چرچى كيسه سينده

چرچى كيسه سينده كين ساتار – پيله ور آنچه را كه در كيسه اش (خورجينش) دارد فروشد.

چرچى نين آندى

چرچى نين آندى ييغيشدى بير يئره ائشّگين قيچى سيندى – سوگند هاى پيله ور جمع شد و جمع شد تا كه پاى خر شكست. از سياق مثل چنين مستفاد ميشود كه پيله ورى بوده كه از سوگند دروغ ابا نداشته و در سايه دروغ اجناس نامرغوب را به مشتريانش قالب ميكرده و مانند آن چوبان متقلب كه شير را با آب قاطى ميكرده بالاخره به سزاى عمل بد خود رسيده است.

چرده كلرين چيخارتمير

چرده كلرين چيخارتمير (و يا: چرده كلى چرده كلى يير) – (ميوه را) با هسته اش ميخورد. مراد آنکه سبک سنگین نمیکند.

چرشاب جوراب ایچینده

چرشاب جوراب ایچینده هامو عورت گؤزه لدیر – زیر چادر همه زنان زیبا باشند. نظیر: بس قامت خوش بزیر چادر باشد / چون در نگری مادر مادر باشد.

چرکین اوزون گیزلدر

چرکین اوزون گیزلده ر، گؤیچک بودالار گزه ر – زشت رویش را پوشاند ولی زیبا گشاده رو باشد. نظیر: خوبرویان گشاده رو باشند (سعدی).

چرکین بزه نینجه

چرکین بزه نینجه توی قورتولار – تا زشت آرایشش را تمام کند جشن عروسی نیز سپری شود.

چری لیغی بس دگیل

چری لیغی بس دگیل شور گؤزلوغو دا وار! نظیر: کوری و نظر بازی!

چرشاب جوراب ائلییب

چرشاب جوراب ائلییب گلیب – ترجمه: چادر به سر کرده و آمده. نظیر: خر همان خر است، پالانش عوض شده. توضیح: زنی چند روز متوالی برای شوهرش شله تهیه کرد. آخر سر شوهر عصبانی شد و گفت: از فردا یا من تو این خانه و یا شله! فردای آنروز که شوهر برای صرف نهار به خانه آمد و سر سفره نشست زنش این بار یک بشقاب دلمه برگ جلویش گذاشت. وقتیکه شوهر دلمه ها را ورانداز میکردرو به زنش کرده گفت: این همان شله دیروز است که چاقچور به سر کرده آمده است!

چوکونه ایپ باغلامالیدور

چوکونه ایپ باغلامالیدور – از آنهاست که باید به دولش نخ بست. مراد آنکه آدم بی لیاقت و احمقی است.

چکیلمسه برکیمز

چکیلمسه برکیمز – تا کشیده نشود سفت نشود.

چماق چورلييه دگه ر

چماق چورلييه دگه ر – چماق بر سر مريض فرود آيد. نظير: هر چه گيوه تنگ است بپاى آدم لنگ است.

چمچه آشدان ايسّى

چمچه آشدان ايسّى اولدى – قاشق از آش گرمتر شد. نظير: كاسه از آش داغتر!

چمچه توتان

چمچه توتان سنه ساريدير (رياحى) – كسيكه قاشق در دستش است رو بسوى توست.

چوواللار دولدى

چوواللار دولدى داغارجيقلار دولماز – جوال ها پر شد ولى انبان ها پر نميشود.

چوبان داياغينن

چوبان داياغيلن، گلين اياغيلن – چوپان با چوبدستى اش آيد و عروس با دو پايش. مراد آنكه اجبار نيست.

