آشی پیشیپ – نظیر: گاوش زائیده است.
آشی پیشیپ
آشی پیشیپ – نظیر: گاوش زائیده است.
به کوشش عباس جوادی – Türki Meseller – Azeri Turkish Proverbs & Rare Words collected by Abbas Djavadi
آشی پیشیپ – نظیر: گاوش زائیده است.
آغاج بار گتديقجا باشين يره تيكر – نظیر: درختان بارور خم و مردان دانشمند متواضع هستند.
هر ایشین بیر وقتی وار – ترجمه: هر کاری زمانی دارد.
آغاچ آجی جان شیرین – چوب تلخ است و جان شیرین. مراد آنکه در مقابل کتک و شکنجه چاره ای جز اقرار نیست.
هر ائوین بیر قبله سی وار – ترجمه: هر خانه ای قبله ای دارد. نظیر: هر خاتونی آشی پزد.
آغاجی ئوز ایچیندن قورت ییه ر – نظیر: کرم درخت از خود درخت است.
آغاجی یئمیشیندن تانیرلار – درخت را از میوه اش تشخیص دهند.
آغاج گتيره نين اول اؤزون دوگه للر – نظیر: چاه مكن بهر كسي اول خودت دوم كس.
آغریمایان باشا دستمال باغلاما – به سری که درد نمیکند دستمال نبند.
آغلامییه ن (آغلامایان) اوشاغا سوت وئرمزلر – نظیر: گر نگرید طفل کی نوشد لبن.
آغیر اوتور باتمان گل – مراد اینکه وقارت را از دست مده.
آغزینی خیره آچ – دهنت را با حرف خیر باز کن. نظیر: خبر بد به بوم باز گذار.
آغزینی خیره آچ – دهنت را با حرف خیر باز کن. نظیر: خبر بد به بوم باز گذار.
آغیز یاندیران آشی قاشق تانیر – آشی دهن سوز را قاشق میشناسد.
آغیزی آشا یتیشنده باشی داشا یتیشیر – تا دهانش به آش برسد سرش هم به سنگ قبر میرسد. یعنی آدمی تا میخواهد از رفاه و ثروتی که اندوخته استفاده کند اجلش سر میرسد.
آغزیما داش تورپاق – نظیر: رویم به دیوار. حاشا لک. توضیح: وقتی از مصیبتب صحبت میکنند و نخواهند مخاطب به آن دچار شود از این اصطلاح استفاده کنند.
آغزین آچدی گؤزون یومدی – چشمانش را بست و دهانش را باز کرد. مراد آنکه هر چه به دهانش آمد گفت.
آغزین آچدی گؤزون یومدی – چشمانش را بست و دهانش را باز کرد. مراد آنکه هر چه به دهانش آمد گفت.
آغزینی پیچاق آچمیر – دهانش را کارد هم باز نمیکند. مراد آنکه لب فرو بسته. ماتم گرفته.
هر چه بد ترینه گولور – ترجمه و نظیر: به جای بدتر خویش میخندد.
هر زادا الیمی ویریرام قیرپی قالیر الیمده – نظیر: نانم آجر شده.
هر زادی قدّه سن گؤده لی، سؤزی قدّه سن اوزانی – هر چیز را که تا کنی کوتاه شود، حرف را که تا کنی طولانی شود.
هرزه سؤزون مرزه جوابی اولار – نظایر: جواب های و هوی است. گل بگو گل بشنو.
هر صقالدان بیر توک چکسن کوسییه صقال اولی – ترجمه و نظیر: یکی یک مو به کچل دهند کچل مودار شود.
هر صقاللی بابان اولماز – ترجمه: هر ریشو بابات نیست.
هر قرانلیغین بیر آیدینلیغی وار – ترجمه: هر تاریکی را روشنائی در پی است.
هر قورولدایان قلیان دگیل – ترجمه: هر چیزی که قر-قر کند قلیان نیست. توضیح: مردی که در خزینه حمام مشغول استحمام بود باد مخالفی از وی خارج شد و آب خزینه را قل قل بجوش آورد. اتفاقا کوری که پهلوی دست وی آب تنی میکرد گفت خدا پدرت را بیامرزد اگر قلیان چاق است بده یک پک هم من بزنم. آن شخص خندید و گفت: «هر قورولدایان قلیان دگیل.»
