لئی لئی

لئی لئی گئتمک، لئی کیمین گتماخ=جهیده جهیده، تند تند، سریع راه رفتن (بیشتر در مورد کودکان)

زینه زینه

زینه زینه و یا زینی زینی=کم کم، مرتبه به مرتبه، آهسته آهسته (مثلا جاری شدن آب از شیر آب، بالا رفتن و یا پائین آمدن از یک پلکان)

zinä-zinä

پولوشک

پولوشک=تفاله (معمولا پس مانده میوه، بخصوص پس از خوردن) مثلا: آلمانی یئدیم، پولوشگونی آتدیم=سیب را خوردم و پس مانده اش را بیرون انداختم. در زبان شفاهی با حذف کاف آخر «پولوش» هم گفته می شود.

pülüşk

اُوسارلاماخ

اوسارلاماخ، اُوسارلاماق=افسار کردن، به افسار بستن (اسب را، و یا به معنی مجازی: مهار کردن، مطیع نمودن، مانند شعر صابر «لاپ بیزی اوسارلادیلار، میندیلر»)

owsarlamax

دادار، داردار، دردر

دادار و یا داردار، دردر= (زبان کودکان) به معنی «بیرون از خانه»، مثلا: دردره گئداخ، دادارا گئتدی، دردره گئدک (برویم بیرون، مهمانی). همچنین: دادارلانماق: برای بیرون رفتن، خود را حاضر کردن و آماده شدن، مثلا: هارا گونده دادارلانیسان گئدی سن؟

انگه وئرماخ

انگه وئرمک=پرحرفی کردن

enge vermax

گیجیک ائله مک

گیجیک ائله ماخ و یا گیجیکلنماخ (شکل دوم در میان مردم آذربایجان ایران کمتر رایج است)=حسودی کردن، مثلا شما کسی را می بینید که دندان های سفیدی دارد و می گوئید: دیشلرینی گوردوم، گیجیک ائله دیم (بدون کار برد ادات «را» و یا «به»).

gicik elemax

بیر تیل

بیرتیل= یکراست، مستقیما، به سرعت؛ مثلا بیر تیل ائوه گئتدیم=یکراست به خانه رفتم.

Bir til

مارا

مارا: در بازی های کودکان گوشه ای از اطاق و یا حیاط که بچه ها سعی می کنند آن را بگیرندکه در آن صورت بازیکن دیگری نمی تواند آنجا بیاید و دوست بازیکنش را در آنجا را بگیرد. محل امن برای بازیکن، مثلا در بازی قاچان-قاچان (بدو-بگیر)

سوسوز

(فلان کس) آدامی سوسوز چشمه یه آپارار، سوسوز گتیرر> (فلانی) آدم را تشنه تا چشمه آب می برد و تشنه برمی گرداند (برای تعریف زرنگی و یا حیله گری کسی گفته می شود.)

ایلان هر یئره اَیری گدر

ایلان هر یئره اَیری گدر، اوز یوواسینا دوز گدر= مار به هر جا کج می رود ، اما به خانه خودش راست میرود.

گزمه‌گه غریب اؤلکه

گزمه‌یه غریب اؤلکه، اؤلمه‌یه وطن یاخچی: کشور غریبه برای گردش خوب است، وطن برای مُردن (هر قدر می خواهی در غربت بگرد، اما برای مردن وطن مناسب ترین جاست)

مشین

مشین، meşin

چرم، محصول چرمی (مانند آستر کفش، جلد چرمی کتاب)

سوزنی

سوزنی، süzeni

سفره، رومیزی و هر نوع پارچه ای که چه برای آذین و چه کاربرد خانگی (مثلا: برای انداختن جلوی سماور) نقش و نگار سوزن دوزی و یا ملیله دوزی شده داشته باشد.

یاخینا گلمه

یاخینا گلمه یانیرام، اوزاغا گئتمه دونورام=زیاد به من نزدیک نشو که مرا می سوزانی، زیاد از من دور نشو که سردم می شود.

دیل چاشار

دیل چاشار دوزونی دییه ر – گاه زبان می لغزد و راستش را می گوید.

بورجلی بورجلونون

بوشلی (بورجلی، بورشلی، بوشلی)  بوشلونون ساغلیغین ایستر.