چوبانين سوقتى

چوبانين سوغاتى مرچاليق اولار – تحفه چوپان مرچاليق است. نظير: برگ سبزى است تحفه درويش. توضيح مرحوم على اصغر مجتهدى: طبق تحقيقى كه بعمل آوردم مرچاليق نوعى خار است شبيه خار شتر كه در كوه ها ميرويد. دهاتيان پوست آنرا كنده و مغزش را كه نسبتا لذيذ است ميخورند. در نسخه نق «موجليقدر» ثبت شده است. بهر دو تقدير معنى مثل معلوم است.

چؤره گى چيگنييب

چؤره گى چيگنييب آدامين آغزينا قويمازلار – نان را جويده در دهان آدم نميگذارند. مراد آنكه بايد تقلا كرد تا روزى بدست آورد.

چؤره گى غيبدن پيشير

چؤره گى غيبدن پيشير – نانش از غيب ميپزد. مراد آنكه معلوم نيست چگونه امرار معاش ميكند.

چؤره گى وئر

چؤره گى وئر چؤره كچي يه، بير چؤره ك ده اوسته وئر – نان را بده به نانوا يك نان هم رويش بده. نظير: كار از استاد ميترسد (رومى).

چوخ آدام

چوخ آدام ده ده سين كور ائله دى كه «كوراوغلى» دئسينلر – خيلى ها پدرانشان را كور كردند تا «كوراوغلى» ناميده شوند. توضيح: كوراوغلى يكي از قرمانان داستانى آذربايجان است كه نمايشنامه و اشعار بسيارى در باره او و اسبش «قيرآت» ساخته شده كه در نزد تركى زبانان شهرت بسزائى دارد.

چوخ آشنا توتان

چوخ آشنا توتان آشناسيز قالار – هركه زياد رفيق باز باشد آخرسر تنها ميماند. نظير: دوست همه دوست هيچكس نيست.

چوخ آند ایچنین آندی

چوخ آند ایچنین آندینا اینانما – به سوگند کسی که زیاد سوگند میخورد باور مکن.

چوخ ایت هورمگین بیلمز

چوخ ایت هورمگین بیلمز کنده قوناق آرتیرار – خیلی سگ ها هستند که نمیدانند چطور عو عو کنند و در نتیجه تعداد مهمانان روستا بیشتر هم میشود.

چوخ بوداخلار کؤتوکلر اوسته

چوخ بوداقلار کؤتوکلر اوسته دوغرانیب – خیلی شاخها روی کنده ها (ریشه ها) اره شده اند.

چوخ بیلمیش تولکی

چوخ بیلمیش تولکی قویروغوندان تلییه دوشر – نظیر: روباه زیرک بخاطر دمش به تله میافتد.

چوخ بیلیرسن

چوخ بیلیرسن آز دانیش – ولو زیاد میدانی، کم حرف بزن.

چوخ جومما

چوخ جومما سو باشدان آشا – آنقدر غوطه نخور که آب از سرت بگذرد.نظیر: آنانکه مدبرند سرگردانند.

چوخ چالیشماخ

چوخ چالیشماق باشماق ییرتار – از پُر دویدن پوزار (کفش) پاره شود.

چوخ دانیشان

چوخ دانیشان چوخ چکر – آدم پرگو بیشتر گیر میافتد. مراد آنکه برای اثبات گفته اش بزحمت میافتد.

چوخ دانیشانین آغزی

چوخ دانیشانین آغیزی بؤیوک اولار (مراغی) – دهان آدم حراف بزرگ باشد.

چوخ دوغری وار که یالان اوندان یی دور

چوخ دوغری وار که یالان اوندان یی دور – بسا حرف راست که دروغ از آن بهتر است. نظیر: دروغ مصلحت آمیز به از راست فتنه انگیز.

چوخ دوغری وار که…

چوخ دوغری وار که یالان اوندان یی دور – بسا حرف راست که دروغ از آن بهتر است. نظیر: دروغ مصلحت آمیز به از راست فتنه انگیز.

چوخ دا گوونمه

چوخ دا گوونمه تختووه، شاهدان گدالیق یاخشیدور – این قدر هم به تاج و تخت خود مبال، از شاه گدائی مطلوب است.

