سن اوخویانلاری من توخوموشام = «آن چه تو میخوانی آنها را خود من بافته ام (سروده ام).» مجازا این بدان معنی است که آنچه تومیگوئی برای من چیز نوی نیست، میدانم. این البته کمی لحن بی اهمیت جلوه دادن گفته های طرف مقابل را دارد و از این نگاه شاید توهین آمیز تفسیر شود.
نویسنده: Abbas Djavadi
آغزى اولان دانيشير
آغزى اولان دانيشير يعنى هر كسى كه دهانى دارد صحبت ميكند، اگرچه در باره موضوعى كه صحبت ميكند و حتى نظر ميدهد اصلا دانش و تخصصى ندارد.
داغدان گليپ
داغدان گليپ باغداكى نى قوور: از پشت كوه آمده و ميخواهد كسى را كه در باغ است بيرون كند (مجازا به اين معنى كه مهمان آمد صاحبخانه را بيرون كرد).
ايكى اششيين آرپاسى
.(فلان كس) ايكى اششيين (اششگین) آرپاسينى بولنمز (بولممز): (فلانى) حتى قادر نيست يك مقدار جو را بين دو خر هم تقسيم كند (خيلى بى عرضه است)
مکیک (مکیه)

دانیشیق دیلینده «مکیح» و یازی دیلینده «مکیک –
məkik»
: تیکیش ماشین ینین ایچینده آلت داکی ساپی چحمک اوچون ایشلنن وسیله نین آدی دیر.
ساغ الوز بیزیم باشیمیزا
ساغ الوز بیزیم باشیمیزا (ترجمه تحت اللفظی: دست راست شما بالای سر ما) = به معنی امیدوام نصیب ما هم بشود، ما هم مانند شما موفق و از فلان چیز بهره مند شویم.
قاریخماق
قاریخماق = تلسمک (عجله کردن)، تلسیب و آزماق معنی سینده
اوسال
اوسال = باشی سویوخ آنلامیندا، سایماز،اهمییت وئرمییه ن
ارینگج
ارینگج
(əringəc)
=تنبل
یوققوش
یوققوش = اؤزو یوخاری (سربالایی) یئر.
زیققینا زیققینا
زیققینا زیققینا دانیشماق
(zıqqına zıqqına)
هر بیش ایشی زیققینا زیققینا گورمک یعنی زورونان ائله مک، یاواش یاواش، تنبل تنبل، گوجنه گوجنه، اکراهینان
قاریم
قاریم
(qarım)
=آبراه، جوی آبی که برای هدایت آب باران درست میکنند، جوی داخل حیاط، پس از برپاکردن چادر دور چادر جوی کوچکی درست میکنند که آب باران از آنجا رفته وبه زیر و داخل چادر نرود. مثلا میگویند: چادرین دورسن قاریم ائله، حیاطدان یئکه قاریم ایلییب سویو سالیب ائشیگه
كره نى
پیتیراق
پیتیراق، پیتیراخ= فراوان
( pıtraq)
بو کلمه چوخ میوه آغاجلاریندا ایشلنیر.بو ایل گیردکان آغاجلاری پیتراق گیردکاندی… یعنی چوخ و سیخ سیخ.
چیغین
چيغين (در تركى كميجان)=بقچه كوچك
میرت
میرت=شوخی، ظرافت،
میرت وورماخ=شوخی کردن، گفتن و خندیدن، سر بسر کسی گذاشتن
میرتجیل=آدم شوخ طبع
mırt, mırtcıl
بابا بؤک
بابا بؤک
(baba bük)
کلمهای است که در کمیجان به دو معنا به کار میرود: 1- به معنای پرنده جغد یعنی دقیقاً معادل بی قوش 2- به شکل صفت به فردی اطلاق میشود که مدام از مسائل زندگی شاکی است و غر میزند (آدم غرغرو).
* بؤک وورماق به معنای غر زدن در این منطق رایج است.
