخ.
täpmax
تَپیلماخ = (به جائی، محلی، مانند خانه، کوچه) با عجله، هراسان، نگران، دور از چشم دیگران یا خواست آنان خود را به محلی خانه ای یا کوچه ای «انداختن» وارد شدن. بازارا تپیلدی (خود را زد به بازار). ن. تَپماخ (مص.) = به فشار و به اندازه زیاد چیزی را در چیزی (کانند کیسه، توبره، قوطی) پر کردن، فرو کردن.
täpilmax
تازا یونجا ائششگه باش آغریسی گتیره ر = اگر به خر یونجه تر و تاره بدهی، سردرد میگیرد.
Taza yonca eşşäyä baş ağrısı gätirär.
منی گؤرور لال اولور، تاتی گؤرور بلبل اولور=مرا که می بیند زبانش بند میشود، تات را که می بیند مثل بلبل میشود. (میاندوآب-شاهین دژ)
Mäni görür lal olur, tatı görür bülbül olur.
تومانچاخ (احتمالا: تومانی آچیخ) = شخص لخت، عور، بی تنبان
Tumançax
تورآتان = عنکبوت
شیطان توری = تور عنکبوت
şeytan tori
تولازلاماخ (تولازلاماق) = با فشار پرتاب کردن. (شبیه فعل توننه ماخ).
tolazlamax (tolazlamaq)
توننه مک، توننه ماخ = با فشار و به تندی پرتاب کردن چیزی. نزدیک به «تولازلاماخ»
tünnämax (tünnämax)
تو دابانا! یا: دابانا قوت! = (تحت اللفظی: تف به پاشنه) به معنی بزن به چاک، زدم به چاک! فرار کردن از دست چیزی یا کسی.
Tü dabana!ِ Dabana quvvät!
تَنَبی = اطاق پذیرایی در خانه، قوناغ-اوتاغی (قوناخ اتاغی) (کهنه شده)
tänäbi
دویماج، دویماش=نوعی غذای میان وعده مخلوط لواش خشک خورد شده، پنیر و کره و گاه جعفری یا تلخون ریز شده.
تونوکه/تنکه=زیرشلواری کوتاه مردانه و یا زنانه (ظاهرا متروک شده است)، تنبان (تومان) (متروک شده است)،
tünükä
توخداماخ = درمان شدن (بیماری)، التیام یافتن (زخم)، حصول بهبودی و سلامتی
تویدان صونرا ناغارانین فایداسی اولماز – منظور: ساز و اواز بعد از عروسی بی فایده است. ن. تویدان سورا حنا…
toydan sora
تازا یونجا ائششگه باش آغریسی گتیره ر – خر اگر یونجه تر و تازه بخورد سر درد میگیرد.
تنبل احمددیر – منظور اینکه آدم تنبلی است.
تایلی تایین تاپمالی – نظیر: کبوتر با کبوتر باز با باز، کند همجنس با همجنس پرواز.
تولکی سوواخلی باغا گیرمه ز . روباه به باغ محصور وارد نمی شود.
طویدا (تویدا) دونووی تانیدون؟ – ترجمه: در جشن قبایت را شناختی؟
طویدا (توی دا) کیسه نین باشین سووزی باغیله باغلاللار – ترجمه: در عروسی سر کیسه را با بند سبزی (تره) می بندند. مراد آنکه در عروسی سر کیسه را باید شل کرد.
طویدا دونون تانیدون؟ – ترجمه: در جشن قبایت را شناختی؟
تابوت بیر مرکبدور، هامی مینه جاق – ترجمه: تابوت مرکبی است که همه سوارش خواهند شد.
تابوت زینقروودور – ترجمه: زنگوله پای تابوت است (اولاد صغار اواخر عمر را تشبیه کنند).
تاپیلان تاپانین اولسا، چؤلده چوبان بیگ اولار – ترجمه: اگر بنا باشد که هر کس که چیزی یافت صاحبش شود، چوپان در اندک مدتی خان میشود.
تاتین گلیشی، تورکون گئدیشی – ترجمه: مهمان آمدن تات خوش آیند است و رفع مزاحمت ترک.
تاتی دؤیسه ن آقچا چیخار، کوزه ری دؤیسه ن بوغدا – ترجمه: تات را بکوبی (بزنی) پول درآید و سنبل را بکوبی گندم.
تاخمامیش تاققیلدادی – نظیر: اول پیاله و بد مستی.
تاری آج ایستییه نی بنده دویورابیلمز – ترجمه: کسی را که خدا گرسنه اش خواهد خواسته بنده سیرش نتوان کرد.
تاری اشتهانی کیمه وئریب، پلووی کیمه! – ترجمه: خدا اشتها را به کی داده و پلو را به کی!
توضيح: «تارى» در تركى بمعناى خداست. امثالى را كه در باب همزه (الف) با لفظ جلاله «الله» نوشتيم با كلمه «تارى» نيز مستعمل و متداول است.
تارى اشّگى تانيردى، بوينوز وئرمدى – ترجمه: خدا خر را ميشناخت كه شاخش نداد.
تارى بيلير كتده گناهكار كيمدور – خدا داند كه در ده كى گناهكار است.