بئش بارماغین بئشی

بئش بارماغین بئشی ده بیر اولماز – پنج انگشت برابر نیستند.

حکیم محرم دیر

حکیم محرم دیر – حکیم محرم است.

حق الی بیکار قالماز

حق الی بیکار قالماز، گئژ کسر، کارلی کسر – دست حق بیکار ننشیند. دیر میبُرد اما خوب میبُرد.

دوز یئرده یئریه بیلمیر

دوز یئرده یئریه بیلمیر، شوخومدا (شخمده) شیللاق آتیر – نظیر: قاچ زین را بگیر، اسب سواری پیش کشت. و یا: کار زمین را نساخته به آسمان میپردازد.

شیرینجه گل

شیرینجه گل، شیرینجه گئت – ترجمه: با خوشی بیا و با خوشی برو.

شرعده اوتانماخ

شرعده اوتانماق یوخدور – نظیر: لا حیاء فی الدین.

فمن يعمل

شخصى از ديگرى پرسيد: فارسى بلدى؟ مخاطب جواب داد: فمن يَعمَل! او با اين جمله مي خواست بگويد بله، كمى بلدم. سوال كننده خنديد و گفت: پس معلوم ميشود عربى هم ميدانى!

خلقه ایت هورر

خلقه ایت هورر، بیزه چاققال = به مردم سگ پارس می کند، به ما شغال

تولوخ، تولوق


تولوخ، تولوق (کهنه شده): خیک، مشک، کیسه از چرم بز و گوسفند برای حمل مایعات و همچنین روغن و کره.

tuluq, tulux

سوزی

سوزی (sowzi)

به معنای «تره» است، یک نوع سبزی که در ایران درکنار جعفری و شوید و اسفناج  از پرمصرف ترین سبزی ها به شمار می رود. گونه ای از پیازهای خوردنی است.

از نگاه لغت شناسی ریشه نام «سوزی» دقیقا روشن نیست. در فارسی استاندارد معاصر کاربرد چنین واژه ای برای تره در جائی ذکر نشده، اما در گیلکی و بختیاری، کردی و لری به طور کلی به همه نوع سبزی «سوزی» و یا «سوزا،» «سوز» گفته می شود و این باعث شده است بعضی ها گمانه زنی کنند که اصل ریشه »سوزی» همان «سبزی» است. اما در ترکی ترکیه و یا حتی آذربایجان قفقاز چنین کاربردی  برای «تره» به ما معلوم نیست.

در زبانشناسی ترکی تصوری حاکم و رایج است که  گفته میشود زبان ها و لهجه های ترکی در اصل خود «آواهای دوگانه» مرکب و یا «دیفتونگ» ندارند، این ترکیب های صوتی (مانند نوروز، ذوق) ترکی نیست و به ترکی از زبان های همجوار فارسی و عربی وارد شده است. این منابع به عنوان دلیل می گویند که در اکثر زبان ها و لهجه های ترکی که هنوز از تاثیر زبان های همجوار دورمانده اند (و یا بین روستائیان) آواهای دوگانه به دو آوی مستقل تبدیل می شوند و این ترکیب دوگانه حتی در نوشتار این زبان ها و لهجه ها وارد شده است، مانند:

Ne-v-ruz, fe-v-kalade, ze-vk

من چند سال پیش در مقاله کوتاهی استدلال کرده ام که برپایه بسیاری واژه های ترکی آذری که لغات دخیل هم نیستند بلکه کاملا ترکی هستند، می توان قبول نمود که وجود آوای مرکب «او» ویژه ترکی آذری ایران است که درنوع استاندارد ترکی ترکیه و یا آذربایجان قفقاز به صورت
ev, ov, öv
در می آیند، در حالی که در ترکی آذری ما کاملا صورت
ow
را دارند و این هیچ هم نشانه تاثیر فارسی نیست.

توولاماق، ذوق، نوروز… متلا اینها را در ترکی آذری ایران چطور تلفظ میکنیم؟ معمولا اینطور:
towlamaq, zowq, Nowruz
معمولا، یعنی اکثرا و بخصوص بین تحصیلکرده ها. اما اگر کسی بطور روشن اینطور تلقظ کرد شما میفهمید که احتمالا این، تلفظ ترکی استانبول و یا باکو است :
tavlamak (tovlamaq), zevk (zövq), Nevruz (Novruz)

دوگانه آوائی «او» مثلا در «نوروز» در علم آواشناسی «آوای مرکب» خوانده میشود. طبق تعریف، «آوای مرکب» (و یا «واکه مرکب») و یا
diphtongue
به اجتماع دو آوا (صدا) گفته میشود که دو جزء ترکیب دهنده اش در زمان تلفظ مشخص اند ولی یک‌دفعه از دهان بیرون می‌آیند مانند
ow, ei
در لغات: سوق، سیل، موج، طور.

