به کوشش عباس جوادی – Türki Meseller – Azeri Turkish Proverbs & Rare Words collected by Abbas Djavadi

چ-che rss

چوغوللوق

(0)
08/26/2020

چوغوللوق ائله مک (چوغوللوخ ائله ماخ)=چُغلی کردن، کار بد کسی را به فردی بالاتر (مانند پدر و مادر و یا معلم) گفتن تا آن فرد تنبیه شود.

چیمخیرماق

چیمخیرماخ = به سر کسی (یا بدون فرد مخاطب) غُر زدن، عصبانی شدن، به طور روشن، شاید زیر لبی (اما نه به صورت داد زدن و دشنام) اظهار شکایت و نارضایتی کردن çımxırmaq (TR: çemkirmek)

چیرمالاماق، چیرمالانماق

چیرمالاماخ (فعل متعدی)= آستین پیراهن یا شلوار را بالا زدن، از جمله برای انجام کاری، مثلا قوللاریمی چیرمالادیم )=آستین های پیراهنم را بالا زدم. چیرمالانماخ (فعل لازم)= آستین ها را بالا زدن (بدون مفعول)، برای انجام کاری آماده شدن. مثلا او ایشی گورماغا چیرمالاندیم=برای انجام دادن آن کار آستین ها را بالا زدم. çırmalamaq (transitive… ادامهٔ مطلب ›

چیلتیک چالماخ

چیلتیک چالماق=بِشکن زدن çiltik çalmaq

چیغین

چيغين (در تركى كميجان)=بقچه كوچك

چوخ گولن

چوخ گوله ن چوخ آغلار – کسی که زیاد بخندد زیاد گریه کند.

چونکی اولدون دگیرمانچی

چونکی اولدون دگیرمانچی، چاغیر گلسین دن کوراوغلو – نظیر: خود کرده را تدبیر نیست!

چالمادان اوينور

چالمادان اوينور – (نزده ميرقصد) تحت اللفظی: موسیقی شروع نشده، می رقصد! مراد آنکه مثل اینکه مدتها منتظر همین بود! به كسى گفته ميشود كه كارى را بدون خواهش و تمنا و ناز و منت انجام دهد.

چاخیر

چاخیری تؤکسه ن سیچانین بوغازینا،گئده ر پیشییین پئشوازینا – اگر به گلوی موش شراب بریزی میرود به پیشواز گربه.

چاغریلان

چاغریلان یئرده ییت، چاغریلمایان یئردن ایت (چاغئران یئرده ن قالمازلار، چاغئرمایان یئره باخمازلار) – جایی که دعوت شده ای حاضر باش، از جایی که دعوت نشده ای دورباش.

چالما

چالما قاپیمی ، چالارلار قاپینی – مانند: ازارم نده تا آزارت ندهند.

چومچه

چؤمچه آش دان ایستی اولوب – مانند: کاسه داغ تر از آش شده.

چک زحمت

چه ک زحمت، گؤر لذت – اگر خواهان لذت هستی باید زحمت بکشی.

چیبین

چیبین (و یا: میلچک) میندار اولماز اوره ک بولاندیرار – مگس نجس نیست اما دل آدم را بهم میزند.

چاخیر ایچه ن

چاخیر ایچه ن مالین ییه ر، بنگ چکه ن عقلین، تریاک آتان عمرون – ترجمه: می پرست مالش را تلف میکند، بنگی عقلش را و تریاکی عمرش را.

چادراسیزلیخدان ائوده قالیب

چادراسیزلیقدان ائوده قالیب – ترجمه: از فرط بی چادربودن در خانه مانده است. نظیر: آب نمیبیند و گرنه شناگر خوبی است.

چاریغیندا

چاریغیندا ایتیره ن پتواسیندا تاپار – ترجمه: آنچه را که در توی چاروق گم شده باید در میان پاتابه دنبالش گشت، یعنی برای پیداکردن مفقود نباید دور رفت.

چاغریلان یئره ارینمه

چاغریلان یئره ارینمه، چاغریلمییان یئره گؤرونمه – ترجمه: از رفتن به جائی که دعوت شده ای مضایقه نکن و در جائی که دعوت نشده ای دیده نشو.

چاغيريلان يره عار ايله مه

چاغيريلان يره عار ايله مه-چاغيريلمايان يري دار ايله مه! – جائیکه دعوت شده ای از رفتن ,عار نکن، جائیکه را دعوت نشده ای تنگ نکن!

چالاغان

چالاغان گؤیده دولانی، جوجه نین اوره گی بولانی – ترجمه: شاهین در آسمان میگردد و چرخ میزند، دل جوجه بهم میخورد.

چال سووا ایچ

چال سووا ایچ – نظیر: بر سر کوزه بگذار و آبش را بخور.

چالیشماخ

چالیشماق چاریق ییرتار – ترجمه و نظیر: از پر دویدن پوزار پاره میشود.

چایدا بالیخ

چایدا بالیق سوداسیدور – ترجمه: معامله ماهی دریاست. نظیر: بدشت آهوی ناگرفته مبخش.

چایدان گئچنده

چایدان گئچنده گ…ت گ…ته دییبلر – به معنی: با همدیگر قرابت دوری دارند.

