خشکیّت (با تلفظ «او» مانند «سو») = یبوست
xuşkiyyät
خشکیّت (با تلفظ «او» مانند «سو») = یبوست
xuşkiyyät
خوسانلاشماخ (خوسانناشماق) = بیری اینن (با کسی) = گرم گرفتن، با کسی به دوستی و مهربانی رفتار کردن.
xosanlaşmax (xosannaşmax)
خوشا گلیم = خوش آیند
xoşa-gälim
خیمیر-خیمیر = به تدریج، آهسته آهسته، بدون سر و صدا
xımır-xımır
خوشا گلیم = خوش آیند
xoşa gälim
خوش گولَش = (انسان) خوشرو، خوش برخورد، خوش مشرب.
xoş-güläş (insan)
خیمیر-خیمیر = یواش-یواش، آهسته-آهسته، به تدریج (تلفظ هر دو «ای» به صورت مصوت پس زبانی و کوتاه، مانند «قیز»).
xımır-xımır
خیتتک، خیرتدَک = گلو، راه تنفس. خیتدیپیندن یاپیشدی، آز قالسین آدامی یوغاجاغیدی = گلویش را گرفت، کم مانده بود خفه اش کند. مجازی = حساب و کتاب چیزی را خواستن، به مسئولیت جلب کردن.
xittäk, xirtdäk
بو قیرقینا خان دؤزمز = خان هم نمی تواند این چنین کشتاری را تحمل کند (تاکید بر شدت و حدت کشتار و ویرانی است).
Bu qırqına xan dözmäz.
خلقه ایت هورر، بیزه چاققال = به مردم سگ پارس می کند، به ما شغال
ئولماخ (اؤلماخ) ئولماخدی، خیریلداماخ ندی؟! (مرگ مرگ است، دیگر خِر خِر کردن چرا؟) به این معنا که حالا که فلان وضع موجود هست و شما هم باید آن را تحمل کنید شکوه و زاری دیگر چه معنائی دارد؟
خیر ایسته قونشووا، خیر گلسین باشووا – نظیر: نیکی را نیکی آید. نیکی کن تا نیکی ببینی.
خان یورقانی میتیل اولماز – لحاف خان از جنس متقال نیست.
خاتین قیز خالاسینا چکر، قوچ ایگید دایی سینا – (خانم قیز خالاسینا چکر، خان اوغلان دایی سینا) – دختر خانم شبیه خاله اش میشود ، آقا پسر شبیه دایی ش.
خلقه ایت هورسه بیزه چاققال هوره ر – به مردم سگ پارس میکند به ما شغال.
خکه خکه دئیینجه قیش چیخار – تا تو بخواهی بگوئی خاکه (خاکه ذغال)، زمستان تمام شده.
خیاطین ایگنه سی ایتمسه گونده اون دانا کؤینک تیکه ر – اگرسوزن خیاط گم نشود روزی ده تا لباس میدوزد.
خیر وئر ، خیر گؤتور – خیر بده ، خیر بردار.
خراب اولماسا آباد اولماز (مانند: بولانماسا دورولماز) – خانه تا خراب نشود آباد تمیشود (مانند: تا آب گل آلود نشود صاف نمیشود).
خالام بیلدی، عالم بیلدی – خاله ام که این را بداند همه عالم این را خواهد دانست.
خادملیغی گامیشا وئرسن سامانلیغی ئوزونه چیخار. ترجمه: اگر تولیت را به گاو میش بخشند کاهدان را بخود اختصاص دهد.
خالا ائوینه دادانان، ار ائوینه خیر وئرمز. ترجمه: زنی که بخانه خاله اش عادت کرد دیگر بدرد خانه شوهر نمیخورد.
خالا خاطرون قالماسین! نظیر: محض خالی نبودن عریضه.
خالادان ایستیروق، وئرسه ده خالادی وئرمه سه ده. ترجمه: از خاله جان میخواهیم. اگر داد خاله مان هست. اگر نداد باز خاله مان هست.
خالام دوغوب خالاجانیم هو چکیب. نظیر: شاه خانم زائیده ماه خانم درد میکشد.
خالامین د… اولسیدی منه دایی اولاردی – ترجمه و نظیر: خاله را خایه بُدی خالو بُدی (مولوی).
خان یازییه ویرمیر – نظیر: بروی مبارکش نمیاورد.
