آدام قاباغینا چیخارتمالی دگیل – توی سر و همسر نمیتوان درش آور.
آدام قاباغینا چیخارتمالی دگی
آدام قاباغینا چیخارتمالی دگیل – توی سر و همسر نمیتوان درش آور.
به کوشش عباس جوادی – Türki Meseller – Azeri Turkish Proverbs & Rare Words collected by Abbas Djavadi
آدام قاباغینا چیخارتمالی دگیل – توی سر و همسر نمیتوان درش آور.
آدام گره ک عمره ده آغلییه، علی یه ده – آدم باید هم بحال عمر هم گریه کند و هم بحال علی. مراد آنکه قضاوت نباید یکطرفه باشد.
آدام مین آجینی اوتار بیر شرینین خاطرینه – آدمی هزار چیز تلخ را بخاطر یک چیز شیرین پذیرا میشود.
آدام وار که دیندیر مه سن یاخشیدور / آدام وار که آداملارین نقشیدور / آدام وار که اشّک اوندان یاخشیدور / آدام وار کی دیندیره سن، جان دییه ر.
آدام وار که قال اینن قول تاپار، آدام وار که آقچا اینن پول تاپار – اشخاصی هستند که با حرف برده پیدا میکنند و اشخاصی هم هستند که با صرف سیم فقط پشیزی بدست میاورند.
آداما سؤزی بیر یول دییه ر لر – حرف را به آدم یک بار گویند.
آدمی آدم ایلیین پاره دور / پاره سیز آمین اوزی قاره دور (صابر) .
آدامی تانییه ن یئرده قورد یئسین – آدمی را جائی که میشناسندش گرگ بخورد.
آدون ندیر؟ رشید، بیرین دیه، بیرین ائشیت – اسمت چیست؟ رشید، یکی بگو و یکی بشنو. مراد آنکه این طرز مباحثه نیست، وقتی چیزی گفتی به حرف طرف مقابل هم گوش کن.
آدون هیبت الله دور یا منی قورخودوسان؟ – اسمت هیبت الله است یا مرا میترسانی؟ یکی از دیگری پرسید نامت چیست؟ مخاطب با صدای بلند و نتراشیده گفت: هیبت الله. او هم گفت: «واقعا اسمت هیبت الله است یا اینکه مرا میترسانی؟» مورد استعمال: چرا داد میزنی؟ مگر خیال میکنی مردم خواهند ترسید؟
آدی ایت دفترینده یوخدی – نامش در فهرست سگان هم نیست. یعنی آدم بی اهمیتی است.
آدی وار ئوزی یوخ – نامش هست و نشانش نیست. یعنی وجود خارجی ندارد.
آرا خلوت تولکی بیگ – نظیر: مهر درخشنده چو پنهان شود / شب پره بازیگر میدان شود.
آراچی گؤیلی گن اولار – میانجی دست و دل باز باشد.
آرا قاریشیب مذهب ایتیب – منظور: اوضاع چنان آشفته است که معلوم نیسن کی به کی است. نظیر: خر تو خر است.
آرالیق سؤزی ائو ییخار – غیبت باعث ویرانی خانه ها و خانواده ها میشود. مراد اینکه بحرف بیمورد و غیبت دیگران اعتماد نکن.
آراندا خرمادان اولدوم، ییلاقدا بوغدادان – هم از خرمای گرمسیر محروم شدم و هم از گندم سردسیر. نظیر: هم از شوربای قم ماند و هم از حلیم کاشان. توضیح: لکلک تصمیم گرفت اول به بغداد که گرمسیر است رفته از خرمای آنجا استفاده کند و بعد در نواحی سردسیر از گندم برخوردار شود ولی از بس که دیر جنبید تا به بغداد رسید خرما تمام شده بود وتا به سردسیر آمد خرمن کوبی گندم به پایان رسیده بود. آنگاه خود را ملامت کرده و گفت: «هم از خرمای گرمسیر محروم شدم و هم از گندم سردسیر.»
آرپا اكن بوغدا بيچمز – آنكه جو بكارد گندم ندرود. نظير: اى نور چشم من، بجز از كشته ندروى (حافظ).
آرپانين دنى قيزيلدير، سامانى گوموش – جو را دانه زر و كاه سيم است. مراد اينكه اهميت كاه براى زارع كمتر از جو نيست.
آرپانى تؤكوبلر ايتين قاباغينا، سوموگى آتين – جو را جلو سگ ريخته اند و استخوان را جلوى اسب.
آرتيق تاماه (طمع) باش يارار – طمع زيادى سر شكستنك دارد.
آرخالى كؤپك قورد باسار – سگى كه پشت و پناه داشته باشد بر گرگ چيره شود.
آرواد ائوده ايكى اولسا ائو سوپورولمه ميش قالار – خانه اى كه دو زن داشته باشد نا روفته ماند. نظير: خانه اى كه دو كدبانو بود / خاكروبه تا زانو بود.