* برای نشان دادن شدت غر زدن یک فرد کلمه بؤک تکرار میشود. به جمله زیر دقت بفرمایید:
علی تزدن دن (صبح دن) آخشاما بؤک بؤک بؤکوللی! ترجمه: علی از صبح تا شب غر میزنه.
کؤندم
köndäm کؤندم (به فتح دال)=من این لغت را تقریبا 45 سال پیش از روستائیان هشترود شنیدم به معنی متد، روش، طرز (همان یونتم که امروز در ترکی مدرن ترکیه به کار می برند. میگفتند «هر شئی ین بیر کوندمی وار یعنی هر چیز راه و روشی دارد. yöntem
در تبریز هم به کار میرود دقیقا با همان تلفظ و معنی که نوشتید
او ایشینین کوندمین بیلیر:
کؤندمسیز: عجیب و غریب، خارج از اصول
قینالتی
قینالتی= صبحانه، این را بنده حدود چهل سال پیش از یکی از دهقانان هشترود شنیده بودم. از ترکی ترکیه و اینها هم اصلا خبری نداشت. حالا نمیدانم با قهوالنی ترکیه اصلا ربطی داشته است یا نه.
qeynalti
در ابهر هم در سالهای دور میگفتند قهوه آلتی
منجه قلیان آلتی سؤزونون مخففی دیر. سحر وقتی آغیز آلما = سحرلیک دن سونرا، قلیان داها آرتیق یاپیشدیغیندان، سحرلیگه قلیان آلتی = قئینالتی دئییرلر.
قینالتی : تیکانتپه .منجه دوغروسونو همدان تورکلری ایشلدیر: اِرتَلیک
بیز قوشاچایدا ایندی ده قئینالتی دئیه ریک.
کمیجاندا من «ضعف قلیان» اصطلاحینی ائشیدمیشم. بو اصطلاح دقیقاً صبحانه آنلامیندا ایشلهنیلیر. کسی که صبحانه نظری داشته باشد در کمیجان دئییلر کی «فلان کس ضعف قلیان وئریر».
Like · Reply · October 2 at 11:53am · Edited
Negar NZ
Negar NZ
پدر من هم می گفت در قدیم از پدرش قهوالتی شنیده بوده.
Like · Reply · 1 · October 2 at 8:37pm
Abbas Djavadi
Abbas Djavadi
همه این اطلاعات جالب است. اینها باعث شد کمی در این باره فکرکنم. چرا ما در فارسی و ترکی رایج خودمان صبحانه میگوئیم؟ واژه نان و خوراک صبح چرا از عربی (صبح) گرفته شده و با پسوند فارسی شده صبحانه؟ ترک ها چرا قهوالتی و یا قلیان آلتی میگویند؟ قهوه و قلیان (…See More
Like · Reply · 3 · October 2 at 9:05pm · Edited
Abbas Djavadi
Abbas Djavadi
در ترکی قفقاز میگویند «سحر یمگی» (غذای صبح) که این توضیح است. اسم نیست. ، در اوزبکی و قرقیزی میگویند نانوشته (از ناشتا)، در تاجیکستان رسمی اش هست «صبحانه» اما در دهات «ناشتا» هم میگویند. حالا من تاریخ کلمه ناشتا را نمیدانم. در قزاقی و یا قرقیزی رسمی (ک…See More
Like · Reply · 2 · October 2 at 9:15pm · Edited
Ehsan Ghasemkhani replied · 1 Reply
Ma Med Nasir
Ma Med Nasir
اصلش قَينَرآلتى بايد باشه كه اشاره است به چاى روى سماور يا كترى!؟
Like · Reply · 2 · October 2 at 10:27pm
Negar NZ
Negar NZ
قهوه آلتی یا قلیان آلتی چون بعدش قهوه می خوردن یا قلیان می کشیدن اینجوری میگن البته اینها توضیحات پدرمه که می گه در میانه هم همین رو میگفتن در قدیم
Like · Reply · October 3 at 8:15am
Abbas Djavadi
Abbas Djavadi
