زَهلَم گئدیر

زهلَمی آپاردی، زهلَم گئدیر = (فلان شخص، چیز، موضوع) باعث انزجارم شد، بسیار بدم آمد. (بعضی منایع لفظ زهله را در ترکی آذری به معنی «صفرا» شمرده اند.)

zähläm gedir, zählämi apardi

دیبَک

دیبَک = هاون چوبی یا سنگی (مثلا برای کوبیدن سیر، قهوه)

dibäk

کوت

کوت (بر وزن جوت، جفت) = غیر تیز، مانند کوت پیچاخ (چاقو یا کارد غیر تیز). کوت بِیین (تحت اللفظی: کسی که مغز غیر تیز دارد)، کُند ذهن.

küt

هوبّولماخ

هوبّولماخ (هوپ-بولماخ) پریدن، رو به پایئن، مثلا از نردبان به زمین (بیشتر در زبان گفتاری).

hobbulmax, hopbulmax

یکّه

یکّه (با تشدید و فتحه روی کاف) = بزرگ؛ یکّه دانیشماخ = گُنده گوئی کردن.

yekkä

قورا qowra

قورا = سوهان (برای صاف کردن اشیاء فلزی). تلفظ درست آن در پائین نوشته شده است:

qowra

شیربینیش

شیربینیش = شیر برنج

şirbiniş

دیبَک

دیبَک = هاون چوبی یا فلزی

dibäk

خشکیّت

خشکیّت (با تلفظ «او» مانند «سو») = یبوست

xuşkiyyät

پولوش

پولوش (مانند گولوش به معنی خنده) (گاه به صورت پولوشک) = تفاله، ته مانده، باقیمانده یک میوه (مانند سیب، هلو) یا سبزی بعد از آن که قسمت های اصلی آن خورده شد.

pülüş (pülüşk?)

ویزی قیللی گئچماخ

ویزی قیللی گئچماخ (گئشماخ) = زیر سبیلی در (رد) کردن.

vızıqılli geşmax (geçmax)

ویرنیخماخ

ویرنیخماخ = این ور و آن ور کردن، ندامستن که چه باید کرد و چه باید گفت.

vırnıxmax

دوغراماخ

دوغراماخ = (خیار، گوشت و غیره) خورد کردن.

doğramax

پیلَه تَه

پی لَه تَه = اجاق نفتی کوچک (با شعله آتش) (قدیمی)

pilätä

وام

وام (آی کوتاه) = ملایم (مثلا حرارت اجاق)

vam

جیغان ویغان

جیغان-ویغان = جیغ و ویغ، جیغ و داد، های و هوی.

cığan vığan

ایسراغی گون

ایسراغی گون (سیراغی گون) = پریروز

israğigün (siraği gün)

اینیشیل

اینیشیل (اینیش ایل) = سال قبل از سال پیش، دو سال پیش

inişil

ساری

ساری (آی کوتاه) = به سوی، به طرف کسی یا چیزی، منه ساری = به طرف من.

sari

قورقوشوم

قورقوشوم = سُرب

qurquşum

ک‌َلَه پَرتَه وورماخ

ک‌َلَه پَرتَه وورماخ = چرت و پرت گفتن

kälä-pärtä vurmax

دو گؤتوروپ

دو گؤتوروپ = (فلانی) دو گرفته زود زود و با هیجان کاری را میکند یا حرفی میزند. تلفظ واو «و»

w

مانند «واو» در رقم «دو» نیست، بلکه «اوو» مانند

ow

.در «سوزی» (تره) یا «روغن» است.

(Filan käs) dow götürüp.

شور

شور (واو مانند زور، کور در فارسی، کمی دراز) = هیجان، شوق و ذوق، وجد، شوق. فلان کسی شور گؤتوروپ = فلانی شور برش داشته.

şur

هوشلانماخ

هوشلانماخ = (تحت اللفظی: به هوش رفتن) چُرت زدن، مدت کوتاهی به خواب رفتن.

huşlanmax

زویولداخ

زویولداخ (زویولداق) = سُرسره یخی

züyüldax (züyüldaq)

بَرک

برک = سفت، محکم، تنگ، شدید، زیاد (مثلا سفت بودن زمین یا تشک، زیاد کارکردن، درد شدید).

bärk

گور

گور (بر وزن تور، با تلفظ میانکامی گ) = به عنوان قید یا صفت به کار برده میشود به معنی شدید، زیاد، پرپشت، بلند، مانند گور سس، گور سو (صدا، آب)، ن. گورولداماخ

gur

پؤشلماخ، پؤشلنماخ

پؤشلماخ، پؤشلنماخ (پؤشلماق، پؤشلنماق) = (فعل متعدی و لازم) با درجه حرارت بالا در آب یا روغن داغ کردن، سرخ کردن (مثلا سبزی، گوشت). مجازی=احساس گرمای شدید: پؤشلندیم.

pöşlä(n)max

کهلیک، ککلیک

ککلیک (به فتح کاف نخست)، کهلیک = کبک؛ کهلیگیم (ککلییم) آزیپ (تحت اللفظی: کبکم گم شده) = حالم خوب نیست، دلم به هم خورده.

käklih (käklik); kähläyim (käkligim) azıp

دامار؛ داماریم سَپیپ

دامار = رگ؛ داماریم سپیپ = کمرم جوش زده.

damar, damarım säpip

جوری

جوری (تلفظ واو مانند گول، کوتاه) = کوچک، ریزه (بیشتر در مورد انسان ها گفته میشود. طبعا استفاده احترام انگیزی نیست.)

