شیربینیش = شیر برنج
şirbiniş
شیربینیش = شیر برنج
şirbiniş
شرّینی سوودی = (فلانی) شرّش را کم کرد.
şärrini sowdi
شاه عباس یوخوسی گؤرور = (فلانی) به خواب عمیق فرورفته، دچار تخیلات شده.
شور (واو مانند زور، کور در فارسی، کمی دراز) = هیجان، شوق و ذوق، وجد، شوق. فلان کسی شور گؤتوروپ = فلانی شور برش داشته.
şur
شَخ = (احتمالا همان «شاخ») راست، سفت و سخت، مثلا شخ دوردی = راست و محکم ایستاد.
şäx
لَخت-شِییت (لَخت شِگیت؟)= خسته و کوفته (به صورت قید حالت با افعالی مانند آمدن، شدن، رسیدن به کار میرود)، مثلا لَخت-شِییت دوشماخ = خسته و کوفته شدن.
läxt-şeyit
شیللاخ = لگد، ن. قاریشقا شیللاغ آتدی.
şıllax
شیلیکوت (شیلی-کوت) = از کار افتاده، داغون (بدن، ماشین)
şiliküt
شئ شوی = خرت و پرت.
şey-şüy
شور گوزلی (یا شور گؤز) = هیز
şorgözli
شوی= (تلفظ واو مانند کول به معنی خاکستر) شاخه تر درخت یا گیاه (در گذشته اساسا به عنوان شلاق به کار میرفت).
şüy

جیناخ (جیناق) = استخوان دو شاخه و نازک سینه مرغ. در گذشته دو بچه دوست و همبازی این را بین خود می شکستند و شرط می بستند. شرط معمولا این بود که وقتی یکی از این دوستان چیزی را به دوست دوم می داد و فورا می گفت: یادس! تا شرط بندی را می برد. اگر دوست دوم قبل از دوست اول می گفت: یادیمدا! در آن صورت بارنده به حساب نمی آمد. این شرط بندی را در ترکی چکیشماخ، شرط باغلاماخ میگفتیم.
شیریخ (شیریق) = قاچ (مثلا هندوانه)؛ رشته، بریده کم پهن (مثلا پارچه)
şırıx, şırıq
شیتیل =نهال، نشای درخت، بوته، گل یا سبزی. بو گولی شیتیل اکللر (اکرلر) = این گل را وقتی تازه بارآمده (وقتی که نهال است) می کارند.
şitil
شِه = رطویت، دووار شه چکیپ=دیوار رطوبت «کشیده» (زده)، شه یرده اُتورما = جای مرطوب ننشین.
şeh
شیرتیخ، شیرتیق (احتمالا از ریشه «شیره») = آثار چسبناک شیرینی، قند، روغن و چربی یا آلودگی که به دست و صورت کسی بچسبد و آن را پاک کنند. مثلا: اوشاخ سوت ایشدی (ایچدی)، آغزی-بورنی شیرتیخ اولدی (شیرتیغ-اولدی) = بچه شیر خورد، دست و دهانش «شیرتیخ» شد.
şırtıx, şırtıq
شیطان توری = تور عنکبوت
şeytan tori
شولاتداماخ، شولاتداماق = ماستمالی کردن، کاری را سریع و به صورت سطحی، فقط برای انجام وظیفه و بدون جدیت انجام دادن. شولاتداما (اسم).
شولی= (صفت) کاملا نو، از پاکت یا بسته بندی در آمده، استفاده نشده (مثلا خودرو، کفش، پیراهن، تلفن همراه)
şüli
شیدیرقی = (قید) فعالانه، پیگیرانه، با شور و حرارت. مثلا فلان کس شیدیرقی درس اوخور = فلانی فعالانه و به طور خستگی ناپذیر درس می خواند. تلفظ «ی» اول و دوم مانند «قیش» (زمستان) و «ی» آخر مانند «بیر» (یک) است.
şıdırqi
شِه=نم، رطوبت کم، شِه چکمک (چَهماخ)=نم کشیدن، رطوبت کمی از هوا یا از زمین مرطوب به خود گرفتن.
şeh
شیرینجه گل، شیرینجه گئت – ترجمه: با خوشی بیا و با خوشی برو.
شرعده اوتانماق یوخدور – نظیر: لا حیاء فی الدین.
شيت به معنى لوس، بيمزه… شيت آدام=آدم لوس، شيت رفتار = رفتار لوس و بيمزه. فعل شيتدنماخ (شيتلنمك) هم داريم يعنى خود را لوس كردن مثل: سن الله شيتدنمه دا!= ترا خدا خودت را لوس نكن ديگه! شیتینی چیخارتماخ=شورش را در آوردن.