سوالى كه بحق هر كسى هم به ان علاقه ندارد اين است كه چاى و قهوه در ايران تاريخى بيش از ٥٠٠-٦٠٠ سال ندارد. قبلش چى؟
Like · Reply · 1 · October 3 at 8:40am
Abbas Djavadi
Abbas Djavadi
و قليان و تنباكو هم همچنين
Like · Reply · October 3 at 8:40am
Abbas Djavadi
Abbas Djavadi
همه که صبح از خواب بیدار میشدند نمیگغتند:
Like · Reply · 1 · October 3 at 8:53am
Abbas Djavadi
Abbas Djavadi
صبح است ساقیا قدحی پر شــــراب کن
دور فلک درنگ ندارد شتــــــــــاب کن
Like · Reply · 1 · October 3 at 8:53am
Majid Alishahi
Majid Alishahi
از دوستان هشترودی ام که به لهجه آنجا پایبندند از این لغتهای مشترک یا نزدیک به ترکی ترکیه زیاد شنیده ام.از جمله لغت (قوخی) بو (قوخوماق) بو گرفتن یا بدبو شدن. (ینگه) برای زن برادر و زن عمو و … در تبریز و از قدیمیها کلمه (نشتابلیق) برای صبحانه و (نشتاب) یا (نشتاب قارین) برای کسی که هنوز صبحانه نخورده زیاد می شنویم و خیلی هم مرسوم است. که لابد ارتباطش با عبارت ناشتا معلوم است
Unlike · Reply · 2 · October 3 at 9:57am · Edited
Javid Arjomand
Javid Arjomand
امکان ندارد کسی بدون صبحانه از خانه خارج بشود چه قدیم چه جدید..حالا میخواد قلیان آلتی باشه میخواد قینر آلتی باشه .علت را باید از قلیان پرسید که از چه زمانی وارد فرهنگ ما شده و عمومیت پیدا کرده .به احتمال قوی شاهان قاجار قلیان را وارد کشور کردند و مردم دنباله روآنان شده اند .وشاید در افواه عمومی آن زمان کشیدن قلیان یک آرزو بوده.وگرنه مطمنا واژه اصیل خود را داشته و کم کم رنگ باخته .
Unlike · Reply · 2 · October 3 at 10:09am
Reza Biabani
Reza Biabani
بیز ورزقان دا قلیان آلتی دییریک
آرَک بارَک
در کمیجان به فردی که سخن چین باشد و از اینجا به آنجا حرف ببرد آرک بارک
(Arək Barək)
اطلاق میشود. در واقع معادل کلمه «سؤز گزدیرن» است.
هفته بیجار
هفته بیجار = نوعی ترشی مخلوط است عبارت از گل کلم، سیر، کرفس، هویج، خیار، و دیگر انواع سبزی مخصوص ترشی. بمعنی مجازی: انسان ملّون المزاج و کسی که فکر و نظرش را مرتبا عوض میکند.
————-
از فیس بوک:
EE
«هفته بیجار» در منطقۀ ارسباران به نوعی ترشی گفته میشه که معمولاً در اواخر ماه مهر درست میکنند و مدتی طول میکشه تا ترشی جا بیفته و ماههای سرد سال در کنار غذا استفاده میکنند. هفته بیجار مخلوطیست از گل کلم، سیر، هویج، خیار، انواع سبزی مخصوص ترشی بویژه سبزی به نام «کرویز» (کرفس)، لوبیا سبز و .. که داخل دبه میریزند و آب نمک، سرکه و آب سبزی کرویز اضافه میکنند
HA
هفته بیجار بیر مدل ترشی دی
SN
بیز هفته بیجار ترشیه دییه روخ یدی جور گوی توکه روخ ساریمساخ بیبر گل کلم هویج کالاح بولاری دا قاتروخ او یدی جور گویه سرکه توکوب ییه روخ
SA
تلویحا صفتیست برای آدم متلون المزاج و بوقلمون صفت . درمورد موضوعات درهم برهم نیز بکار میرود. البته نوعی ترشی هم هست .
