ملّا ئولدی، مکتب داغیلدی = ملا مُرد و مکتب تعطیل شد.
Malla (molla) öldi, mäktäb dağıldi.
ملّا ئولدی، مکتب داغیلدی = ملا مُرد و مکتب تعطیل شد.
Malla (molla) öldi, mäktäb dağıldi.
میس-میریغینی ساللییپ = (فلان کس) لب و لوچه اش را آویزان کرده.
mıs-mırığıni salliyip
Ata malın därc elä, ona görä xärc elä.
ریحان-مرزه = تحت اللفظی: نام دو گیاه خوردنی است، اما در بازی کودکان «ریحان مرزه» به کودکی خردسال گفته میشود که با قواعد بازی آشنا نیست و خوب یا بد بازی کردن او اهمیت چندانی ندارد. اما صرفا به خاطر اینکه نرنجد یا دلسرد نشود، به جمع بازیکنان افزوده میشود.
reyhan-märzä
مارا (تلفظ هر دو آ کوتاه) = در بازی کودکان به گوشه و نقطه ای گفته میشود که دیگر کسی نمی تواند تو را بگیرد و گیر بیندازد. مارانی توتدوم! = مارا را گرفتم (دگر کسی نمیتواند مرا بگیرد!)
mara (a telaffuzu kısa)
هوشون منبرده اولسون = حواست پیش منبر باشد! اصطلاحا به معنی «دقت کن!» گفته میشود.
Huşun mänbärdä olsun!
مایماق (مایماخ) = (تحقیر آمیز) به معنی آدم گیج وکودن، نفهم و نادان… به کار می رود. معادل آن در محاوره ترکی: گای، خای ، گیژ=گیج، کوت بئیین، گیجه لو، بالا باش ، مال باش، یئکه باش و …است.
(فرستاده شده از طرف سعید. با تشکر)
بیرینه مایا (مایه) قویماخ (قویماق) = تحت اللفظی به کسی مایه گذاشتن، به کسی یک خوبی کردن، ارفاق کردن،
birinä maya qoymax
مورگولمک (مورگولماخ) = خواب آلود بودن، در حال نیمخ خواب بودن.
mürgülämax, mürgülämäk
پیس میریخ (میس میریخ) = دست و پا چلفتی، چیم چاوات
pısmırıx (mısmırıx)
مازگامت = جنس یا آدم به درد نخور، با سطح و کیفیت پائین (زبان کوچه-بازاری در تبریز). به روایتی اصل این واژه از عبارت انگلیسی
Moscow Made
می آید. زمانی در تبریز کالاهای وارداتی خارجی بر دو نوع بودند: ساخت آمریکا و ساخت شوروی. این عبارت انگلیسی روی کالاهای ستغییر ساخت شوروی نوشته شده بود. از این طریق در زبان شفاهی مردم این عبارت به شکل «مازگامت» با لحن تمسخر عنوانی بود که به کالاهای بنجل (مانند امروز ساخت چین) داده شده بود. روایت دیگر این است که این تعبیر «شکل تبریزی» شده کلمه روسی «مازقو نِت» به معنی آدم بی مغز، بیشعور و احمق است.
mazgamet
مایا قویماخ = تحت اللفظی: مایه گذاشتن. (به کسی) ارفاق قائل شدن، خوبی کردن، نزدیکی نشان دادن، هدیه دادن.
maya qoymax (qoymaq)
مَش (مَرج) باغلاماخ ، مرج ائله ماخ = (با کسی بر سر چیزی) شرط بستن، شرط کردن.
mäş (märj) bağlamax
مِهلَنماخ = عاطل و باطل گشتن، ول معطلی، وقت تلف کردن و کاری انجام ندادن
mehlänmax, mehlänmaq
منی گؤرور لال اولور، تاتی گؤرور بلبل اولور=مرا که می بیند زبانش بند میشود، تات را که می بیند مثل بلبل میشود. (میاندوآب-شاهین دژ)
Mäni görür lal olur, tatı görür bülbül olur.
ریحان مرزه کردیسی دََیی (دَییر، دگیل)! = اصطلاحا یعنی این کار جشن و ضیافت نیست، زحمت و اذیت هم دارد.
Reyhan-märzä kärdisinä däyi!
موشتولوخ (موشتولوق) = مژدگانی
(فلان کس) مفته قولاخ آختاریر = فلانی دنبال «گوش مجانی» می گردد، به معنی اینکه فلان کس شخصی را جستجو می کندکه بنشیند و ساعت ها به پرحرفی او گوش کند.
müftä qulax
مقید اولماخ = معنی تحت اللفظی: از کسی مقید بودن). در واقع مقید بودن معنای در قید و بند بودن می دهد. در این مورد بخصوص مقید بودن در رابطه انسان ها با یکدیگر به آن معناست که کسی مثلا از آمدن ناگهانی مهمان یا حتی فردی از خانواده به خاطر منظم نبودن خانه خود، محقر بودن آن یا نبودن وسایل پذیرایی ناراحت و نگران باشد، یا از رفتار و گفتن چیزی که بتواند به او بر بخورد، احساس فشار معنوی و نگرانی کند.
Muqäyyäd olmax
بوگون منه دیر، صاباح سنه = امروز (فلان اتفاق) بر سر من می آید و فردا بر سر تو (به این معنی که تو هم از این اتفاق با حادثه مصون نخواهی بود).
Bugün mänä, saba sänä.
