ویزی قیللی گئچماخ

ویزی قیللی گئچماخ (گئشماخ) = زیر سبیلی در (رد) کردن.

vızıqılli geşmax (geçmax)

ویرنیخماخ

ویرنیخماخ = این ور و آن ور کردن، ندامستن که چه باید کرد و چه باید گفت.

vırnıxmax

وام

وام (آی کوتاه) = ملایم (مثلا حرارت اجاق)

vam

جیغان ویغان

جیغان-ویغان = جیغ و ویغ، جیغ و داد، های و هوی.

cığan vığan

والای

والای (هر دو مصوت کوتاه)، والایلاماخ والای وورماخ= تمایل خارج از قاعده به چپ و راست هنگام حرکت (مثلا چرخ)

valay, valaylamax

وَرَزَن


َوَرَزَن = محلی که محصولات باغی مانند انگور، آلوچه و… را در آن پهن میکنند تا خشک شود
مراغه با دارا بودن تنوع آلوچه یکی از مراکز تولید اصلی که آلوچه های خشک شده بعضی بصورت تازه خوری و اغلب بصورت خشک شده برای مصرف خورشتی و… استفاده میشود.

ارسالی سیامک جاوید ازمراغه

väräzän

وقتیکن

وقتیکن (وقت-ایکن، وختیکن) = سرِِ وقت، سر موقع

växtikän (växt-ikän)

جیغان ویغان

جیغان ویغان= جیغ و ویغ، هیاهو، جنجال

cığan vığan

وای، دده

وای، دده! (دده م وای!) = ایوای، وای!

Vay, dädä!

چیمدیک

چیمدیک = به اتدازه دو، سه نوک انگشت، مثلا «بیر چیمدیک تورپاخ» یک مقدار کوچک خاک، چیمدیک ائله ماخ، چیمدیکله ماخ = با دو نوک انگشت بدن کسی را فشار دادن، وشگون (نیشگون) گرفتن.

çimdik, çimdiklämax

قویروخ اله وئرمیر

قویروخ اله وئرمیر ´= (تحت اللفظی: دم به دست نمیدهد) اصطلاحا به معنی رضایت نمیدهد، موافقت نمی کند،

quyrux älä vermir

هایی گئدیپ، وایی قالیپ

هایی گئدیپ، وایی قالیپ = (تحت اللفظی) های-اش رفته، وای-اش مانده، مجازا به معنی اینکه فلان شخص یا چیز مثلا کتاب، اتوموبیل و غیره دیگر زوارش (زهوارش) دررفته، پیر و فرسوده شده است.

Hayi gedip, vayi qalıp

وَز

وَز = غده چربی زیر پوست.

väz

ووردی داشا

ووردی (ویردی) داشا، چیخدی باشا = زد به سنگ و کار را پایان نهاد.

Vurdi daşa, çıxdi başa.

وَرَه ور

وَرَه ور = کم کم ، رفته رفته

واری اولان

واری اولان تاخار یوخو اولان باخار – کسی که دارد استفاده می کند کسی که ندارد تماشا میکند. نظیر: دارندگی و برازندگی.

واری اولان تاخار

واری اولان تاخار، یوخو اولان باخار – کسی که دارد استفاده می کند، کسی که ندارد نگاه می کند. نظیر این نقد بگیر و آن نسیه بدار، و یا: دارندگی و برازندگی.

واریندی گیریش

واریندی گیریش یوخوندی سوروش – اگر داری بفرما، اگر نداری برو بیرون. نظیر: این نقد بگیر و آن نسیه بدار!

واردان يوخدان چيخيپ

واردان یوخدان چیخیب – نظیر: از هستی ساقط شده.

وارين ويرن اوتانماز

وارین وئره ن اوتانماز، یوخون وئره ن دلی دی ترجمه: کسی که دارد و بذل میکند خجالت نمیکشد، کسی که ندارد و بذل میکند دیوانه است.

وار يوخى گتيريپ على بازارينا

وار یوخی گتیریب علی بازارینا – نظیر: هرچه داشته روی دایره ریخته.

وای اوندادیر شاه قاپیسین کورد آلا

وای اوندادیر شاه قاپیسین کورد آلا – ترجمه: وای به روزی که اکراد جلوی قصر سلطنتی را بگیرند.

وای اوندادیر چاروادار باجدار اولا

وای اوندادیر چاروادار باجدار اولا – وای از روزیکه مکاری باجدار شود.

وبالی دییه نلرين بوینونا

وبالی دییه نلرين بوینونا – گناهش بگردن راویان.

وردنه یئتیرير

وردنه یئتیریر – نظیر: موشک میدواند.

وزنده یونگول قیمتده آغیر

وزنده یونگول قیمتده آغیر – وزنش سبك اما قيمتش گران. از این تعبیر جواهرات و زینت آلات را قصد کنند.

وزير ماليندان

وزیر مالیندان – نظیر: از کیسه دولت.

وصیت یونگوللوكدور

وصیت یونگوللوقدور – وصيت كار را ساده تر ميكند، نظیر: از قائم کاری کار عیب نمیکند.

ولوله دن زلزله دن گئچیب

ولوله دن زلزله دن گئچیب – از ولوله و زلزله گذشته.

وئر آغزین یوم

وئر آغزین یوم – بده و دهانش را ببند.

وئرديگين بير يومورتا

وئردوغون بیر یومورتا، اونو دا بیر تا بیر تا – همه بخشايش تو يك دانه تخم است، آن هم گاه و بيگاه، آن هم در حالی که ماتحت مرا لت و پار می کند. شکوه ماکیان است به خدا.

وئرن ال، آلان ال

وئره ن ال آلان الین اوستونده دیر – دستی که میدهد از دستی که میگیرد برتر است.

وار ائوی، کرم ائوی

وار ائوی کرم ائوی، یوخ ائوی ورم ائوی – خانه ثروتمند جای کَرَم است، خانه فقیر جای وَرَم است.

واجبی بوشلييپ

واجبی بوشلييب مستحبین دالیسیجان گئدیر – ترجمه: واجب را ول کرده عقب مستحب میرود.

واردان زیان گلمز

واردان زیان گلمز – ترجمه: ازثروت زیان نیاید.

وئردوغون بیر عباسی قره پولدی

وئردوغون بیر عباسی قره پولدور خیالون وار کرمان قالیسی چیخسین؟ – یک عباسی پول سیاه میدهی و میخواهی فرش کرمان بگیری؟ توضیح: شخصی در دکان کله پزی پس از آنکه آب کله را تلیت کرد و خواست لقمه ای بردارد یک تکه از دستمال ظرفشوئی بدستش آمد لذا عصبانی شده شاگرد کله پز را پیش خوانده داد زد که این چیست؟ شاگرد گفت: «یک عباسی پول سیاه داده ای و میخواهی از تویش فرش کرمان درآید؟»

وئره ن آشی ایچللر

وئره ن آشی ایچللر (ایچرلر) – نظیر: ناچار خوشه چین شود آنجا که خرمن است. مراد آنکه هر زنی که «ناموسش را بر باد میدهد»، تقصیر خودش است و مرد را بحثی نیست.

ویریپ داشا

ویریب داشا چیخیب باشا – نظیر: به سبیل سگ زده است. بر گند رندان زده است.