قوپالاغا گؤتورماخ (بیر نفری) = دنبال کسی دویدن که فرار میکند
(bir näfäri) qopalağa götürmax
قوپالاغا گؤتورماخ (بیر نفری) = دنبال کسی دویدن که فرار میکند
(bir näfäri) qopalağa götürmax
ملّا ئولدی، مکتب داغیلدی = ملا مُرد و مکتب تعطیل شد.
Malla (molla) öldi, mäktäb dağıldi.
یئریندن دوران … (تحت اللفظی: هرکسی که از جایش بلند شد…) = هر کس و ناکسی …، هر کسی که میخواهد…، هر کسی که دلش خواست (با داشتن یا بدون داشتن صلاحیت و دانش) فلان حرف را میزند یا فلان کار را انجام میدهد.
yerindän duran…
یکّه (با تشدید و فتحه روی کاف) = بزرگ؛ یکّه دانیشماخ = گُنده گوئی کردن.
yekkä
قینیندان چیخیپ، قینینی بَیَنمیر = تحت اللفظی: از غلاف در آمده، اما غلاف خودش را نمی پسندد. به کسی گفته میشود که گذشته خود را فراموش کرده است.
Qınından çıxıp, qınıni bäyeänmir.
قیروئرماخ، قیرجانماخ = قر دادن، قر و ناز آمدن
qır vermax, qırcanmax
بیرینه قره یاخماخ (یاخماق) = کسی را بدون دلیل به چیزی متهم کردن، «سیاه کردن»
qärä (qara) yaxmax (yaxmaq)
آرپا اَکن بوغدا دَرمز = آنکه جو بکارد، گندم درو نخواهد کرد.
Arpa äkän, buğda biçmäz.
آخار (آخان) سو، یولونی تاپار = آبی که روان است، راه خود را می یابد.
Axar su yoluni tapar.
(فلان کس) (فلانی) عَلم گزدیریر = (فلانی) همه جا خودش را نشان میدهد، اظهار وجود میکند.
(filanca adam) äläm gäzdirir.
اتیینده کی داشلاری آت = تحت اللفظی: سنگ های دامنت را بریز به بیرون. به معنی هر چه تو را در مورد من ناراحت میکند بگو، نظیر: هر چه میخواهد دل تنگت، بگو.
عمللی-باشلی = درست وحسابی (مانند کارکردن، درس خواندن، فکر کردن درست و حسابی)
اونی اله ماخ، صورا کپیی (کپگی) قاتماخ = مجازاً به معنی کار بیهوده کردن، آب در هاون کوبیدن است.
Uni älämax, sora (sonra) käpäyi qatmax
زَهلَه می آپاردی = از او (از آن) منزجز شدم. زهلَم گِتدی = خیلی بدم آمد. زهله زینهار (زنهار) = انزجار.
zählämi apardi
شاه عباس یوخوسی گؤرور = (فلانی) به خواب عمیق فرورفته، دچار تخیلات شده.
اولمییه (اُلمییه، اُلمایا) = نکند (نکند که که دیر کند!)
olmiyä, olmaya
بیر الی یاغدا، بیر الی بالدا (ترجمه تحت اللفظی: یک دستش در کره است و دست دیگرش در عسل) = همه کارهایش رو به راه است. همه چیز دارد.
Bir äli yağda, bir äli balda.
دو گؤتوروپ = (فلانی) دو گرفته زود زود و با هیجان کاری را میکند یا حرفی میزند. تلفظ واو «و»
w
مانند «واو» در رقم «دو» نیست، بلکه «اوو» مانند
ow
.در «سوزی» (تره) یا «روغن» است.
(Filan käs) dow götürüp.
شور (واو مانند زور، کور در فارسی، کمی دراز) = هیجان، شوق و ذوق، وجد، شوق. فلان کسی شور گؤتوروپ = فلانی شور برش داشته.
şur
میس-میریغینی ساللییپ = (فلان کس) لب و لوچه اش را آویزان کرده.
mıs-mırığıni salliyip
Ata malın därc elä, ona görä xärc elä.
آت ئولوپ، ایتین بایرامیدیر = اسب مُرده، عید سگ است.
At ölüp, itin bayramıdi.
بیر قلمه = (یک قلمه») پشت سرهم، بدون مکث و توقف. بیر قلمه دانیشدی = بدون مکث و توقف صحبت کرد.
bir qälämä
بِی بازاری یوخدی = (لفظ «بِی» احتمالا در اصل «بیع») = فلان کس چپ و راستش معلوم نیست. به کسی گفته میشود که رفتار و گفتارش قابل پیش بینی نیست.
Bey-bazari yoxdi!
