شور (واو مانند زور، کور در فارسی، کمی دراز) = هیجان، شوق و ذوق، وجد، شوق. فلان کسی شور گؤتوروپ = فلانی شور برش داشته.
şur
به کوشش عباس جوادی – Türki Meseller – Azeri Turkish Proverbs & Rare Words collected by Abbas Djavadi
شور (واو مانند زور، کور در فارسی، کمی دراز) = هیجان، شوق و ذوق، وجد، شوق. فلان کسی شور گؤتوروپ = فلانی شور برش داشته.
şur
میس-میریغینی ساللییپ = (فلان کس) لب و لوچه اش را آویزان کرده.
mıs-mırığıni salliyip
Ata malın därc elä, ona görä xärc elä.
آت ئولوپ، ایتین بایرامیدیر = اسب مُرده، عید سگ است.
At ölüp, itin bayramıdi.
هوشلانماخ = (تحت اللفظی: به هوش رفتن) چُرت زدن، مدت کوتاهی به خواب رفتن.
huşlanmax
اُوسال (مصوت دوگانه یا دیفتونگ اول مانند اوقات/اوقَت، مصوت دوم کوتاه) = آدم بی خیال، بی غم که به سختی چیزی را جدی میگیرد.
owsal
زویولداخ (زویولداق) = سُرسره یخی
züyüldax (züyüldaq)
برک = سفت، محکم، تنگ، شدید، زیاد (مثلا سفت بودن زمین یا تشک، زیاد کارکردن، درد شدید).
bärk
گور (بر وزن تور، با تلفظ میانکامی گ) = به عنوان قید یا صفت به کار برده میشود به معنی شدید، زیاد، پرپشت، بلند، مانند گور سس، گور سو (صدا، آب)، ن. گورولداماخ
gur
پؤشلماخ، پؤشلنماخ (پؤشلماق، پؤشلنماق) = (فعل متعدی و لازم) با درجه حرارت بالا در آب یا روغن داغ کردن، سرخ کردن (مثلا سبزی، گوشت). مجازی=احساس گرمای شدید: پؤشلندیم.
pöşlä(n)max
بیر قلمه = (یک قلمه») پشت سرهم، بدون مکث و توقف. بیر قلمه دانیشدی = بدون مکث و توقف صحبت کرد.
bir qälämä
بِی بازاری یوخدی = (لفظ «بِی» احتمالا در اصل «بیع») = فلان کس چپ و راستش معلوم نیست. به کسی گفته میشود که رفتار و گفتارش قابل پیش بینی نیست.
Bey-bazari yoxdi!
ککلیک (به فتح کاف نخست)، کهلیک = کبک؛ کهلیگیم (ککلییم) آزیپ (تحت اللفظی: کبکم گم شده) = حالم خوب نیست، دلم به هم خورده.
käklih (käklik); kähläyim (käkligim) azıp
دیش = دندان؛ دیشیمی قورت ییپ = دندانم را کِرم خورده.
diş; dişimi qurt yiyip
دامار = رگ؛ داماریم سپیپ = کمرم جوش زده.
damar, damarım säpip
دیک = راست، بلند، سرراست. دیک دور = راست بایست، سر یا کمرت را خم نکن؛ (مجازی) تاب بیاور.
dik; dik dur
جوری (تلفظ واو مانند گول، کوتاه) = کوچک، ریزه (بیشتر در مورد انسان ها گفته میشود. طبعا استفاده احترام انگیزی نیست.)
cüri
خوسانلاشماخ (خوسانناشماق) = بیری اینن (با کسی) = گرم گرفتن، با کسی به دوستی و مهربانی رفتار کردن.
xosanlaşmax (xosannaşmax)
خوش گولَش = خوش برخورد
xoşgüläş
دار (با تلفظ کوتاه آ) = تنگ
dar
بیر گون هن، بیر گون یوخ = یک روز در میان، هر دو روز یک بار.
bir gün hän, bir gün yox
یولا گئتماخ (گئتمک) = (با کسی، چیزی، شرایطی) ساختن، کنار آمدن. یولا گئدن آدام = آدم اهل مصالحه و کنار آمدن.
yola getmax (getmäk)
ریحان-مرزه = تحت اللفظی: نام دو گیاه خوردنی است، اما در بازی کودکان «ریحان مرزه» به کودکی خردسال گفته میشود که با قواعد بازی آشنا نیست و خوب یا بد بازی کردن او اهمیت چندانی ندارد. اما صرفا به خاطر اینکه نرنجد یا دلسرد نشود، به جمع بازیکنان افزوده میشود.
reyhan-märzä
جان باسماخ (باسماق) = پناده بردن کسی به کسی، جایی یا کاری، در آنجا و آن شخص یا کار خود را خوب حس کردن. مثلا: احمد جان باسیپ ورزشه! احمد به ورزش پناه برده!
can basmax (basmaq)
اتیمی تؤکور = (تحت اللفظی: گوشتم را میریزد) آبروی مرا می برد. اتیمیزی تؤکمه! یعنی: آبروی ما را نبر!
Ätimi tökür.
پاکا پاک (تلفظ کاف سخت کامی است، مانند کاغاذ / کاغذ) = معنی تحت اللفظی: پاکِ پاک، پاکا پاک. به وضعیتی گفته میشود که دو طرف تسویه حساب کرده باشند، «این با آن در!»
paka-pak
مارا (تلفظ هر دو آ کوتاه) = در بازی کودکان به گوشه و نقطه ای گفته میشود که دیگر کسی نمی تواند تو را بگیرد و گیر بیندازد. مارانی توتدوم! = مارا را گرفتم (دگر کسی نمیتواند مرا بگیرد!)
mara (a telaffuzu kısa)
قان ائلیر! = تحت اللفظی: خون میکند! اصطلاحا به معنی: غوغا میکند!
