آریتماخ (آریتماق) = پاک کردن (مثلا برنج)، تصفیه کردن از مواد اضافی (مثلا آب)
arıtmax (arıtmaq)
به کوشش عباس جوادی – Türki Meseller – Azeri Turkish Proverbs & Rare Words collected by Abbas Djavadi
آریتماخ (آریتماق) = پاک کردن (مثلا برنج)، تصفیه کردن از مواد اضافی (مثلا آب)
arıtmax (arıtmaq)
کَردی (به فتح کاف) = کرت،، قسمتی (معمولا چهار گوشه) در حیاط یا باغچه مخصوص کاشتن سبزی و گل.
kärdi
تومانچاخ (احتمالا: تومانی آچیخ) = شخص لخت، عور، بی تنبان
Tumançax
بیری نین باشینا ایتین اویونونی گتیرماخ = (معنای لفظی) بازی یا بلای سگ را بر سر یک نفر آوردن، او را شدیدا آزار و اذیت کردن
itin oyuni
بیلدیر = پارسال
bildir
دو گؤتورماخ (گؤتورمک) = احتمالا همان دور برداشتن فارسی است، به معنی به حرکت در آمدن، برای به دست آوردن چیزی پیاپی کار و فعالیت کردن.
dow götürmax (götürmäk)
شیرتیخ، شیرتیق (احتمالا از ریشه «شیره») = آثار چسبناک شیرینی، قند، روغن و چربی یا آلودگی که به دست و صورت کسی بچسبد و آن را پاک کنند. مثلا: اوشاخ سوت ایشدی (ایچدی)، آغزی-بورنی شیرتیخ اولدی (شیرتیغ-اولدی) = بچه شیر خورد، دست و دهانش «شیرتیخ» شد.
şırtıx, şırtıq
ریحان مرزه کردیسی دََیی (دَییر، دگیل)! = اصطلاحا یعنی این کار جشن و ضیافت نیست، زحمت و اذیت هم دارد.
Reyhan-märzä kärdisinä däyi!
کاسیپ تازا پالتار گییسه دییه للر هاردان تاپدون، دولتدی تازا پالتار گییسه دییه للر مبارک دی!
Kasıp taza paltar giysä diyärlä hardan taptun, döwlätdi giysä diyällä mübaräkti!
قارین قولی (قلی) = «غلام شکم»، شکمو، پرخور
Qarın quli
گول به سر (گل بسر) = اصطلاحا به خیار نورس و معمولا کوچک گفته می شود که گل آن هنوز بر سرش باقی مانده باشد.
gülbäsär
های کوی = های و هوی، همهمه
hay-küy
بیر آدامی قورماخ (قورماق) (ساعت) = کوک کردن. (مجازی) = کسی را برای انجام کاری «کوک» کردن، تشویق و ترغیب نمودن (اکثرا به معنی منفی).
qurmax(maq)
قوتدالاماخ (قوددالاماق، قورتدالاماخ) = (چیزی یا موضوعی را) = با چیزی ور رفتن، خود را با آن مشغول کردن، در مورد چیزی کنجکاوی بیهوده نمودن، مانند: او مسئله نی قوتدالاما = به آن موضوع بند نکن، مته به خشخاش نگذار. (بینی) انگشت در دماغ کردن= بورنونی قوتدالیر = انگشت در دماغش میکتد.
qutdalamax, quddalamaq(max)
گؤز دَیمه سین! = از چشم (نظر) بد به دور! همچنین ن.: گؤزدن ایراخ (ایراق)!
göz däymäsin! gözdän irax!
herä
هِرَه = لبه (دیوار، بام، پنجره) گلدان هره دن دوشدی (گلدان از هره پائین افتاد)، هره بوز باغلییپ (هره یخ بسته). هَرَه = هرکس
خیتتک، خیرتدَک = گلو، راه تنفس. خیتدیپیندن یاپیشدی، آز قالسین آدامی یوغاجاغیدی = گلویش را گرفت، کم مانده بود خفه اش کند. مجازی = حساب و کتاب چیزی را خواستن، به مسئولیت جلب کردن.
xittäk, xirtdäk
بیز-بیز (قید) راست-راست، عمودی (غالبا در باره موهای انسان گفته می شود و مجازا در حالت تعجب، ترس و ناراحتی شدید گفته می شود) مثلا توکلریم بیز-بیز دوردی («موهایم راست ایستاد). ن. بیز
biz-biz
قاماشماخ (قاماشماق) = مخصوصا در مورد چشم ها (دیدن) و دندان ها گفته میشود، وقتی که در اثر نور زیاد چشم آدم چند لحظه خوب نمی بیند و یا در اثر خوردن یا گاز زدن به چیزی ترش ترشحات دهان افزایش می یابد و حس چشایی .تا حدی از کار میافتد. در آن صورت میگویند «گؤزلریم قاماشدی» یا «دیشلریم قاماشدی». به معنائی مجازی وقتی در باره چشم و نیروی بینائی به کار برود، مثلا «در مقابل این همه زیبائی چشمانم «قاماشدی»» یعنی چشمانم (به معنای مجازی) در مقابل آنهمه زیبائی قادر به درک و دیدن این زیبائی نشد.
qamaşmaq, qamaşmax
قاس باسماخ (باسماق) = چاخان کردن، گنده گویی کردن: سؤزونه اهمیت وئرمه، قاس باسیر! به حرفش اهمیت نده، گُنده گوئی میکند!
qas basmax (basmaq)
جیرماخ (جیرماق) = 1. فعل: الف. پاره کردن (مثلا کاغذ)، ب. (مجازی) یواشکی در رفتن، 2. چنگ (ناخن) حیوانات (مثلا گربه، سگ). جیرماخلاماخ=چنگ زدن، (مثلا صورت کسی را) خراشیدن، خونی مالی کردن.
cırmax
چیرمالاماخ (چیرمالاماق) = بالا زدن (آستین، شلوار)، مجازا در ضمن به معنی دست به کار شدن (مصدر چیرمالاماخ مثلا: قوللارینی چیرمالادی = آستین هایش را بالا زد.) در ضمن: چیرمالاندی (فعل لازم، بدون مفعول آستین)=دست به کار شد.
cırmala
اول قوشی اوچوردار، سورا دییه ر بیاه، بیاه = اول مرغ را پرواز می دهد که بپرد و برود هوا، بعد می گوید بیا، بیا. مجازا یعنی فرصتی را که به دست آمده نباید از دست داد.
