تحت اللفظی: پدرت خوب، مادرت خوب، به معنی «خدا پدرت را بیامرزد.»
dädän yaxçi, nänän yaxçi
تحت اللفظی: پدرت خوب، مادرت خوب، به معنی «خدا پدرت را بیامرزد.»
dädän yaxçi, nänän yaxçi
نَریلدماخ (احتمالا ازنعره) = نعره کشیدن.
närildämax
چیمدیک = به اتدازه دو، سه نوک انگشت، مثلا «بیر چیمدیک تورپاخ» یک مقدار کوچک خاک، چیمدیک ائله ماخ، چیمدیکله ماخ = با دو نوک انگشت بدن کسی را فشار دادن، وشگون (نیشگون) گرفتن.
çimdik, çimdiklämax
دده ن یاخچی، ننه ن یاخچی = (تحت اللفظی: پدرت خوب، مادرت خوب) زمانی به کار برده میشود که بخواهند کسی را «سرِ عقل بیاورند» تا از عصبانیت و رفتار غیر منطقی دست بردارد.
dädän yaxçi, nänän yaxçi
بوگون نوخوشون (ناخوشون) تری گلدی=امروز مریض عرق کرد (حالش رو به بهبود است).
Noxuşun teri geldi
نیسگیل:
استفاده از این واژه در زبان ترکی آذربایجانی در جملات مختلف، معانی مختلفی میدهد.
معانی چون: حسرت، آرزو
بو تیکهنی سنه نیسگیل ائلهمیشم: این لقمه را بخاطر تو آماده کردهام، آرزو کردم تو بخوری.
کلمۀ نیسگیل یک معنای دیگری هم دارد، که من با استفاده از یک مجموعۀ کلمات قصار، آن را در یک بیت به نظم کشیده ام:
نیسگیل همان امید فروخفته در دل است
از بس که مانده، رایحۀ « نا » گرفته است. – کریم مشروطه چی.
ناشی زیرنانی یوغون باشیندان چالار – آدم ناشی، سرنا را ازسر گشادش میزند.
ناهاردان معلومدور شاما نه وار – از نهار معلوم است که برای شام چه غذائی خواهد بود. نظیر: سالی که نکوست از بهارش پیداست.
ناشى نين اول گئجه اوغورروغى دوشدى آى ايشيغينا – آدم ناشى خواست دزدى برود اولين شبش خورد به مهتاب.
نادری تختینده گؤروب – نادر شاه را بر تخت سلطنتش ديده است، مراد آنکه از عهد قدیم مانده است.
ناشیلیغی منیم باشیمدا چیخاردیر – دلاکی را در سر کچل من یاد میگیرد.
نوودانا (ناودانا) مینماق شوقوندان دوشدوم – دیگر از شوق سوار شدن به ناودان افتادم. روزی ملا نصرالدین سوار ناودان شد. بدیهی است که بزمین افتاد و دست و پایش شکست. وقتی که زنش بر بالین وی رسید و زبان به توبیخ گشود ملا تئی حرفش دویده گفت: ای زن، هیچ مگو که دیگر از شوق سوار شدن به ناودان افتادم.
نبضی منیم الیمده دیر – نبضش در دست من است.
نئجه باخیم گؤزوم گلین گؤزونه اوخشاسین؟ – چگونه نگاه كنم تا چشمم شبيه چشم عروس خانم باشد؟ نظیر: با هر سازی برقصم باز قبول نداری.
نخنكچى صاحب سلیقه اولار، قلبی ده شیشه دن نازک – ناخنکی (چشته خور) خوش سلیقه است، زود رنج هم هست. نخنکچی (ناخنکی، چشته خور) کسی را گویند که بجای خریدن جنس با نوک انگشت آنرا میچشد و مظنه اش را پرسیده رد میشود. مجازا به چشته خور نیز میگویند.
نرخین خبر آلمیر – نرخش را نمیپرسد.
نردبانی پله پله چیخاللار – نظیر: نردبان پله پله.
نسیه چاخیر ایکی یول کیفلندیره ر – شراب نسیه دو بار مستی آورد.
نسیه گیرمز کیسه یه – نسیه دسترس نمیشود (مورد قبول نیست).
نفس حقدندیر – نفس از حق است.
نفسی ایسّی یئردن گلیر – نفسش از جای گرم میاید.