چای که اولدی دیشلمه

چای که اولدی دیشلمه، بیکار اوتی ایشلمه – به معنی: چائی که قند پهلو شد تو هم برو بگیر راحت بخواب. نظیر: گمان میکنی من ترا بنده ام؟

چای ندی، سای ندی

چای ندور، سای ندور – ترجمه: چائی کجا و شماره کجا. یعنی چائی را شمردن نباید.

چایی گؤرنده

چایی گؤرنده پاچانی سیوا – ترجمه: رودخانه را که دیدی ساقهایت رت بالا بزن. نظیر: علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد.

چايى گئچنده ن سورا

چايى گئچنده ن صونرا بارك الله ديلله ر – وقتى از رودخانه گذشتى بارك اللهت گويند.

چيپلاق گ…دن تومان

چيپلاق گ…دن تومان اوغورلور – از ماتحت عور تنبان ميدزدد.

چيپلاغین حراميدن نه پرواسى

چيپلاغون حراميدن نه پرواسى – برهنه فارغ است از دزد و طرار.

چراغ ايشيغى

چراغ ايشيغى ايستر – نور چراغ ميخواهد. نظير: اين رشته سر دراز دارد.

چراخ ديبى

چراغ ديبى قرانليق اولار – پاى چراغ تاريك است.

چراغينا پي

چراغينا پي قويدولار – نظير: در كالبدش روح دميدند.

چراغا بير قاچ پى

چراغا بير قاچ پى يوز ئوپوشده ن آرتيقدير – چراغ را يك قاچ پيه بهتر از صد بوسه است.

چرچى كيسه سينده

چرچى كيسه سينده كين ساتار – پيله ور آنچه را كه در كيسه اش (خورجينش) دارد فروشد.

چرچى نين آندى

چرچى نين آندى ييغيشدى بير يئره ائشّگين قيچى سيندى – سوگند هاى پيله ور جمع شد و جمع شد تا كه پاى خر شكست. از سياق مثل چنين مستفاد ميشود كه پيله ورى بوده كه از سوگند دروغ ابا نداشته و در سايه دروغ اجناس نامرغوب را به مشتريانش قالب ميكرده و مانند آن چوبان… ادامهٔ مطلب ›

چرده كلرين چيخارتمير

چرده كلرين چيخارتمير (و يا: چرده كلى چرده كلى يير) – (ميوه را) با هسته اش ميخورد. مراد آنکه سبک سنگین نمیکند.

چرشاب جوراب ایچینده

چرشاب جوراب ایچینده هامو عورت گؤزه لدیر – زیر چادر همه زنان زیبا باشند. نظیر: بس قامت خوش بزیر چادر باشد / چون در نگری مادر مادر باشد.

چرکین اوزون گیزلدر

چرکین اوزون گیزلده ر، گؤیچک بودالار گزه ر – زشت رویش را پوشاند ولی زیبا گشاده رو باشد. نظیر: خوبرویان گشاده رو باشند (سعدی).

چرکین بزه نینجه

چرکین بزه نینجه توی قورتولار – تا زشت آرایشش را تمام کند جشن عروسی نیز سپری شود.

چری لیغی بس دگیل

چری لیغی بس دگیل شور گؤزلوغو دا وار! نظیر: کوری و نظر بازی!

چرشاب جوراب ائلییب

چرشاب جوراب ائلییب گلیب – ترجمه: چادر به سر کرده و آمده. نظیر: خر همان خر است، پالانش عوض شده. توضیح: زنی چند روز متوالی برای شوهرش شله تهیه کرد. آخر سر شوهر عصبانی شد و گفت: از فردا یا من تو این خانه و یا شله! فردای آنروز که شوهر برای صرف نهار به… ادامهٔ مطلب ›

چوکونه ایپ باغلامالیدور

چوکونه ایپ باغلامالیدور – از آنهاست که باید به دولش نخ بست. مراد آنکه آدم بی لیاقت و احمقی است.

چکیلمسه برکیمز

چکیلمسه برکیمز – تا کشیده نشود سفت نشود.

چماق چورلييه دگه ر

چماق چورلييه دگه ر – چماق بر سر مريض فرود آيد. نظير: هر چه گيوه تنگ است بپاى آدم لنگ است.

چمچه آشدان ايسّى

چمچه آشدان ايسّى اولدى – قاشق از آش گرمتر شد. نظير: كاسه از آش داغتر!

چمچه توتان

چمچه توتان سنه ساريدير (رياحى) – كسيكه قاشق در دستش است رو بسوى توست.

چوواللار دولدى

چوواللار دولدى داغارجيقلار دولماز – جوال ها پر شد ولى انبان ها پر نميشود.

چوبان داياغينن

چوبان داياغيلن، گلين اياغيلن – چوپان با چوبدستى اش آيد و عروس با دو پايش. مراد آنكه اجبار نيست.

چوبانين سوقتى

چوبانين سوغاتى مرچاليق اولار – تحفه چوپان مرچاليق است. نظير: برگ سبزى است تحفه درويش. توضيح مرحوم على اصغر مجتهدى: طبق تحقيقى كه بعمل آوردم مرچاليق نوعى خار است شبيه خار شتر كه در كوه ها ميرويد. دهاتيان پوست آنرا كنده و مغزش را كه نسبتا لذيذ است ميخورند. در نسخه نق «موجليقدر» ثبت شده… ادامهٔ مطلب ›