حکمتدن سوال یوخدور – ترجمه: از حکمت سوال نشاید.
حکمتدن سوال یوخدی
حکمتدن سوال یوخدور – ترجمه: از حکمت سوال نشاید.
به کوشش عباس جوادی – Türki Meseller – Azeri Turkish Proverbs & Rare Words collected by Abbas Djavadi
حکمتدن سوال یوخدور – ترجمه: از حکمت سوال نشاید.
حکمی حضرت سلیمانه یئتیشر – ترجمه: حکمش به حضرت سلیمان میرسد.
حق الی بیکار قالماز، گئژ کسر، کارری کسر – دست خق بیکار ننشیند. دیر میبُرد اما خوب میبُرد.
حد و سدی ئوکوز بیلر – ترجمه: حد و سد را گاو میشناسد.
حرام حراما گئده ر – ترجمه: پول حرام در راه حرام خرج میشود.
حرامی سان چیخ چؤله – ترجمه: اگر حرامی هستی بیا بیرون.
حرص گلر گؤز قیزارار، حرص گئدهر اوز قیزارار – ترجمه: غیض که آمد چشم (از غضب)سرخ میشود غیض که رفت روی آدم (از شرم) سرخ میشود.
حرصلنمیسن سو ایچ – نظیر: حرصت گرفته پشتت را بزن به آب سرد.
حلوا حلوا دیماقینان آغیز شیرین اولماز – با حلوا حلوا گفتن دهان آدم شیرین نمیشود.
حلوا شیرین، نفس کافر – ترجمه: حلوا شیرین و نفس (حرص) کافر.
خادملیغی گامیشا وئرسن سامانلیغی ئوزونه چیخار. ترجمه: اگر تولیت را به گاو میش بخشند کاهدان را بخود اختصاص دهد.
خالا ائوینه دادانان، ار ائوینه خیر وئرمز. ترجمه: زنی که بخانه خاله اش عادت کرد دیگر بدرد خانه شوهر نمیخورد.
خالا خاطرون قالماسین! نظیر: محض خالی نبودن عریضه.
خالادان ایستیروق، وئرسه ده خالادی وئرمه سه ده. ترجمه: از خاله جان میخواهیم. اگر داد خاله مان هست. اگر نداد باز خاله مان هست.
خالام دوغوب خالاجانیم هو چکیب. نظیر: شاه خانم زائیده ماه خانم درد میکشد.
خالامین د… اولسیدی منه دایی اولاردی – ترجمه و نظیر: خاله را خایه بُدی خالو بُدی (مولوی).
خان یازییه ویرمیر – نظیر: بروی مبارکش نمیاورد.
خان، بیز ایچریدن بوروندوق (یا: قیزیشدوق) – ترجمه: خان، ما از درون گرم شدیم. توضیح: یکی از اعیان تبریز به نایب شفیع که از فراشان دولتی و مردی شوخ و بذله گو بود ده تومان داده و میگوید هوا سرد است. این را بگیر و یک سرداری ماهوت بخر و بسلامتی من بپوش. نایب شفیع تشکر میکند ولی وجه دریافتی را بجای خرید لباس با رفقای هم پیاله اش خرج میکند. پس از چند روز که چشم اعیان به نایب شفیع میافتد میگوید: نایب باز هم که لختی، پس ده تومان را چه کردی؟ نایب شفیع جواب میدهد: خان، ما از درون گرم شدیم.»
خاندیر خانه نشین – ترجمه: خان است خانه نشین. در یاره نجبای مندرسه بکار برند.
خانم، سنون اشاغیوی دا گؤرموشوق، یوخارووی دا! – ترجمه: خانم، ما بالایت را هم دیده ایم، پائینت را هم! توضیح: گدائی در زد. کدبانو که در طبقه فوقانی مشغول رفت و روب بود جواب داد که اگر پائین بودم احسانی در حق تو میکردم. گدا که دفعات از آن در مایوس رفته بود خندید و گفت: خانم، ما پائینت را هم دیده ایم، بالایت را هم!
خان،سیز بویورماسیدوز بیز توکّلی توکّلی ییه جاغیدوق! – ترجمه: خان، اگر شما نمیفرمودید ما همینطوری میخوردیم! توضیح: صیادی مرغ کوچکی را شکار کرده به حضور خانی برد تا انعامی بگیرد. خان که ممسک بود به وی میگوید: این مرغ را میبری منزل، میدهی زنت پرهایش را بکند و شکمش را پاره نماید و خوب بشوید و در تابه توی روغن سرخ کند و چاشنی بزند و و و… در اینجا شکار چی حرف خان را بریده میگوید: خان، اگر شما نمیفرمودید ما مرغ را همینطوری میخوردیم!