اولین جزء آوا های مرکب یک مصوت (حرف صدادار) و یا
vowel
مانند
a, e, , ə, i, ı, o, ö, u, ü
است. جزء دوم را بعضی ها یک حرف صدا دار و دیگران حرف بی صدا و یا صامت و یا
consonant
میشمارند. طوریکه من سال ها پیش در آزمایشگاه آوا شناسی دانشگاه کلن آلمان سنجیده ام، عنصر نخست آوا های مرکب بی شک یک مصوت (حرف با صدا) است اما عنصر دوم نه یک مصوت کامل و نه یک صامت روشن است بلکه چیزی بین این دو بشمار میرود. یعنی مثلا »در تلفظ کلمه «موج
mowc (mowj)
عنصر نخست بدون تردید یک حرف با صدا و یا مصوت است (او) اما عنصر دوم
v
و یا «واو» نیست بلکه
w
است که مانند تلفظ انگلیسی آن چیزی بین صامت «واو» و مصوت های
u, o
است. با این ترتیب اگر از الفبای لاتین استفاده کنیم، املای درست تر کلمات زیر باید اینطور باشد:
towlamaq, owlad, Nowruz, sowq
و نه:
tovlamaq, ovlad, Novruz (Nevruz), sövq (sevk)

آوا های مرکب مخصوص لغات در اصل عربی و یا فارسی نیست. در ترکی آذری هم ما بسیاری لغات حاوی آوا های مرکب داریم مانند: توولاماق، قایتارماق، (قیترماخ)، اگلشمک.

در الفبا های لاتین ترکیه و جمهوری آذربایجان این «آوا های مرکب» را بصورت دو حرف و آوای مستقل از هم مینویسند و متناسب با این طرز نوشتار هم آنان را تلفظ میکنند:
evlat (övlad), Nevruz (Novruz), sevk (sövq).
اما در تلفظ ترک زبانان آذربایجانی ایران آوا های مرکب معمولا بصورت «آوای مرکب» (مانند فارسی) تلفظ میشوند یعنی:
towlamaq, owlad, Nowruz, sowq.

عموما میتوان وجود آوا های مرکب
ow, ei (ey), oy (oi), ay
در ترکی آذری ایران را قبول نمود. بنظر من املای رایج این «آوا های مرکب» در املاهای لاتین ترکیه و جمهوری آذربایجان منطبق با واقعیت تلفظ آنها نیست – حد اقل تلفظ آن در تركى ما فرق ميكند. در املای فارسی – عربی ترکی آذری ایران نظر به اینکه این املا منعکس کننده همه ریزه کاری های تلفظی و آوائی نیست (و لازم هم نیست باشد) مشکلی وجود ندارد که مثلا نمونه های فوق را بصورت «توولاماق، اولاد، نوروز، سوق» مینویسیم – و میخوانیم.

این هم یک حُسن الفبای فارسی ماست.

 

 

ئولماخ، خیریلداماخ

ئولماخ (اؤلماخ) ئولماخدی، خیریلداماخ ندی؟! (مرگ مرگ است، دیگر خِر خِر کردن چرا؟) به این معنا که حالا که فلان وضع موجود هست و شما هم باید آن را تحمل کنید شکوه و زاری دیگر چه معنائی دارد؟

دیلی یانان

دیلی یانان، یوغوردی پوفلییه پوفلییه ییه ر: کسی که زبانش سوخته، حتی ماست را فوت میکند و بعد میخورد، به معنی اینکه اگر کسی از نتیجه یک کار ضرری دیده باشد، دفعه بعد قبل از اینکه چنین کاری انجام دهد ده بار فکر میکند که آیا این کار درست است یا نه.