Ävväl quşi uçurdar, sora diyär biyah, biyah!
گؤزوم سو ایچمیر (یا: ایشمیر) = (به شخصی، در مورد چیزی و کار یا نقشه ای) خوشبین نیستم، امیدی ندارم، فکر نمیکنم. (معنای تحت اللفظی: «چشمم آب نمی خورد.»)
Gözüm su içmir
فیرتیخ = آب بینی، خَلط بینی
تورآتان = عنکبوت
.هله ده کی هله دی = هنوز هم که هنوز است
Hälä dä ki hälädi
ادی بودی اولماخ، قالماخ = تنها ماندن. بیز قالدوخ ادی بودی، ادی بودی کیمین تک قالدوخ. مانند ادی و بودی تنها ماندیم.
شیطان توری = تور عنکبوت
şeytan tori
هامّی یاتیپ، جیتدان آییخ (آییق) = همه در خواب هستند، تنها «جیتدان» بیدار است. (معنا و شخصیت داستانی «جیتدان» هنوز روشن نشده است). وقتی میگویند که در خانواده یا گروهی همه خوابیده باشند، اما تنها یک نفر بیدار باشد. به و یا در باره آن شخص بیدار گفته میشود.
Hammi yatıp, Citdan ayıx
فلانکس عزرائیله ساققیز وئریپ = فلانی به عزرائیل سقز داده (تا بجود و در مرگش تاخیر شود.) مجازا به معنی فلانی از مرگ در میرود، نمی میرد.
قیژقیرماخ = فاسد شدن، گندیدن شیر، ماست، میوه، غذا، کپک زدن (در عین حال کوفلنماخ)
qıjqırmax
küflänmax
لپه نی دئمه دویونو(دوگونو) ده، دونه نی دئمه بویونو (بوگونو) ده، یعنی لپه را نگو، برنج را بگو، دیروزرا نگو، امروزرا بگو(داشتم داشتم حساب نیست، دارم دارم حساب است.)
قویروخ آجی سی = درد دُم (داشتن، دادن)، مثلا علی نین ولی دن قویروخ آجی سی وار = به معنی علی نسبت به ولی یک «درد دُم دارد»، مجازا به این معنا که نسبت به او خون دلی دارد، بدی دیده و حالا می خواهد عوضش را در بیاورد.
آتدا-بوتدا = گهگاه، بعضا، یک در میان
کیریش (کهنه شده) = چسب
موشتولوخ (موشتولوق) = مژدگانی
شولاتداماخ، شولاتداماق = ماستمالی کردن، کاری را سریع و به صورت سطحی، فقط برای انجام وظیفه و بدون جدیت انجام دادن. شولاتداما (اسم).
پیشیک بَزَمهَ = (تحت اللفظی: آرایش گربه) اصطلاحا به معنی ظاهر فریبنده به کار می رود. مثلا کار فلان کس فقط «پیشیک بزمه» است، یعنی تظاهر است، واقعیت ندارد.
من با فلان کس «آرام سازدی» یعنی میانه من با فلان کس خوب است. (آرا=میانه، رابطه، ساز=روبراه، مناسب، خوب).
ایتین سؤزی = معنی تحت اللفظی: حرف سگ. مثلا: ایتین سؤزونی منه دئدی = هرچه از دهنش بر آمد، به من گفت _مرا به باد انتقاد و تقبیح گرفت).
کاریخماخ، کیریخماخ = دستپاچه شدن، بلاتکلیفی حس کردن، وقتی که آدم نمی داند چه کند و چه بگوید.
الف ضمن صحبت مرا «یودی آریتدی» یعنی انواع و اقسام خطاکاری های مرا، معایب مرا شمرد و گذاشت کنار. معنی تحت اللفظی این اصطلاح «(مرا) شست و پاک کرد» است.
آری قوری = پاک، کاملا، تماما. مانند آری قوری یادیمدان چیخدی = پاک فراموش کردم.
اَنَشوش (آدام) (صفت) = آدم ناباب، بدجنس
änäşüş adam
ایشگیل = قفل، مانع. ایشگیلله ماخ=قفل کردن در، جعبه، صندوق. اسم «ایشگیل» به معنای شک و مشکل هم می آید، اما چندان رایج نیست.
İşgil, işgillämax (işgillämäk)
بیر شئیی بیری نین بوینونا قویماخ = کسی را بطور غیر مستقیم و با زیر فشار معنوی گذاشتن به انجام کاری وادار کردن، مثلا: بوینوما قویدی کی، اونا بیر چلوکباب آلیم = (بطور غیر مستقیم) مرا ناچار کرد که برایش چلوکباب بخرم.
شولی= (صفت) کاملا نو، از پاکت یا بسته بندی در آمده، استفاده نشده (مثلا خودرو، کفش، پیراهن، تلفن همراه)
şüli
بوی دئماخ = (فعل) از خود تعریف کردن، کُرکُری خواندن، «منم، منم» گفتن
boy demax (demäk)