شیت آشیق دا باشقا بیر ترمیندیر
قئینانام بیتدنیری
اوز وئرمه شیتدنیری
تبریزین قئینانا – گلین ماهنیلاریندان
البته شیتنمه شولوغ اله مه مهنسینده وریر
بوندان علاوه باهار دا چوخ بور و دوزسوز آداما » شیتیل » دئییلیر . ظاهرا بو بو سؤزجوک له ایلگی سی وار. دوزدور ؟
شيتيل بير ده تازا چيخميش، ياشارميش گل و يا سبزه يه، بيتكى يه ده دييه رلر البته: شيتيل لرى اكديم
شيت به نظر من بيشتر به معني بي نمك است ، نه لوس !
شیت لن مک = لوس و نُنُر شدن، رفتار جـِلف و سبک داشتن
شیت پنیر = پنیر بی نمک
شیت در کردی و لری و گویشهای فارسی مناطق نزدیک به کردها و لرها به معنی دیوانه رایج است. در فارسی همدان به معنی سبکسر و نه دیوانه روانی به کار می رود اما در ترکی همدان به هیچ وجه به کار نمی رود.
:منظور در فارسی همدان یعنی بطوریکه فارسی صحبت می کنند از کلمه شیت استفاده می کنند یعنی به اینصورت که فلانی چقدر شیت است
عکس فرمایش شما در ترکی شهرستان » بهار » که از قضا کمترین فاصله را با همدان دارد » شیتدنمه» دقیقا به معنای » لوس نشو » به کار می رود .از کسانی که در همدان به فارسی صحبت می کنندحتی «شیتیل » را هم شنیده ام مثل بسیاری کلمات ترکی دیگر که در میان فارس زبانهای همدان رایج بوده و هست و به ویژه در شعرهایی با لهجه محلی شهر همدان فراوان است
خانم شریفی اگر با گویشهای ترکی استان همدان آشنایی داشته باشید حتما اطلاع دارید که گویش شهر بهار کاملا منحصر به فرد و متفاوت با تمام گویشهای دیگر ترکی در این استان است، بلکه اصلا به نوعی به گویش قشقایی نزدیک است بنابراین نمی توان آن را ملاک گویشهای ترکی همدان قرار داد. من هیچوقت یادم نمی آید کلمه شیت یا ترکیبات آن را از ترک زبانان استان همدان شنیده باشم. شیت اصلا کلمه ترکی هم نیست و به نوعی مشترک میان کردی و لری است. شیتیل هم در گویش فارسی همدان هیچ ربطی به شیت ندارد.
دقیقا به همان دلیلی که فرمودید نمی توانید به این دلیل که شما نشنیده اید تعمیم داده بگویید این کلمه در تورکی همدان به کار نمی رود ، ضمن اینکه اگر با دقت بیشتری ملاحظه می فرمودید متوجه می شدید که من در کامنت اولم هم گفته ام در » باهار » . بهتر است دوستان دیگر مناطق همدان خودشان در این خصوص نظر دهند .
و اما درباره اینکه می فرمایید «شیت» لری و کردی ست و » شیتیل » در میان فارس زبانان همدان هم هیچ ربطی به شیت ندارد تنها می توان بگویم : عجب !!!!!!!!!
شیت در زبان کردی یا لری به معنی دیوانه به کار میرود و اصولا با شیت که در ترکی به معنای لوس به کار میرود فرق دارد شیتلنمه را ما در اسدآباد هم به کار میبریم به معنی خود نمایی نکن آنهم خود نمایی که همراه با لوس شدن باشد اما کوردها از شیت به معنای دیوانه استفاده می کنند در مناطق دیگر آزربایجان منجمله اردبیل هم کلمه شیدانما یا همان شیدلانما استفاده میگردد
شیتیل در فارسی همدان به معنی طعم خاص و ناخوشایندیه. نمی دونم چه جوری توصیفش کنم. یه چیزی که نه ترشه نه شیرینه، یه جورایی بی مزه است و در دهن حس خوبی ایجاد نمی کنه. شما چه جوری بین شیت به معنی سبکسر و شیتیل ارتباط ایجاد می کنین؟ در ضمن در تمام گویشهای کردی از سوریه تا کرمانشاه کلمه شیت به معنی دیوانه و شیفتا و شیدا و سبکسر رایجه اما در زبان ترکی من الان اولین باره از آقای جوادی می شنوم که این کلمه در آذربایجان به کار می ره یا شما می گین که در بهار این کلمه کاربرد داره که البته طبیعیه چون من نه آذربایجانی هستم نه بهاری. در گویشهای فارسی همدان و کرمانشاه و اون مناطق که به کردها و لرها هم نزدیکن این کلمه به کار می ره. اما خودم به عنوان ترک زبان هیچوقت نه این کلمه را به کار بردم و نه در ترک زبانان اطراف خودم شنیدم.