چوخ زیرک لیخ

چوخ زیرک لیق جوانمرگلیک گتیره ر – زرنگی بیش از حد باعث جوانمرگی میشود.

چوخ سؤز قرانه یاراشار

چوخ سؤز قرانه یاراشار (نق) – حرف زیاد برازنده قران است.

چوخ قویونی اولان

چوخ قویونی اولانین چوخ دا قوزوسی اولار (مراغی) – هر کس که میش فراوان دارد بره فراوان هم دارد.

چوخ گزه ن

چوخ گزه ن چوخ بیله ر – هر که زیاد سیاحت کند زیاد میداند.

چوخلار چکه ر عاشیقلیخ حسرتینی

چوخلار چکه ر عاشیقلیق حسرتینی، اما سازین باشینا قیل دولاندیری – خیلی ها حسرت «عاشیق» (خواننده و نوازنده دوره گرد) شدن را میکشند اما فقط سر ساز تار پیچیدن را بلدند.

چوخلوخ پوخلوخدی

چوخلوق پوخلوقدور – کثرت خالی از خطر نیست (و یا: کثرت خطر دارد). جریده رو که گذرگاه عافیت تنگ است.

چوخ وئر

چوخ وئر آز یالوار – بیش ده تا کمتر عجز و لابه کنی.

چوخ یاخچی اوینور

چوخ یاخشی اوینور، چؤکور ده (ویا: اوتورور دورور دا) – بد رقصیدنش بجاب خود، ضمن رقص زانو هم میزند (و یا: مینشیند و میخیزد هم!)

چوخ یاشایان

چوخ یاشایان جوخ بیلمز، چوخ گزه ن چوخ بیلر – کسی که زیاد عمر کند زیاد نداند، کسی که زیاد بگردد زیاد داند.

چؤلمک دیغیررانار

چؤلمک دیغیررانار دوواغین تاپار – نظیر: کبوتر با کبوتر باز با باز، کند همجنس با همجنس پرواز.

آتا چاتاناجان

آتا چاتاناجان اششه یه مین! –  تا زمانیکه به اسب دسترسی نیافته ای سوارخر شو!

جان بیر قالب

جان بیر قالبدیرلر – نظیر: دو مغز در یک پوستند.

جابرین گئچیسیندن گئچدی

جابرین گئچیسیندن گئچدی – ترجمه: این دیگر از بزغاله جابر هم گذشت. مراد آنکه خیلی پر برکت است. توضیح: در احادیث وارد است که روزی جابر بزغاله ای ذبح کرده حضرت رسول اکرم را با جمعی از صحابه به ناهار دعوت میکند. موقع تشریف آوردن آن حضرت هر کس را در راه ملاقات میفرمایند همراه خویش میسازند و در نتیجه وقتی که مهمانان در خانه جابر دور هم مینشینند از کثرت آنان و قلت مطبوخ تشویش خاطری به جابر دست میدهد ولی از اعجاز نبوی همه حضار با نان موجود و آن یک راس بزغاله سیر میشوند.

جالاسان گونی گونه

جالاسان گونی گونه، گئچن گونه چاتماز – ترجمه: اگر همه روزهای رفته را جمع کنی روز گذشته بدست نیاید. نظیر: آب رفته به جوی باز نگردد.

جاندیر، بادمجان دیی

جاندیر، بادمجان دگیل – ترجمه: جان است، بادمجان نیست. نظیر: کار دل است کار خشت و گل نیست.

جان سنون

جان سنون، جهنم تاری نین! – ترجمه: جان از تو جهنم از خدا. نظیر: هر چه خواهی بکن مرا چه غم است.

جانی جانان یولوندا

جانی جانان یولوندا دییه ن چوخ اولار، قییان آز – ترجمه: خیلی ها جانشان را در ره جانان وعده دهند ولی موقع عمل کوتاه آیند و مضایقه کنند.