آرواد ائو ياپار، آرواد ائو ييخار – زن خانه سازد، زن خانه ويران كند. نظير: زن خوب فرمانبر و پارسا / كند مرد درويش را پادشا (سعدى).
آرواد بنّادير، كيشى فعله – زن بنّاست و شوهر كارگر.
آباد اولار بلبلی یم، خراب اولار بایقوشی – نظیر: هرکه در میشود ما دالانیم، هرک ه خر میشود ما پالانیم. مراد آنکه تغییر اوضاع و احوال بحال ما فرق نمیکند.
آز یه ئوزووه بیر نوکر توت – کمتر بخور و برای خودت یک نوکر بگیر. در مواردی گفته میشود که کسی از شما کاری را طلب کند و شما رد کرده بگوئید که آن شخص خودش باید این کار را بکند.
آز وار ایدی آج آدام بیری ده دوشدی باجادان (مراغی) – آدم گرسنه کم بود یکی هم از اضافه شد. نظیر: از دست گدایان نتوان کرد ثوابی.
آز ا دئدیلر هارا گئدیرسن؟ دئدی چوخون یانینا – به کم گفتند کجا میروی؟ گفت پیش زیاد. منظور اینکه جزء تابع کل است.
آروادی اری ساخلار، پنیری دری ساخلار و یا: آروادی ارساخلار، بوستانی ور – زن را شوی نگاه دارد و پنیر را خیک. یا: زن را شوهرش حفظ کند چالیز را کرت.
آری شیره باشینا ییغیشار – مگس دور شیره جع شود. نظیر: ناگزیر است مگس دکه حلوائی را.
آری قهرین چکمییه ن بال قدرینی بولمز – کسی که قهر زنبور را نکشیده قدر عسل را نداند.
آری یوواسینا چؤپ اوزادیبلار – چوب به لانه زنبور کرده اند. این تعبیر وقتی بکار برده میشود که جمعیت کثیری از روبرو پیدا شود.
آری (ايلان) یوواسینا چؤپ اوزاتما – چوب به لانه زنبور مکن. نظیر: مست خفته را بیدار مکن. مراد آنكه بيدليل براى خودت درد سر نتراش.
آزاجیق آشیم غوغاسیز باشیم – آشم کم باشد سرم بی غم. نظیر: درویشی و دلخوشی.
آزارلیق اولسون، بیزارلیق اولماسون – بیماری به از بیزاری.
آز چوخون یانینا گئده ر – کم نزد زیاد میرود. مراد آنکه جز تابع کل میشود.
آزدان آز اولار چوخدان چوخ – زکم کم باشد از بسیار بسیار.
آز وار ایدی آج آدام، بیری ده دوشدی باجادان – آدم گرسنه کم بود یکی هم از از راه رسید.
آزا قانع اول چوخی اللهدان ایسته – به کم بساز و زیاد را از خدا بخواه.
آزینان چوخون اویونی اولماز – مراد آنکه بازی فقیر و غنی سر نمیگیرد.
آز یه ئوزووه نوکر توت – کم بخور و برای خودت یک نوکر پیدا کن. ویا: مگر من خدمتکار تو ام؟
آز یه همیشه یه – کم بخور و همیشه بخور. نظیر کم کم بخور دمدم بخور.
Zahra Farmani بئله دیگ ، بئله دَه چوغوندور !!
ترجمه : این دیگ ( ظرف ) مناسب چنین چغندرهایی ست !!
مورد کاربرد این ضرب المثل را با ذکر مثالی عرض میکنم :
مظفرالدین شاه در یکی از سفرهایش که استاد کمال الملک همراهش بود در پاسخ به خواست استاد که گفت : برای آموزش هنر ( نقاشی بخصوص ) در ایران اساتیدی از فرنگ را دعوت کنیم .
شاه چنین گفت : برای مملکت ما ، این اساتید نیاز نیست ، همان ها که داریم کافیست ….. بئله دیگ بئله دَ چوغوندور !!!!
باشیمی سیندیر مظنه می سیندیرما – سرم را بشکن اما مظنه ام را مشکن.
باشووی داز ائله مه، هر داز بیر طالعده اولماز – سرت را طاس نکن، طالع همه طاس ها یکی نیست.
باشووا کول ده اله سن، اوجا کوللوکدن اله – اگر قرار باشد به سرت خاکستر (خاک) هم بریزی (الک کنی) از جای بلند بریز.
باشووا داش دا سالسان اوجا یئردن سال – اگر به سر خود سنگ هم بیاندازی از جای مرتفع بیانداز.
باشماقلاری گیینده بللی اولار – موقع پوشیدن کفش ها معلوم خواهد شد. نظیر: شاهنامه آخرش خوش است.
باشماق پالچیق سیز اولماز – کفش بدون گِل نباشد.