هوبّولماخ (هوپ-بولماخ) پریدن، رو به پایئن، مثلا از نردبان به زمین (بیشتر در زبان گفتاری).
hobbulmax, hopbulmax
هوبّولماخ (هوپ-بولماخ) پریدن، رو به پایئن، مثلا از نردبان به زمین (بیشتر در زبان گفتاری).
hobbulmax, hopbulmax
هوشلانماخ = (تحت اللفظی: به هوش رفتن) چُرت زدن، مدت کوتاهی به خواب رفتن.
huşlanmax
هوشون منبرده اولسون = حواست پیش منبر باشد! اصطلاحا به معنی «دقت کن!» گفته میشود.
Huşun mänbärdä olsun!
هامی بهشته گئتسه، جهنم بوش قالار = اگر همه به بهشت بروند، جهنم خالی میماند (میم غالبا با تشدید: هاممی).
Ham(m)i behiştä getsä, caähännäm boş qalar.
هؤشونه = دلهره، نگرانی شدید.
höwşünä
هیس = دودی سبک و خفیف (معمولا روی شیشه و عینک) ناشی از کباب پزی سوختگی. شوشه هیس توتدی = شیشه دود گرفت.
his
بورنی هاوالی = خود پسند، از خود راضی.
burni havali
هشترخان = بوقلمون
häştärxan
هایی گئدیپ، وایی قالیپ = (تحت اللفظی) های-اش رفته، وای-اش مانده، مجازا به معنی اینکه فلان شخص یا چیز مثلا کتاب، اتوموبیل و غیره دیگر زوارش (زهوارش) دررفته، پیر و فرسوده شده است.
Hayi gedip, vayi qalıp
های کوی = های و هوی، همهمه
hay-küy
herä
هِرَه = لبه (دیوار، بام، پنجره) گلدان هره دن دوشدی (گلدان از هره پائین افتاد)، هره بوز باغلییپ (هره یخ بسته). هَرَه = هرکس
.هله ده کی هله دی = هنوز هم که هنوز است
Hälä dä ki hälädi
هامّی یاتیپ، جیتدان آییخ (آییق) = همه در خواب هستند، تنها «جیتدان» بیدار است. (معنا و شخصیت داستانی «جیتدان» هنوز روشن نشده است). وقتی میگویند که در خانواده یا گروهی همه خوابیده باشند، اما تنها یک نفر بیدار باشد. به و یا در باره آن شخص بیدار گفته میشود.
Hammi yatıp, Citdan ayıx
هامپا (اصلا «همپا») = در زمان مالکین هامپا به سهمداران کوچک زمین گفته میشد که خودشان در ضمن جزو زارعین بودند. یعنی در کنار مالکین، برخی زارعین نیز سهم کوچکی از زمین زراعی را صاحب بودند. آنها را «هامپا» می نامیدند. هامپا های کمی بزرگ تر را «خرده مالک» می نامیدند. ن. هامپانا گؤره دانیش! = به اندازه سهم خود (از زمین زراعتی) حرف بزن!
هوزی یا حوزی (تلفظ با اُی کوتاه، صفت، قید) = ناشی، ناشیانه، نسنجیده، بی حساب، ناآشنا، کسی که رفتاری ناوارد، بی ربط و سراسیمه وار از خود نشان میدهد. مثلا: فلان کس هوزی آدامدی، هوزی ماشین سورور = فلانی آدمی (هوزی) است، به صورت سراسیمه و ناوارد رانندگی میکند.
hozi
هِی = (قید) مرتبا، دائما، همیشه. مثلا: فلان کس هی شکایت ائلیر=فلانی دائما شکایت می کند.
Hey
هفته بیجار = نوعی ترشی مخلوط است عبارت از گل کلم، سیر، کرفس، هویج، خیار، و دیگر انواع سبزی مخصوص ترشی. بمعنی مجازی: انسان ملّون المزاج و کسی که فکر و نظرش را مرتبا عوض میکند.
————-
از فیس بوک:
EE
«هفته بیجار» در منطقۀ ارسباران به نوعی ترشی گفته میشه که معمولاً در اواخر ماه مهر درست میکنند و مدتی طول میکشه تا ترشی جا بیفته و ماههای سرد سال در کنار غذا استفاده میکنند. هفته بیجار مخلوطیست از گل کلم، سیر، هویج، خیار، انواع سبزی مخصوص ترشی بویژه سبزی به نام «کرویز» (کرفس)، لوبیا سبز و .. که داخل دبه میریزند و آب نمک، سرکه و آب سبزی کرویز اضافه میکنند
HA
هفته بیجار بیر مدل ترشی دی
SN
بیز هفته بیجار ترشیه دییه روخ یدی جور گوی توکه روخ ساریمساخ بیبر گل کلم هویج کالاح بولاری دا قاتروخ او یدی جور گویه سرکه توکوب ییه روخ
SA
تلویحا صفتیست برای آدم متلون المزاج و بوقلمون صفت . درمورد موضوعات درهم برهم نیز بکار میرود. البته نوعی ترشی هم هست .
BE
معمولا به مجموعه ای که متشکل از اجزای نا همگون و بدون وجه اشتراک باشد میگویند.
