چِچَماخ، چِچَمک = در نتیجه راه یافتن مواد غذائی (مثلا دانه های کوچک برنج) به راه تنفس دچار تنگی نفس شدن و با سرفه های کوتاه و پی در پی کوشش به دفع آن ماده نمودن.
çeçämax, çeçämäk
چِچَماخ، چِچَمک = در نتیجه راه یافتن مواد غذائی (مثلا دانه های کوچک برنج) به راه تنفس دچار تنگی نفس شدن و با سرفه های کوتاه و پی در پی کوشش به دفع آن ماده نمودن.
çeçämax, çeçämäk
چالاغان = باز، شاهین
çalağan
چیغیر باغیر = داد و فریاد، هیاهو.
çığır-bağır
چکیشماخ (چکیشماق) = از فعل چکماخ، چکمک (کشیدن): 1. متقابلا کشیدن، جر و بحث کردن،بر سر چیزی رقابت کردن، 2. شرط بندی کردن (شرط باغلاماخ) ، ن. جیناخ.
çäkişmax, çäkişmaq

جیناخ (جیناق) = استخوان دو شاخه و نازک سینه مرغ. در گذشته دو بچه دوست و همبازی این را بین خود می شکستند و شرط می بستند. شرط معمولا این بود که وقتی یکی از این دوستان چیزی را به دوست دوم می داد و فورا می گفت: یادس! تا شرط بندی را می برد. اگر دوست دوم قبل از دوست اول می گفت: یادیمدا! در آن صورت بارنده به حساب نمی آمد. این شرط بندی را در ترکی چکیشماخ، شرط باغلاماخ میگفتیم.
چیمچیشماخ : نسبت به چیزی (مثلا سوسک) دچار چندش شدن.
Çimçişmax, çimçäşmaq
«بلکه» نی اََکسن، چغندور(شلغم) بیتَر = اگر «بلکه» و «شاید» را بکاری، چغندر(یا: شلغم) میروید. منظور این است که روی احتمالات غیر واقعی نمیتوان حساب کرد.
«Bälka»ni äksän, çuğundur bitär.
چیرمالاماخ (چیرمالاماق) = بالا زدن (آستین، شلوار)، مجازا در ضمن به معنی دست به کار شدن (مصدر چیرمالاماخ مثلا: قوللارینی چیرمالادی = آستین هایش را بالا زد.) در ضمن: چیرمالاندی (فعل لازم، بدون مفعول آستین)=دست به کار شد.
cırmala
چاخیر = شراب (مشروب الکلی).
Çaxır
چیغیر-باغیر: داد و فریاد
Çığır-bağır
چوغوللوق ائله مک (چوغوللوخ ائله ماخ)=چُغلی کردن، کار بد کسی را به فردی بالاتر (مانند پدر و مادر و یا معلم) گفتن تا آن فرد تنبیه شود.
چیمخیرماخ = به سر کسی (یا بدون فرد مخاطب) غُر زدن، عصبانی شدن، به طور روشن، شاید زیر لبی (اما نه به صورت داد زدن و دشنام) اظهار شکایت و نارضایتی کردن
çımxırmaq (TR: çemkirmek)
چیرمالاماخ (فعل متعدی)= آستین پیراهن یا شلوار را بالا زدن، از جمله برای انجام کاری، مثلا قوللاریمی چیرمالادیم )=آستین های پیراهنم را بالا زدم. چیرمالانماخ (فعل لازم)= آستین ها را بالا زدن (بدون مفعول)، برای انجام کاری آماده شدن. مثلا او ایشی گورماغا چیرمالاندیم=برای انجام دادن آن کار آستین ها را بالا زدم.
çırmalamaq (transitive v.), çırmalanmaq (intransitive v.)
چیلتیک چالماق=بِشکن زدن
çiltik çalmaq
چيغين (در تركى كميجان)=بقچه كوچك
چوخ گوله ن چوخ آغلار – کسی که زیاد بخندد زیاد گریه کند.
چونکی اولدون دگیرمانچی، چاغیر گلسین دن کوراوغلو – نظیر: خود کرده را تدبیر نیست!
چالمادان اوينور (چالمامیشدان اوینور) = (تحت اللفظی: نزده ميرقصد): موسیقی شروع نشده، می رقصد. مراد آنکه مثل اینکه مدتها منتظر همین بود. به كسى گفته ميشود كه كارى را بدون خواهش و تمنا و ناز و منت انجام دهد.
Çalmadan oynur.
چاخیری تؤکسه ن سیچانین بوغازینا،گئده ر پیشییین پئشوازینا – اگر به گلوی موش شراب بریزی میرود به پیشواز گربه.
چاغریلان یئرده ییت، چاغریلمایان یئردن ایت (چاغئران یئرده ن قالمازلار، چاغئرمایان یئره باخمازلار) – جایی که دعوت شده ای حاضر باش، از جایی که دعوت نشده ای دورباش.