BE
معمولا به مجموعه ای که متشکل از اجزای نا همگون و بدون وجه اشتراک باشد میگویند.
مهمانی فلانی هفته بیجار بود : مدعوین باهم جور نبودند.جمع بی تناسب.
تیپ هفته بیجاری : پوشیدن لباسهائی که باهم هماهنگی ندارند (کت قهوه ای با
AAT
بئجرماخ یانی دوزلملخ – یئتیشماخ . هفته بئجار دا بیر میوه تورشوسودی کی 1 هفته یه یئتیشر و یماغ اولار . اونا گوره هفته بئجار دییئریخ .
تونوکه
تونوکه/تنکه=زیرشلواری کوتاه مردانه و یا زنانه (ظاهرا متروک شده است)، تنبان (تومان) (متروک شده است)،
tünükä
شيت
شيت به معنى لوس، بيمزه… شيت آدام=آدم لوس، شيت رفتار = رفتار لوس و بيمزه. فعل شيتدنماخ (شيتلنمك) هم داريم يعنى خود را لوس كردن مثل: سن الله شيتدنمه دا!= ترا خدا خودت را لوس نكن ديگه! شیتینی چیخارتماخ=شورش را در آوردن.

شیت آشیق دا باشقا بیر ترمیندیر
قئینانام بیتدنیری
اوز وئرمه شیتدنیری
تبریزین قئینانا – گلین ماهنیلاریندان
البته شیتنمه شولوغ اله مه مهنسینده وریر
بوندان علاوه باهار دا چوخ بور و دوزسوز آداما » شیتیل » دئییلیر . ظاهرا بو بو سؤزجوک له ایلگی سی وار. دوزدور ؟
شيتيل بير ده تازا چيخميش، ياشارميش گل و يا سبزه يه، بيتكى يه ده دييه رلر البته: شيتيل لرى اكديم
شيت به نظر من بيشتر به معني بي نمك است ، نه لوس !
شیت لن مک = لوس و نُنُر شدن، رفتار جـِلف و سبک داشتن
شیت پنیر = پنیر بی نمک
شیت در کردی و لری و گویشهای فارسی مناطق نزدیک به کردها و لرها به معنی دیوانه رایج است. در فارسی همدان به معنی سبکسر و نه دیوانه روانی به کار می رود اما در ترکی همدان به هیچ وجه به کار نمی رود.
:منظور در فارسی همدان یعنی بطوریکه فارسی صحبت می کنند از کلمه شیت استفاده می کنند یعنی به اینصورت که فلانی چقدر شیت است
عکس فرمایش شما در ترکی شهرستان » بهار » که از قضا کمترین فاصله را با همدان دارد » شیتدنمه» دقیقا به معنای » لوس نشو » به کار می رود .از کسانی که در همدان به فارسی صحبت می کنندحتی «شیتیل » را هم شنیده ام مثل بسیاری کلمات ترکی دیگر که در میان فارس زبانهای همدان رایج بوده و هست و به ویژه در شعرهایی با لهجه محلی شهر همدان فراوان است
خانم شریفی اگر با گویشهای ترکی استان همدان آشنایی داشته باشید حتما اطلاع دارید که گویش شهر بهار کاملا منحصر به فرد و متفاوت با تمام گویشهای دیگر ترکی در این استان است، بلکه اصلا به نوعی به گویش قشقایی نزدیک است بنابراین نمی توان آن را ملاک گویشهای ترکی همدان قرار داد. من هیچوقت یادم نمی آید کلمه شیت یا ترکیبات آن را از ترک زبانان استان همدان شنیده باشم. شیت اصلا کلمه ترکی هم نیست و به نوعی مشترک میان کردی و لری است. شیتیل هم در گویش فارسی همدان هیچ ربطی به شیت ندارد.
دقیقا به همان دلیلی که فرمودید نمی توانید به این دلیل که شما نشنیده اید تعمیم داده بگویید این کلمه در تورکی همدان به کار نمی رود ، ضمن اینکه اگر با دقت بیشتری ملاحظه می فرمودید متوجه می شدید که من در کامنت اولم هم گفته ام در » باهار » . بهتر است دوستان دیگر مناطق همدان خودشان در این خصوص نظر دهند .
