بو قره

بو قره (قارا) او بیری قره لره بنزه مز = این سیاه شبیه آن یکی سیاه ها نیست.

Bu qärä obiri qärälärä bänzämäz.

قارین قولی

قارین قولی یِمَکده قوچاغ اولار، کمکده قاچاخ = آدم پرخور وقت خوردن قهرمان است و وقتی بگویند کمک بکن، قاچاق می شود (گم میشود، جیم می شود).

Qarin quli yemäkdä qoçağ olar, kömäkdä qaçax.

قارقِینن یولداش اولان

قارقا ایله یولداش اولانین دیمدیگی پوخدا گره ک = کسی که با کلاغ رفاقت کند، منقارش پیوسته آلوده به کثافت خواهد بود. مانند: هر آنکو زاغ باشد رهنمایش / به گورستان بوَد همواره جایش.

Kılavuzu karga olanın burnu pislikten kurtulmaz.

قارین دویاندان صورا

قارین دویاندان صورا یتیم لر یادا دوشر = بعد از سیر شدن شکم، آدمی یاد یتیم ها می افتد.

Qarın doyandan sora, yetimlär yada düşär.

قاری قیز

قاری قیز گلین اولار، اوره گی سرین اولار = اگر دختری که سنش برای ازدواج گذشته عروس شود، دلش آرام و خنک می شود.

Qarı qız gälin olar, üräyi särin olar.

قاریشقا شیللاغ آتدی

قاریشقا شیللاغ آتدی، دوه پالچیغا باتدی = مورچه یک لگد زد، شتر در گل و لای فرو رفت. (منظور جد و جهدی است که بعضی ها از خود نشان می دهند، اما هیچ تاثیری ندارد.)

Qarışqa şıllağ’atdi, dävä palçığa batdi.

قیتمیر

قیتمیر (و یا: چیلیس)= خسیس

qıtmır

قوش حدّینه سالدی

فلان کس فلان کار، تصمیم، برنامه را «قوش حدّینه سالدی» (تحت اللفظی: به حد و اندازه، به حال یک پرنده، گنجشک در آورد.) مجازا یعنی اینجا و آنجایش را کم کرد، زد، پر و بالش را گرفت و به حالت ناقص در آورد.

quş häddinä saldi

سوسوز قلمه

سوسوز قلمه= در اصل به معنی «درخت تبریزی بی آب» اصطلاحا به آدم های لاغر گفته می شود.

suusuz qälämä

قلمه

قَلَمَه = درخت تبریزی و یا صنوبر (این نامگذاری احتمالا بخاطر شکل این درخت و یا طریق کاشتن و تکثیر نهال آن است.)

qälämä

قوپالاغا گؤتورمک

قوپالاغا گؤتو(ر)ماخ=برای گرفتن کسی دنبال او دویدن (واژه ای بنام قوپالاق و یا قوپالاق به ما معلوم نیست).

قولای، بیر قولای

قولای (در ترکی ترکیه: «کولای» به معنی آسان) در ترکی آذری (شفاهی و تا حدی زبان عوام) معنی چیزی کم ارزش و با کیفیت پایین می دهد، مانند قولای قارپیز: هندوانه با کیفیت پایین.

اصطلاح «بیر قولای» در زبان شفاهی ترکی آذری به معنی «کمی» می آید: «بیز قولای دوشوندوم» (کمی فهمیدم).

قالاماق

قالاماخ: روی هم انباشتن (مثلا هیزم).

قالانماخ (شکل مجهولی)=انباشته شدن، مثلا قصابین توکانیندا ات اوست اوسته قالانیپ.