سن اوخيينلرى من توخوموشام

سن اوخویانلاری من توخوموشام = «آن چه تو میخوانی آنها را خود من بافته ام (سروده ام).» مجازا این بدان معنی است که آنچه تومیگوئی برای من چیز نوی نیست، میدانم. این البته کمی لحن بی اهمیت جلوه دادن گفته های طرف مقابل را دارد و از این نگاه شاید توهین آمیز تفسیر شود.

آغزى اولان دانيشير

آغزى اولان دانيشير يعنى هر كسى كه دهانى دارد صحبت ميكند، اگرچه در باره موضوعى كه صحبت ميكند و حتى نظر ميدهد اصلا دانش و تخصصى ندارد.

داغدان گليپ

داغدان گليپ باغداكى نى قوور: از پشت كوه آمده و ميخواهد كسى را كه در باغ است بيرون كند (مجازا به اين معنى كه مهمان آمد صاحبخانه را بيرون كرد).

ايكى اششيين آرپاسى

.(فلان كس) ايكى اششيين (اششگین) آرپاسينى بولنمز (بولممز): (فلانى) حتى قادر نيست يك مقدار جو را بين دو خر هم تقسيم كند (خيلى بى عرضه است)

مکیک (مکیه)

Mekik

دانیشیق دیلینده «مکیح» و یازی دیلینده «مکیک –

məkik»

: تیکیش ماشین ینین ایچینده آلت داکی ساپی چحمک اوچون ایشلنن وسیله نین آدی دیر.

ساغ الوز بیزیم باشیمیزا

ساغ الوز بیزیم باشیمیزا (ترجمه تحت اللفظی: دست راست شما بالای سر ما) = به معنی امیدوام نصیب ما هم بشود، ما هم مانند شما موفق و از فلان چیز بهره مند شویم.

قاریخماق

قاریخماق = تلسمک (عجله کردن)، تلسیب و آزماق معنی سینده

اشتباه کردن … (زنجان)
qarıxmaq

اوسال

اوسال = باشی سویوخ آنلامیندا، سایماز،اهمییت وئرمییه ن

ارینگج

ارینگج
(əringəc)
=تنبل

یوققوش

یوققوش = اؤزو یوخاری (سربالایی) یئر.

زیققینا زیققینا

زیققینا زیققینا دانیشماق
(zıqqına zıqqına)
هر بیش ایشی زیققینا زیققینا گورمک یعنی زورونان ائله مک، یاواش یاواش، تنبل تنبل، گوجنه گوجنه، اکراهینان

قاریم

قاریم
(qarım)
=آبراه، جوی آبی که برای هدایت آب باران درست میکنند، جوی داخل حیاط، پس از برپاکردن چادر دور چادر جوی کوچکی درست میکنند که آب باران از آنجا رفته وبه زیر و داخل چادر نرود. مثلا میگویند: چادرین دورسن قاریم ائله، حیاطدان یئکه قاریم ایلییب سویو سالیب ائشیگه

كره نى

کره نئی: بوری کیمی بیر شئی, کومور ساماوارین باشینا قویولار کی کومورلری آلیشدیرسین .ساماوارین سویو ن قایناتسین…ایندی ده پیک نیک لرده کومور ساماوارین و كره نئى گؤرمك اولار

(زز)  

پیتیراق

پیتیراق، پیتیراخ= فراوان
( pıtraq)
بو کلمه چوخ میوه آغاجلاریندا ایشلنیر.بو ایل گیردکان آغاجلاری پیتراق گیردکاندی… یعنی چوخ و سیخ سیخ.

چیغین

چيغين (در تركى كميجان)=بقچه كوچك

میرت

میرت=شوخی، ظرافت،

میرت وورماخ=شوخی کردن، گفتن و خندیدن، سر بسر کسی گذاشتن

میرتجیل=آدم شوخ طبع

mırt, mırtcıl

بابا بؤک

بابا بؤک

(baba bük)

کلمه‌ای است که در کمیجان به دو معنا به کار می‌رود: 1- به معنای پرنده جغد یعنی دقیقاً معادل بی قوش 2- به شکل صفت به فردی اطلاق می‌شود که مدام از مسائل زندگی شاکی است و غر می‌زند (آدم غرغرو).
* بؤک وورماق به معنای غر زدن در این منطق رایج است.
* برای نشان دادن شدت غر زدن یک فرد کلمه بؤک تکرار می‌شود. به جمله زیر دقت بفرمایید:
علی تزدن ‌دن (صبح دن) آخشاما بؤک بؤک بؤکوللی! ترجمه: علی از صبح تا شب غر می‌زنه.