مهمانی فلانی هفته بیجار بود : مدعوین باهم جور نبودند.جمع بی تناسب.
تیپ هفته بیجاری : پوشیدن لباسهائی که باهم هماهنگی ندارند (کت قهوه ای با
AAT
بئجرماخ یانی دوزلملخ – یئتیشماخ . هفته بئجار دا بیر میوه تورشوسودی کی 1 هفته یه یئتیشر و یماغ اولار . اونا گوره هفته بئجار دییئریخ .
هاداران پاداران دانیشیر – نظیر: پرت و پلا میگوید.
هر ايته بير سوموك بورجوم وار -،به هر سگى يك استخوان بدهكارم. اين مثل را در اهانت به طلبكار سمج گويند.
– رضا جنتى راد
هاردا آشدی ، اوردا باشدی – هر جا آش هست، آنجا سر (در صدر مجلس) است.
هر زادین تازاسی، دوستون کؤهنه سی – هر چیز تازه اش خوب است دوست کهنه اش.
هرنه سالار سان آشینا، اودا چیخار قاشیقینا – هرچه به آشت بریزی همان به قاشقت میاید. نظیر: هرچه کنی بخود کنی / گر همه نیک و بد کنی.
هئچ ده ن یئی دیر – از هیچی بهتراست. نظیر: کاچی به از هیچی.
هامى قورتولموشدى، ايت بورنى ساتان قالميشدى – نظير: آنكه به ما نريده بود، كلاغ كون دريده بود.
هورو هورو چيخ دامي كورو – اويناش بير اولار نه كي بير سورو
هوشون منبرده اولسون! – فكرت پيش منبر باشد. مراد آنكه: دقت كن، خوب گوش بده!
هله هاراسیدی (هاراسیدیر)؟! – حالاکجایش را دیدی؟!
هارا گون اولسا قوروتون اورا سرر – نظیر: ابن الوقت است.
هاردا آش اولسا اوردا باشدی – نظایر: هرجا آش کچلک فراش. خاله خوش وعده است.
هاردان گلیرسن؟ چین و ماچیندن! تؤکولور پار و پاچندن! – نظیر: آن یکی پرسید اشتر را که هی – از کجا میائی ای فرخنده پی؟ گفت از حمام گرم کوی تو – گفت خود پیداست از زانوی تو!
هاممی دیللنسه، سن دینمه باری! ترجمه: حتی اگر دیگران هم صحبت بکنند، حداقل تو صحبت نکن!
هامیسی بیر بئزین قیراغی دیر – ترجمه و نظیر: همه شان سر و ته یک کرباسند.
هامی یه خاندان بیگدن، بیزه ده بیر آللهدان – نظیر: ما هم خدائی داریم.
هانی پاپاغیم، هانی چماغیم؟ – ترجمه: کو کلاهم، کو چماقم؟
هایینان گله ن هویونان گئده ر – ترجمه: آنچه با های آید با هوی نیز رود.
هر آغیزدان بیر آواز گلیر – ترجمه: از هر دهان آوازی میاید.
هر آنقیرانا آخور باغلاسان بوردان اصفهاناجان طویله اولار – نظیر: برای هر خر آخور نمی بندند.
هر انیشین بیر یوقوشی وار – ترجمه و نظیر: هر نشیبی را فرازی است.
هر ایته بیر چؤره ک بورجلودور – ترجمه: (فلان کس) به هر سگ تکه نانی مقروض است.
هر ایشین بیر وقتی وار – ترجمه: هر کاری زمانی دارد.
هر ائوین بیر قبله سی وار – ترجمه: هر خانه ای قبله ای دارد. نظیر: هر خاتونی آشی پزد.
هر چه بد ترینه گولور – ترجمه و نظیر: به جای بدتر خویش میخندد.
هر زادا الیمی ویریرام قیرپی قالیر الیمده – نظیر: نانم آجر شده.
هر زادی قدّه سن گؤده لی، سؤزی قدّه سن اوزانی – هر چیز را که تا کنی کوتاه شود، حرف را که تا کنی طولانی شود.
هرزه سؤزون مرزه جوابی اولار – نظایر: جواب های و هوی است. گل بگو گل بشنو.
هر صقالدان بیر توک چکسن کوسییه صقال اولی – ترجمه و نظیر: یکی یک مو به کچل دهند کچل مودار شود.
هر صقاللی بابان اولماز – ترجمه: هر ریشو بابات نیست.
هر قرانلیغین بیر آیدینلیغی وار – ترجمه: هر تاریکی را روشنائی در پی است.
هر قورولدایان قلیان دگیل – ترجمه: هر چیزی که قر-قر کند قلیان نیست. توضیح: مردی که در خزینه حمام مشغول استحمام بود باد مخالفی از وی خارج شد و آب خزینه را قل قل بجوش آورد. اتفاقا کوری که پهلوی دست وی آب تنی میکرد گفت خدا پدرت را بیامرزد اگر قلیان چاق است بده یک پک هم من بزنم. آن شخص خندید و گفت: «هر قورولدایان قلیان دگیل.»
هر کس ئوز آدینا چکر – نظیر: کس به غلط نام نگیرد.