حق ییه سینه قاییدار – ترجمه: حق به حقدار میرسد.
حق ییه سینه قاییدار
حق ییه سینه قاییدار – ترجمه: حق به حقدار میرسد.
حق ییه سینه قاییدار – ترجمه: حق به حقدار میرسد.
حق ییه نین آدین قویاللار حق وئردی – ترجمه: نام کسی را که حق میخورد «حق وئردی» («حق بخش») میگذارند.
حق ایله باطلین آراسی دؤرت بارماقدیر – ترجمه: فاصله بین حق و باطل چهار انگشت است. مراد آنکه آنچه را بچشم دیدی قبول کن، با گوشت شنیدی تردید نما.
حکمتدن سوال یوخدور – ترجمه: از حکمت سوال نشاید.
حکمی حضرت سلیمانه یئتیشر – ترجمه: حکمش به حضرت سلیمان میرسد.
حاجی لیلگین عمری لاخلاخینان گئچر (ریاحی) – عمر لک لک با لاخلاخو سپری شود.
حاجی حاجی نی مکه ده گؤره ر، کورد کوردی دگیرماندا – ترجمه: حاجی حاجی را در مکه بیند، کُرد کُرد را در آسیاب.
حاجی اوغلی تاپبیسوز؟ – ترجمه: پسر حاجی گیر آوردید؟
حاجی لیلگین عمری لاخلاخینان گئچر (ریاحی) – عمر لک لک با لاخلاخو سپری شود.
حاجی حاجی نی مکه ده گؤره ر، کورد کوردی دگیرماندا – ترجمه: حاجی حاجی را در مکه بیند، کُرد کُرد را در آسیاب.
حاجا (حجه) گئدن گلدی، ساجا گئدن گلمه دی – نظیر: خوب است عقب ماما بفرستندش.
حاجی اوغلی یاغ بستیلتدیر – مراد آنکه میتوانش دوشید.
حاجی آغادان طلبون اولسون، نه دانار، نه وئره ر – ترجمه: از حاجی آقا طلب داشته باش، نه انکار میکند و نه می پردازد.
حاجاتلاردا قمچی! ترجمه: بین سلاح ها شلاق! توضیح: مرد جبونی را دزدان بدون آنکه دست به اسلحه ببرند به ضرب چند شلاق لخت کردند. از آن روز به بعد هروقت صحبت از اسلحه های مختلف و اهمیت آنها میشد آن شخص میگفت: «حاجاتلارداقمچی!»
حساب بیلمیرسن یا قازیق یئمه میسن! – یا حساب نمیدانی یا قازوق نخورده ای! توضیح: حاکمی دستور داد مجرمی را که به حضورش آورده بودند هزار تا قازوق (میخ چوبی) اعمال کنند. وقتی که مامورین یقه بد بخت را گرفته و برای اجرای حکم بیرون میکشیدند مجرم بانک برآورد که عرضی دارم. حاکم گفت بگو. مجرم گفت: «قربان یا حساب بلد نیستید و یا تا حالا قازوق نخورده اید!»
حساب دینار دینار، بخشش تومن تومن – ترجمه: حساب به دینار، بخشش به تومان. نظیر: حساب به دینار، انعام به خروار.
حسابی سؤزون جوابی یوخدور – ترجمه: حرف حساب جواب ندارد.
حسن سوخدی دگیرمانی دی – نظایر: قهوه خانه قبر است. کی به کیه!
حسن یانیر، حسین یانیر، فاطمه ده لولو تپیر.
حسین ده قلیان چکر، حسن ده قلیان چکر، تنباکی بول اولاندا انسم ده قلیان چکر – منظور: وقتی چیزی فراوان شد همه از آن استفاده میکنند.
حضرت خضری گؤردوخ ایکی یول دا جریمه سین چکدوخ – ترجمه: حضرت خضر را دیدیم دو بار هم ضرر کردیم. توضیح: زارعی شنیده بود که هرکس حضرت خضر راببیند و حاجتی از وی بخواهد حتما برآورده میشود. روزیکه بیل بدست مشغول آبیاری بود مردی بر وی ظاهر شد و گفت عمو جان من خضرم. هر حاجتی داری بگو تا بر آورد کنم. زارع گفت خواهش میکنم سربسر من نگذار، تو خضر نیستی زیرا مرا آن سعادت نیست که خضر بر من ظاهر شود. هرچه خضر اصرار کرد، پیرمرد قبول نکرده طفره رفت. اما آخر سر رو به خضر کرده گفت: اگر در ادعایت صادقی این بیل را تبدیل به پارو کن. فی الفور بیل تبدیل به پارو شد و خضر غایب. در حالیکه زارع پارو را زیر چانه اش تکیه داده و بر طالع بدش نفرین میفرستاد و مبهوت ایستاده بود، همسایه اش که از آنجا میگذشت پرسید: چرا مات و مبهوتی؟ زارع گفت: «حضرت خضر را دیدیم و دو قران هم ضرر کردیم.» منظورش فرق قیمت بیل و پارو بود.