و اما درباره اینکه می فرمایید «شیت» لری و کردی ست و » شیتیل » در میان فارس زبانان همدان هم هیچ ربطی به شیت ندارد تنها می توان بگویم : عجب !!!!!!!!!
شیت در زبان کردی یا لری به معنی دیوانه به کار میرود و اصولا با شیت که در ترکی به معنای لوس به کار میرود فرق دارد شیتلنمه را ما در اسدآباد هم به کار میبریم به معنی خود نمایی نکن آنهم خود نمایی که همراه با لوس شدن باشد اما کوردها از شیت به معنای دیوانه استفاده می کنند در مناطق دیگر آزربایجان منجمله اردبیل هم کلمه شیدانما یا همان شیدلانما استفاده میگردد
شیتیل در فارسی همدان به معنی طعم خاص و ناخوشایندیه. نمی دونم چه جوری توصیفش کنم. یه چیزی که نه ترشه نه شیرینه، یه جورایی بی مزه است و در دهن حس خوبی ایجاد نمی کنه. شما چه جوری بین شیت به معنی سبکسر و شیتیل ارتباط ایجاد می کنین؟ در ضمن در تمام گویشهای کردی از سوریه تا کرمانشاه کلمه شیت به معنی دیوانه و شیفتا و شیدا و سبکسر رایجه اما در زبان ترکی من الان اولین باره از آقای جوادی می شنوم که این کلمه در آذربایجان به کار می ره یا شما می گین که در بهار این کلمه کاربرد داره که البته طبیعیه چون من نه آذربایجانی هستم نه بهاری. در گویشهای فارسی همدان و کرمانشاه و اون مناطق که به کردها و لرها هم نزدیکن این کلمه به کار می ره. اما خودم به عنوان ترک زبان هیچوقت نه این کلمه را به کار بردم و نه در ترک زبانان اطراف خودم شنیدم.
من اطمینان کامل دارم در اردبیل هم گفته می شود شیتدانما که همان شیتلنمه در لهجه همدان ماست به کار نبردن شما دلیل بر نبودن آن کلمه نیست شاید در شهر شما معادلی دارد یا فراموش شده است
من باب توضیح عرض میکنم که ما در ارومیه شیتیل را معادل نشاء استفاده میکنیم. بیبار شیتیلی، بادیمجان شیتیلی و… (نشاء فلفل، نشاء گوجه فرنگی و …) که اصولا ربطی به کلمه شیت به معنای لوس وبینمک ندارد. شیتیل در فارسی هم مثل خیلی لغات ترکی واردهی دیگر مثل قولاخ (گولاخ) و قورخیدن (گورخیدن) و … به دور از معنای اصلی آن کاملا بصورت یلخی و مندرآوردی استفاده میشود.
اتفاقا من در کامنت اول هم گفتم در تورکی باهار به کسی که خیلی بور و بی نمک باشد شیتیل می گویند . همچنین به خوراکی بی طعم و مزه .
در فرهنگ واژگان آذری که به تازگی به همت استاد فیروز منصوری چاپ شده است و گزارش همانندی با دیگر گویش های ایران را نیز به همراه دارد درباره ی شیت و شیتیل چنین آمده است:
شیت: Sit
آدم جلف و بی مزه
لوس
عزیزدردانه
بی نمک
بچه شیطان و شلوغ
در زبان های گیلکی، کردی، مازندرانی،گویش های همدانی، دماوندی، لارستانی و قصرانی هم این واژه به گونه های «شیت» و «شت» دیده می شود.
…………………….
