قوپالاغا گؤتورماخ (بیر نفری) = دنبال کسی دویدن که فرار میکند
(bir näfäri) qopalağa götürmax
قوپالاغا گؤتورماخ (بیر نفری) = دنبال کسی دویدن که فرار میکند
(bir näfäri) qopalağa götürmax
قیپ-قیرمیزی = قرمز تُند، پررنگ (تاکید و تشدید صفت یا قید دستورزبانی، مانند:) قَپ قره، آغ آپباخ (آپباغ)، گؤم گؤی، دومدوز (راه، مستقیم، راستِ راست)، دار دودوک، اوپ اوزون،
qıp-qırmızi, ağ-apbağ, qäp-qärä, göm-göy, düm-düz, dar-düdük, up-uzun
دو گؤتوروپ = (فلانی) دو گرفته زود زود و با هیجان کاری را میکند یا حرفی میزند. تلفظ واو «و»
w
مانند «واو» در رقم «دو» نیست، بلکه «اوو» مانند
ow
.در «سوزی» (تره) یا «روغن» است.
(Filan käs) dow götürüp.
گور (بر وزن تور، با تلفظ میانکامی گ) = به عنوان قید یا صفت به کار برده میشود به معنی شدید، زیاد، پرپشت، بلند، مانند گور سس، گور سو (صدا، آب)، ن. گورولداماخ
gur
بیر گون هن، بیر گون یوخ = یک روز در میان، هر دو روز یک بار.
bir gün hän, bir gün yox
یولا گئتماخ (گئتمک) = (با کسی، چیزی، شرایطی) ساختن، کنار آمدن. یولا گئدن آدام = آدم اهل مصالحه و کنار آمدن.
yola getmax (getmäk)
گیلَن، گینَه = ادات یا پسوندی است به معنی تاکید و تقویت حرف و بیان یک شخص، مانند: گئت (برو، حالت امری)، گئت گیلن یا (در زبان شفاهی): گئت گینه (بیان با تاکید که: برو).
gilän, ginä
وخت سیز آچان گول تئز سولار!
Växtsiz açan gül tez solar!
گورولداماخ (تلفظ سخت کامی گ) = غُرّیدن، صدای بلند تولید کردن (مثلا: گؤی گورولدادی = آسمان در اثر رعد و برق غُرید. ن. گور
guruldamax
اَینیمه گییدیم = به تنم پوشیدم. اینینه اولمور = اندازه تنش نیست.
Äynimä giydim.
گوجنماخ = زورزدن، برای انجام کاری نیروی مضاعف مصرف کردن.
gücänmax, gücänmäk
گئجه سووا گئدن چوخ اولار = نحت اللفظی: شب خیلی ها میگویند به آب خواهند رفت). در دهات که صبح زود قبل از طلوع آفتاب بیدار میشوند و «به آب میروند» تا آب مزرعه ها را تقسیم کنند، شب صحبت میکنند که چه کسی باید صبح زود بلند شود و «به آب برود». آن وقت بسیاری از روستائیان میگویند که بلند خواهند شد و به آب خواهند رفت. اما وقتی صبح شد، کمتر کسی واقعا بیدار میشوند که به کار تقسیم آب برود.
gecä suva (suya) gedän çox olar
من ئولی گؤزی جیرماخلامیشام؟ (تحت اللفظی:) مگر من چشم مرده را چنگ زده ام؟ به معنای: مگر چه چیز من از دیگران کم است؟
Män öli gözi cırmaxlamışam?
گیرده = گِرد، ن. گیردکان (گردو).
girdä
-گیل- = پسوندی است که بعد از نام های خاص اشخاص (یا نام حانوادگی آنها) می آید و گروه وابسته (خویشاوندان یا دوستان و همکاران) آن شحص یا خانواده معنا میدهد، مانند: بابک گیل (بابک و خانواده اش، دوستان و نزدیکانش).