خانم سیندیران قابین سسی چیماز – ترجمه: وقتی خانم خانه ظرفی را بشکند صدایش در نمیاید.
خانا بیگه یارادی، کچل عباسا یارامادی؟! – ترجمه: لایق خان و بیگ شد لایق عباس کچل نشد؟!
خائن خوفلی اولار – ترجمه: خائن ترسو باشد.
خبر خیر گره ک – نظیر: خبر بد به بوم گذار.
خبرینن نوبره آز قالیر – ترجمه: بزودی خبر هم میرسد، نوبر هم.
خجالت دشمنون اولسون – ترجمه: خجل دشمنت باد. مراد آنکه چرا میفرمائید خجل شدید؟!
خجالتلیغوون یاریسی منیم! – نظیر: لبت کلفت شد؟
خراب اولمیینجه آباد اولماز – نظیر: هر بنای نو که آبادان کنند / باید اول کهنه را ویران کنند.
خراباتا گیره ن ایشگه سین یوغونون آختارماز (مراغی) – ترجمه: کسی که به خرابات میرود اصراری در لاغری و چاقی (طرف) نمیگذارد.
خرابه تاپیلاندا قحبه تاپیلمیر، قحبه تاپیلاندا خرابه (مراغی) – ن: آت اولاندا میدان اولماز…
خر دجالین پالانی اولوب – ترجمه: مثل پالان خر دجال است.
خزینییه توپوره نین ئوز سققلینه یاپیشار – ترجمه: هر که به آب خزینه تف کند بریش خودش میچسبد. نظیر: تف سر بالا بریش آدم برمیگردد.
خطاديده دن خطا اسگيك اولماز (مراغى) – خطا ديده عارى از خطا نباشد.
خلق آخرالزماندان قورخار، من اوليندن – مردم از آخر الزمان ترسند من از اول آن.
خلقه ايتلر هورنده بيزه ده آغزى باغلى كوچوكلر هوره ر – نظير: خلق رامار گزد ما را قورباغه.
خلقين عقلى گؤزونده اولار – عقل مردم به چشمانشان است.
خلوت اولسا قورت يوگوره ك اولار – در خلوت گرگ مهاجم تر شود.
خمير چوخ سو آپارار – خمير آب زياد لازم دارد. نظير: اين رشته سر دراز دارد.
چاخچاخی باشین یئره دؤگر، دگیرمان بیلدیغون ائلر – نظیر: مه فشاند نور و سگ عوعو کند.توضیح: چاخچاخی (چقچقه) اسباب کوچکی است از چوب که بر روی سنگ فوقانی آسیاب قرار دارد و با جست و خیز خود از ناب کوچک دانه ها را به جلو میکشاند. چاخچاخی در عین حال یک اسباب بازی کودکان است.
چاخیر ایچه ن مالین ییه ر، بنگ چکه ن عقلین، تریاک آتان عمرون – ترجمه: می پرست مالش را تلف میکند، بنگی عقلش را و تریاکی عمرش را.
چادراسیزلیقدان ائوده قالیب – ترجمه: از فرط بی چادربودن در خانه مانده است. نظیر: آب نمیبیند و گرنه شناگر خوبی است.
چاریغیندا ایتیره ن پتواسیندا تاپار – ترجمه: آنچه را که در توی چاروق گم شده باید در میان پاتابه دنبالش گشت، یعنی برای پیداکردن مفقود نباید دور رفت.
چاغریلان یئره ارینمه، چاغریلمییان یئره گؤرونمه – ترجمه: از رفتن به جائی که دعوت شده ای مضایقه نکن و در جائی که دعوت نشده ای دیده نشو.
چاغيريلان يره عار ايله مه-چاغيريلمايان يري دار ايله مه! – جائیکه دعوت شده ای از رفتن ,عار نکن، جائیکه را دعوت نشده ای تنگ نکن!
چالاغان گؤیده دولانی، جوجه نین اوره گی بولانی – ترجمه: شاهین در آسمان میگردد و چرخ میزند، دل جوجه بهم میخورد.
چال سووا ایچ – نظیر: بر سر کوزه بگذار و آبش را بخور.
چالیشماق چاریق ییرتار – ترجمه و نظیر: از پر دویدن پوزار پاره میشود.
چایدا بالیق سوداسیدور – ترجمه: معامله ماهی دریاست. نظیر: بدشت آهوی ناگرفته مبخش.
چایدان گئچنده گ…ت گ…ته دییبلر – به معنی: با همدیگر قرابت دوری دارند.