cüri

خوسانلاشماخ

خوسانلاشماخ (خوسانناشماق) = بیری اینن (با کسی) = گرم گرفتن، با کسی به دوستی و مهربانی رفتار کردن.

xosanlaşmax (xosannaşmax)

دار

دار (با تلفظ کوتاه آ) = تنگ

dar

مارا (در بازی کودکان)

مارا (تلفظ هر دو آ کوتاه) = در بازی کودکان به گوشه و نقطه ای گفته میشود که دیگر کسی نمی تواند تو را بگیرد و گیر بیندازد. مارانی توتدوم! = مارا را گرفتم (دگر کسی نمیتواند مرا بگیرد!)

mara (a telaffuzu kısa)

قورشانماخ، قورشا لاماخ

قورشانماخ/قورشالانماخ = (به چیزی یا عملی) تشویق و تحریک شدن، به عادت و رفتار مشخصی (معمولا منفی، مانند قمار) گرفتار شدن؛ قورشالاماخ = (کسی را به چیزی یا عملی) تشویق یا تحریک کردن.

qurşanma(x/q)c, qurşalanma(x/q), qurşama(x/q) , qurşalama(x/q)

گؤی زبان

گؤی زبان = همان گاوزبان است، گیاهی که گفته میشود تاثیر داروئی و درمانی دارد.

göyzäban

زیلان

زیلان = ظاهرا ترکیبی از واژه های زرنگ و ایلان (مار). صفتی نیمه انتقادی و نیمه دوست داشتنی برای انسان هائی که همراه با جد و جهد، در صورت دچار شدن با مشکلات، از راه های غیر متعارف نیز پرهیز نمیکنند.

zilan

شَهرَه

شهره = تکه پخته ای از دنبه گوسفند

şəhrə

گیلَن، گینَه

گیلَن، گینَه = ادات یا پسوندی است به معنی تاکید و تقویت حرف و بیان یک شخص، مانند: گئت (برو، حالت امری)، گئت گیلن یا (در زبان شفاهی): گئت گینه (بیان با تاکید که: برو).

gilän, ginä

خوشا گلیم

خوشا گلیم = خوش آیند

xoşa-gälim

-اینن، -اینان

-اینن، -اینان به معنی «با» حرف اضافه ای هست که در گفتار شفاهی مردم ترک زبان آذربایجان (هم معنا با«ایله» و «ایلن» که نسبتا قدیمی تر است) به کار برده میشود، مانند: ننه مینن (ننه م – اینن) دانیشیردیم (با مادرم گفتگو میکردم)، عباسینان (عباس-اینان) قوناخلیغا گئتدوخ (با عباس به مهمانی رفتیم). شکل کتابی «ایله» برای حرف ربط فارسی «با» در زبان شفاهی ترکی آذربایجان ایران به کار برده نمیشود. اما قرابت یا همریشه بودن «اینن»» یا «ایلن» و «ایله» دور از احتمال نیست. در گفتار شفاهی مردم ترک زبان آذربایجان ایران «ایله» (با تلفظ نسبتا دراز «ای» در اول کلمه) به معنی (بو بکش، بوکن) فهمیده میشود.

هَرَه، هِرَه

هَرَه = هرکس؛ هِرَه = لب دیوار، پنجره، پشت بام

härä; herä

پادار

‌پادار (تلفظ هر دو «آ» کوتاه) پی در پی، مرتبا، زیاد، یکریز.

padar

بَختَوَر

بَختَوَر = (بخت آورده، بختور) شخص خوش شانس.

bäxtävär

گورولداماخ

گورولداماخ (تلفظ سخت کامی گ) = غُرّیدن، صدای بلند تولید کردن (مثلا: گؤی گورولدادی = آسمان در اثر رعد و برق غُرید. ن. گور

guruldamax

آجیخ

آجیخ (آجیق) = معنی حرص، قهر برآشفتگی و عصبانیت (نسبت به کسی) میدهد. وابسته به جائی که به کار میرود، تلفظ خ یا ق پایانی فرق میکند. مثلا آجیخ ائله ماخ (قهر کردن، برآشفتن به کسی) وقتی بین آجیخ و ائله ماخ مکث کوچکی میگذاریم، خ همان طور یعنی خ یا در تلفظ کتابی ق تلفظ میشود. اگر بین آجیخ و ائله ماخ مکثی نباشد و هر دو را پشت سرهم بخوانیم، خ یا ق تبدیل به غ میشود: آجیغ-ائله ماخ.

acıx (acıq) elämax (elämaq)

شَخ

شَخ = (احتمالا همان «شاخ») راست، سفت و سخت، مثلا شخ دوردی = راست و محکم ایستاد.

şäx

بارا قویماخ

بارا قویماخ (قویماق) = تحت اللفظی: به بار گذاشتن. به طرز حساب نشده حرف اشتباه یا بیجائی گفتن، دچار اشتباهی شدن (در اینجا ریشه و معنای اصلی واژه چند معنای «بار» به نویسنده معلوم نیست.)

bara qoymax

لاپ

لاپ – کاملا، تماما، بسیار، بیشتر از همه، مثلا لاپ گؤزل = بسیار زیبا، لاپ خراپ – کاملا خراب و از کار افتاده.

lap

جَرجَنَک

جَرجَنَک = شکل و قواره کلی انسان، ستون فقرات؟ مثلا: جرجنک الدوم، جرجنگیم چیخدی به معنای کمرم شکست (مجازی)، فشار زیادی بر ستون فقرات و استخوان هایم وارد شد.

cärcänäk