نه قدر اوزاق اولسا یول یاخشیدیر، نه قدر یامان اولسا ائل (ایل) – ولو دور باشد راه چیز خوبی است، و لو بد باشد خویشاوند خوب است.
نه قدر قوجا اولسا مین جوانا دگر – نظیر: بدین شکستگی ارزد به صد هزار درست.
نقدی الدن وئرمه – نقد را از دست نده.
نوبه بیزه یئتیشنده یا حریفین پولی قورتولار یا چراغین پیی – وقتی نوبه بما میرسد یا پول حریف تمام میشود یا روغن چراغ.
نوشادوری برکدیر – نشادرش تند است (ماخوذ از داستان ملا نصرالدین).
نه اکرسن اونی بیچرسن – – نظیر: ای نور چشم من بجز از کشته ندروی (حافظ).
نه اومورسان باجوندان، باجون ئولور آجیندان – نظیر: کف دست که مو ندارد. چه میخواهند از او.
نه بالین ییه ره م، نه ده بلاسین چکره م – نظیر: نه شیر شتر نه دیدار عرب.
نه حمام، نه طاس؟ – نظیر: چه کشکی، چه پشمی؟
نه خورگین (خوراکین) آدام خوراکیدیر نه ناخوشلوغون آدام ناخوشلوغودور – مریضی به پزشک مراجعه و اظهار کرد: حکیم باشی، مو های ریشم درد میکند. پزشک پرسید: ناها را چه خورده ای؟ مریض جواب داد: نان و یخ. پزشک در حالیکه سرش را تکان میداد گفت: نه خوراکت خوراک آدم است و نه بیماریت!
نه دیندن گئچر نه دیناردان – نظیر: هم خدا را میخواهد و هم خرما را.
نه قاییریرام دریادا چاغیرام یا خضر یا الیاس – نظیر: چکار دارم زیر پای شتر بخوابم تا خواب آشفته ببینم؟!
نه نه سینین امجگین کسن دیر – سینه مادرش را هم میتواند ببُرد.
نه نه سینه نا محرمدیر – نظیر: ولد الزنای صحیح النسب است.
نه نه م منی داغ اوسته دوغوب – مادرم مرا بالاى كوه زاييده، نظیر: صندوق سر کسی نیستم.
نه نون وئره ن اولسیدی یئددی ایللیق سرکه سی اولمازدی – اگر مادرت بخشنده بود سرکه هفت ساله نمیداشت. توضیح: شخصی به مادرش مراجعه کرده گفت: یکی از رفقایم تقاضا دارد که یک بطری از آن سرکه هفت ساله ات را برایش بدهی. مادر گفت: «نه نون وئره ن اولسیدی…»
نه یاتدیم نه یوخی گؤروم – مگر خوابیدم که خواب هم ببینم؟!
نه یاتدوق نه اوزاندوق، حاضر اوغلان قازاندوق – نه خوابیدیم و نه دراز کشیدیم، اما یک پسر آماده نصیبمان شد!
نه یئر قبول ائلیر نه گؤی – نه زمین قبولش دارد نه آسمان.
نیزه ویراندور – نظیر: چشته خور است. کلاش است.
نیت هارا، منزل اورا – نیت هر کجا باشد منزل آنجاست.
نوکر گئدیر مکه یه، آغا گئدیر سید حمزه یه – ترجمه: نوکر به مکه میرود، اربابش به امامزاده سید حمزه (در تبریز). سید حمزه بقعه ایست در محله سرخاب تبریز که بنا به روایتی مدفن یکی از اولاد امام هفتم حضرت موسی ابن جعفر است و بعضی ها حدس میزنند که قبر سید حمزه وزیر غازان خان مغولی است.
نه تؤکسن آشوا ،چیخار قاشقوا – هرچه به آشت ریزی همان به قاشقت آید.
مالین ایتلر ییه جاق، جانین بیتلر – نظیر: نه خود خورد نه کس دهد – گنده کند به سگ دهد.
مالین عزیز توتان جانین ذلیل توتوب – ترجمه: کسی که مالش را عزیز شمرده جانش را ذلیل شمرده.
ماما ایکی اولسا اوشاق ترسه گلر – نظیر: آشپز که دو تا شد غذا یا شور است یا بیمزه.
ماما گتیره نی مرده شور آپارار – نظیر: با شیر اندرون شده با جان بدر رود.
مایه سیز فطیر اولار – نظیر و ترجمه: بی مایه فطیر است.
مایه سی یئلدندیر – نظیر: باد آورده است.