شیتیلSitil :
نهال، نشای درخت و بوته
شیت(صفت):1- بی نمک 2- بی مزه 3- رفتار جلف و سبک، لوس 4- بدرنگ
شیت(صفت):1- بی نمک 2- بی مزه 3- رفتار جلف و سبک، لوس 4- بدرنگ
شیتی چیئخماق: شورش را درآوردن
شیتین چیئخارتماق: شورش را درآوردن، به ابتذال کشاندن
شیتیل( اسم): نشاء، نهال
شیتیل لمک: تُنُک کردن مزرعه
فرهنگ آذربایجانی – فارسی » ، مولف استاد بهزادی، چاپ اول 1369 ص733
اطلاعات کتاب: فرهنگ واژگان آذری
( با گزارش همانندی ها با دیگر گویش های ایران )
نوشتهٔ: فیروز منصوری…اطلاعات کتاب: فرهنگ واژگان آذری
( با گزارش همانندی ها با دیگر گویش های ایران )
نوشتهٔ: فیروز منصوری
چاپ اول: ۱۳۹۳
۶۷۲ صفحه – ۶۰۰۰۰ تومان
ناشر : انتشارات هزار کرمان – تلفن : ۶۶۹۲۳۹۴۶ – ۰۲۱ و
جناب هادی هاکان: دراصل مطلب خانم سامره پریاپ به آذری، گویش گفته نشده است. فقط در معرفی کتاب به » گزارش همانندی با دیگر گویش های ایران» اشاره شده ست.
شیت دنماخ اصلا یاخچی ایش دییر
قابان
شیت دنماق : اؤزونو لوس اله مک .بیرده تیکانتپه ده قئرجانماق وار: حدن آرتیق اؤزونو
نسگل
نیسگیل:
استفاده از این واژه در زبان ترکی آذربایجانی در جملات مختلف، معانی مختلفی میدهد.
معانی چون: حسرت، آرزو
بو تیکهنی سنه نیسگیل ائلهمیشم: این لقمه را بخاطر تو آماده کردهام، آرزو کردم تو بخوری.
کلمۀ نیسگیل یک معنای دیگری هم دارد، که من با استفاده از یک مجموعۀ کلمات قصار، آن را در یک بیت به نظم کشیده ام:
نیسگیل همان امید فروخفته در دل است
از بس که مانده، رایحۀ « نا » گرفته است. – کریم مشروطه چی.
گوداز
گوداز (گداز) در کاربرد همراه با افعال کمکی قویماق و یا وئرمک: (بیر شخصی) گودازا قویماق و یا گودازا وئرمک= کسی را با خطر روبرو کردن، در وضع حساس و خطرناک و یا غیر مترقبه و ناخوشایند قرار دادن güdaz
———–

گوداز (اسم) 1- عذاب ، جزا 2- دام ، تله
گودازا قویماق : لو دادن، دچار مخمصه کردن
گودازا گئتمک : لو رفتن، گرفتار شدن
گودازا وئرمک : لو دادن، گرفتار کردن
فرهنگ آذربایجانی – فارسی تألیف: استاد بهزاد بهزادی چاپ اول ص 940
گودار گله سن .تیکانتپه
قئین قودا
قئین قودا = اقوام و بستگان همسر
توخداماخ
توخداماخ = درمان شدن (بیماری)، التیام یافتن (زخم)، حصول بهبودی و سلامتی
جووللاغی
قاهارماق
قاهارماق (اردبیل و مغان) برای نوعی از حرکت دادن یک شئی سنگین از فعل قاهارماق استفاده میکنند، در یاسوکند بیجار همین فعل را به صورت قانقارماق تلفط میکنند.
اللشماخ
اللشماخ = جد و جهد کردن، برای نیل به هدفی تلاش نمودن
آنا سوتی
(فلان شئی) ننه (آنا) سوتی کیمین حلالدی! = (فلان چیز) مثل شیر مادر حلال است!
عزرائیل اوشاق پایلییر
بیری دییپ: عزرائیل اوشاخ پایلییر.
او بیری دییپ: منیمکین آلماسین، وئرمگی باشینا دگسین!
یکی میگوید: عزرائیل بچه توزیع میکند.
دیگری جواب میدهد: بچه مرا ازدستم نگیرد، توزیع بچه به سرش بخورد!