چالما قاپیمی ، چالارلار قاپینی – مانند: ازارم نده تا آزارت ندهند.
چؤمچه آش دان ایستی اولوب – مانند: کاسه داغ تر از آش شده.
چه ک زحمت، گؤر لذت – اگر خواهان لذت هستی باید زحمت بکشی.
چیبین (و یا: میلچک) میندار اولماز اوره ک بولاندیرار – مگس نجس نیست اما دل آدم را بهم میزند.
چاخیر ایچه ن مالین ییه ر، بنگ چکه ن عقلین، تریاک آتان عمرون – ترجمه: می پرست مالش را تلف میکند، بنگی عقلش را و تریاکی عمرش را.
چادراسیزلیقدان ائوده قالیب – ترجمه: از فرط بی چادربودن در خانه مانده است. نظیر: آب نمیبیند و گرنه شناگر خوبی است.
چاریغیندا ایتیره ن پتواسیندا تاپار – ترجمه: آنچه را که در توی چاروق گم شده باید در میان پاتابه دنبالش گشت، یعنی برای پیداکردن مفقود نباید دور رفت.
چاغریلان یئره ارینمه، چاغریلمییان یئره گؤرونمه – ترجمه: از رفتن به جائی که دعوت شده ای مضایقه نکن و در جائی که دعوت نشده ای دیده نشو.
چاغيريلان يره عار ايله مه-چاغيريلمايان يري دار ايله مه! – جائیکه دعوت شده ای از رفتن ,عار نکن، جائیکه را دعوت نشده ای تنگ نکن!
چالاغان گؤیده دولانی، جوجه نین اوره گی بولانی – ترجمه: شاهین در آسمان میگردد و چرخ میزند، دل جوجه بهم میخورد.
چال سووا ایچ – نظیر: بر سر کوزه بگذار و آبش را بخور.
چالیشماق چاریق ییرتار – ترجمه و نظیر: از پر دویدن پوزار پاره میشود.
چایدا بالیق سوداسیدور – ترجمه: معامله ماهی دریاست. نظیر: بدشت آهوی ناگرفته مبخش.
چایدان گئچنده گ…ت گ…ته دییبلر – به معنی: با همدیگر قرابت دوری دارند.
چای که اولدی دیشلمه، بیکار اوتی ایشلمه – به معنی: چائی که قند پهلو شد تو هم برو بگیر راحت بخواب. نظیر: گمان میکنی من ترا بنده ام؟
چای ندور، سای ندور – ترجمه: چائی کجا و شماره کجا. یعنی چائی را شمردن نباید.
چایی گؤرنده پاچانی سیوا – ترجمه: رودخانه را که دیدی ساقهایت رت بالا بزن. نظیر: علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد.
چايى گئچنده ن صونرا بارك الله ديلله ر – وقتى از رودخانه گذشتى بارك اللهت گويند.
چيپلاق گ…دن تومان اوغورلور – از ماتحت عور تنبان ميدزدد.
چيپلاغون حراميدن نه پرواسى – برهنه فارغ است از دزد و طرار.
چراغ ايشيغى ايستر – نور چراغ ميخواهد. نظير: اين رشته سر دراز دارد.
چراغ ديبى قرانليق اولار – پاى چراغ تاريك است.
چراغينا پي قويدولار – نظير: در كالبدش روح دميدند.
چراغا بير قاچ پى يوز ئوپوشده ن آرتيقدير – چراغ را يك قاچ پيه بهتر از صد بوسه است.
چرچى كيسه سينده كين ساتار – پيله ور آنچه را كه در كيسه اش (خورجينش) دارد فروشد.
چرچى نين آندى ييغيشدى بير يئره ائشّگين قيچى سيندى – سوگند هاى پيله ور جمع شد و جمع شد تا كه پاى خر شكست. از سياق مثل چنين مستفاد ميشود كه پيله ورى بوده كه از سوگند دروغ ابا نداشته و در سايه دروغ اجناس نامرغوب را به مشتريانش قالب ميكرده و مانند آن چوبان متقلب كه شير را با آب قاطى ميكرده بالاخره به سزاى عمل بد خود رسيده است.
چرده كلرين چيخارتمير (و يا: چرده كلى چرده كلى يير) – (ميوه را) با هسته اش ميخورد. مراد آنکه سبک سنگین نمیکند.
چرشاب جوراب ایچینده هامو عورت گؤزه لدیر – زیر چادر همه زنان زیبا باشند. نظیر: بس قامت خوش بزیر چادر باشد / چون در نگری مادر مادر باشد.
چرکین اوزون گیزلده ر، گؤیچک بودالار گزه ر – زشت رویش را پوشاند ولی زیبا گشاده رو باشد. نظیر: خوبرویان گشاده رو باشند (سعدی).
چرکین بزه نینجه توی قورتولار – تا زشت آرایشش را تمام کند جشن عروسی نیز سپری شود.