
محبت یاشا باخماز/آغارمیش باشا باخماز/
گول نه قدر گوزل اولسا/ گوزل یولداشا چاتماز/
چیلله گلیر قاریینان/قارپیزیینان، ناریینان/
مبارک دی بو بایرام/یولداشینان، یارینان
یلدا مبارک!!!
/
به کوشش عباس جوادی – Türki Meseller – Azeri Turkish Proverbs & Rare Words collected by Abbas Djavadi
کول = (بر وزن یول، بُل، کاف نرم تلفظ میشود، مانند کیم) دسته گل یا هر سبزه و گیاهی همراه با ریشه اش، مثلا: یاسمن کولی
kol
قیویر-زیویر = خرت و پرت
qıvır-zıvır
مایماق (مایماخ) = (تحقیر آمیز) به معنی آدم گیج وکودن، نفهم و نادان… به کار می رود. معادل آن در محاوره ترکی: گای، خای ، گیژ=گیج، کوت بئیین، گیجه لو، بالا باش ، مال باش، یئکه باش و …است.
(فرستاده شده از طرف سعید. با تشکر)
اوزی یولا = کسی که به راحتی قانع میشود و قبول میکند.
üzi yola
نه ساتا بیلیرسن، نه آتا بیلیرسن = تحت اللفظی به معنای نه میتوانی او را (یا آن را) بفروشی و نه بیرون بیندازی. در زبان مردم اشکال مختلفی از این مثل رایج است، مثلا: نه آتماغ اولور، نه ساتماخ. مقایسه شود با: یاخینا گلمه یانیرام، اوزاغا گئتمه دونورام، و یا: یاخینا گلمه اییین گلیر ، اوزاغا گئتمه جانیم چیخیر.
satmax, atmax
اوزی قیرمیزی = پررو
üzi qırmızi
ایاخ یالین = پابرهنه
äyax yalın
تحت اللفظی: پدرت خوب، مادرت خوب، به معنی «خدا پدرت را بیامرزد.»
dädän yaxçi, nänän yaxçi
بالابالا (با تلفظ کوتاه آ) = به تدریج، یواش یواش.
balabala
ایسّوت (ایسسی اوت) = تحت اللفظی: سبزی تند، فلفل
issot
بیرینه مایا (مایه) قویماخ (قویماق) = تحت اللفظی به کسی مایه گذاشتن، به کسی یک خوبی کردن، ارفاق کردن،
birinä maya qoymax
اَینیمه گییدیم = به تنم پوشیدم. اینینه اولمور = اندازه تنش نیست.
Äynimä giydim.
لَخت شِییت = خسته و کوفته
läxt-şeyit
پیر اولسون: (فلانی) زنده باشد! آفرین!
pir olsun!
تاققالاخ (تاققالاق) = تق و لق
taqqalax (taqqalaq)
گوجنماخ = زورزدن، برای انجام کاری نیروی مضاعف مصرف کردن.
gücänmax, gücänmäk
هِیوَرَه (معنای منفی) – آدام درشت اندام، نتراشیده و نا متناسب.
heyvärä
دا، دای (حرف ربط) = دیگر، حالا دیگر (در زبان کتبی: آرتیق، آرتیخ)، (مندن کوسوپ، دا بیزه گلمیر = از من قهر کرده، دیگر به خانه ما نمی آید.)
da, day
دیرماشماخ (دیرماشماق) = بالا رفتن (از چیزی غیر هموار و غیر معمولی برای بالا رفتن مانند درخت – نه مثلا نردبان).
dırmaşmax, dırmaşmaq
دیندیرماخ = کسی را به گفتگو، صحبت کشاندن، تشویق کردن (در جمهوری آدربایجان: بازجوئی کردن، حقوقی).
dindirmax, dindirmaq
قولای = ضعیف، ناجور، دارای کیفیت پائین
qolay
هیس = دودی سبک و خفیف (معمولا روی شیشه و عینک) ناشی از کباب پزی سوختگی. شوشه هیس توتدی = شیشه دود گرفت.
his
آزماخ (آزماق) = 1. ایتماخ (ایتمک) گم شدن، راه را گم کردن، 2. از خود بیخود شدن، کنترل خود را ازدست دادن
azmax, azmaq
آوا! (آی یکم کوتاه، تاکید روی الف آخر) = (مانند و هم معنا با «آ!» که طولانی تلفظ میشود). علامت تعجب و شگفت زدگی.
ava!
