صبرینن حلوا

صبرینن حلوا پیشر ای قورا سندن (بسله سن اطلس اولار توت یرپاغیندان) – ترجمه و نظیر: گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی.

صدقینن قره داشدان مطلب آلماخ

صدقینن قره داشدان مطلب آلماق اولار – ترجمه: با خلوص نیت از سنگ سیاه هم میتوان مراد طلبید.
r

صفی نین دشمنلری

صفی نین دشمنلری، چاتدیون! صفی نمازه گئدیر! (حاج حسین ختائی) – ترجمه: ائ دشمنان صفی، بترکید! صفی میرود نماز بخواند!

شاهین دوه لری

شاهین دا دوه لری ایاق یالین گزه ر – شتر های شاه هم پا برهنه میگردند.

شادلیغووا شیونلیخ

شادلیقیوا شیونلیق ائله مه – نظیر: خوشی زیر دلت را نزند.

شامی اولمییانین

شامی اولمییانین چاشتی اولماز – ترجمه: آنکه شام ندارد چاشت هم نخواهد داشت.

شاه بیلر، شاهسون بیلر

شاه بیلر، شاهسون بیلر – ترجمه: شاه داند و شاهسون داند نظیر: صلاح مملکت خویش خسروان دانند.

شاه چیچک چیخاردیب

شاه چیچک چیخاردیب (ریاحی) – ترجمه: شاه آبله درآورده است.

شاه خدا بنده

شاه خدا بنده، سنونکی سنده، منیمکی منده – عینا در میان فارسی زبانان رایج است: تو سی خودت، من سی خودم. توضیح: بین عوام مشهور است که منظور سلطان محمد خدابنده از بنای گنبد سلطانیه آن بود که پس از پایان ساختمان تربت مطهر حضرت امیر علیه السلام را از نجف به آنجا انتقال دهد. یک شب آن حضرت به خواب شهریار مغول آمده و خطاب به وی میفرماید: «شاه خدابنده، سنونکی سنده، منیمکی منده.»

شاه شاه دئدیگیم

شاه شاه دئدیگیم ئوز جانیم ایچوندو رجوع شود به: عمو عمو دییره م که…

شاه گلدیسیندن گئچدی – ترجمه: از شاه گلدی گذشت. مرادآنکه خیلی بطول انجامید.

شاهی خانم

شاهی خانم حب آتیب ماهی خانم اشیگه گئدیر – نظیر: شاه خانم زائیده، ماه خانم درد میکشد.

شاهین دالیسیجان

شاهین دا دالیسیجان چوخ سؤز دییه للر – ترجمه: پشت سر شاه هم خیلی حرفها میزنند.

شبده نی شهد ائلییب

شبده نی شهد ائلییب – نظیر: دسته گل به آب داده است.

شپخترین باشین گتیرمیسن

شپخترین باشین گتیرمیسن یا مظفریه نین قباله سین؟! – ترجمه: سر شپختر را آورده ای یا قباله مظفریه را؟! نظیر: تحفه نطنز آورده ای مگر؟! توضیح: مظفریه یکی از بزرگترین تیمچه های تبریز بود و شپختر (برخلاف تصور عده ای که آنرا ماخوذ از «ایشی پو…دور » (کارش زار است) میدانند تحریف شده کلمه اینسپکتور Inspecteur فرانسوی است. در زمان فتحعلی شاه یکی از سرداران روسیه تژاری با عنوان «اینشپختوری» مامور قفقاز میشود. این انتصاب اسباب وحشت شاه قاجار را فراهم میسازد و از اطرافیانش دفع شر او را میخواهد و بنا به روایتی افسانه آمیز ملا محمد اخباری چله مینشیند و اوراد و اذکار میخواند و تصادفا قبل از پایان چله سر «شپختر» که در توطئه ای بقتل رسیده بود به تهران میرسد.

شجانین (شجاعین) آغزین

شجانین (شجاعین) آغزین باغلاماقدان ئوتری دور – (این هم) بخاطر بستن دهان شجاع است. توضیح: شجاع الملک حاکم اهر یکی دو روز پس از ورود به محل ماموریتش میشنود که هیچیک از زنان در حمام لنگ نمی بندند. برای اینکه کر و فری نشان داده و خود نمائی کند دستور میدهد جار بکشند که از این تاریخ هر زنی در حمام لنگ نبندد شوهرش جریمه خواهد شد. با این ترتیب لنگ بستن بین خانم های اهر متداول میگردد. فقط آبگیر پیری که استطاعت خرید لنگ نداشت برای آنکه از حکم حاکم سرباز نزده باشد رسن نازکی را مانند شال دور کمرش میپیچد و دو دستمال کهنه را بعنوان ساتر از عقب و جلو به آن میاویزد و در پاسخ اشخاصی که تعرض میکنند این چه بازی است درآورده ای تو هم مثل سایرین لنگ ببند، میگوید: «آی بابا، این را هم که میبینید برای بستن دهان شجاع است!»

شرابا دوشوب

شرابا دوشوب – نظیر: به چاه ویل افتاده است.

شر ایش

شر ایش قالا قالا خیره دؤنر – ترجمه: شر به مرور تبدیل به خیر میشود.

شرعده اوتانماخ

شرعده اوتانماق یوخدور – نظیر: لا حیاء فی الدین.

شرع ظاهره حکم ائله ر

شرع ظاهره حکم ائله ر – ترجمه: شرع به ظاهر حکم میکند. نظیر: الظاهر عنوان الباطل.