من اطمینان کامل دارم در اردبیل هم گفته می شود شیتدانما که همان شیتلنمه در لهجه همدان ماست به کار نبردن شما دلیل بر نبودن آن کلمه نیست شاید در شهر شما معادلی دارد یا فراموش شده است
من باب توضیح عرض میکنم که ما در ارومیه شیتیل را معادل نشاء استفاده میکنیم. بیبار شیتیلی، بادیمجان شیتیلی و… (نشاء فلفل، نشاء گوجه فرنگی و …) که اصولا ربطی به کلمه شیت به معنای لوس وبینمک ندارد. شیتیل در فارسی هم مثل خیلی لغات ترکی واردهی دیگر مثل قولاخ (گولاخ) و قورخیدن (گورخیدن) و … به دور از معنای اصلی آن کاملا بصورت یلخی و مندرآوردی استفاده میشود.
اتفاقا من در کامنت اول هم گفتم در تورکی باهار به کسی که خیلی بور و بی نمک باشد شیتیل می گویند . همچنین به خوراکی بی طعم و مزه .
در فرهنگ واژگان آذری که به تازگی به همت استاد فیروز منصوری چاپ شده است و گزارش همانندی با دیگر گویش های ایران را نیز به همراه دارد درباره ی شیت و شیتیل چنین آمده است:
شیت: Sit
آدم جلف و بی مزه
لوس
عزیزدردانه
بی نمک
بچه شیطان و شلوغ
در زبان های گیلکی، کردی، مازندرانی،گویش های همدانی، دماوندی، لارستانی و قصرانی هم این واژه به گونه های «شیت» و «شت» دیده می شود.
…………………….
شیتیلSitil :
نهال، نشای درخت و بوته
شیت(صفت):1- بی نمک 2- بی مزه 3- رفتار جلف و سبک، لوس 4- بدرنگ
شیت(صفت):1- بی نمک 2- بی مزه 3- رفتار جلف و سبک، لوس 4- بدرنگ
شیتی چیئخماق: شورش را درآوردن
شیتین چیئخارتماق: شورش را درآوردن، به ابتذال کشاندن
شیتیل( اسم): نشاء، نهال
شیتیل لمک: تُنُک کردن مزرعه
فرهنگ آذربایجانی – فارسی » ، مولف استاد بهزادی، چاپ اول 1369 ص733
اطلاعات کتاب: فرهنگ واژگان آذری
( با گزارش همانندی ها با دیگر گویش های ایران )
نوشتهٔ: فیروز منصوری…اطلاعات کتاب: فرهنگ واژگان آذری
( با گزارش همانندی ها با دیگر گویش های ایران )
نوشتهٔ: فیروز منصوری
چاپ اول: ۱۳۹۳
۶۷۲ صفحه – ۶۰۰۰۰ تومان
ناشر : انتشارات هزار کرمان – تلفن : ۶۶۹۲۳۹۴۶ – ۰۲۱ و
جناب هادی هاکان: دراصل مطلب خانم سامره پریاپ به آذری، گویش گفته نشده است. فقط در معرفی کتاب به » گزارش همانندی با دیگر گویش های ایران» اشاره شده ست.
شیت دنماخ اصلا یاخچی ایش دییر
قابان
شیت دنماق : اؤزونو لوس اله مک .بیرده تیکانتپه ده قئرجانماق وار: حدن آرتیق اؤزونو
شاهدده ایمان یوخ، بیگ ده عدالت – زیبا روحان ایمان ندارند و پادشاهان عدالت.
شرطی شوخومدا کس، خر منده یابا لاشما یاسان (شرطی شوخومدا کس خرمنده شنه دعواسی چئخماسئن) نظیر: جنگ اول به از صلح آخر است.
شِعر غزل دِئییر – بمعنای: چرند میگوید.
شووه ره ن (شووه ران) مزاج دیر – نظیر: دمدمی مزاج است. مراد آنکه نظرش را زود تغییر میدهد.
شهرین دروازاسین باغلاماق اولار ملتین آغزین یوخ – دروازه شهر را میتوان بست ولی دهان مردم را نمی توان.