-gil
قاباخدان گلنلیخ ائلماخ = دست پیش (را گرفتن)، اصطلاحا به این معنا که کسی گناه کاری را که مرتکیب شده، قبل از آنکه موضوع مطرح شود، به گردن طرف مقابل یا کس دیگری بیندازد.
qabaxdan gälänlıx elämax
گیجیک = حسادت، رشک. گیجیک ائله ماخ، گیجیکلنماخ =حسد بردن، حسادت ورزیدن.
gicik, giciklänmax, gicik elämax
گیلَه = دانه، قطره (آب)، مردمک چشم
gilä
گؤدنسیز = نامعقول (ریشه گؤدن) به تهیه کننده این مجموعه معلوم نیست.
gödänsiz
göni qalin (uzun a)
گؤنی قالین = پوست کلفت (تحت اللفظی: چرم کلفت)، یکدنده لجباز.
قره گؤزلی (یا قره گؤز) = عزیز دل
qärägözli
عزیز گرامی = (تلفظ گرامی به صورت گیرامی، آ طولانی) عزیز دردانه.
äziz-girami
گون ها طرفدن چیخیپ؟! = آفتاب از کدام طرف درآمده؟! به معنای «چه عجب!»
Gün ha täräfdän çıxıp?!
بیر نفره، بیر شئی یه) گؤز قولاخ اولماخ = تحت اللفظی (به کسی یا چیزی) چشم و گوش بودن به معنی مواظب و مراقب کسی یا چیزی بودن تا اتفاق بدی به او (یا آن) نیفتد. (در تلفظ واقعی بین مردم این واژه ها پشت سر هم تلفظ می شوند و به این ترتیب مثلا تلفظ «خ» در قولاخ تبدیل به «غ» میشود: گؤز قولاغولماخ.
göz qulax olmax (göz qulağolmax)
خوش گولَش = (انسان) خوشرو، خوش برخورد، خوش مشرب.
xoş-güläş (insan)
ظلمات داشیدی، گوتورن ده پئشماندی، قویان دا = سنگ ظلمات است، هم کسی که بلندش میکتد پشیمان است، هم کسی که سر جایش میگذارد.
Zülmat daşıdi, götüren de peşmandi, qozan da.
گؤی گویَرَنتی (گؤوَرَنتی) = هر نوع گیاه، گیاهان، معمولا به عنوان اسم جمع برای سبزی های خوردنی به کار میرود.
Göy-göyäränti (göy-göväränti)
گیرده لماخ = (تحت اللفظی: چیزی را بصورت گِرد در آوردن). (چیزی و موضوعی را) ماست مالی کردن، چیزی گفتن و در واقع چیزی نگفتن.
girdälämax
گؤزدن ایراخ (ایراق)! = از چشم (نظر) بد به دور! (همچنین ن.: گؤز دیمه سین!)
gözdän irax (iraq)! göz däymäsin!
منی گؤرور لال اولور، تاتی گؤرور بلبل اولور=مرا که می بیند زبانش بند میشود، تات را که می بیند مثل بلبل میشود. (میاندوآب-شاهین دژ)
Mäni görür lal olur, tatı görür bülbül olur.
گول به سر (گل بسر) = اصطلاحا به خیار نورس و معمولا کوچک گفته می شود که گل آن هنوز بر سرش باقی مانده باشد.
gülbäsär
گؤز دَیمه سین! = از چشم (نظر) بد به دور! همچنین ن.: گؤزدن ایراخ (ایراق)!
göz däymäsin! gözdän irax!
گؤزوم سو ایچمیر (یا: ایشمیر) = (به شخصی، در مورد چیزی و کار یا نقشه ای) خوشبین نیستم، امیدی ندارم، فکر نمیکنم. (معنای تحت اللفظی: «چشمم آب نمی خورد.»)
Gözüm su içmir
گیلِی لَنماخ، گیلی لیخ ائله ماخ = گِله کردن، گله گزاری نمودن، شکایت (معمولا غیر مستقیم و محتاطانه از کسی کردن).
