دار

دار (با تلفظ کوتاه آ) = تنگ

dar

قان ائلیر!

قان ائلیر! = تحت اللفظی: خون میکند! اصطلاحا به معنی: غوغا میکند!

Qan elir!

قورشانماخ، قورشا لاماخ

قورشانماخ/قورشالانماخ = (به چیزی یا عملی) تشویق و تحریک شدن، به عادت و رفتار مشخصی (معمولا منفی، مانند قمار) گرفتار شدن؛ قورشالاماخ = (کسی را به چیزی یا عملی) تشویق یا تحریک کردن.

qurşanma(x/q)c, qurşalanma(x/q), qurşama(x/q) , qurşalama(x/q)

بیرو-بیرو وختی

بیرو-بیرو وقتی = دوره اوج فعالیت، موفقیت و نفوذ یا محبوبیت یک شخص.

birow-birow växti (väqti)

زیلان

زیلان = ظاهرا ترکیبی از واژه های زرنگ و ایلان (مار). صفتی نیمه انتقادی و نیمه دوست داشتنی برای انسان هائی که همراه با جد و جهد، در صورت دچار شدن با مشکلات، از راه های غیر متعارف نیز پرهیز نمیکنند.

zilan

خوشا گلیم

خوشا گلیم = خوش آیند

xoşa-gälim

-اینن، -اینان

-اینن، -اینان به معنی «با» حرف اضافه ای هست که در گفتار شفاهی مردم ترک زبان آذربایجان (هم معنا با«ایله» و «ایلن» که نسبتا قدیمی تر است) به کار برده میشود، مانند: ننه مینن (ننه م – اینن) دانیشیردیم (با مادرم گفتگو میکردم)، عباسینان (عباس-اینان) قوناخلیغا گئتدوخ (با عباس به مهمانی رفتیم). شکل کتابی «ایله» برای حرف ربط فارسی «با» در زبان شفاهی ترکی آذربایجان ایران به کار برده نمیشود. اما قرابت یا همریشه بودن «اینن»» یا «ایلن» و «ایله» دور از احتمال نیست. در گفتار شفاهی مردم ترک زبان آذربایجان ایران «ایله» (با تلفظ نسبتا دراز «ای» در اول کلمه) به معنی (بو بکش، بوکن) فهمیده میشود.

هَرَه، هِرَه

هَرَه = هرکس؛ هِرَه = لب دیوار، پنجره، پشت بام

härä; herä

پادار

‌پادار (تلفظ هر دو «آ» کوتاه) پی در پی، مرتبا، زیاد، یکریز.

padar

هوشون منبرده اولسون

هوشون منبرده اولسون = حواست پیش منبر باشد! اصطلاحا به معنی «دقت کن!» گفته میشود.

Huşun mänbärdä olsun!

شَخ

شَخ = (احتمالا همان «شاخ») راست، سفت و سخت، مثلا شخ دوردی = راست و محکم ایستاد.

şäx

لیجیم

لیجیم (همچنین: اوست-باش) = شکل، قواره، ریخت، لیجیم سیز = بد قواره، مثلا لیجیم سیزآدام، پالتار (در زبان کوچه «پاتلِت» هم گفته میشود.)

licim

قاخ

قاخ = برگه، میوه خشک شده (مخصوصا زردآلو، آلو)

qax

فَریک

ب ب

فریک = جوجه نورسیده، بین جوجه و مرغ (با تلفظ سخت کامی ک نزدیک به تلفظ ح).

färik, farih

چیلله گلیر نارینان

محبت یاشا باخماز/آغارمیش باشا باخماز/

گول نه قدر گوزل اولسا/ گوزل یولداشا چاتماز/

چیلله گلیر قاریینان/قارپیزیینان، ناریینان/

مبارک دی بو بایرام/یولداشینان، یارینان

یلدا مبارک!!!

/

ایاخ یالین

ایاخ یالین = پابرهنه

äyax yalın

دده ن یاخچی، ننه ن یاخچی

تحت اللفظی: پدرت خوب، مادرت خوب، به معنی «خدا پدرت را بیامرزد.»

dädän yaxçi, nänän yaxçi

بالابالا

بالابالا (با تلفظ کوتاه آ) = به تدریج، یواش یواش.

balabala

ایسّوت

ایسّوت (ایسسی اوت) = تحت اللفظی: سبزی تند، فلفل

issot

بیرینه مایا قویماخ

بیرینه مایا (مایه) قویماخ (قویماق) = تحت اللفظی به کسی مایه گذاشتن، به کسی یک خوبی کردن، ارفاق کردن،

birinä maya qoymax

اَینیمه گییدیم

اَینیمه گییدیم = به تنم پوشیدم. اینینه اولمور = اندازه تنش نیست.

Äynimä giydim.

لَخت شِیت

لَخت شِییت = خسته و کوفته

läxt-şeyit

‌!پیر اولسون

پیر اولسون: (فلانی) زنده باشد! آفرین!

pir olsun!