کؤندم

köndäm کؤندم (به فتح دال)=من این لغت را تقریبا 45 سال پیش از روستائیان هشترود شنیدم به معنی متد، روش، طرز (همان یونتم که امروز در ترکی مدرن ترکیه به کار می برند. میگفتند «هر شئی ین بیر کوندمی وار یعنی هر چیز راه و روشی دارد. yöntem

در تبریز هم به کار میرود دقیقا با همان تلفظ و معنی که نوشتید
او ایشینین کوندمین بیلیر:
کؤندمسیز: عجیب و غریب، خارج از اصول

قینالتی

قینالتی= صبحانه، این را بنده حدود چهل سال پیش از یکی از دهقانان هشترود شنیده بودم. از ترکی ترکیه و اینها هم اصلا خبری نداشت. حالا نمیدانم با قهوالنی ترکیه اصلا ربطی داشته است یا نه.
qeynalti
در ابهر هم در سالهای دور میگفتند قهوه آلتی
منجه قلیان آلتی سؤزونون مخففی دیر. سحر وقتی آغیز آلما = سحرلیک دن سونرا، قلیان داها آرتیق یاپیشدیغیندان، سحرلیگه قلیان آلتی = قئینالتی دئییرلر.
قینالتی : تیکانتپه .منجه دوغروسونو همدان تورکلری ایشلدیر: اِرتَلیک
بیز قوشاچایدا ایندی ده قئینالتی دئیه ریک.

کمیجاندا من «ضعف قلیان» اصطلاحینی ائشیدمیشم. بو اصطلاح دقیقاً صبحانه آنلامیندا ایشله‌نیلیر. کسی که صبحانه نظری داشته باشد در کمیجان دئییلر کی «فلان کس ضعف قلیان وئریر».
Like · Reply · October 2 at 11:53am · Edited
Negar NZ
Negar NZ
پدر من هم می گفت در قدیم از پدرش قهوالتی شنیده بوده.
Like · Reply · 1 · October 2 at 8:37pm
Abbas Djavadi
Abbas Djavadi
همه این اطلاعات جالب است. اینها باعث شد کمی در این باره فکرکنم. چرا ما در فارسی و ترکی رایج خودمان صبحانه میگوئیم؟ واژه نان و خوراک صبح چرا از عربی (صبح) گرفته شده و با پسوند فارسی شده صبحانه؟ ترک ها چرا قهوالتی و یا قلیان آلتی میگویند؟ قهوه و قلیان (…See More
Like · Reply · 3 · October 2 at 9:05pm · Edited
Abbas Djavadi
Abbas Djavadi
در ترکی قفقاز میگویند «سحر یمگی» (غذای صبح) که این توضیح است. اسم نیست. ، در اوزبکی و قرقیزی میگویند نانوشته (از ناشتا)، در تاجیکستان رسمی اش هست «صبحانه» اما در دهات «ناشتا» هم میگویند. حالا من تاریخ کلمه ناشتا را نمیدانم. در قزاقی و یا قرقیزی رسمی (ک…See More
Like · Reply · 2 · October 2 at 9:15pm · Edited