پیتداشیخ = قره قاطی، درهم برهم
pıtdaşıx, pıtdaşıq
قولاغی تاققیلدیر = (تحت اللفظی – گوشش تق تق میکند)، وقتی از فلان موضوع صحبت میکنی، گوشش تق تق میکند (یعنی هیچ چیز نمی فهمد).
qulaği taqqıldır
گئجه سووا گئدن چوخ اولار = نحت اللفظی: شب خیلی ها میگویند به آب خواهند رفت). در دهات که صبح زود قبل از طلوع آفتاب بیدار میشوند و «به آب میروند» تا آب مزرعه ها را تقسیم کنند، شب صحبت میکنند که چه کسی باید صبح زود بلند شود و «به آب برود». آن وقت بسیاری از روستائیان میگویند که بلند خواهند شد و به آب خواهند رفت. اما وقتی صبح شد، کمتر کسی واقعا بیدار میشوند که به کار تقسیم آب برود.
gecä suva (suya) gedän çox olar
(فلان کس بهمان کسی ) قوش اتینه سالیپ = (تحت اللفظی: فلان کس فلان کس را به گوشت مرغ بسته است)، به معنی به او خوش میگذراند، رسیدگی میکند.
quş äti
آجیشماخ (آجیشماق) = سوختن یک جای زخم (مثلا اگر نمک به آن بخورد).
acışmax, acışmaq
بَرَکاننا = شکل تغییر یافته بارک الله، آفرین! (کاف به صورت سخت کامی تلفظ میشود، مانند «کیم»).
bäräkanna
سوسَری = سوسک
süsäri
لَخت-شِییت (لَخت شِگیت؟)= خسته و کوفته (به صورت قید حالت با افعالی مانند آمدن، شدن، رسیدن به کار میرود)، مثلا لَخت-شِییت دوشماخ = خسته و کوفته شدن.
läxt-şeyit
چِچَماخ، چِچَمک = در نتیجه راه یافتن مواد غذائی (مثلا دانه های کوچک برنج) به راه تنفس دچار تنگی نفس شدن و با سرفه های کوتاه و پی در پی کوشش به دفع آن ماده نمودن.
çeçämax, çeçämäk
چالاغان = باز، شاهین
çalağan
مورگولمک (مورگولماخ) = خواب آلود بودن، در حال نیمخ خواب بودن.
mürgülämax, mürgülämäk
باشی (باشیم) قاریشیخدی = سرش (سرم) شلوغ است (قاریشیخ = شلوغ، درهم و برهم).
başi qarışıx
یاندی قیندی = دماغ سوخته
yandi-qındi
پادار = (تاکید روی آی دوم) مرتبا، شدیدا، فعالانه، پی در پی؛ پادار پول ییغیر = مرتب پول جمع میکند.
padar
قاش قاباخ = قیافه، چهره؛ قاش قاباغینی ساللاماخ = نُرش کردن صورت، اخم کردن
qaş-qabax
پیس میریخ (میس میریخ) = دست و پا چلفتی، چیم چاوات
pısmırıx (mısmırıx)
اوره گیم اوشودی = (تحت اللفظی به معنای دلم سردش شد) ناامید شدم.
üräyim üşüdi
زیرپی (ن. هیوره) – (معنای منفی، زبان کوچه) = آدام درشت اندام، نتراشیده و نا متناسب.
zırpi
خیمیر-خیمیر = به تدریج، آهسته آهسته، بدون سر و صدا
xımır-xımır
کوناز (تلفظ ک پیش گامی مانند کیشی به معنی مرد، تلفظ و مانند سول به معنی چپ) = یک دنده، لجوج
konaz
وقتیکن (وقت-ایکن، وختیکن) = سرِِ وقت، سر موقع
växtikän (växt-ikän)
بابت = به غیر از معنای آشنای این کلمه (مورد، رابطه،) معنی کهنه شده این واژه که در گذشته اساسا مانند یک صفت برای قیمت و وبهای اشیاء به کار برده میشد، «مناسب» و «قابل قبول» است، مثلا: فلان ائوین نرخی بابت دیر (نرخ فلان خانه مناسب است).
babät (babat)
قانچیل (قان-چیل) = خون مردگی (زیر پوست و ناخن)
qançil
اَنّنماخ (احتمالا اَن-لَنماخ) = بالیدن، مباهات کردن، احساس غرور نمودن
ännänmax (änlänmax)
کَله پَرتَه وورماخ = حرف های بی ربط میزند.
kälä pärtä vurmax