قیرنا

قیرنا=شیر آب (کهنه شده)

قاریخماق

قاریخماق = تلسمک (عجله کردن)، تلسیب و آزماق معنی سینده

اشتباه کردن … (زنجان)
qarıxmaq

قاریم

قاریم
(qarım)
=آبراه، جوی آبی که برای هدایت آب باران درست میکنند، جوی داخل حیاط، پس از برپاکردن چادر دور چادر جوی کوچکی درست میکنند که آب باران از آنجا رفته وبه زیر و داخل چادر نرود. مثلا میگویند: چادرین دورسن قاریم ائله، حیاطدان یئکه قاریم ایلییب سویو سالیب ائشیگه

قینالتی

قینالتی= صبحانه، این را بنده حدود چهل سال پیش از یکی از دهقانان هشترود شنیده بودم. از ترکی ترکیه و اینها هم اصلا خبری نداشت. حالا نمیدانم با قهوالنی ترکیه اصلا ربطی داشته است یا نه.
qeynalti
در ابهر هم در سالهای دور میگفتند قهوه آلتی
منجه قلیان آلتی سؤزونون مخففی دیر. سحر وقتی آغیز آلما = سحرلیک دن سونرا، قلیان داها آرتیق یاپیشدیغیندان، سحرلیگه قلیان آلتی = قئینالتی دئییرلر.
قینالتی : تیکانتپه .منجه دوغروسونو همدان تورکلری ایشلدیر: اِرتَلیک
بیز قوشاچایدا ایندی ده قئینالتی دئیه ریک.

کمیجاندا من «ضعف قلیان» اصطلاحینی ائشیدمیشم. بو اصطلاح دقیقاً صبحانه آنلامیندا ایشله‌نیلیر. کسی که صبحانه نظری داشته باشد در کمیجان دئییلر کی «فلان کس ضعف قلیان وئریر».
Like · Reply · October 2 at 11:53am · Edited
Negar NZ
Negar NZ
پدر من هم می گفت در قدیم از پدرش قهوالتی شنیده بوده.
Like · Reply · 1 · October 2 at 8:37pm
Abbas Djavadi
Abbas Djavadi
همه این اطلاعات جالب است. اینها باعث شد کمی در این باره فکرکنم. چرا ما در فارسی و ترکی رایج خودمان صبحانه میگوئیم؟ واژه نان و خوراک صبح چرا از عربی (صبح) گرفته شده و با پسوند فارسی شده صبحانه؟ ترک ها چرا قهوالتی و یا قلیان آلتی میگویند؟ قهوه و قلیان (…See More
Like · Reply · 3 · October 2 at 9:05pm · Edited
Abbas Djavadi
Abbas Djavadi
در ترکی قفقاز میگویند «سحر یمگی» (غذای صبح) که این توضیح است. اسم نیست. ، در اوزبکی و قرقیزی میگویند نانوشته (از ناشتا)، در تاجیکستان رسمی اش هست «صبحانه» اما در دهات «ناشتا» هم میگویند. حالا من تاریخ کلمه ناشتا را نمیدانم. در قزاقی و یا قرقیزی رسمی (ک…See More
Like · Reply · 2 · October 2 at 9:15pm · Edited