خان، بیز ایچریدن بوروندوق (یا: قیزیشدوق) – ترجمه: خان، ما از درون گرم شدیم. توضیح: یکی از اعیان تبریز به نایب شفیع که از فراشان دولتی و مردی شوخ و بذله گو بود ده تومان داده و میگوید هوا سرد است. این را بگیر و یک سرداری ماهوت بخر و بسلامتی من بپوش. نایب شفیع تشکر میکند ولی وجه دریافتی را بجای خرید لباس با رفقای هم پیاله اش خرج میکند. پس از چند روز که چشم اعیان به نایب شفیع میافتد میگوید: نایب باز هم که لختی، پس ده تومان را چه کردی؟ نایب شفیع جواب میدهد: خان، ما از درون گرم شدیم.»
خاندیر خانه نشین – ترجمه: خان است خانه نشین. در یاره نجبای مندرسه بکار برند.
خانم، سنون اشاغیوی دا گؤرموشوق، یوخارووی دا! – ترجمه: خانم، ما بالایت را هم دیده ایم، پائینت را هم! توضیح: گدائی در زد. کدبانو که در طبقه فوقانی مشغول رفت و روب بود جواب داد که اگر پائین بودم احسانی در حق تو میکردم. گدا که دفعات از آن در مایوس رفته بود خندید و گفت: خانم، ما پائینت را هم دیده ایم، بالایت را هم!
خان،سیز بویورماسیدوز بیز توکّلی توکّلی ییه جاغیدوق! – ترجمه: خان، اگر شما نمیفرمودید ما همینطوری میخوردیم! توضیح: صیادی مرغ کوچکی را شکار کرده به حضور خانی برد تا انعامی بگیرد. خان که ممسک بود به وی میگوید: این مرغ را میبری منزل، میدهی زنت پرهایش را بکند و شکمش را پاره نماید و خوب بشوید و در تابه توی روغن سرخ کند و چاشنی بزند و و و… در اینجا شکار چی حرف خان را بریده میگوید: خان، اگر شما نمیفرمودید ما مرغ را همینطوری میخوردیم!
خانم سیندیران قابین سسی چیماز – ترجمه: وقتی خانم خانه ظرفی را بشکند صدایش در نمیاید.
خانا بیگه یارادی، کچل عباسا یارامادی؟! – ترجمه: لایق خان و بیگ شد لایق عباس کچل نشد؟!
خائن خوفلی اولار – ترجمه: خائن ترسو باشد.
خبر خیر گره ک – نظیر: خبر بد به بوم گذار.
خبرینن نوبره آز قالیر – ترجمه: بزودی خبر هم میرسد، نوبر هم.
خجالت دشمنون اولسون – ترجمه: خجل دشمنت باد. مراد آنکه چرا میفرمائید خجل شدید؟!
خجالتلیغوون یاریسی منیم! – نظیر: لبت کلفت شد؟
خراب اولمیینجه آباد اولماز – نظیر: هر بنای نو که آبادان کنند / باید اول کهنه را ویران کنند.
خراباتا گیره ن ایشگه سین یوغونون آختارماز (مراغی) – ترجمه: کسی که به خرابات میرود اصراری در لاغری و چاقی (طرف) نمیگذارد.
خرابه تاپیلاندا قحبه تاپیلمیر، قحبه تاپیلاندا خرابه (مراغی) – ن: آت اولاندا میدان اولماز…
خر دجالین پالانی اولوب – ترجمه: مثل پالان خر دجال است.
خزینییه توپوره نین ئوز سققلینه یاپیشار – ترجمه: هر که به آب خزینه تف کند بریش خودش میچسبد. نظیر: تف سر بالا بریش آدم برمیگردد.
خطاديده دن خطا اسگيك اولماز (مراغى) – خطا ديده عارى از خطا نباشد.
خلق آخرالزماندان قورخار، من اوليندن – مردم از آخر الزمان ترسند من از اول آن.
خلقه ايتلر هورنده بيزه ده آغزى باغلى كوچوكلر هوره ر – نظير: خلق رامار گزد ما را قورباغه.
خلقين عقلى گؤزونده اولار – عقل مردم به چشمانشان است.
خلوت اولسا قورت يوگوره ك اولار – در خلوت گرگ مهاجم تر شود.
خمير چوخ سو آپارار – خمير آب زياد لازم دارد. نظير: اين رشته سر دراز دارد.
چاخچاخی باشین یئره دؤگر، دگیرمان بیلدیغون ائلر – نظیر: مه فشاند نور و سگ عوعو کند.توضیح: چاخچاخی (چقچقه) اسباب کوچکی است از چوب که بر روی سنگ فوقانی آسیاب قرار دارد و با جست و خیز خود از ناب کوچک دانه ها را به جلو میکشاند. چاخچاخی در عین حال یک اسباب بازی کودکان است.