شرع کسه ن بارماخ

شرع کسه ن بارماق آغریماز – نظیر: دستی که حکیم ببرد دیه ندارد.

شرعه گئده ن

شرعه گئده ن ئوز سؤزون دانیشار – نظیر: هر که تنها به قاضی رود راضی برگردد.

زحمتی مشاطه چکر

زحمتی مشاطه چکر، لذتی داماد آپاری – زحمت را مشاطه متحمل میشود و لذت نصیب داماد میگردد.

سّر ساخلاماق

سّر ساخلاماق ارلیقدور – ترجمه: راز نگهداشتن نشانه مردانگی است.

سّرون دئمه یارووا

سّرون دئمه یارووا / یارین دا بیر یاری وار – نظیر: سخن هیچ مسرای با راز دار / که او را بود نیز دمساز و یار.

زنجیر اصلان ایچوندور

زنجیر اصلان ایچوندور – نظیر: عار ناید شیر را از سلسله.

زورا داغلار دایانماز

زورا داغلار دایانماز – ترجمه: کوه ها نیز زور را تحمل نکنند.

آجی زیان

زیان آجی اولار – ترجمه: زیان تلخ است.

زیانین یاریسیندان قاییتماخ

زیانین یاریسیندان قاییتماق قازانجدور – نظیر: ضرر را از هر کجایش بگیری نفع است.

زرزمی، طنبی

زير زميده (زيرزمينده) اوتوروب طنبى يوخوسى گؤرمه – ترجمه: در زير زمين نشسته خواب تالار مبين.

زيرنانى گن باشی

زيرنانى گن باشيندان پوفلور – ترجمه: سورنا را از سر گشادش ميدمد.

زیگمه باخ

زیگمه باخ، حالیمی خبر آل – نظیر: رنگ رخسار خبر میدهد از سّر ضمیر.

زور قاپیدان گیرنده

زور قاپیدان گیرنده، داد باجادان قاچار – ترجمه: زور که از در وارد شد عدالت از روزنه فرار کند.

دادیملیخ، دویوملوخ

دادیملیقدیر، دویوملوق دگیل – ترجمه برای چشیدن خوبست نه برای سیر شدن.

دارتیلمامیش ده ن

دارتیلمامیش ده نی وار – نشیر: خیال مرافعه دارد.

دارقا عمیمدی

دارقا (داروغه) عمیمدی، دای نه غمیمدی – ترجمه: داروغه مرا عم است، دیگر چه مرا غم است.

دئدوغوندان تولکونونکی قالیب اللهه

دئدوغوندان تولکونونکی قالیب اللهه! – ترجمه: از قرار معلوم کار روباه با خداست! توضیح: شخصی با تیر و کمان و نیزه و یک سگ و یک قبضه تفنگ و یک جوال کاه میرفت. رفیقش پرسید کجا میروی؟ جواب داد: به شکار روباه. باز پرسید: اینهمه وسایل برای چیست؟ پاسخ داد: اول تیر و کمان را بکار میبرم. اگر موفق نشدم تفنگ را بکار میاندازم. اگر توفیق حاصل نشد سگ را رها میکنم. در صورتیکه روباه از دست سگ رها شد و در لانه اش وارد شد با نیزه مستاصلش میکنم و اگر لانه پر عرض و طول بود کاه را جلو لانه آتش میزنم تا مجبور به خروج گردد. رفیقش گفت: «دئدوغوندان…»

دادانانینان قودوران

دادانانینان قودوران بیر اولار – ویا: دادانانینان قودورانی ساخلاماق اولماز – نظیر: ترک عادت موجب مرض است.

دادانمیسان دولمییه

دادانمیسان دولمییه، بلکه بیر گون اولمییه – ترجمه: به دولمه عادت کرده ای، اگر روزی دولمه نبود چه خواهی کرد؟

داش اوسته اکین

داش اوسته اکین اولماز – نظیر: لاله بر سنگ نروید، گنه باران چیست.

داش داشا سؤکشه ر

داش داشا سؤکشه ر، دووار اولار – ترجمه: سنگ به سنگ تکیه میکند و دیوار به عمل میاید.

داش داشی سیندیرار

داش داشی سیندیرار (ویا: داشی داش سیندیرار) – ترجمه: سنگ است که قادر است سنگ را بشکند.

داش دوشدوغی بئرده…

داش دوشدوغی یئرده آغیر اولار – ترجمه: سنگ بجای خود سنگین است.

داشّاقلی خواجه!

داشّاقلی خواجه! – نظیر: کوسه ریش پهن!

داش قیه

داش قیه یه راست گلیب – نظیر: با همدیگر هم شاخ هستند. مناسب همدیگرند.

داشی وار یا قومی؟

داشی وار یا قومی؟ مراد آنکه: مگر چه عیبی دارد؟

داغدان قار حواله وئریر

داغدان قار حواله وئریر – ترجمه: برف از کوه میبخشد.

داغ داغا یئتیشمز

داغ داغا یئتیشمز آدم آدمه یئتیشه ر – تجمه و نشیر: کوه به کوه نمیرسد، آدم به آدم میرسد.

داغ ساتیب باغ آلیپ

داغ ساتیب باغ آلیپ – نطیر: کوه داده و باغ خریده.

داغ گره ک ییخیلا

داغ گره ک ییخیلا دره دولا – ترجمه: باید کوه فرو ریزد تا دره پر شود.