حق اینجه لور، اوزولمز – ترجمه: حق نازک میشود اما پاره نمیشود.
حق باشی آغیر اولار – ترجمه: کفه حق سنگینتر است.
حق الی بیکار قالماز، گئژ کسر کارری کسر – ترجمه: دست حق دیر بُرد اما کاری بُرد. نظیر: خدا دیر گیر است سخت گیر است.
حقدور یوخدور، دانا نین ائوی ییخیلسون – نظیر: خر برهنه را پالان نگیرند.
حق دییه ندن صونرا آخار سولار دورار – ترجمه: حرف حق که بزبان رانده شد آب روان میایستد.
حق سؤز آجی اولار – ترجمه و نظیر: حرف حق تلخ است.
حق سؤز دانیشانین بؤرکونون تپه سی ییرتیق اولار- ترجمه: کلاه حق گو پاره است (برای آنکه همیشه مورد توبیخ واقع میشود و توسری میخورد.)
حق سؤزدن گوا اییی گلیر – ترجمه: حرف حق بوی مشک میدهد.
حق سؤزون یوقورتجا کری وار – ترجمه: حرف حق باندازه ماست لکه باقی میگذارد.
حق یاردیم ائله سه قورد چوبان اولار – ترجمه: اگر حق مدد فرماید گرگ شبان میشود.
حق یاندیران چراغی گئچیرتماق اولماز – نظیر: چراغی را که ایزد برفروزد / هر آنکس پف کند ریشش بسوزد.
حق ییه سینه یاد اولماز – ترجمه: حق برای صاحبش بیگانه نیست.(و یا: مال صاحبینه…)
حکماوار (حکم آباد، هكماوار) اوزاق، کردی سی یاخین – نظیر: این گوی و این میدان. توضیح: شخصی ادعا کرد که در محله ما هکماوار (حکم آباد) کرتی هست به عرض هفت زرع و من بار ها از روی آن پریده ام. حضار گفتند: «هکماوار اوزاق…» یعنی همینجا بپر، ببینیم.
حق ییه نین آدین قویاللار حق وئردی – ترجمه: نام کسی را که حق میخورد «حق وئردی» («حق بخش») میگذارند.
حق ایله باطلین آراسی دؤرت بارماقدیر – ترجمه: فاصله بین حق و باطل چهار انگشت است. مراد آنکه آنچه را بچشم دیدی قبول کن، با گوشت شنیدی تردید نما.
حکمتدن سوال یوخدور – ترجمه: از حکمت سوال نشاید.
حکمی حضرت سلیمانه یئتیشر – ترجمه: حکمش به حضرت سلیمان میرسد.
حق الی بیکار قالماز، گئژ کسر، کارری کسر – دست خق بیکار ننشیند. دیر میبُرد اما خوب میبُرد.
حد و سدی ئوکوز بیلر – ترجمه: حد و سد را گاو میشناسد.
خان،سیز بویورماسیدوز بیز توکّلی توکّلی ییه جاغیدوق! – ترجمه: خان، اگر شما نمیفرمودید ما همینطوری میخوردیم! توضیح: صیادی مرغ کوچکی را شکار کرده به حضور خانی برد تا انعامی بگیرد. خان که ممسک بود به وی میگوید: این مرغ را میبری منزل، میدهی زنت پرهایش را بکند و شکمش را پاره نماید و خوب بشوید و در تابه توی روغن سرخ کند و چاشنی بزند و و و… در اینجا شکار چی حرف خان را بریده میگوید: خان، اگر شما نمیفرمودید ما مرغ را همینطوری میخوردیم!
خانا بیگه یارادی، کچل عباسا یارامادی؟! – ترجمه: لایق خان و بیگ شد لایق عباس کچل نشد؟!
خرابه تاپیلاندا قحبه تاپیلمیر، قحبه تاپیلاندا خرابه (مراغی) – ن: آت اولاندا میدان اولماز…
خلقه ايتلر هورنده بيزه ده آغزى باغلى كوچوكلر هوره ر – نظير: خلق رامار گزد ما را قورباغه.
چراغينا پي قويدولار – نظير: در كالبدش روح دميدند.
چوخ دوغری وار که یالان اوندان یی دور – بسا حرف راست که دروغ از آن بهتر است. نظیر: دروغ مصلحت آمیز به از راست فتنه انگیز.
جالاسان گونی گونه، گئچن گونه چاتماز – ترجمه: اگر همه روزهای رفته را جمع کنی روز گذشته بدست نیاید. نظیر: آب رفته به جوی باز نگردد.
تاتین گلیشی، تورکون گئدیشی – ترجمه: مهمان آمدن تات خوش آیند است و رفع مزاحمت ترک.
تاتی دؤیسه ن آقچا چیخار، کوزه ری دؤیسه ن بوغدا – ترجمه: تات را بکوبی (بزنی) پول درآید و سنبل را بکوبی گندم.
اؤزگه (ئوزگه) کیسه سیندن حاتملیق ائلیر – از کیسه غیر حاتمی میکند. نظیر: از کیسه خلیفه میبخشد.