هر کس ئوز آدینا چکر – نظیر: کس به غلط نام نگیرد.
هر کس ایسته سه آروادین بوشییه اوستونه بیر آد قویار – ترجمه: هر کس بخواهد زنش را طلاق دهد (بهانه ای پیدا میکند و) نامی روی او میگذارد.
هر کسین اوشاغی ئوزونه گؤزه لدیر – ترجمه: فرزند هرکس بنظر او زیبا میاید.
هر کسه بیر ایش وار – نظیر: هر کسی را بهر کاری ساختند.
هر کسه دوست دئدیم دشمن جان اولدی منه – دشمن ئوز بختیم ایدی ایندی عیان اولدی منه – ترجمه: به هر کسی که جان گفتم دشمنم شد – حالا به من عیان شد که دشمن من بختم است.
هر کمالین بیر زوالی وار – نظیر: فواره چون بلند شود سرنگون شود.
هر کیم شله نی ییب، گلینینن او یاتسین – ترجمه: هر کس که شله را خورده با عروس بخوابد. توضیح: در یکی از دهات قزوین شب زفاف داماد که در صحرا مشغوا آبیاری بود دیر وقت بخانه مراجعه کرد. مدعوین شام را که شله بلغور بود خورده و فراموش کردند سهم او را نگهدارند. وقتی که داماد رسید جریان را به اطلاعش رسانده و درخواست کردند که مختصر نان و پنیر خورده و خود را برای رفتن به حجله عروس آماده سازد ولی داماد با عصبانیت گفت: «هر کیم شله نی ییب…»
هر کیمین که باغی وار، اوره گینده داغی وار – ترجمه: هر که را باغی است، در دلش داغی است.
هر گیرده کان گیرده دی، هر گیرده گیرده کان دگیل – ترجمه: هر گردوئی گِرد است ولی هر گِردی گردو نیست.
هر گؤزه لده بیر عیب اولار – نظیر: بی عیب خداست.
هرگون نه تاپسان اودور – نظیر: روز از نو روزی ازنو.
هر گئده ن گلسه قبرستانداکی ئولولر ده گلر – ترجمه: اگر قرار باشد هر کسی که میرود برگردد اموات قبرستان هم برمیگردند.
هر نه دئسن ئوزووه قاییدار – هر چه بگوئی بخودت برمیگردد.
هره ئوز قوتورون قاشیر – نظیر: کلب لیسد خویش، ریش خویش را.
هر اوخویان ملا نصرالدین اولماز – هر کسی که در بخواند ملا نصرالدین نمیشود.نظیر: نه هر که آینه سازد سکندری داند.
هارا ایشیقدی؟ طویله بوجاغی! – ترجمه: کجا تاریک نیست؟ گوشه طویله!
هارا گون اولسا قوروتون اورا سرر – نظیر: ابن الوقت است.
هاردا آش اولسا اوردا باشدی – نظایر: هرجا آش کچلک فراش. خاله خوش وعده است.
هاردان گلیرسن؟ چین و ماچیندن! تؤکولور پار و پاچندن! – نظیر: آن یکی پرسید اشتر را که هی – از کجا میائی ای فرخنده پی؟ گفت از حمام گرم کوی تو – گفت خود پیداست از زانوی تو!
هاممی دیللنسه، سن دینمه باری! ترجمه: حداقل تو صحبت نکن!
هامیسی بیر بئزین قیراغی دیر – ترجمه و نظیر: همه شان سر و ته یک کرباسند.
هانسی تاتین کتابیندادیر! – نظیر: در کدام مذهب و آئینی هست! توضیح: چادرنشین ها، تات ها (شهر نشین ها) را عاقل و اعلم و نوشته آنان را وحی منزل میدانستند.
هانی پاپاغیم، هانی چماغیم؟ – ترجمه: کو کلاهم، کو چماقم؟