Ehsan Ghasemkhani replied · 1 Reply
Ma Med Nasir
Ma Med Nasir
اصلش قَينَرآلتى بايد باشه كه اشاره است به چاى روى سماور يا كترى!؟
Like · Reply · 2 · October 2 at 10:27pm
Negar NZ
Negar NZ
قهوه آلتی یا قلیان آلتی چون بعدش قهوه می خوردن یا قلیان می کشیدن اینجوری میگن البته اینها توضیحات پدرمه که می گه در میانه هم همین رو میگفتن در قدیم
Like · Reply · October 3 at 8:15am
Abbas Djavadi
Abbas Djavadi
سوالى كه بحق هر كسى هم به ان علاقه ندارد اين است كه چاى و قهوه در ايران تاريخى بيش از ٥٠٠-٦٠٠ سال ندارد. قبلش چى؟
Like · Reply · 1 · October 3 at 8:40am
Abbas Djavadi
Abbas Djavadi
و قليان و تنباكو هم همچنين
Like · Reply · October 3 at 8:40am
Abbas Djavadi
Abbas Djavadi
همه که صبح از خواب بیدار میشدند نمیگغتند:
Like · Reply · 1 · October 3 at 8:53am
Abbas Djavadi
Abbas Djavadi
صبح است ساقیا قدحی پر شــــراب کن
دور فلک درنگ ندارد شتــــــــــاب کن
Like · Reply · 1 · October 3 at 8:53am
Majid Alishahi
Majid Alishahi
از دوستان هشترودی ام که به لهجه آنجا پایبندند از این لغتهای مشترک یا نزدیک به ترکی ترکیه زیاد شنیده ام.از جمله لغت (قوخی) بو (قوخوماق) بو گرفتن یا بدبو شدن. (ینگه) برای زن برادر و زن عمو و … در تبریز و از قدیمیها کلمه (نشتابلیق) برای صبحانه و (نشتاب) یا (نشتاب قارین) برای کسی که هنوز صبحانه نخورده زیاد می شنویم و خیلی هم مرسوم است. که لابد ارتباطش با عبارت ناشتا معلوم است
Unlike · Reply · 2 · October 3 at 9:57am · Edited
Javid Arjomand
Javid Arjomand
امکان ندارد کسی بدون صبحانه از خانه خارج بشود چه قدیم چه جدید..حالا میخواد قلیان آلتی باشه میخواد قینر آلتی باشه .علت را باید از قلیان پرسید که از چه زمانی وارد فرهنگ ما شده و عمومیت پیدا کرده .به احتمال قوی شاهان قاجار قلیان را وارد کشور کردند و مردم دنباله روآنان شده اند .وشاید در افواه عمومی آن زمان کشیدن قلیان یک آرزو بوده.وگرنه مطمنا واژه اصیل خود را داشته و کم کم رنگ باخته .
Unlike · Reply · 2 · October 3 at 10:09am
Reza Biabani
Reza Biabani
بیز ورزقان دا قلیان آلتی دییریک

قئین قودا

قئین قودا = اقوام و بستگان همسر

قاهارماق

قاهارماق (اردبیل و مغان) برای نوعی از حرکت دادن یک شئی سنگین از فعل قاهارماق استفاده میکنند، در یاسوکند بیجار همین فعل را به صورت قانقارماق تلفط میکنند.

قونشوم شاد

قونشوم شاد، من ده شاد – اگر همسایه من شاد باشد من هم شاد خواهم بود.

قویون قوزی

قویون قوزی ایاغینی باسماز – گوسفند پای بره را لگد نمیکند.

قویون کیمی

قویون کیمی تویدادا کسیلدیک یاسدادا کسیلدیک – مثل گوسفند سر ما را هم در عروسی بریدند و هم در عزا.

قویون دئیر

قویون دئیر باشیمی کسدین دینمه دیم، توکومو یولدون دینمه دیم ٬ووردوغون یومروق نه دیر؟ – گوسفند گوید سرم را بریدی چیزی نگفتم، پشمم را بریدی چیزی نگفتم، حالا چرا بمن مشت هم میزنی؟

دادانمیش، قودورموش

– دادانمیش قودورموشدان پیس دیر! – آموخته از خود باخته بد تر رفتار کند! منظور اینکه کسی که به چیزی عادت کرده از کسی که کنترل خود را از دست داده بد تر عمل میکند.

قویونون دیبی

قويونون گره ك ديبينده سويو اولا! – چاه باید در ته اش آب داشته باشد.

قویونی قازان

قویونو قازان گن قازار ، درین قازار ، اؤزونه قازار – کسی که چاه ترا می کند، چاه بزرگی می کند، چاه عمیقی می کند و برای خودش می کند.

قونشی قونشویا

قونشی قونشویاباخارجانینی اودایاخار – نظیر: خلق را تقلیدشان بر باد داد، ای دو صد لعنت بر این تقلید باد.

قارا قارقا

قارا قارقانین دا بالاسی اؤزونه خوشدور – بچه کلاغ سیاه هم در نظر مادرش خوشگل است.