تاققالاخ

تاققالاخ (تاققالاق) = تق و لق

taqqalax (taqqalaq)

هیوره

هِیوَرَه (معنای منفی) – آدام درشت اندام، نتراشیده و نا متناسب.

heyvärä

دیندیرماخ

دیندیرماخ = کسی را به گفتگو، صحبت کشاندن، تشویق کردن (در جمهوری آدربایجان: بازجوئی کردن، حقوقی).

dindirmax, dindirmaq

قولای

قولای = ضعیف، ناجور، دارای کیفیت پائین

qolay

هیس

هیس = دودی سبک و خفیف (معمولا روی شیشه و عینک) ناشی از کباب پزی سوختگی. شوشه هیس توتدی = شیشه دود گرفت.

his

پیتداشیخ (پیتداشیق)

پیتداشیخ = قره قاطی، درهم برهم

pıtdaşıx, pıtdaşıq

گئجه سووا گئدن چوخ اولار

گئجه سووا گئدن چوخ اولار = نحت اللفظی: شب خیلی ها میگویند به آب خواهند رفت). در دهات که صبح زود قبل از طلوع آفتاب بیدار میشوند و «به آب میروند» تا آب مزرعه ها را تقسیم کنند، شب صحبت میکنند که چه کسی باید صبح زود بلند شود و «به آب برود». آن وقت بسیاری از روستائیان میگویند که بلند خواهند شد و به آب خواهند رفت. اما وقتی صبح شد، کمتر کسی واقعا بیدار میشوند که به کار تقسیم آب برود.

gecä suva (suya) gedän çox olar

قانچیل

قانچیل (قان-چیل) = خون مردگی (زیر پوست و ناخن)

qançil

ایسّوت

ایسّوت، ایسسی اوت = فلفل

issot

بورنی هاوالی

بورنی هاوالی = خود پسند، از خود راضی.

burni havali

دَنگ ائله ماخ

دنگ ائله ماخ (کسی را) = کسی را به تنگ آوردن، بیهوده روی چیزی پافشاری کردن یا با پرحرفی نمودنحوصله اش زا سربردن. مثلا در شعر صایر: ایله مییون دنگ سر، اخوتمورام ال چکون = مرا به تنگ نیاورید (پسرم را) نمی خواهم به مدرسه بفرستم.

däng elämax

زوغ

زوغ = بخشی (مخصوصا کناره) بعضی گیاهان، مثلا نخ کناره لوبیای سبزکه وقت پاک کردن آن را از بدنه لوبیا جدامیکنند.

zuğ

شیللاخ

شیللاخ = لگد، ن. قاریشقا شیللاغ آتدی.

şıllax

کیف

کیف (در «کیف توتماخ») = نم شئی لرین اوستونده نازک قارچ طبقه سی. گندیدن، پوسیدن.

kif tutmax

اوره گیمه سو سَپدی

اوره گیمه سو سَپدی = (فلا کس، خبر) اصطلاحا: آب به دلم پاشید، به معنی: راحتم کرد، مرا تسکین داد.

Üräyimä susäpdi.

آغاش (آغاج، آغاچ)

آغاش (آغاج، آغاچ) = درخت، چوب، تخته. (کهنه شده): معیار مسافت (حدود پنج شش کیلومتر)

ağaş (ağac, ağaç)

قورتوم

قورتوم = جرعه (تقلید از صدای قورت-قورت که هنگام نوشیدن عجولانه مقدار زیادی آب شنیده میشود).

qurtum

دینقیلی، دیققیلی، جینقیلی، جیققیلی

دینقیلی، دیققیلی، جینقیلی، جیققیلی = (غالبا در زبان کودکان) کوچک، ریز، ریزه-پیزه، خُرد (همچنین: بالاجا، بالا).

dınqıli, cınqıli

گیرده

گیرده = گِرد، ن. گیردکان (گردو).

girdä

​‌پادار

پادار(هر دو‌مصوت کوتاه، تاکید روی الف دوم) = پی درپی، مرتبا، بطور منظم، مثلا: پادار سیگار چکیر=مرتبا سیگار میکشد.

padar

جومالماخ

جومالماخ = به صورت متمرکز جمع شدن جانوران (مثلا مورچه ها یا پرندگان) یا حتی انسان ها در جائی با هدفی مانند به دست آوردن چیزی خووردنی یا نوشیدنی، احتمالا از «جمع» و «جمع اولماخ».

comalmax

-گیل

-گیل- = پسوندی است که بعد از نام های خاص اشخاص (یا نام حانوادگی آنها) می آید و گروه وابسته (خویشاوندان یا دوستان و همکاران) آن شحص یا خانواده معنا میدهد، مانند: بابک گیل (بابک و خانواده اش، دوستان و نزدیکانش).

-gil

اَننَنماخ

انننماخ ((احتمالا اَن-لَنماخ) = به خود بالیدن، احساس غرور کردن

ännänmax, (än-länmaq)

بالا-بالا

بالا-بالا = به تدریج، یواش یواش، کم کم

bala-bala

پی!، پیی!

پی 1. (حرف ندا، تعجب و شگفتی) = عجب! شگفتا! «ی» در آخر، طولانی و با تاکید تلفظ میشود.). 2. چربی بدن (حیوانات یا انسان).

pi/piy

آراسی دگییپ

(فلانی با فلانی) آراسی دگییپ = میانه اش به هم خورده است.

Arası däyip

آغزیینن قوش توتسا دا

آغزی اینن قوش توتسا دا (فلان ایشی گؤرَممز) = حتی اگر فلانی با دهانش پرنده هم بگیرد، قادر به انجام فلان کار نخواهد شد. به معنای منفی بکار میرود، یعنی اگر کسی قادر به انجام کارهای خارق العاده هم باشد، از عهده فلان کار بر نخواهد آمد.

Ağziynen quş tutsa da…