دوز آغاجى اوجاغا قويمازلار – چوب راست را در اجاق نميسوزانند.

دوز اگرينى كسر – راست كج را ميبُرد. مراد آنكه حق بر باطل فائق ميايد.

دوز دادان بارماق يالار – هركه نمك را بچشد، انگشتش را ميليسد.

دوزدور یومورتا، سن ده بولا سن ده یه – نظیر: سنگ مفت گنجشک مفت.

دوزده ن پنیر چؤره ک اولار – مراد آنکه از کسب و کار حلال فقط نان و پنیر میتواند حاصل شود.

دوز سؤز، بیر سؤز – حرف راست آن هم یکی.

دوز سؤزی اوشاقدان ائشیت – حرف راست را باید از بچه شنید.

دوز گلمیسن دوز گئت، قیز گلمیسن قیز گئت – نظیر: راه باز است و جاده دراز. و یا: خویشی به خوشی، سودا به رضا.

دوز یئرده یئرییه بیلمیر، شوخومدا (شخمده) شیللاق آتیر – نظیر: قاچ زین را بگیر، اسب سواری پیش کشت. و یا: کار زمین را نساخته به آسمان میپردازد.

دوزی ییب دوزلاغی باتیرما – نظیر: نمک خورده نمکدان مشکن.

دوست اودور اوزه دییه – دوست آنست که حرفش را روبرو گوید.

دوست باشا باخار، دشمن آیاغا – دوست به سر آدم نگاه میکند، دشمن به پای آدم.

دوست داشی برک اینجیده ر – سنگی که دوست میاندازد بسیار دردآور است.

دوست منی یاد ایلسین بیر هلینن او دا پوک – دوست مرا یاد کند با یک هل، آن هم هل پوک.

دوستونان بازار دوستلوغی پوزار – نظیر: وصلت با خویش معامله با غیر.

دوشاب آلمیشوق مربا چیخیب – شیره خریدیم مربا از آب در آمد.

دوغولمامیش اوغلانا دون بیچیر – برای پسری که هنوز نزائیده لباس میدوزد.

دؤگمه قاپیمی، دؤگرلر قاپووی – در کسی را مزن تا در تو را نکوبند.

دولانماغا یاد ئولکه، ئولمه گه وطن یاخشی – سرزمین بیگانه جهت سیر و سیاحت خوب است و وطن جهت مرگ.

دول آرواد گئجه یاریسی پشیمان اولار – زن بیوه نیمه شب پشیمان میشود.

دول آروادین دیواری آلچاق اولار – دیوار زن بیوه کوتاه است (مراد در مورد تهمت و حرف است.)

دول آروادین دیللری، قرجه یازین گونلری (مراغی).

دولت دووشانی عرابه اینن توتار – دولت خرگوش را با عرابه میگیرد.

دولت دولتی گتیره ر – ثروت ثروت آورد.

دولتدیلیغا تله سن تئز کاسیبلیغا دوشه ر – هر که در ثروتمند شدن عجله کند زودتر مستمند میشود.

دومان آلچاقدان قالخار، اوجانی گؤزلر – مه از پائین خیزد ولی متوجه بالا شود.

دوننکی مظنه یه یولداشیم دا حاضردیر – دوستم هم به مظنه دیروزی حاضر است. توضیح: سربازی در دکان قنادی مقدار معتنابهی شیرینی خورد و چون پول نداشت پس از کتکی مفصل او را از دکان بیرون راندند. روز بعد که همراه دوست سربازش از جلوی همان قنادی میگذشت خطاب به صاحب دکان گفت: «دوستم هم به مظنه دیروزی راضی است.»

دونقوزدان بیر قیل – نظیر: از خرس موئی.

دوه اوینایاندا قار یاغار – نظیر: رندی و هوسرانی در عهد شباب اولی.

دوه بیر خیال ائلر، سروان ایکی – شتر را یک خیال است و ساربان را دو خیال.

دوه دگلم که ایکی یئرده ن نحرلنم – مگر من شترم که از دو طرف نحر شوم؟!

دوه دن بؤیوک فیل وار – نظیر: دست بالای دست بسیار است.

دوه سی ئولموش عربم – عرب شتر مرده ام.

دوه سین ساتان کؤشک آلامماز – هر که شترش را بفروشد حتی یک دایلاق هم نتواند خرد.

دوه قوشونا دئدیلر قاچ دئدی قوشام، دئدیلر اوچ دئدی دوه یم – به شتر مرغ گفتند بدو گفت مرغم، گفتند پرواز کن گفت شترم.

دوه لی اینن قوهوملوق ائله ینین دروازاسی گن گره ک – نظیر: یا مکن با پیلبانان دوستی / یا بنا کن خانه ای در خورد پیل.

دوه نظرم، بئله گزه رم!

دوه نه قدر ئولی اولسا دریسی بیر سروانا یوکدور – شتر هر قدر هم که مردنی باشد پوستش برای ساربان یک بار حسابی است.

دوه نی چمچه اینن سوواریر – شتر را با قاشق آب میدهد.

دوه نی هارا چاغیراللار؟ یا مئشه یه اودونا، یا گیلانا دوگویه – نظیر: خر را که به عروسی میبرند برای خوشی نیست، برای آبکشی است.

دوه نی یوکی اینن ییه ر

دوه نی یوکی اینن ییه ر – نظیر: خر را با خور و مرده را باگور میخورد!

دوه نین ده اویناماغینا آز قالیر

دوه نین ده اویناماغینا آز قالیر – وقت زیادی برای رقص شتر هم نمانده است (ماخوذ از ذاستانی که همه میدانند).

دئمين بير اللهى وار

دئمين بير اللهى وار، سولونون ايكى – زراعت ديمى را يك خداست، زراعت آبى را دو خدا.

دينسيزين عهده سيندن

دينسيزين عهده سيندن ايمانسيز گلر – فقط بى ايمان است كه از پس بيدين بر ميايد.

دينمه ينين دينه نى

دينمه ينين دينه نى وار – نظير: ظالمى نيست كه بظلم ديگرى گرفتار نشود.

دووار ييخيلاندا

ديوار ييخيلاندا توز قالخار – ديوار كه فرو ريخت گرد و خاك بلند ميشود.

دوه نی یوکی اینن ییه ر – نظیر: خر را با خور و مرده را باگور میخورد!

دوه نین ده اویناماغینا آز قالیر – وقت زیادی برای رقص شتر هم نمانده است (ماخوذ از ذاستانی که همه میدانند).

دوه

دوه یاخینی اوتلار، اوزاغی گؤره ر – شتر نزدیک را میچرد و دور را می پاید.

دویان او مرحوم

دویان او مرحوم کیمین اولار! – آدم سیر مثل آن مرحوم میشود! توضیح: دو طلبه سر سفره در خوراک اصراف کردند به حدی که یکی مُرد و دیگری قدرت حرکت نداشت. وقتی حمالانی که برای حمل وی احضار شده بودند پرسیدند: آخوند، بالا غیرتا بگو ببینیم که بالاخره سیر شده ای یا نه؟ گفت: «آدم سیر مثل آن مرحوم میشود!»