قارداشلار

قارداشلار ساواشديلار، ابله لر ایناندیلار – برادرها باهم دعوا کردند،ابله ها هم باور کردند.

قارقا، قناری

قارقادان قناری اولماز – کلاغ فقط کلاغ است و نمی توان آنرا به جای قناری جازد.

قارقیشین ایکی باشی

قارقیشین ایکی باشی اولار – نفرین دو سر دارد.

قازان

قازان قازانا دئیر، دیبین قارا دیر- نظیر: دیگ به دیگ میگوید رویت سیاه است.

قاقا

قاقا اولمایان یئرده ایگدییه قاقا د ییه ر لر – جائی که شیرینی نباشد سنجد را شیرینی گویند.

قورخان باش

قورخان باش سالم قالار – سری که بترسد سالم میماند.

قورخان گؤزه

قورخان گؤزه چؤپ دوشه ر (و یا: قورونان گؤزه چوپ دوشه ر) – نظیر: موش توی کاسه آدم وسواسی میافتد.

قورخموش آداما

قورخموش آداما قویون باشی جوت گؤرونر (و یا: گؤز گؤردوغوندان قورخار، و یا: ایلان چالمئش آلا چاتی دان قورخار) – نظیر: مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید میترسد.

قورتدان قورتولدوق

قورددان قورتولدوغ، غول بیابانه توش گلدیک – از شر گرگ خلاص شدیم، گرفتار غول بیابان شدیم ( از چاله به چاه افتادیم).

قورد

قورد دومانلیغی سئوه ر – گرگ از پراکندگی، بلبشویی و مه آلودی خوشش می آید تا از فرصت بوجود آمده بتواند به اهداف پلیدش دست یابد.

قوردون سلامی

قوردون سلامی طمع سیز اولماز – سلام گرگ بی طمع نیست.

قورو قورو قوربانین اولوم

قورو قورو قوربانین اولوم – نظیر: تعارف کم کن و بر مبلغ افزای.

قوناق قوناغی

قوناخ قوناغی سئومه ز ، ائو ییه سی هئچ بیرین – مهمان، مهمان را نمیتواند ببیند صاحب‌خانه هیچ کدام را.

قونشی آشی

قونشو آشی دادلی اولار(قونشو قادئنی آدامین گؤزونه قیز گله ر، تویوغو دا غاز) – مرغ همسایه بنظر غاز میاید(زن همسایه به چشم آدم ، دختر می آید و مرغش هم غاز).

قونشی پایی

قونشو پایی یاخشی دی بیرگون سنده بیرگون منده – سهم همسایه گرفتن خوب است اما یک بار هم تو سهم همسایه بده.

قویون اولمییان

قویون اولمایان یئرده گچی یه حاج عبدالکریم آقا دییرلر – جایی که گوسفند نباشد به بز حاج عبدالکریم آقا میگویند. نظیر: در شهر کوران یک چشمه پادشاه است).

قیز ائوینده

قیز ائوینده تویدور اوغلان ائوینده خبر یوخدور – در خانه عروس جشن عروسی برقرار است در خانه داماد خبری نیست.

قیز بادامدی

قیز بادام دیر ، بالاسی بادام ایچی(منیم بالام بادام دیر ، بالاسی بادامین ایچی) – دختر مانند بادام است فرزندش مغز بادام(فرزند من بادام است ، بچه اش مغز بادام).

قصاص

قصاص قیامته قالماز – مجازات گناه به قیامت نمی ماند.

قانمیرام

قانميرام قالاسان يانا يانا – نمي فهمم تا بسوزى و بسازى!

قاباقدان گلنلیق

قاباقدان گلنلیق ائلیر – ترجمه تخت اللفظی: «از پیش در میاید». نظیر: دست پیش را میگیرد، پیشدستی میکند. هم مقصر است، هم پرمدعا.

قاپيدان قوورسان

قاپیدان قوورسان باجادان گلیر – نظیر: در را بندی سر از روزن در آرد.