دامار = رگ؛ داماریم سپیپ = کمرم جوش زده.
damar, damarım säpip
دیک = راست، بلند، سرراست. دیک دور = راست بایست، سر یا کمرت را خم نکن؛ (مجازی) تاب بیاور.
dik; dik dur
بیر گون هن، بیر گون یوخ = یک روز در میان، هر دو روز یک بار.
bir gün hän, bir gün yox
یولا گئتماخ (گئتمک) = (با کسی، چیزی، شرایطی) ساختن، کنار آمدن. یولا گئدن آدام = آدم اهل مصالحه و کنار آمدن.
yola getmax (getmäk)
ریحان-مرزه = تحت اللفظی: نام دو گیاه خوردنی است، اما در بازی کودکان «ریحان مرزه» به کودکی خردسال گفته میشود که با قواعد بازی آشنا نیست و خوب یا بد بازی کردن او اهمیت چندانی ندارد. اما صرفا به خاطر اینکه نرنجد یا دلسرد نشود، به جمع بازیکنان افزوده میشود.
reyhan-märzä
جان باسماخ (باسماق) = پناده بردن کسی به کسی، جایی یا کاری، در آنجا و آن شخص یا کار خود را خوب حس کردن. مثلا: احمد جان باسیپ ورزشه! احمد به ورزش پناه برده!
can basmax (basmaq)
اتیمی تؤکور = (تحت اللفظی: گوشتم را میریزد) آبروی مرا می برد. اتیمیزی تؤکمه! یعنی: آبروی ما را نبر!
Ätimi tökür.
پاکا پاک (تلفظ کاف سخت کامی است، مانند کاغاذ / کاغذ) = معنی تحت اللفظی: پاکِ پاک، پاکا پاک. به وضعیتی گفته میشود که دو طرف تسویه حساب کرده باشند، «این با آن در!»
paka-pak
قان ائلیر! = تحت اللفظی: خون میکند! اصطلاحا به معنی: غوغا میکند!
Qan elir!
وخت سیز آچان گول تئز سولار!
Växtsiz açan gül tez solar!
آج (آژ) تووخ (تویوخ) یوخوسوندا ئوزونی داری آنباریندا (آمباریندا) گؤره ر! مرغ گرسنه در خواب خود را در انبار ارزن ببیند!
Ac (aj) tovux (toyux) yuxuda özüni darı anbarında (ambarında) görär!
بوغدا اولمییه ن (اولمایان) یئرده، داری نی گؤزه تپه ر لر.
آنجا که گددم نیست، ارزن پادشاه سفره میشود!
بودور (بودی ) کی وار! = همین است که هست! یعنی جز این چیزی نیست و خواهد بود!
Budur (budi) ki var!
هوشون منبرده اولسون = حواست پیش منبر باشد! اصطلاحا به معنی «دقت کن!» گفته میشود.
Huşun mänbärdä olsun!
هامی بهشته گئتسه، جهنم بوش قالار = اگر همه به بهشت بروند، جهنم خالی میماند (میم غالبا با تشدید: هاممی).
Ham(m)i behiştä getsä, caähännäm boş qalar.
آنادان اَمدیغی سوؤت بورنوندان گلدی = تحت اللفظی: همه شیر مادری که نوشیده بود از بینی اش بیرون زد، مجازا به معنای اینکه از کرده اش پشیمان شد، اتفاقات بدی به سرش آمد.
Anadan ämdıği (ämdiyi) süt burnundan gäldi.
اوزی یولا = کسی که به راحتی قانع میشود و قبول میکند.
üzi yola
نه ساتا بیلیرسن، نه آتا بیلیرسن = تحت اللفظی به معنای نه میتوانی او را (یا آن را) بفروشی و نه بیرون بیندازی. در زبان مردم اشکال مختلفی از این مثل رایج است، مثلا: نه آتماغ اولور، نه ساتماخ. مقایسه شود با: یاخینا گلمه یانیرام، اوزاغا گئتمه دونورام، و یا: یاخینا گلمه اییین گلیر ، اوزاغا گئتمه جانیم چیخیر.
satmax, atmax
اوزی قیرمیزی = پررو
üzi qırmızi
ایاخ یالین = پابرهنه
äyax yalın
تحت اللفظی: پدرت خوب، مادرت خوب، به معنی «خدا پدرت را بیامرزد.»
dädän yaxçi, nänän yaxçi
بیرینه مایا (مایه) قویماخ (قویماق) = تحت اللفظی به کسی مایه گذاشتن، به کسی یک خوبی کردن، ارفاق کردن،
birinä maya qoymax
اَینیمه گییدیم = به تنم پوشیدم. اینینه اولمور = اندازه تنش نیست.
Äynimä giydim.
پیر اولسون: (فلانی) زنده باشد! آفرین!
pir olsun!
قولاغی تاققیلدیر = (تحت اللفظی – گوشش تق تق میکند)، وقتی از فلان موضوع صحبت میکنی، گوشش تق تق میکند (یعنی هیچ چیز نمی فهمد).
qulaği taqqıldır
گئجه سووا گئدن چوخ اولار = نحت اللفظی: شب خیلی ها میگویند به آب خواهند رفت). در دهات که صبح زود قبل از طلوع آفتاب بیدار میشوند و «به آب میروند» تا آب مزرعه ها را تقسیم کنند، شب صحبت میکنند که چه کسی باید صبح زود بلند شود و «به آب برود». آن وقت بسیاری از روستائیان میگویند که بلند خواهند شد و به آب خواهند رفت. اما وقتی صبح شد، کمتر کسی واقعا بیدار میشوند که به کار تقسیم آب برود.
gecä suva (suya) gedän çox olar