Ehsan Ghasemkhani replied · 1 Reply
Ma Med Nasir
Ma Med Nasir
اصلش قَينَرآلتى بايد باشه كه اشاره است به چاى روى سماور يا كترى!؟
Like · Reply · 2 · October 2 at 10:27pm
Negar NZ
Negar NZ
قهوه آلتی یا قلیان آلتی چون بعدش قهوه می خوردن یا قلیان می کشیدن اینجوری میگن البته اینها توضیحات پدرمه که می گه در میانه هم همین رو میگفتن در قدیم
Like · Reply · October 3 at 8:15am
Abbas Djavadi
Abbas Djavadi
سوالى كه بحق هر كسى هم به ان علاقه ندارد اين است كه چاى و قهوه در ايران تاريخى بيش از ٥٠٠-٦٠٠ سال ندارد. قبلش چى؟
Like · Reply · 1 · October 3 at 8:40am
Abbas Djavadi
Abbas Djavadi
و قليان و تنباكو هم همچنين
Like · Reply · October 3 at 8:40am
Abbas Djavadi
Abbas Djavadi
همه که صبح از خواب بیدار میشدند نمیگغتند:
Like · Reply · 1 · October 3 at 8:53am
Abbas Djavadi
Abbas Djavadi
صبح است ساقیا قدحی پر شــــراب کن
دور فلک درنگ ندارد شتــــــــــاب کن
Like · Reply · 1 · October 3 at 8:53am
Majid Alishahi
Majid Alishahi
از دوستان هشترودی ام که به لهجه آنجا پایبندند از این لغتهای مشترک یا نزدیک به ترکی ترکیه زیاد شنیده ام.از جمله لغت (قوخی) بو (قوخوماق) بو گرفتن یا بدبو شدن. (ینگه) برای زن برادر و زن عمو و … در تبریز و از قدیمیها کلمه (نشتابلیق) برای صبحانه و (نشتاب) یا (نشتاب قارین) برای کسی که هنوز صبحانه نخورده زیاد می شنویم و خیلی هم مرسوم است. که لابد ارتباطش با عبارت ناشتا معلوم است
Unlike · Reply · 2 · October 3 at 9:57am · Edited
Javid Arjomand
Javid Arjomand
امکان ندارد کسی بدون صبحانه از خانه خارج بشود چه قدیم چه جدید..حالا میخواد قلیان آلتی باشه میخواد قینر آلتی باشه .علت را باید از قلیان پرسید که از چه زمانی وارد فرهنگ ما شده و عمومیت پیدا کرده .به احتمال قوی شاهان قاجار قلیان را وارد کشور کردند و مردم دنباله روآنان شده اند .وشاید در افواه عمومی آن زمان کشیدن قلیان یک آرزو بوده.وگرنه مطمنا واژه اصیل خود را داشته و کم کم رنگ باخته .
Unlike · Reply · 2 · October 3 at 10:09am
Reza Biabani
Reza Biabani
بیز ورزقان دا قلیان آلتی دییریک

آرَک بارَک

در کمیجان به فردی که سخن چین باشد و از اینجا به آنجا حرف ببرد آرک بارک
(Arək Barək)
اطلاق می‌شود. در واقع معادل کلمه «سؤز گزدیرن» است.

هفته بیجار

هفته بیجار = نوعی ترشی مخلوط است عبارت از گل کلم، سیر، کرفس، هویج، خیار، و دیگر انواع سبزی مخصوص ترشی. بمعنی مجازی: انسان ملّون المزاج و کسی که فکر و نظرش را مرتبا عوض میکند.
————-
از فیس بوک:
EE
«هفته بیجار» در منطقۀ ارسباران به نوعی ترشی گفته میشه که معمولاً در اواخر ماه مهر درست میکنند و مدتی طول میکشه تا ترشی جا بیفته و ماههای سرد سال در کنار غذا استفاده میکنند. هفته بیجار مخلوطیست از گل کلم، سیر، هویج، خیار، انواع سبزی مخصوص ترشی بویژه سبزی به نام «کرویز» (کرفس)، لوبیا سبز و .. که داخل دبه میریزند و آب نمک، سرکه و آب سبزی کرویز اضافه میکنند
HA
هفته بیجار بیر مدل ترشی دی
SN
بیز هفته بیجار ترشیه دییه روخ یدی جور گوی توکه روخ ساریمساخ بیبر گل کلم هویج کالاح بولاری دا قاتروخ او یدی جور گویه سرکه توکوب ییه روخ
SA
تلویحا صفتیست برای آدم متلون المزاج و بوقلمون صفت . درمورد موضوعات درهم برهم نیز بکار میرود. البته نوعی ترشی هم هست .
BE
معمولا به مجموعه ای که متشکل از اجزای نا همگون و بدون وجه اشتراک باشد میگویند.
مهمانی فلانی هفته بیجار بود : مدعوین باهم جور نبودند.جمع بی تناسب.
تیپ هفته بیجاری : پوشیدن لباسهائی که باهم هماهنگی ندارند (کت قهوه ای با
AAT
بئجرماخ یانی دوزلملخ – یئتیشماخ . هفته بئجار دا بیر میوه تورشوسودی کی 1 هفته یه یئتیشر و یماغ اولار . اونا گوره هفته بئجار دییئریخ .