منیم ایسّی (ایستی) آشیما سووخ (سویوخ) سو قاتما = به آش داغ من آب سرد نریز
Mänim issi aşıma sowux su qatma
میرَسّک = تخم مرغ سرخ شده در روغن (ک پایانی به صورت ه یا بین ک، ه و خ تلفظ میشود).
mirässak

مارا: در بازی های کودکان گوشه ای از اطاق و یا حیاط که بچه ها سعی می کنند آن را بگیرندکه در آن صورت بازیکن دیگری نمی تواند آنجا بیاید و دوست بازیکنش را در آنجا را بگیرد. محل امن برای بازیکن، مثلا در بازی قاچان-قاچان (بدو-بگیر)
مشین، meşin
چرم، محصول چرمی (مانند آستر کفش، جلد چرمی کتاب)

دانیشیق دیلینده «مکیح» و یازی دیلینده «مکیک –
məkik»
: تیکیش ماشین ینین ایچینده آلت داکی ساپی چحمک اوچون ایشلنن وسیله نین آدی دیر.
میرت=شوخی، ظرافت،
میرت وورماخ=شوخی کردن، گفتن و خندیدن، سر بسر کسی گذاشتن
میرتجیل=آدم شوخ طبع
mırt, mırtcıl
اونومو اله میشم، قلبیریمی ده آسمیشام – من آردم را بیخته ام و قلبیرم را آویخته ام. یعنی کار من تمام است. من کارم را به سر رسانده ام.
منه سو چیخماز، سنه پول کی چیخار! – از این کار آب گیر من نمیاید، اما پول که گیر تو میاید! گویند حاجی میرزا آغاسی صدر اعظم محمد شاه قاجار به حفر قناتی امر داده بود. روزی که به بازدید چاه ها رفت مقنی گفت کندن چاه در این منطقه بی حاصل است چون این زمین آب ندارد. حاجی جواب داد آب گیر من نمیاید اما پول که گیر تو میاید!
مغرورلوق ائیله یب اوستادام دئمه — وقت اولار بیریئرده دارا دوشرسن (عاشیق علی عسگر) – احساس غرور نکن و خود را بزرگ مبین چونکه زمانی می رسد که کم می آوری (عاشق علی عسگر).
من دئییرم دم دن دمه، سن دئییرسن دامدان داما – نظیر: من می گویم آسمان، تو می گویی ریسمان.
موسی میسیپ – موسی کر کرده. کنایه از کسی که کار اشتباهی کرده و ساکت و خجل در گوشه ای نشسته.
میردار اسکی اود دوتماز – نظیر: بادمجان بم آفت ندارد.
میلچک میندار اولماز اوره ک بولاندیرار – مگس نجس نیست اما دل آدم را بهم میزند.
بیر میخ بیر نالی، بیر نال بیر آتی، بیر آت بیر پهلوانی، بیر پهلوان بیر لشکری، بیر لشکر بیر کشوری ساخلار – یک میخ یک نعل را، یک نعل یک اسب را، یک اسب یک پهلوان را، یک پهلوان یک لشکر را، یک لشکر یک کشور را نگه دارد.
مسجد اوسّورمالی یئر دگیل – مسجد جای گوزیدن نیست. مانند: مسجد ائشّک باغلامالی یئر دگیل – مسجد جای خر بستن نیست. یعنی اینجا نمیتوان از آن حرف ها زد و کار های بد و بیهوده انجام داد.
ملا ئولدی مکتب داغیلدی – ملا مرد مکتب هم تعطیل شد.
معلوم دگیل هانسی یووانین قوشودی! – معلوم نیست مرغ کدام لانه است! مراد آنکه معلوم نیست کیست و چه میخواهد!
او مراغه باستیغی دیر، ایلده بیر دفعه اولار! – آن که میگوئی باسلوق مراغه است و سالی یک بار یافت میشود! (کمیاب است).
مال داوارا زیانی یوخدی – ترجمه: زیانی به گاو و گوسفند ندارد. (توضیح: آخوندی که بعنوان مهمان پیش ایلی رفته بود وقت ظهر شروع به گفتن اذان میکند. در بین اذان خان ایل که از شکار میرسد از افراد میپرسد که این مرد چرا داد میزند؟ جواب میدهند خان سلامت باد، اذان میخواند. خان مجددا میپرسد: این کار وی به گاو و گوسفندان زیان دارد یا نه؟ پاسخ میدهند: «مال داوارا زیانی یوخدی.» خان میگوید حالا که اینطور است هر قدر دلش میخواهد بخواند.)
ماتاهیم (متاعیم) ماتاه اولونجا بازاریم بازار اولسون.
مال گئدر بیر یانا، ایمان گئدر مین یانا – نظیر: دزد راهی رود و صاحب کالا راهی (هندی)
مال صاحبینه اوخشار – ترجمه: کالا شبیه صاحبش میشود.
مال یئمزین مالینی ییه ر بیر قاللاج – نظیر: هر نخوری یک بخور دارد.
مالووی قیّم توت، قونشووی اوغری توتما – ترجمه: مالت را قیم نگه دار، همسایه ات را دزد مخوان.
مالیمیز یوخ, عرضه میز اولسون – ترجمه: حالا که مال و منال نداریم حداقل عرضه داشته باشیم.
من گلمیشدیم قنددانلارا قند قویام، گلمه میشدیم اورگیمه درد قویام – نظیر: شوهر کردم وسمه کنم نه اینکه وصله کنم.
مئشه ده قورد آز ایدی بیری ده گمی اینن گلدی – گرگ در بیابان کم بود یکی هم با کشتی آمد.
مئشه دن چاققال اسکیک اولماز – از بیشه شغال کم نشود.