Qan elir!
قورشانماخ/قورشالانماخ = (به چیزی یا عملی) تشویق و تحریک شدن، به عادت و رفتار مشخصی (معمولا منفی، مانند قمار) گرفتار شدن؛ قورشالاماخ = (کسی را به چیزی یا عملی) تشویق یا تحریک کردن.
qurşanma(x/q)c, qurşalanma(x/q), qurşama(x/q) , qurşalama(x/q)
بیرو-بیرو وقتی = دوره اوج فعالیت، موفقیت و نفوذ یا محبوبیت یک شخص.
birow-birow växti (väqti)
گؤی زبان = همان گاوزبان است، گیاهی که گفته میشود تاثیر داروئی و درمانی دارد.
göyzäban
زیلان = ظاهرا ترکیبی از واژه های زرنگ و ایلان (مار). صفتی نیمه انتقادی و نیمه دوست داشتنی برای انسان هائی که همراه با جد و جهد، در صورت دچار شدن با مشکلات، از راه های غیر متعارف نیز پرهیز نمیکنند.
zilan
شهره = تکه پخته ای از دنبه گوسفند
şəhrə
گیلَن، گینَه = ادات یا پسوندی است به معنی تاکید و تقویت حرف و بیان یک شخص، مانند: گئت (برو، حالت امری)، گئت گیلن یا (در زبان شفاهی): گئت گینه (بیان با تاکید که: برو).
gilän, ginä
خوشا گلیم = خوش آیند
xoşa-gälim
-اینن، -اینان به معنی «با» حرف اضافه ای هست که در گفتار شفاهی مردم ترک زبان آذربایجان (هم معنا با«ایله» و «ایلن» که نسبتا قدیمی تر است) به کار برده میشود، مانند: ننه مینن (ننه م – اینن) دانیشیردیم (با مادرم گفتگو میکردم)، عباسینان (عباس-اینان) قوناخلیغا گئتدوخ (با عباس به مهمانی رفتیم). شکل کتابی «ایله» برای حرف ربط فارسی «با» در زبان شفاهی ترکی آذربایجان ایران به کار برده نمیشود. اما قرابت یا همریشه بودن «اینن»» یا «ایلن» و «ایله» دور از احتمال نیست. در گفتار شفاهی مردم ترک زبان آذربایجان ایران «ایله» (با تلفظ نسبتا دراز «ای» در اول کلمه) به معنی (بو بکش، بوکن) فهمیده میشود.
هَرَه = هرکس؛ هِرَه = لب دیوار، پنجره، پشت بام
härä; herä
پادار (تلفظ هر دو «آ» کوتاه) پی در پی، مرتبا، زیاد، یکریز.
padar
وخت سیز آچان گول تئز سولار!
Växtsiz açan gül tez solar!
آج (آژ) تووخ (تویوخ) یوخوسوندا ئوزونی داری آنباریندا (آمباریندا) گؤره ر! مرغ گرسنه در خواب خود را در انبار ارزن ببیند!
Ac (aj) tovux (toyux) yuxuda özüni darı anbarında (ambarında) görär!
بوغدا اولمییه ن (اولمایان) یئرده، داری نی گؤزه تپه ر لر.
آنجا که گددم نیست، ارزن پادشاه سفره میشود!
بَختَوَر = (بخت آورده، بختور) شخص خوش شانس.
bäxtävär
گورولداماخ (تلفظ سخت کامی گ) = غُرّیدن، صدای بلند تولید کردن (مثلا: گؤی گورولدادی = آسمان در اثر رعد و برق غُرید. ن. گور
guruldamax
بودور (بودی ) کی وار! = همین است که هست! یعنی جز این چیزی نیست و خواهد بود!
Budur (budi) ki var!
هوشون منبرده اولسون = حواست پیش منبر باشد! اصطلاحا به معنی «دقت کن!» گفته میشود.
Huşun mänbärdä olsun!
آجیخ (آجیق) = معنی حرص، قهر برآشفتگی و عصبانیت (نسبت به کسی) میدهد. وابسته به جائی که به کار میرود، تلفظ خ یا ق پایانی فرق میکند. مثلا آجیخ ائله ماخ (قهر کردن، برآشفتن به کسی) وقتی بین آجیخ و ائله ماخ مکث کوچکی میگذاریم، خ همان طور یعنی خ یا در تلفظ کتابی ق تلفظ میشود. اگر بین آجیخ و ائله ماخ مکثی نباشد و هر دو را پشت سرهم بخوانیم، خ یا ق تبدیل به غ میشود: آجیغ-ائله ماخ.
acıx (acıq) elämax (elämaq)
هامی بهشته گئتسه، جهنم بوش قالار = اگر همه به بهشت بروند، جهنم خالی میماند (میم غالبا با تشدید: هاممی).
Ham(m)i behiştä getsä, caähännäm boş qalar.
شَخ = (احتمالا همان «شاخ») راست، سفت و سخت، مثلا شخ دوردی = راست و محکم ایستاد.
şäx
آنادان اَمدیغی سوؤت بورنوندان گلدی = تحت اللفظی: همه شیر مادری که نوشیده بود از بینی اش بیرون زد، مجازا به معنای اینکه از کرده اش پشیمان شد، اتفاقات بدی به سرش آمد.
Anadan ämdıği (ämdiyi) süt burnundan gäldi.