ایت ده گئتدی
ایت ده گئتدی، ایپ ده – هم سگ از دست رفت و هم طناب. یعنی: همه چیز از دست رفت.
قونشوم شاد
قونشوم شاد، من ده شاد – اگر همسایه من شاد باشد من هم شاد خواهم بود.
خیر ایسته
خیر ایسته قونشووا، خیر گلسین باشووا – نظیر: نیکی را نیکی آید. نیکی کن تا نیکی ببینی.
اؤلى ائششك
(فلان كس) ئوزو اؤلى (ئولى) ائششك آختارير نالين (نعلين) چكسين! – فلانى خودش دنبال خر مُرده ميگودد تا نعلش را بكشد و بردارد! يعنى او خودش محتاج است و از او نميتوان كمكى توقع داشت.
اوز وئرسن
اوز وئرسن آستار ايستر=رو بدهى آسترش را طلب ميكند!
آزا دئديلر
آزا دئديلر هارا گئديرسن؟ دئدى چوخون يانينا! – به «كم» گفتند كجا ميروى؟ گفت پيش «زياد.» به عبارتی دیگر: خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو.
مشه ده قورد آز ایدی
آز وار ایدی آج آدام
آز وار ایدی آج آدام، بیری ده دوشدی باجادان – آدم گرسنه کم بود، یکی هم اضافه شد؛ و یا: مزاحم کم بود یکی دیگر هم آمد! و یا: آز ایدی آریق اوروق،بیری ده گلدی دابانی جیریق. ویا: مشه ده قورد آزدی، بیریده گمی نن گلدی = در جنگل گرگ کم بود یی هم با کشتی آمد! (همه به یک معنی).
یددی عباسی لیق توتون
یددی عباسی لیخ دان چکیر – توتون هفت عباسی میکشد. منظور اینکه اعیان است. توضیح: توتون چپق که قدیم الایام میکشیدند ارزانش سه عباسی و مرغوبش هفت عباسی بود (هر عباسی = یک ریال).
قویون قوزی
قویون قوزی ایاغینی باسماز – گوسفند پای بره را لگد نمیکند.
قویون کیمی
قویون کیمی تویدادا کسیلدیک یاسدادا کسیلدیک – مثل گوسفند سر ما را هم در عروسی بریدند و هم در عزا.
قویون دئیر
قویون دئیر باشیمی کسدین دینمه دیم، توکومو یولدون دینمه دیم ٬ووردوغون یومروق نه دیر؟ – گوسفند گوید سرم را بریدی چیزی نگفتم، پشمم را بریدی چیزی نگفتم، حالا چرا بمن مشت هم میزنی؟
اونومی اله میشم
اونومو اله میشم، قلبیریمی ده آسمیشام – من آردم را بیخته ام و قلبیرم را آویخته ام. یعنی کار من تمام است. من کارم را به سر رسانده ام.
کاسب
کاسب ایتی نین آدینی قویار «گوموش»! – آدم بی پول نام سگش را میگذارد «نقره»! اشاره به کسانی است که مال خود را بالا تر و بهتر از همه تصور میکنند.
دادانمیش، قودورموش
– دادانمیش قودورموشدان پیس دیر! – آموخته از خود باخته بد تر رفتار کند! منظور اینکه کسی که به چیزی عادت کرده از کسی که کنترل خود را از دست داده بد تر عمل میکند.
یارا وار
یارا وار باغلارلار، یارا وار داغلارلار – زخم هایی هست که می بندند ( میپوشانند ) تا خوب شود و در مقابل زخم هایی هست داغش میکنند تا خوب شود.
دیلی اولان دانیشیر
دیلی (آغزی) اولان دانیشیر دا – هر که زبان (دهان) دارد چیزی میگوید. منظور اینکه نظر دادن و حرف زدن که مسئولیت ندارد هر کس هر چه میخواهد میگوید!
دویماش (دویماج)
دویماجی خاتین (خاتون) ییه ر، یومروغی یتیم! – نان و کره و پنیر را خاتون میخورد و مشت را یتیم!

