به کوشش عباس جوادی – Türki Meseller – Azeri Turkish Proverbs & Rare Words collected by Abbas Djavadi

ه he rss

هایی گئدیپ، وایی قالیپ

(0)
21/04/2022

هایی گئدیپ، وایی قالیپ = (تحت اللفظی) های-اش رفته، وای-اش مانده، مجازا به معنی اینکه فلان شخص یا چیز مثلا کتاب، اتوموبیل و غیره دیگر زوارش (زهوارش) دررفته، پیر و فرسوده شده است. Hayi gedip, vayi qalıp

های کوی

های کوی = های و هوی، همهمه hay-küy

هِرَه

herä هِرَه = لبه (دیوار، بام، پنجره) گلدان هره دن دوشدی (گلدان از هره پائین افتاد)، هره بوز باغلییپ (هره یخ بسته).

هله ده کی

.هله ده کی هله دی = هنوز هم که هنوز است Hälä dä ki hälädi

هامّی یاتیپ، جیتدان اویاخ Hammi yatıp, citdan oyax

هامّی یاتیپ، جیتدان اویاخ = همه خواب هستند جز «جیتدان» که بیدار است (از قصه ها). به کسانی گفته می شود که شب هنگام کم یا دیر وقت می خوابند.

هامّی یاتیپ Hammi yatıp

هامّی یاتیپ، جیتدان آییخ (آییق) = همه در خواب هستند، تنها «جیتدان» بیدار است. (معنا و شخصیت داستانی «جیتدان» هنوز روشن نشده است). وقتی میگویند که در خانواده یا گروهی همه خوابیده باشند، اما تنها یک نفر بیدار باشد. به و یا در باره آن شخص بیدار گفته میشود. Hammi yatıp, Citdan ayıx

هامپا

هامپا (اصلا «همپا») = در زمان مالکین هامپا به سهمداران کوچک زمین گفته میشد که خودشان در ضمن جزو زارعین بودند. یعنی در کنار مالکین، برخی زارعین نیز سهم کوچکی از زمین زراعی را صاحب بودند. آنها را «هامپا» می نامیدند. هامپا های کمی بزرگ تر را «خرده مالک» می نامیدند. ن. هامپانا گؤره دانیش!… ادامهٔ مطلب ›

هوزی

هوزی (تلفظ با اُی کوتاه، صفت، قید) = ناشی، ناشیانه، نسنجیده، بی حساب، ناآشنا، کسی که رفتاری ناوارد، بی ربط و سراسیمه وار از خود نشان میدهد. مثلا: فلان کس هوزی آدامدی، هوزی ماشین سورور = فلانی آدمی (هوزی) است، به صورت سراسیمه و ناوارد رانندگی میکند. hozi

هِی

هِی = (قید) مرتبا، دائما، همیشه. مثلا: فلان کس هی شکایت ائلیر=فلانی دائما شکایت می کند. Hey

هفته بیجار

هفته بیجار = نوعی ترشی مخلوط است عبارت از گل کلم، سیر، کرفس، هویج، خیار، و دیگر انواع سبزی مخصوص ترشی. بمعنی مجازی: انسان ملّون المزاج و کسی که فکر و نظرش را مرتبا عوض میکند. ————- از فیس بوک: EE «هفته بیجار» در منطقۀ ارسباران به نوعی ترشی گفته میشه که معمولاً در اواخر… ادامهٔ مطلب ›

هاداران پاداران

هاداران پاداران دانیشیر – نظیر: پرت و پلا میگوید.

هر ايته بير سوموك

هر ايته بير سوموك بورجوم وار -،به هر سگى يك استخوان بدهكارم. اين مثل را در اهانت به طلبكار سمج گويند. – رضا جنتى راد

هاردا آشدی

هاردا آشدی ، اوردا باشدی – هر جا آش هست، آنجا سر (در صدر مجلس) است.

هر زادین تزه سی

هر زادین تازاسی، دوستون کؤهنه سی – هر چیز تازه اش خوب است دوست کهنه اش.

هرنه سالار سان آشینا

هرنه سالار سان آشینا، اودا چیخار قاشیقینا – هرچه به آشت بریزی همان به قاشقت میاید. نظیر: هرچه کنی بخود کنی / گر همه نیک و بد کنی.

هئچ ده ن یئی دیر

هئچ ده ن یئی دیر – از هیچی بهتراست. نظیر: کاچی به از هیچی.

هامی قورتولموشدی

هامى قورتولموشدى، ايت بورنى ساتان قالميشدى – نظير: آنكه به ما نريده بود، كلاغ كون دريده بود.

هورو هورو

هورو هورو چيخ دامي كورو –  اويناش بير اولار نه كي بير سورو

هوشون

هوشون منبرده اولسون! – فكرت پيش منبر باشد. مراد آنكه: دقت كن، خوب گوش بده!

هله هاراسیدی

هله هاراسیدی (هاراسیدیر)؟! – حالاکجایش را دیدی؟!

هارا گون اولسا

هارا گون اولسا قوروتون اورا سرر – نظیر: ابن الوقت است.

هاردا آش اولسا

هاردا آش اولسا اوردا باشدی – نظایر: هرجا آش کچلک فراش. خاله خوش وعده است.