Gileylänmax, gileylıx elämax
قارنی توخ، گؤزی آج (آژ) = شکمش سیر است و چشمش گرسنه.
Qarnı tox, gözi aj.
گؤز گؤرمسه اوز اوتانماز = تا به چشم خود نبیند شرمنده نمی شود
Göz görmese, üz utanmaz
گوداز (گ با تلفظ سخت کامی، احتمالا از واژه «گداز»، گداختن)=مهلکه، موقعیت و وضعیت خطرناک و نا مساعد، در اصطلاحاتی مانند: (بیرینی) گودازا وئرمک (وئرماخ)، گودازا قویماق (قویماخ)=کسی را به خطز انداختن، در وضع خطرناک و نامساعد قرار دادن. عجب گودازا دوشموشوخ=عجب به وضع (بدی) افتاده ایم.
gudaz, gudaza düşmax, (birini) gudaza qoymax, äcäb gudaza düşmüşux
گرنشماخ = کش و قوس کردن، کش و قوس رفتن
gärnäşmax
گؤینه ماخ=احساس سوزش کردن. بیشتر در مورد سوزش معده، پوست و یا دندان به کار می رود.
göynemek
گیرده کان (گردکان)=گردو
girdekan
گیجیک ائله ماخ و یا گیجیکلنماخ (شکل دوم در میان مردم آذربایجان ایران کمتر رایج است)=حسودی کردن، مثلا شما کسی را می بینید که دندان های سفیدی دارد و می گوئید: دیشلرینی گوردوم، گیجیک ائله دیم (بدون کار برد ادات «را» و یا «به»).
gicik elemax
گزمهیه غریب اؤلکه، اؤلمهیه وطن یاخچی: کشور غریبه برای گردش خوب است، وطن برای مُردن (هر قدر می خواهی در غربت بگرد، اما برای مردن وطن مناسب ترین جاست)
گوداز (گداز) در کاربرد همراه با افعال کمکی قویماق و یا وئرمک: (بیر شخصی) گودازا قویماق و یا گودازا وئرمک= کسی را با خطر روبرو کردن، در وضع حساس و خطرناک و یا غیر مترقبه و ناخوشایند قرار دادن güdaz
———–

گوداز (اسم) 1- عذاب ، جزا 2- دام ، تله
گودازا قویماق : لو دادن، دچار مخمصه کردن
گودازا گئتمک : لو رفتن، گرفتار شدن
گودازا وئرمک : لو دادن، گرفتار کردن
فرهنگ آذربایجانی – فارسی تألیف: استاد بهزاد بهزادی چاپ اول ص 940
گودار گله سن .تیکانتپه
گئچی سنه قوربان دی اما دری سی یوز مین تومن – بزه فدای سرت (قابلی ندارد) ولی پول پوستش 100هزار تومان میشود. این ضرب المثل در نکوهش تعارفات بیجا کاربرد دارد.
گئچی نین (کئچی نین) قطوری بولاغین گؤزوندن سو ایچر – بز گر از سر چشمه آب می خورد.
گلین آناسی آش باشی، ارین آناسی داش باشی – مادر عروس سر سفره مینشیند، مادر شوهر خاک بسر است. مراد آنکه مادر عروس گل سر سبد است در حالیکه مادر شوهر را دوست نمیدارند.
گؤزونی يومدی، آغزينى آچدى (آشتی) – چشمانش را بست و دهانش را گشود. مراد آنكه هر چه بدهانش ميرسيد گفت بدون آنكه رعايت شخص و يا چيزى را بكند.
گتير گؤروم دستماليندا نئيين وار! – مراد آنكه نشان بده كه واقعا چه دارى و يا چه كارى كرده اى تا ببينيم!
گولمه قونشووا ، گلر باشووا – به همسایه نخند ، بر سر خودت هم میاید.
گئدیب حاماما ،اولوب شاماما – رفته حمام و تر و تمیز و معطر شده.