شاهین دا دوه لری ایاق یالین گزه ر – شتر های شاه هم پا برهنه میگردند.
شادلیقیوا شیونلیق ائله مه – نظیر: خوشی زیر دلت را نزند.
شامی اولمییانین چاشتی اولماز – ترجمه: آنکه شام ندارد چاشت هم نخواهد داشت.
شاه بیلر، شاهسون بیلر – ترجمه: شاه داند و شاهسون داند نظیر: صلاح مملکت خویش خسروان دانند.
شاه خدا بنده، سنونکی سنده، منیمکی منده – عینا در میان فارسی زبانان رایج است: تو سی خودت، من سی خودم. توضیح: بین عوام مشهور است که منظور سلطان محمد خدابنده از بنای گنبد سلطانیه آن بود که پس از پایان ساختمان تربت مطهر حضرت امیر علیه السلام را از نجف به آنجا انتقال دهد. یک شب آن حضرت به خواب شهریار مغول آمده و خطاب به وی میفرماید: «شاه خدابنده، سنونکی سنده، منیمکی منده.»
شاه شاه دئدیگیم ئوز جانیم ایچوندو رجوع شود به: عمو عمو دییره م که…
شاه گلدیدن گئچدی – ترجمه: از شاه گلدی (از خبر شاه امد) هم گذشت. مرادآنکه خیلی بطول انجامید.
شاهی خانم حب آتیب، ماه خانم اشیگه گئدیر – شاه خانم قرص (يبوست) خورده، ماه خانم به توالت ميرود. نظیر: شاه خانم زائیده، ماه خانم درد میکشد.
شاهین دا دالیسیجان چوخ سؤز دییه للر – ترجمه: پشت سر شاه هم خیلی حرفها میزنند.
شبده نی شهد ائلییب – نظیر: دسته گل به آب داده است.
شپخترین باشین گتیرمیسن یا مظفریه نین قباله سین؟! – ترجمه: سر شپختر را آورده ای یا قباله مظفریه را؟! نظیر: تحفه نطنز آورده ای مگر؟! توضیح: مظفریه یکی از بزرگترین تیمچه های تبریز بود و شپختر (برخلاف تصور عده ای که آنرا ماخوذ از «ایشی پو…دور » (کارش زار است) میدانند تحریف شده کلمه اینسپکتور Inspecteur فرانسوی است. در زمان فتحعلی شاه یکی از سرداران روسیه تژاری با عنوان «اینشپختوری» مامور قفقاز میشود. این انتصاب اسباب وحشت شاه قاجار را فراهم میسازد و از اطرافیانش دفع شر او را میخواهد و بنا به روایتی افسانه آمیز ملا محمد اخباری چله مینشیند و اوراد و اذکار میخواند و تصادفا قبل از پایان چله سر «شپختر» که در توطئه ای بقتل رسیده بود، به تهران میرسد.
شرابا دوشوب – نظیر: به چاه ویل افتاده است.
شر ایش قالا قالا خیره دؤنر – ترجمه: شر به مرور تبدیل به خیر میشود.
شرع ظاهره حکم ائله ر – ترجمه: شرع به ظاهر حکم میکند. نظیر: الظاهر عنوان الباطل.
شرع کسه ن بارماق آغریماز – نظیر: دستی که حکیم ببرد دیه ندارد.
شرعه گئده ن ئوز سؤزون دانیشار – نظیر: هر که تنها به قاضی رود راضی برگردد.
شریک یاخچی اولسایدی، تاری ئوزی ایچون توتاردی – ترجمه: اگر شریک چیز خوبی بود خداوند هم برای خودش اختیار میکرد.
شریک لیخ قازان قینه مز – ترجمه: دیگ شراکتی بجوش نیاید.
شیرین دیلووه، یاخین یولووا، وئردوغون پولا؟ – ترجمه: بخاطر زبان شیرینت، راه نزدیکت و یا پولی که میدهی؟ توضیح: شخصی به فاحشه ای گفت: جنده پدر سوخته بیا این سنّار (صد دینار) را بگیر تا ترا ببرم بالای کوه عون ابن علی (عینالی) فلان فلان بکنم. فاحشه گفت: «چرا؟ بخاطر زبان شیرینت، راه نزدیکت و یا پولی که میدهی؟!»
شط اگر اولماسا بغداد اولماز – ترجمه: اگر شط نباشد بغداد هم نخواهد بود.
شطره ده سو گتیریر – نظیر: آب در غربال میپیماید. یعنی: کار عبثی میکند.