هاردان گلیرسن

هاردان گلیرسن؟ چین و ماچیندن! تؤکولور پار و پاچندن! – نظیر: آن یکی پرسید اشتر را که هی – از کجا میائی ای فرخنده پی؟ گفت از حمام گرم کوی تو – گفت خود پیداست از زانوی تو!

هاممی دیللنسه

هاممی دیللنسه، سن دینمه باری! ترجمه: حتی اگر دیگران هم صحبت بکنند، حداقل تو صحبت نکن!

هامیسی بیر بئزین قیراغی دی

هامیسی بیر بئزین قیراغی دیر – ترجمه و نظیر: همه شان سر و ته یک کرباسند.

هامی قورتولموشدی

هامی قورتولموشدی، ایت بورنی ساتان قالمیشدی – نظیر: کسی که به ما نریده بود کلاغ کون دریده بود.

هامی یه خاندان بیگدن

هامی یه خاندان بیگدن، بیزه ده بیر آللهدان – نظیر: ما هم خدائی داریم.

هانی پاپاغیم

هانی پاپاغیم، هانی چماغیم؟ – ترجمه: کو کلاهم، کو چماقم؟

هایینان گله ن

هایینان گله ن هویونان گئده ر – ترجمه: آنچه با های آید با هوی نیز رود.

هر آغیزدان

هر آغیزدان بیر آواز گلیر – ترجمه: از هر دهان آوازی میاید.

هر آنقیرانا آخور

هر آنقیرانا آخور باغلاسان بوردان اصفهاناجان طویله اولار – نظیر: برای هر خر آخور نمی بندند.

هر انیشین بیر یوقوشی

هر انیشین بیر یوقوشی وار – ترجمه و نظیر: هر نشیبی را فرازی است.

هر ایته بیر چؤره ک

هر ایته بیر چؤره ک بورجلودور – ترجمه: (فلان کس) به هر سگ تکه نانی مقروض است.

هر ایشین بیر وقتی وار

هر ایشین بیر وقتی وار – ترجمه: هر کاری زمانی دارد.

هر ائوین بیر قبله سی

هر ائوین بیر قبله سی وار – ترجمه: هر خانه ای قبله ای دارد. نظیر: هر خاتونی آشی پزد.

هر چه بد ترینه گولور

هر چه بد ترینه گولور – ترجمه و نظیر: به جای بدتر خویش میخندد.

هر زادا الیمی ویریرام

هر زادا الیمی ویریرام قیرپی قالیر الیمده – نظیر: نانم آجر شده.

هر زادی قدّه سن

هر زادی قدّه سن گؤده لی، سؤزی قدّه سن اوزانی – هر چیز را که تا کنی کوتاه شود، حرف را که تا کنی طولانی شود.

هرزه سؤزون مرزه جوابی

هرزه سؤزون مرزه جوابی اولار – نظایر: جواب های و هوی است. گل بگو گل بشنو.

هر سققلدن بیر توک

هر صقالدان بیر توک چکسن کوسییه صقال اولی – ترجمه و نظیر: یکی یک مو به کچل دهند کچل مودار شود.

هر سقللی بابان دیی

هر صقاللی بابان اولماز – ترجمه: هر ریشو بابات نیست.

هر قرانلیغین

هر قرانلیغین بیر آیدینلیغی وار – ترجمه: هر تاریکی را روشنائی در پی است.

هر قورولدییه ن

هر قورولدایان قلیان دگیل – ترجمه: هر چیزی که قر-قر کند قلیان نیست. توضیح: مردی که در خزینه حمام مشغول استحمام بود باد مخالفی از وی خارج شد و آب خزینه را قل قل بجوش آورد. اتفاقا کوری که پهلوی دست وی آب تنی میکرد گفت خدا پدرت را بیامرزد اگر قلیان چاق است بده… ادامهٔ مطلب ›

هر کس ئوز آدینا

هر کس ئوز آدینا چکر – نظیر: کس به غلط نام نگیرد.

هر کس ایسته سه

هر کس ایسته سه آروادین بوشییه اوستونه بیر آد قویار – ترجمه: هر کس بخواهد زنش را طلاق دهد (بهانه ای پیدا میکند و) نامی روی او میگذارد.

هر کسین اوشاغی

هر کسین اوشاغی ئوزونه گؤزه لدیر – ترجمه: فرزند هرکس بنظر او زیبا میاید.

هر کسه بیر ایش

هر کسه بیر ایش وار – نظیر: هر کسی را بهر کاری ساختند.

هر کسه دوست دئدیم

هر کسه دوست دئدیم دشمن جان اولدی منه – دشمن ئوز بختیم ایدی ایندی عیان اولدی منه – ترجمه: به هر کسی که جان گفتم دشمنم شد – حالا به من عیان شد که دشمن من بختم است.

هر کمالین بیر زوالی

هر کمالین بیر زوالی وار – نظیر: فواره چون بلند شود سرنگون شود.

هر کیم شله نی ییب

هر کیم شله نی ییب، گلینینن او یاتسین – ترجمه: هر کس که شله را خورده با عروس بخوابد. توضیح: در یکی از دهات قزوین شب زفاف داماد که در صحرا مشغوا آبیاری بود دیر وقت بخانه مراجعه کرد. مدعوین شام را که شله بلغور بود خورده و فراموش کردند سهم او را نگهدارند. وقتی… ادامهٔ مطلب ›